صفحه 8--19 آبان 92
فیلمی فراتر از شعارزدگی
معصومه دهقان پیشه
محمدهادی کریمی متولد 1351 فارغالتحصیل رشته پزشکی فعالیت سینماییاش را نزدیک به یک دهه پیش با فیلمنامه نویسی آغاز کرده و آثار متفاوتی از وی به فیلم تبدیل شده است. آخرین فیلمی که وی در مقام فیلمنامه نویسی در آن شرکت داشته، فیلم «آدمکش» به کارگردانی «رضا کریمی» است که در بخش خارج از مسابقه جشنواره بیست و هشتم فجر ارائه داده شده بود. تجربه وی در زمینه کارگردانی به فیلمهای «غیر منتظره» که براساس فیلمنامهای از خودش ساخته شده و چندان موفق نبود و مورد توجه منتقدان قرار نگرفت و نیز فیلم «امشب شب مهتابه» براساس یکی از فیلمنامههای شخصیاش با بازی بازیگران معروف سینمای ایران ساخته بود، برمیگردد.
فیلم دوم این کارگردان از نظر تجاری بسیار موفق عمل کرده است اما فیلم «برف روی شیروانی داغ» با موضوع و مضمونی متفاوت با دیگر آثار فیلمنامهای و دو فیلم سینمایی گذشتهاش به عنوان سومین اثر سینمایی کریمی بود که در بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره بیست و نهم به نمایش درآمد و از بعد هنری حرفهایی برای گفتن داشت.
ساختار قصه «برف روی شیروانی داغ» براساس موضوع و مضمونی اجتماعی و در قالب قصهای درام عرفانی شکل گرفته بود. قصهای که روزهای آخر زندگی و مرگ یک شاعر خلوتنشین و مورد غضب را روایت میکرد. ساختار قصه برف روی شیروانی داغ، بعد و ماهیتی دوگانه داشت. نخست بعد اجتماعی و دوم بعد عارفانه و شاعرانه. معمولاً زندگی و مرگ شخصیتهای ادبی، علمی، اجتماعی و سیاسی دستخوش تحولات فردی و گروهی و عکسالعملهای اطرافیان و دوستدارانشان خواهد شد.
«بشارت یک شهروند هزاره سوم» چهارمین فیلم هادی کریمی در مقام کارگردان است که در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر شرکت داشت و به نمایش گذاشته شد. این فیلم به دلیل بعد هنری آن مورد استقبال مخاطبان عام و خاص قرار گرفت. شاید ساخت فیلمی چون «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» جنبه روانشناختی هم دارد و تا حدی به حرفه پزشکی وی هم مربوط باشد.
کریمی در تجربه چهارمین کارگردانیاش به سراغ موضوع و مضمونی اجتماعی رفته است، البته با روایتی نو. این کارگردان فیلمنامهی این فیلم را بر مبنای طرح و فیلمنامهای از «الهه حمیدی» با نام «باریکه راه مزرعه» نوشته است. از ویژگیهای این فیلم فضای زنانهای است که بر کل قصه آن حاکم است. برخلاف اغلب آثار این کارگردان که معمولاً آثاری کم شخصیت و متکی بر شخصیتهای انگشت شمار هستند، در «بشارت به ...» نزدیک به سیزده شخصیت اصلی با نقشآفرینی بازیگران مطرح سینما و تئاتر حضور دارند. داستان فیلم در فضاها و لوکیشنهای متعددی اتفاق میافتد و روایت میشود.
فیلم در قالب یک داستان و فیلمنامه حسابشده به مضمون و مقوله ایمان و درجات و مراتب آن پرداخته است و از این بعد که یک فرد چگونه میتواند به تدریج از ایمان به خداوند دور شود و در نهایت ایمانش را از دست بدهد. قصه فیلم روایت زندگی معلم و زنی به نام «مینو» است که در مسیر تکراری خانه و مدرسه پایش به ماجرایی باز میشود که سر آغازش تردیدهایی است و سرانجامش یقینی است که باز مییابد.
ماجرا از این قرار است که این زن برای نجات یکی از خویشاوندانش درگیر مسایل و مشکلاتی میشود که قبلاً تجربه مواجه شدن با آنها را نداشته است.
کریمی در این فیلم دست به تجربهای نو در روایت و انتخاب فرم زده است. فیلم داستانی خطی و کلاسیک ندارد و نوع دیگری از فرم و روایت برای پرداخت آن به کار گرفته شده است.
«بشارت به...» فیلمی است شخصیت محور و حوادث داستان و ماجراها بهانهای هستند برای مواجه شخصیتها و تعامل آنها با یکدیگر. عامل مهمی که این فیلم را کاملاً با دیگر آثار این کارگردان متفاوت کرده، موضوع و مضمون آن است.
مواردی که باعث شده است که کریمی به سراغ این مضمون برود عوامل کلیدی موفقیت فیلم است. نخست طرح و فیلمنامه اصلی فیلم که ساختاری محکم و پرداخت شده داشته است و عامل دیگر وجود یک سری از رفتارهای هنجارشکن در ایران و خصوصاً در میان نوجوانان و جوانان که در این دهه اخیر نقش پیدا کرده و ریشه دوانده است. یعنی رواج فرقههایی که در فیلم به آن اشاره شده است اما به دلیل وجود خطقرمزها و مسائل سانسوری به اختصار و تلویحاً به آن اشارهای گذرا شده است.
فیلمنامهنویس و کارگردان در قالب انتخابشان برای رساندن پیامهای هدف و مورد نظرشان به مخاطبین با بهانه قرار دادن این چالشهای اجتماعی جامعه امروزی تلاش کردهاند به حقیقتهای دردناکتری برسند و آن را نشان دهند. یعنی به تصویر کشیدن و نشان دادن ناهنجاریهایی چون شیطان پول، قدرت و میز و مقام و در مقابل یأس و ناامیدی ودل مردگی و نتیجتاً به وجود آمدن و نشر فرقههایی که زاییده چنین ناهنجاریهایی هستند. ناهنجاریهایی که باعث میشوند جوانان از سر لج و لجبازی و دهنکجی به این ناهنجاریها و در جهت نشان دادن تمایز خودشان و به دلیل عدم آگاهی به حلقهها و محفلهایی پناه میبرند برای اینکه فقط در ظاهر مقابله و اعتراضی را به این ناهنجاریها داشته باشند.
کریمی در بشارت به... نکات و مسائلی را مطرح میکند که آدمهای جامعه امروزی به آن نیاز دارند و باید آنها را بدانند. فیلم قصهای تلخ دارد، زیرا که حقایقی تلخ را بازگو میکند. اما فقط به گفتن دردها و مسائل بسنده نمیکند.
این فیلم ریشههای مسائل و ناهنجاریها را کنکاش میکند و همزمان شیوههای مختلف برخورد با این بیماریها و ناهنجاریهای خطرناک فرهنگی و اجتماعی را تحلیل و نقد میکند.
کارگردان برای رسیدن به این هدف با حداقل زمان به مسائل و طرح این موضوع خاص پرداخته است، بدون آنکه بخواهد تأکیدی بر شیطان پرستی ویأس و دلمردگی داشته باشد.
درام قصه فیلم را چند شخصیت شکل دادهاند. نخست مدیر دبیرستانی دخترانه، زنی که به بچهها درس میدهد. دیگر مردی که خودش را بازخرید کرده است و نوزادی که باید متولد شود.
کریمی با یک رویکرد مبتکرانه از همان آغاز فیلم و تیتراژش با یک طراحی آگاهانه این سه شخصیت را به وسیله تیتراژ معرفی و وضعیت هر کدام را در ساختار قصه مشخص تر کرده است تا مخاطب وضعیت آنها را بهتر متوجه شود. فیلم بشارت به... برای فیلمسازانی که بعضاً مدعیاند که میخواهند فیلمهای آموزنده در مورد ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی بسازند میتواند سرمشقی باشد، زیرا که این فیلم از چگونگی به وجود آمدن مشکلات و ناهنجاریها میگوید و آنها را ریشه یابی کرده و راههایی برای درمانش ارائه میدهد، شیوهای که در فیلمهای داستان گوی سینمای ایران به ندرت دیده میشود.
کریمی با توجه به این که خود پزشکی روانشناس است به خوبی توانسته همه عوامل درونی و بیرونی دخیل در به وجود آمدن این ناهنجاریها را در متن و تار و پود قصه فیلم بتند و بگنجاند و قصهاش را به همان شیوه روایتی که در فیلم قبلیاش «برف روی شیروانی داغ» ارائه کرده بود تعریف و روایت کند. در برف روی ... شاگردان و مریدان استاد و شاعر نامی در گذشته و شریک زندگی و همسر پیشین او هر یک قسمتی از واقعیات زندگی او را میدانستند و روایت میکردند. و در آخر قصه همه شخصیتها در یک نقطه مشترک درباره استاد با هم به تفاهم رسیدند. اما در بشارت به... هر شخصیت بخشی از اتفاق تلخی را روایت میکند که دست یافتن به دلیل و عامل اصلی به وجود آمدن آن انگیزه و عامل تلاش و جستوجوی شخصیت اصلی فیلم است. یعنی نوعی درام معمایی بدون از دست رفتن داستانهای موازی دیگر که در نهایت همه در یک اوج و گلوگاه به هم میرسند و مخاطب را غافلگیر و شک زده میکنند.
کنکاش و گره گشایی شخصیت اول قصه (معلم) با بازی خوب «هنگامه قاضیانی» و تحقیقاتش درباره زاویههای پنهان ماجرا آرام آرام به مشکل و زندگی شخصی خود او هم ارتباط پیدا میکند از نکات دیگر خلاقیت کارگردان در نشان دادن چگونگی رابطه زوج قصه در زندگی خصوصی و خانه است.
کریمی از شیوهها و گفتوگوهای معمول در آثار سینمای ایران استفاده نبرده است، بلکه با ترکیبی از گفتوگوهای غیرمعمول و رایج با عناصر تصویری و به کارگیری فضایی تمثیلی ارتباطی میان زن و شوهر فیلم به وجود آورده است که میتواند تجربهای نو در سینمای ایران باشد.
یکی از سختیهای اثر و فیلمنامهنویسی و اجرای تصویری آن وجود محدودیتها و خطقرمزهای تصویری و گفتمانی در خصوص نمایش ناهنجاریهای مورد نظر و اشاره شده در فیلم که هدف نهایی کارگردان نبوده است میباشد.
کریمی موفق شده است طوری به صورت تلویحی و باظرافت و به اندازه به این ناهنجاریها اشاره کند که هم مخاطبان دریابند موضوع چیست و نه چندان زیاد تأکید کرده که میزان اکران و نمایش احساس نکنند فیلم نیاز به ممیزی مجدد دارد. ضمن اینکه این ناهنجاریهای فرهنگی اساساً مضمون اصلی قصه نبودهاند و قرار نبوده است فیلمنامه نویس و کارگردان روی آنها متمرکز شوند. در واقع مینو (معلم) در مسیر پژوهش و آشنایی با این فرقههای ناهنجار در مییابد همسر و مرد زندگیش که سالها با او زندگی کرده است با وجود ظاهر خدا پرستش تفاوتی چندان با مبتلایان به این حلقهها و ناهنجاریهای فرهنگی ندارد و در یک گفتوگو با پلیس میگوید: «...شیطان گرایی به استفاده از علامتها و سمبلهای این ناهنجاریها نیست، بلکه همین که شخصی ایمان به خدا را از دست بدهد و ایمانش فقط به میز و قدرت و صفرهای حسابهای بانکیاش باشد در راه شیطان گام برداشته است. یعنی شیطان گرایی، هر چند به ظاهر ادعای ایمان به خدا را داشته باشد.»
کریمی در بشارت به... زیاد از پلانهای بسته و نزدیک برای نشان دادن کارهای روزانه شخصیت اصلی استفاده کرده است و از این طریق با نشان دادن
جزییات زندگی این شخصیت مخاطب را به تضادهای زندگی درونی و بیرونی و واقعی این شخصیت آشنا کرده تا بتواند درباره این شخصیت و عملکردش قضاوت درستی داشته باشد.
کارگردان در فیلم از عناصر و المانهای زیادی بهره گرفته است، از جمله صورتکهای زیادی که با ته لیوان درست شدهاند و نیز نشان دادن عشق با یک تار مو که فضایی متفاوت به فیلم بخشیده است و با این رویکرد یک فیلم شخصیت محور ساخته است که شخصیتهایش درونگرا هستند.
کریمی در خصوص انتخاب بازیگران به ویژه بازیگران اصلی با توجه به شناخت کاملی که از شخصیتهای قصه داشته، چالش سختی نداشته است. انتخاب «هنگامه قاضیانی» و «نیکی کریمی» به عنوان بازیگران اصلی فیلم که از اولین انتخابهای کارگردان بودهاند باتوجه به سوابق ایفای نقش این دو در اجرای نقشهای درونگرا و متفاوت که خصوصیاتی چون مهربانی، دلسوزی، عصبی بودن، جاه طلبی، خود شیفتگی و خشونت دارند از نکات مهم و تأثیرگذار بر کلیت فیلم بوده است.
این کارگردان در آخرین فیلمش از نظر ساختار، فرم و شکل روایت توانسته است گام بلندی بردارد. او که در فیلم قبلش «برف روی شیروانی داغ» توانسته بود تواناییش را در فضاسازی و خلق موقعیتی معمایی در دل روایتی به ظاهر ساده و بدون اتفاق نشان دهد، این بار هم در بشارت به ... در همان مسیر گام برداشته است. او به سراغ موضوع و مضمونی رفته که به شدت مستعد شعاری شدن را داشته اما موفق شده است فیلم امیدوارکنندهای را بسازد و به عنوان فیلمنامهنویس و کارگردان با ابهام آفرینی و اعمال نوعی کارگردانی با سبک و سیاقی نو ذهن مخاطب را به قضاوت در مورد پیامهای آگاهانه موضوع و مضمون فیلم را وادارد و خود را به عنوان فیلمسازی صاحب درک و آگاهی نسبت به مسائل فرهنگی و اجتماعی امروزی مطرح کند.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی