تنها صداست که می‌ماند!
اسماعیل  عسلی
از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون همواره گروه‌هایی در قالب هیئات، احزاب، صنف‌های دانشجویی و تشکل‌های پراکنده وجود داشته‌اندکه ضمن پایبندی به قانون اساسی نگاهی متفاوت از نگاه دولت‌ها به امور سیاسی در موضوعات داخلی و بعضاً سیاست خارجی داشته‌اند به طوری که در برخی از مقاطع زمانی حتی مبادرت به راهپیمایی، صدور بیانیه و ایراد سخنرانی از تریبون‌های مختلف کرده‌اند و واکنش دولت‌ها نیز متناسب با باورمندی آنها نسبت به لزوم وجود چنین جریان‌هایی متفاوت بوده است. ناگفته نماند که گاهی برخی از شخصیت‌های مذهبی فعال در حوزه‌ها و شخصیت‌های سیاسی که در دایره قدرت حضور داشته‌اند نیز در خط‌دهی به این گروه‌ها بی‌تأثیر نبوده‌اند. فعالیت چنین جریان‌هایی در دولت سازندگی و به ویژه دولت اصلاحات پررنگ‌تر از سایر مقاطع زمانی بوده هر چند کمتر به ایجاد شرایطی منجر گردیده که بتوان از آن به عنوان یک بحران داخلی نام برد. در دولت نهم و دهم شکل و محتوای مخالفت با دیدگاه‌ها و عملکرد دولت تفاوتی فاحش را به نمایش گذاشت و بسیاری از رجل سیاسی با وجود حضور و فعالیت در مناصب اجرایی، نهادها و حتی وزارتخانه‌ها از انتقاد صریح به عملکرد و دیدگاه‌های دولتی ابایی نداشتند ولی از آنجایی که احمدی‌نژاد در برنامه‌ریزی‌ها و تنظیم مناسبات کاری خود با مؤلفه‌های تأثیرگذار به انتقادات گوناگون وقعی نمی‌گذاشت، شاهد بی‌تأثیرترین انتقادها در طول هشت سال ریاست جمهوری او بودیم و اکنون که به نظر می‌رسد دولت یازدهم بنا دارد خود را از خرد جمعی بی‌بهره نسازد و با هم‌افزایی، آستانه‌ی تحمل مردم را برای عبور از گذرگاه تنگ اقتصادی ایجاد شده بالا ببرد؛ منتقدین خود را ارج می‌نهد و تلاش می‌کند در مقام پاسخگویی با محوریت منافع علمي‌آنها را متقاعد ساخته و در صورت امکان با خود همراه سازد.
آنچه مسلم است احمدی‌نژاد به فرض محال در صورت وقوع یک عقبگرد تاریخی نیز شانسی برای حضور مجدد در عرصه‌های تأثیرگذار سیاسی نخواهد داشت زیرا او از هوشمندی سیاسی لازم حتی برای اداره کشور در شرایط کاملاً عادی نیز برخوردار نبود و نگاه اقتصادی وی نیز ملغمه‌ای از تجربه‌های شکست خورده مبتنی بر رویکردهای پوپولیستی بود که حتی نمی‌توانست وزرا و کارگزارانش را برای اقدامات غیرمترقبه و گاه شگفت‌انگیز در عرصه‌های اجرایی متقاعد کند. به طوری که هرگاه با مقاومت تیم‌های اجرایی منتخب خودش مواجه می‌شد تلاش می‌کرد با حذف فیزیکی و مصادره کردن اقدامات نقدستیزانه به نام کسانی که آنها را طرفداران دولت قلمداد می‌کرد، موانع منطقی ایجاد شده در مسیر حرکت خود را جابجا کند و از سر راه بردارد. افتخار احمدی‌نژاد این بود که در دوران ریاست جمهوری‌اش بیشترین انتقادها را تحمل کرده و البته منظور وی از تحمل انتقاد بی‌اعتنایی به ایرادهایی بود که از طریق تریبون‌های گوناگون به گوش می‌رسید و بعضاً در رسانه‌های مکتوب قلمي‌می‌شد.
در پایان نیز ویژگی‌هایی که برای او نقطه قوت محسوب می‌شد با ویژگی‌های دیگری که در شرایط خاص به منصه‌ی ظهور رسید کمرنگ شد تا جایی که دوستان و حامیان نزدیکش را نیز روبه‌روی او قرار داد و به نظر می‌رسد که اکنون برای سخن گفتن پیرامون میراث‌های بجا مانده از این دوران هشت ساله به دلیل تأثیرگذاری درازمدت برخی از اقدامات بی‌حساب و کتاب زود باشد.
همین دیروز وزیر نیرو از سدهایی سخن می‌گفت که حوضه آبریز درستی با توجه به بضاعت طبیعی مناطق گوناگون برای آنها تعریف نشده و به خشک شدن دشت‌ها و برخی رودخانه‌ها انجامیده است، مسکن مهر با آن همه سر و صدای تبلیغاتی نه تنها تأثیری بر کاهش قیمت مسکن حتی در شهرستان‌ها و روستاها نگذاشت بلکه تصمیم‌گیری‌ پیرامون نحوه تداوم آن به مشکلی برای دولت بعدی تبدیل شد.
داستان تورم و برداشت‌های بی‌رویه از بانک مرکزی و قرض‌هایی که دولت به بار آورده و سنگینی بار مالی یارانه‌ها که اجرای فاز دوم آن را در محاق فرو برد و بلبشوهای ایجاد شده در حوزه فرهنگ و محقق نشدن خودکفایی در موضوع کشاورزی و افزایش واردات گندم و... هزاران هزار معضلی که ظرف این مدت ایجاد شد هیچگونه همخوانی با آمارهای طلایی ایشان در مصاحبه‌های چندین و چند ساعته و سخنرانی‌های مهیّج نداشت.
به هر حال به نظر می‌رسد اگر امکان تبادل نظر در چارچوب قانون اساسی برای افراد، گروه‌ها و احزاب و رسانه‌ها فراهم باشد و ساز و کاری برای رصد انتقادهای جاری و دیدگاه‌های موافق و مخالف پیرامون موضوعات مبتلابه کشور در مجلس و وزارت کشور و مجمع تشخیص مصلح نظام تعریف شود که با هدف بهره‌گیری از خرد جمعی مورد توجه و امعان نظر دولتمردان و مؤلفه‌های تأثیرگذار قرار گیرد، امید می‌رود در درازمدت نقطه پایانی بر برخی رسوبات به جا مانده از خودمحوری‌ها و عنان‌گسیختگی‌ها در تمامي‌ارکان و مؤلفه‌های تأثیرگذار کشور گذاشته شود.
بی‌گمان اتخاذ چنین راهکاری که در گرو سعه‌ی صدر و اعتقاد به اصول اساسی مردم‌سالاری است به افزایش آستانه‌ی تحمل مردم در شرایط بحرانی و همراهی آنها با دولت کمک شایان توجهی می‌کند و همگان احساس می‌کنند که مشارکتی گسترده و همه‌جانبه و نه مقطعی و مناسبتی در سرنوشت خود دارند.
بی‌گمان انتظار می‌رود که رویکرد دولت تدبیر و امید پیوندی با راهبردهای تجربه شده و عقیم مانده دولت‌های گذشته نداشته باشد و همانگونه که دلسوزان کشور تأکید کرده‌اند دولت روحانی صرفاً از تجربه‌های مثبت دولت‌های قبلی بهره بگیرد و به راه‌هایی که انتهایی جز بن‌بست ندارد گام نگذارد. خوشبختانه این روزها کسانی که اندیشه، سخن و رفتارشان معطوف به منافع ملی و مصالح کشور و رفاه و آسایش عمومي‌و پایبندی به قانون اساسی است تلاش می‌کنند گام‌هایی حساب شده در این مسیر بردارند و بدون توجه به خوشایند این و آن به گونه‌ای عمل کنند که بتوانند پاسخگوی تاریخ و نسل‌های بعدی باشند. بر هیچ کس پوشیده نیست که تاریخ همه چیز را ثبت می‌کند و داوری پیرامون پندار و گفتار و رفتار کارگزاران چه بسا پس از آنان و در شرایطی که قدرت سمت‌دهی به قلم‌ها را ندارند صورت گیرد کما اینکه تاکنون نیز چنین بوده و اگر بپذیریم که با وجود وسایل دقیق و گوناگون ثبت واقعیت‌ها کمتر رویدادی می‌تواند از تیررس نگاه نقادانه مورخین دور بماند، آنگاه وسواس و دقت برای پالایش گفتارها و دوری از لغزش‌های قلمي‌و قدمي‌بیشتر خواهد شد.
به هر حال چه، کسانی که به خاطر خدا و مردم و چه، کسانی که صرفاً برای مصون ماندن از تصویر ناخوشایندی که تاریخ از آنها ترسیم می‌کند کار می‌کنند باید در این شرایط حساس مراقب گفتار و کردار خود باشند و بدانند که تنها صداست که می‌ماند.