علم، شبه علم
باور، حقیقت و خیال
«نگاهی انتقادی به طب مکمل و جایگزین»
تألیف: دکتر علی فیروزآبادی
انتشارات نوید شیراز، 232 صفحه، 8800 تومان
معرفی: امین فقیری

«آنکس که حقیقت را نمی‌داند نادان است، اما آنکه حقیقت را می‌داند و انکار می‌کند، تبهکار است»
«برتولت برشت»
کتاب با مقدمه دکتر محمدهادی ایمانیه و دکتر علیرضا صالحی شروع می‌شود و سپس مؤلف کتاب دکتر فیروزآبادی با پیشگفتار جامعی علل تدوین کتاب و ضرورت آن را شرح داده است.
به فرازهایی از این مقدمه توجه کنید:
*«طب جایگزین» بخشی از یک گرایش اجتماعی نسبت به طرد علم به عنوان روشی برای تعیین حقیقت است. این حرکت که به نام «پست مدرنیسم» مشهور شد بر آنست که علم ضرورتاً اعتباری بیش از سایر دیدگاه‌های مشابه که به تبیین جهان می‌پردازند ندارد و پزشکی رسمی و قراردادی نیز تنها یکی از شیوه‌های ارائه خدمات درمانی و بهداشتی است که در عرض سایر روشها قرار می‌گیرد.
*برای آنکه علم شاهراهی نیست که ما را به حقیقت رهنمون سازد بلکه یک ایدئولوژی هم‌عرض سایر سیستم‌های اعتقادی است.
*پست مدرنیست‌ها حقیقت عینی را حتی به عنوان یک ایده آل که می‌توان نسبت به آن میل کرد (هر چند دست نیافتنی) رد می‌کنند. حقیقت هر چیز درنهایت به چشم انداز ذهنی ناظر بستگی پیدا می‌کند و ارزشهای اخلاقی و زیبایی شناسانه جای شناخت عقلانی را به عنوان معیاری برای ارزیابی واقعیت‌ها می‌گیرند.
*از دیدگاه «فیربند» علم یک مذهب است که نمی‌تواند از نظر عقلانی توجیه شود و اعتقاد به آن نیازمند به ایمان است. به باور متفکرین پسامدرن، آرمان سامان دهی عقلانی جامعه که باقیمانده سنت روشنگری و عصر مدرنیسم است در دوران ما از اعتبار افتاده است.
*حاصل رسوخ تفکرات پست مدرنیستی به دنیای طب، تولد طب مکمل و جایگزین بود و شاهد رشد قارچ گونه انواع و اقسام روشهای مختلف درمانی هستیم که هر کدام بر فلسفه‌ای خاص استوار است و مشروعیتی هم عرض پزشکی رسمی برای خود طلب می‌کنند.
*روشهای مختلف طب جایگزین اغلب به پشتوانه یک ایدئولوژی خاص عمل کرده که
ساز و کارهای زیست شناختی را به طور عمده نفی می‌کنند و با تحقیر طب مدرن به تجارب کهن و معجون‌های طبیعی که از دیرباز برای درمان بیماری‌ها به کار می‌رفته‌اند استناد می‌کند.
*هیچ طبابت جایگزینی وجود ندارد. از یک سو پزشکی مبتنی بر شواهد و از نظر علمی اثبات شده را داریم که از سوی داده‌های محکم پشتیبانی می‌شود و از آن سو طبی است که شواهدی برای اثبات ادعاهای آن در دست نیست. اینکه شیوه درمانی شرقی باشد یا غربی، به پزشکی رسمی متعلق باشد یا طبابت‌های حاشیه‌ای، از روش‌های ژنتیک مولکولی استفاده کند یا شیوه‌های ذهنی- بدنی
به خودی خود اهمیتی جز از نظر تاریخی یا فرهنگی ندارد.
ما به عنوان افرادی که به علم و شواهد مبتنی بر آن اهمیت می‌دهیم باید بر مقوله‌های اساسی تأکید کنیم که عبارتند از: بیمار، بیماری، روش درمانی و نیاز به داده‌های متقن در زمینه بی خطری و بازدهی شیوه درمانی.
* * *
کتاب از این فصل‌ها بهره می‌برد:
فصل اول: روش مندی علمی، راهی به سوی کشف حقیقت
فصل دوم: طب سوزنی
فصل سوم: هومیوپاتی
فصل چهارم: کایروپراکتیک
فصل پنجم: طب گیاهی
فصل ششم: انرژی درمانی، مغناطیس درمانی و بازتاب درمانی
جملات قصار و زیبایی بر پیشانی هر فصل نگاشته شده است که این خود نشانه درک عمیق از جهان علم و فلسفه و ادب مؤلف کتاب دکتر علی فیروزآبادی می‌باشد:
*انسان فرهیخته فردی نیست که به هر پرسشی پاسخ دهد، بلکه کسی است که هر پاسخی را به پرسش می‌کشد.
«تئودورشیک»
*آنهایی که این معجون را می‌نوشتند در زمان کوتاهی بهبود می‌یابند. به جز کسانی که این معجون کمکی به آنها نمی‌کند که می‌میرند. بنابراین، روشن است که این دارو تنها در موارد غیرقابل درمان بی اثر است.
«جالینوس»
*باید اثری در طب سوزنی موجود باشد، شما هیچ وقت یک جوجه تیغی بیمار دیده‌اید؟
«باب گدارد»
*حقیقت سرسخت است. به راحتی مانند یک حباب یا تلنگری گسسته نمی‌شود. می‌توانی تمام روزها با آن همانند یک توپ بازی کنی و شباهنگام هنوز گرد و سفت باقی بماند.
«اولیور وندل هولمز»
*در دل علم توازن و تعادلی میان دو گرایش به ظاهر متضاد وجود دارد. از یک‌سو آغوشی باز نسبت به ایده‌های نوین، صرف نظر از عجیب و غریب بودن یا غیر قابل باور بودنشان، و از سویی دیگر نقادی بی‌رحمانه تمامی افکار و ایده‌ها، قدیم و جدید. این راهی است که از طریق آن حقیقت خالص راه خود را از یاوه‌های محمل جدا می‌کند.
«کارل ساگان»
*هنر درمان ریشه در طبیعت دارد و نه در طبیب. بنابراین، طبیب باید با ذهنی باز به سوی طبیعت رفته و از آن آغاز کند.
«پاراسلسوس»
*ذهن همانند چتر است. تنها زمانی عمل می‌کند که آن را باز کنید.
«توماس دوار»
*حقایق موجودند. تنها دروغ‌ها هستند که اختراع می‌شوند.
«جورج براک»
*در حقیقت، دو چیز بیشتر وجود ندارد، علم و عقیده، اولی زاینده دانش است و آگاهی و دومی آفریننده جهل است و نادانی.
«دکتر علی فیروزآبادی»

آوای زاینده رود
سراینده: احمدرضا موجودی رهنانی
انتشارات نوید شیراز، 176 صفحه

سراینده این دفتر اکنون در میان ما نیست. روحش شاد. او در مهرماه 1307 در رهنان از توابع اصفهان به دنیا آمد. حافظ را بسیار دوست می‌داشت و همچنین سعدی را. سعی می‌کرد تا می‌تواند در اشعارش از مضامینی استفاده کند که آن بزرگان آنان را دستمایه کار خویش قرار داده بودند. در قافیه و ردیف نیز همین شیفتگی را رعایت می‌کرد. برای معرفی او به مطلع چند غزل او بسنده
می‌کنیم.
*اگر آن شوخ شیرازی بخواند نامه ما را
به آب دیده‌اش گلگون نماید چامه‌ی ما را
یقین دارم که او از حال چاکر باخبر باشد
که جویا می‌شود از دوستانم خانه‌ی ما را
* * *
*عزیزان آمده مهمان درون خانه‌ام امشب
چنان شادم که مهمان شک کند دیوانه‌ام امشب
مزین گشته مهمان خانه‌ام چندان که پندارم
که او شمع شبستانست و من پروانه‌ام امشب
* * *
این هم غزلی که رنگ و بوی اشعار شمس را دارد. «بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست»
*فصل بهار طرف سپاهانم آرزوست
با دوستان شهرک رهنانم آرزوست
در باغ و راغ و چهچهه‌ی بلبل هزار
بشنیدن این نوا ز هزارانم آرزوست
* * *
*یار شیرین سخنم دوش ببالین آمد
گوئیا کوهکنش مرده، چو شیرین آمد
آنکه بیماری چشمش نگرانم دارد
پس سبب چیست چنین راحت و خوش بین آمد
* * *
*بلبلی را می‌شناسم در دهی خاموش بود
حلقه‌ی پیر مغانش از ازل در گوش بود
عاشق شوریده و شاعر صفت در شهر عشق
منکر میخوارگان پرخور و بدنوش بود
* * *
*دل ما در گرو عشق دل آرامی چند
پر شد از صحبت ما دفتر ایامی چند
سالها پیرو این قوم خداداد شدیم
تا بگیریم ز خوبان جهان کامی چند
* * *
*دشمنی بسیار دیدم دوستی اما ندیدم
در میان دوستان جز دشمنی یکجا ندیدم
دوستی بیجا شنیدم، دشمنی بیجا ندیدم
دشمنی، نامردی من در جهان تنها ندیدم
* * *
از صفحه 150 تا پایان کتاب اشعاری به روال دوبیتی و ترانه و رباعی از آن مرحوم به چاپ رسیده که نمونه‌ای از آنها تقدیم می‌شود.
*ما درس ادب ز حافظ آموخته‌ایم
یک شعله ز عشقش به دل افروخته‌ایم
در مکتب او خود به جوانی رفتیم
ما چشم بد از عیب کسان دوخته‌ایم
* * *
*شبی در خواب دیدم روی بلبل
که در باغ آمده شرمنده از گل
بزد فریاد و در خون بال و پر زد
که وای از عاشقی و این تغافل
* * *
*دل من در اثر عشق جوانست هنوز
اشک شوقم ز در دیده روانست هنوز
گر چه من پیر شدم صحبت من در همه جا
پیش یاران همگی ورد زبانست هنوز
* * *
*ما به شیراز خود از شهر صفا آمده‌ایم
دلخوشی بود پی مهر و وفا آمده‌ایم
در جوانی دل شوریده‌ی ما عاشق شد
دل جلودار ولی ما ز قفا آمده‌ایم