امنیت و همسایگان ما 

 محمد عسلی

ضرب‌المثلی قدیمی است که می‌گوید: «اول همسایه را ببین سپس خانه گزین» اما امروز  این اندیشه کلاً از ذهن‌ها پاک شده است و به ندرت دیده یا شنیده می‌شود که کسی نخست به دنبال شناخت اخلاق و رفتار همسایه باشد سپس مبادرت به خرید خانه و یا اجاره آن کند زیرا زندگی آپارتمان‌نشینی این اختیار را به دلایل مختلف از خریداران و مستأجرین گرفته است که اگر بخواهند هم نمی‌توانند.
در گذشته بسیاری بر این باور بودند که همسایه فقط از همسایه ارث نمی‌برد و در سایر مناسبات رفتار و برخورد آنها باید مانند خویشاوندان و اقوام نزدیک باشد.
نکته دیگر اینکه از بزرگان نقل شده، خوانده و شنیده‌ایم که اگر بوی غذای طبخ شده تا هفت خانه آن طرف‌تر برسد و آنها نیازمند باشند اولی است که از آن غذا به همسایگان هم برسد.
اگر از این مطالب که متأسفانه کهنه و قدیمی شده‌اند بگذریم، شاهدیم که بسیاری از ساکنین خانه‌های آپارتمانی که بسیار به هم نزدیکند، حتی نام و نشان همسایه‌های روبه‌رو را هم نمی‌دانند و ارتباطی با یکدیگر ندارند. چه رسد به آنکه بخواهند از حال و احوال هم مطلع شوند و از غذای یکدیگر بچشند!
مسایل امنیتی هم به گونه دیگری رقم خورده است، به علت اشتغالات عدیده خانواده‌ها چون رفت و آمدها در مجتمع‌های بزرگ چندان نظارت و کنترل نمی‌شود و معمولاً مسایل امنیتی حریم آپارتمان‌ها به نگهبانان سپرده شده، دیگر کسی بر این رفت و آمدها نظارت مستقیم ندارد.
البته در کشورهای اروپایی به ویژه آلمان و اتریش چنین نیست. به مجرد جابه‌جایی و فروش واحدی از یک آپارتمان به دیگری همسایگان نه فقط نام و نشان همسایه جدید را به خاطر می‌سپارند تا در زمان ضرورت با پلیس همکاری کنند، بلکه رفت و آمد میهمانان بویژه میهمانان خارجی را اگر مشکوک باشد و طولانی قطعاً به پلیس خبر می‌دهند و این عادت بیشتر در سالخوردگان امری طبیعی به نظر می‌رسد.
نکته مهمتر اینکه اگر در گذشته که شهرها بسیار کوچکتر از امروز بوده و خانه‌ها برای گریز از مخاطرات به هم راه داشته است و به هنگام ضرورت حمله دشمنان یا سارقین همسایگان در تعقیب و گریز و یا فرار از پشت بام به یکدیگر کمک می‌کرده‌اند، تا کمتر صدمه ببینند و یا از تجاوز به مال و ناموس و اسباب در امان بمانند. امروز به علت بیگانگی‌هایی که در همسایگی‌ها دیده می‌شود و نوع ساخت و سازها چندان محسوس نیست مگر در بافت‌های قدیم شهر که حس عاطفی و روابط نزدیک‌تری بین همسایگان دائر است که آن هم به مرور کم و کمرنگ‌تر شده است. حفاظت و ایجاد امنیت محله‌ای هم به علت گسترش شهرها و اتصال یکپارچه ساختمان‌ها به یکدیگر عملاً از یاد و خاطره‌ها رفته است.
با این اوصاف یکی از دلایلی که زمینه ظهور جرم را فراهم می‌کند همین بی‌تفاوتی‌ها و عدم مسئولیت‌پذیری همسایگان نسبت به امنیت یکدیگر است که تعاون و نوع‌دوستی را زیر سؤال می‌برد تا آنجا که اگر راننده‌ای مشاهده کرد فردی در اثر تصادف با اتومبیل در حال مرگ است و کنار خیابان‌ افتاده از ترس اینکه مبادا خود گرفتار پاسخگویی شود فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد و چه بسا اگر شب باشد و راننده‌ها از روی مصدوم عبور کنند، تشخیص هویت فرد مقتول برای پلیس و کارآگاهان ممکن نمی‌شود و کار به آزمایش DNA کشیده می‌شود که نمونه آن چند سال قبل در دوربرگردان جاده کناری مشهد مشاهده شد.
پس در این میان اصلاح بعضی از قوانین و مقررات رانندگی و نیز اصلاح قوانین حقوقی یا تبیین و روشنگری مسایل این‌چنینی برای مردم یک ضرورت است که می‌باید برای حفظ امنیت شهروندان به آن توجه ویژه داشت.
و اما بعد.
این موضوع در مورد همسایگان مرزی ایران نیز صدق می‌کند. مثلاً کشورهای اتحادیه اروپا برای حفظ امنیت شهروندان خود روابطی ویژه با یکدیگر دارند. یکی از دلایل خودداری از پذیرش ترکیه به عنوان عضو اتحادیه اروپا، همسایه نشدن اتحادیه اروپا با کشورهایی نظیر عراق و سوریه است. در حال حاضر پلیس‌های محلی و مرزی در کشورهای اروپایی با یکدیگر همکاری‌های لازم را دارند که بیشتر به حفظ امنیت و ثبات کشورهایشان کمک می‌کند. هر چند به لحاظ بالا بودن سطح پیشرفت و رعایت قوانین شهروندی آنها با دیگر کشورها مثلاً کشورهای خاورمیانه قابل مقایسه نیستند. اما نکته مهم اینجاست که همسایگان مرزی ما به لحاظ اختلافات قومی، قبیله‌ای، حزبی و تحرکات و نفوذ خارجی نه فقط نمی‌توانند امنیت کشور خود را حفظ کنند، بلکه برای ما هم ایجاد ناامنی می‌کنند.
به عنوان مثال در کشورهای همسایه‌ مانند افغانستان، پاکستان، عراق و حتی ترکیه شاهد جنگ‌ها، ترورها، درگیری‌های قومی، قاچاق مواد مخدر و ترانزیت آن به کشورهای اروپایی هستیم که سیل مهاجرین آنها برای ما کم و بیش ایجاد ناامنی می‌کنند و این هم از بدشانسی ماست که چنین همسایگانی داریم که باید برای ایجاد امنیت مرزی و رفع مخاطرات هزینه‌های گزافی بپردازیم و نیروهای انتظامی و نظامی را درگیر مقابله با اشرار مرزی کنیم.
نکته مهمتر آنکه همین همسایگان بعضاً با تحریک دول خارجی مسلط بر آنها امنیت شهرهای مرزی ما را به هم می‌زنند تا آنجا که فردی مانند صدام دیکتاتور عراق به عنوان رئیس جمهور یک کشور مسلمان به خود حق می‌دهد به کشور ما لشکرکشی کند و جنگی 8 ساله را به ما تحمیل نماید.
در پایان آنچه بیش از همه می‌باید به آن وقوف داشت و آگاهی‌های لازم را به دست آورد همکاری مردم و شهروندان و روستانشینان برای حفظ امنیت داخلی و مرزی است که ما باید در تغییر روش مردم را نسبت به آن حساس‌تر کنیم و بعضی تعاملات و روابط را ضابطه‌مند نماییم.