پوستین کهنه ی تاریخ*
بخش نخست                                                        عبدالرحمن مجاهد نقی


پولیبیوس: “هر نیک مردی بایستی نسبت به دوستان و وطن خویش همدلی داشته باشد، شریک عواطف و تالمات دوستان باشد. اما چون پای تاریخ نویسی به میان می‌آید، باید آن بستگی‌ها را کنار بگذارد و اگر حقیقت حکم می‌کند، از ستودن دشمنان دریغ نورزد. همچنان‌که از سرزنش سختِ نزدیک‌ترین دوستان روی برنتابد. آنگاه که خطا سزاوار انتقادی باشد”.
یک نمونه ی عینی برای ورود به بحث: وقتی “فریدون آدمیت” در سال 1991 برای سفری چند‌هفته‌ای میهمان خانم “هما ناطق“ در پاریس بود، از لندن نامه ای از “دکتر اپریم“ به “آدمیت“ می‌رسد که او را برای تدریس و اقامت موقت در دانشگاه آکسفورد دعوت کرده بود. این دعوت و انجام آن با کمک “جان گرنی“ انگلیسی صورت می‌گیرد، فردی که خود از دوستداران “آدمیت“ و آثار او بود. بر اساس دو مقاله از “هما ناطق“، در لندن مشکلاتی برای “آدمیت” پیش می‌آید و دولت انگلیس پاسپورت او را گرفته و پس نمی‌دهد. و باز بر اساس نوشته‌های خانم “ناطق”، بارها از “ جان گرنی” کمک می‌خواهند، اما “گرنی“
هر بار وعده ی سر خرمن می‌دهد و... توجه داشته باشیم که این مطالب بر اساس نوشته های یکی از چهره های برجسته ی تاریخ نگاری نوین نشر یافته (هما ناطق) که چندین سال به همکاری مستقیم با یکی دیگر از بزرگترین تاریخ نگاران معاصر ما، یعنی “فریدون آدمیت” مفتخر بوده، و باز بنا بر نوشته ی خودش در هنگام گرفتاری‌های “آدمیت” در لندن در سال 1991، هر روز از پاریس با او در لندن تماس تلفنی داشته است. اما زمانی که مقاله ی “جان گرنی” را (با ترجمه‌ی عبدالله کوثری) که در دفاع از خود و به منظور رفع اتهاماتی که “خانم ناطق” بر او وارد آورده می‌خوانیم، وقتی اسنادی را که “گرنی“ در این مقاله ارائه کرده از نظر می‌گذرانیم، حق داریم که در مواجهه با ادعاهایی چون “صلاحیت علمی‌“ و  “باورها بر اساس اسناد و مدارک تاریخی“ و ... با احتیاط بیشتر برخورد کنیم! وقتی یک تاریخ نگار حرفه ای چون خانم “ناطق“ درباره ی ماجرایی که در زمانه ی حیات خودش اتفاق افتاده، و خود از نزدیک‌ترین افراد داخل در همان ماجراست، این گونه یک‌طرفه، و بر اساس مفروضات از پیش حاضر نظر می‌دهد، چگونه می‌توان به آراء و نتیجه‌گیری‌های تاریخی ایشان (هرچند مستند به اسناد ارائه شده) باور حداکثری داشت؟ خواننده محترم حق دارد بگوید: اگر به اسناد نتوان اعتنا کرد، پس اساس کار را باید بر چه پایه ای بنا نهاد؟ اما تمام موضوع این نیست، که مسئله مهم آن است که مورخ در مواجهه با اسنادی که موجود هستند نظر می‌دهد، و چه بسیار اسناد و مدارک و شواهدی که در تضاد با این اسناد بوده و از بین رفته اند، چه بر اثر سهل‌انگاری‌های رایج در میان ما، چه به علت حوادث و مصائب تاریخی و چه به عمد، مثل عمده ی اثر استاد بیهقی، که بعضی از محققان معتقدند به‌وسیله‌ی جانشینان مسعود غزنوی از میان رفته‌اند.
در این جاست که آن جمله از نامه ی “فریدون آدمیت“ به “هما ناطق“ از اهمیت بیشتری برخوردار می‌گردد که نوشت: “دانش تاریخی مثل هر رشته ی دیگر حد یقف ندارد (یعنی متوقف نمی‌شود) و در انحصار و مونوپل هیچ کس نیست، و تحقیق علمی‌تاریخ غیر از نقل روایات است”. و در این جاست که آن جمله‌ی “مارک بلوک” (1886-1944) مورخ فرانسوی عضو جنبش مقاومت فرانسه که در جنگ دوم جهانی توسط فاشیست ها تیرباران شد، اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند که گفت: “قضاوت مورخ با قضاوت قاضی تفاوت ماهوی دارد. کار اصلی مورخ درک کردن است”.{نقل از مقاله کاظم کردوانی. یادنامه آدمیت ص256}. و باز به همین دلایل است که نگاه “هگل“ به تاریخ اهمیت خاصی پیدا می‌کند که مقصد تاریخ را آزادی و توانمندی انسان می‌دانست، آزادی و توانمندی که بخش بزرگی از آن با تجهیز هر چه بیشتر نگاهها با عنصر نقد می‌تواند حاصل شود.
***
کروچه: “تاریخ، تماماً تاریخ معاصر است”.
“دکارت” علت عمده‌ی خطای انسان را ناشی از خواست و اراده‌ی انسان می‌دانست. در تاریخ‌نگاری، این خطاها به شکل‌های مختلف مجال ظهور پیدا می‌کنند. این جمله ی “سیسرو” که گفته است: “تاریخ باید به این اندازه جرأت داشته باشد که یک کلمه دروغ بر زبان نیاورد، و این اندازه هم وجدان داشته باشد که یک کلمه راست را نیز کتمان نکند”، در زمینه‌ی تاریخ‌نگاری آرزویی محال است. هیچ تاریخ نگاری نمی‌تواند از تعصب بری باشد، تعصب هایی که “بیکن“ تحت عنوان “انواع بت ها“ بدانها پرداخته است. تاریخ‌نگار در ارائه‌ی تحقیق خود از گزینش بی‌نیاز نیست، و هنگامی‌که پای گزینش به میان می‌آید، حتی در مقیدترین تاریخ نگاران به حفظ بی‌طرفی، انواع تعصب ها جلوه‌گر می‌شوند، تفاوت تنها در درجات بروز تعصب است. باز به همین دلیل بود که  “دکارت” با در نظر داشتن جنبه‌ی گزینشی تاریخ، آن را قابل احترام نمی‌دانست.
تعصب تاریخ نگار در باورهای مذهبی، دینی، فلسفی، قومی، ملی، ایدئولوژیک، اخلاقی، علمی‌ و... می‌تواند ظاهر شود. زاویه ی دید تاریخ‌نگار مسلمان، با زاویه‌ی دید تاریخ نگار مسیحی، در شرح و تحلیل جنگ های صلیبی نمی‌تواند یکی باشد. همچنان که زاویه‌ی نگاه  تاریخ نگار پروتستان هلندی، با زاویه نگاه مورخ کاتولیک اسپانیایی تفاوت خواهد داشت. یک مورخ مسلمان که اتحاد اسلامی‌را در رأس امور می‌بیند، طرز نگاهش به روابط و جنگ‌های تاریخی ایران و عثمانی، تفاوت های عمیقی خواهد داشت با طرز نگاه یک مورخ شیعی که شاهد انبوهی از اخبار و اسناد مبتنی بر اسارت و فروش زنان و مردان شیعه توسط عثمانی ها در بازارهای برده فروشی آسیا و اروپا می‌باشد. گذشته از اینها، آداب و رسوم رایج در جامعه ای که یک مورخ در آن رشد کرده، روش های رایج سیاسی، طرز معیشت و حتی  نوع صورت بندی اقتصادی - اجتماعی محیطی که مورخ در آن پرورش یافته، در نوع نگاه او و تحلیل هایش بی شک بی تاثیر نخواهند بود. که به عنوان مثال در دو ناحیه ی نزدیک به هم، که هر دو در نظام فئودالی بسر می‌برند، عواملی چون تفاوت در مقدار آب و تعداد نیروی کار و نوع ابزار تولید و میزان مرغوبیت زمین ها، به همراه انبوهی از عوامل فرهنگی و تربیتی و اخلاقی و رسوم و... باعث تفاوت‌های عمیق در داوری و پذیرش نیک و بد در میان مردمان دو منطقه می‌شوند.
با این توضیح بهتر به منظور “کروچه“ پی می‌بریم که تمام تاریخ را تاریخ معاصر دانسته است، که تاریخ  در هر دوره و تحت تاثیر بینش فردی و دانش هر دوره، توسط تاریخ پژوهان بطور مکرر بازسازی می‌شود، و هر بار روایتی جدید از یک واقعه‌ی یگانه‌ی تاریخی باز آفریده می‌شود. تنها موضوعی که می‌تواند بر اعتبار بیشتر این گونه نگاه‌ها تاثیر بگذارد، میزان فاصله ای است که تاریخ نگار از واقعه‌ی تاریخی می‌گیرد، فاصله‌ای که در زمینه‌های مختلف باید مد نظر داشت.
“گئورگ زیمل” (1854-1918) جامعه‌شناس و فیلسوف آلمانی هم معتقد است که مورخ به کمک اسناد و مدارک خویش، در ذهن خود چیزی را می‌سازد که “تصویر گذشته“ است و تنها یک تصویر ذهنی است که با عین آنچه که در گذشته اتفاق افتاده، نمی‌تواند منطبق باشد. زیرا آنچه مربوط به تاریخ است، گذشته است، و آنچه به مورخ تعلق دارد زمان حال است با همه‌ی شاخصه‌های امروزین آن. خوب دقت کنیم که مورخ با چه چیزی سروکار دارد؟ مورخ با اصل و واقعیتی که تحت تاثیر انبوهی از عوامل اتفاق افتاده سر و کار ندارد، بلکه با تصویر یا تصاویری سروکار دارد که یک  بار از ذهن شاهدان گذشته، و بار دیگر قرار است از ذهن مورخ بگذرد! باز بر همین اساس است که “کالینگ وود”
 (1889-1943) گفته است: “در وجود مورخ، گذشته در زمان حال بسر می‌برد”. {تاریخ در ترازو. زرین‌کوب. چاپ دوم. ص116}
به جنبه‌ی گزینشی تاریخ  اشاره کردیم که  مورد ایراد “دکارت“ واقع شده است. یک مورخ در انتخاب دوره ی تاریخی  مورد تحقیق خود، براساس سلیقه و نوع مطالعات خود گزینش می‌کند. گزینش بعدی او زاویه‌ای است که از آن منظر به تحلیل رویدادها می‌پردازد. و باز گزینش بعدی او بازنمایی و برجسته‌سازی بعضی اسناد است که درستی تحلیل او را نشان می‌دهند. نمونه‌ی این گزینش اسناد و مثله کردن بعضی سندها را “سهراب یزدانی“ حتی در آثار فریدون آدمیت، که او را یکی از معماران تاریخ نگاری نوین می‌شناسیم نشان داده است. {رجوع کنید به یادنامه آدمیت. صص 327-344}.
حال که از این تاریخ نگار بزرگ و تاثیرگذار معاصر(آدمیت) یاد کردیم، برای نمونه‌ی جنبه‌ی گزینشی در تحلیل های تاریخی به درونمایه‌ی آثار همو استناد می‌کنیم، با این توضیح که این جنبه ی گزینشی را در آثار تمام تاریخ‌نگاران می‌توان گشت و یافت. اکثر منتقدان و آشنایان با آثار تاریخی،  دیدگاه “آدمیت“ را دیدگاهی نخبه‌گرا دانسته اند. این نخبه‌گرایی خصوصا در آثار آدمیت چون اندیشه های آخوندزاده، آقاخان کرمانی، طالبوف و رسول‌زاده، متجلی است. این جهت‌گیری و این گزینش در آثار “آدمیت“ به حدی است که در کتاب “فکر دمکراسی اجتماعی“، و علیرغم بارها یادکرد از روشنفکران مشروطه، تنها یک بار از “ستارخان“ نام برده است. {همان. از مقاله رحیم رییس نیا. ص325}.
“آدمیت” در راستای نخبه‌گرایی خود می‌نویسد: ”هر نهضت فکری مترقی به هر دوره‌ی تاریخ، حاصل کار اقلیت هوشمند صاحب دانش و فکر بوده است... هیچ لازم نیست از توده‌های عوام تصوری شاعرانه و رمانتیک بیافرینیم. توده‌ای که تجسم ابتذال و معیارهای ابتدایی و شور و هیجان عقلانی است” {ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران ج2}. به عقیده ی او عوام، مثلاً در نهضت مشروطه “ در بهترین صورتش دنباله رو رهبران هوشمند بودند و در بدترین حالتش پرخاشگر و ابزار خشونت و کردار جنون آمیز “{رجوع کنید به اثر آدمیت با عنوان“ مجلس اول و بحران آزادی ص 212}.
البته این طرز تلقی منحصر به “آدمیت“ نبوده، و مثلا “دکتر شفق“ نیز در “خاطرات مجالس و دمکراسی چیست” عمق بی سوادی عامه‌ی مردم (دموس) را در بحبوحه‌ی مشروطه چنین توصیف کرده: “ناطق در تبریز فریاد می‌زد: ما این نظام‌نامه‌ها را نمی‌خواهیم، مردم فریاد می‌زدند آری ما نظام العلما را نمی‌خواهیم، و عنقریب بود که این خرفهمی ‌موجبات قتل مرحوم نظام العلما را فراهم آورد” {یادنامه آدمیت. ص896}.
بنابراین تاریخ نگار برجسته ای چون “آدمیت” نیز با باور نخبه‌گرایانه‌ی خود، و با عدم باور به نقش تاریخی مردم عادی در حوادث تاریخی، ناچار خواهد بود تا برای حضور توده‌ها در جریان‌های بزرگ تاریخی، تنها به تاثیرپذیری آنها از نخبگان متوسل شده، و با این کار، دایره‌ی تحلیل‌هایی که می‌توانند اساس عینی تر داشته باشند را تنگ و تنگ‌تر کند. خواننده محترم توجه داشته باشد که انتخاب “آدمیت“ در این بخش از نوشته، نه به منظور نفی کارهای بزرگ آن اندیشمند، که بدان منظور است تا نشان دهیم که جنبه‌های گزینشی در تحقیقات تاریخی، حتی در آثار و تحقیقات بزرگترین و مطرح‌ترین تاریخ‌نگاران ما هم مسبوق به سابقه است.
***
لین ثرن دایک (نویسنده امریکایی): “تاریخ برای بعضی ادبیات است، برای دیگران حقایق است، برای بعضی غوطه‌ور شدن در بایگانی‌هاست و برای برخی تاویل و تفسیر منابع است، برای بعضی فن و هنر است، برای برخی علم است، برای بعضی جان کندن است، برای برخی داستانی خوش است، برای بعضی تبیین حال است، و برای برخی مکشوف ساختن و مشهود کردن ماضی است”. {نقل از جلد اول یادداشت‌های مینوی. چاپ اول صص 43-44. به کوشش مهدی قریب و محمد علی بهبودی}.
برای کسانی که با تحقیقات تاریخی سال‌های اخیر اندک آشنایی دارند،  نام “عبدالله شهبازی“ نام بیگانه ای نیست. نگارنده با مقالات “شهبازی“ در مجلاتی که به مطالعات تاریخی می‌پردازند آشنا بوده و تحلیل های متفاوت او باعث شدند تا به مطالعه ی اثر پنج جلدی ایشان را تحت عنوان “زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران“، که کتاب سال جمهوری اسلامی ‌ایران در بیست و چهارمین دوره‌ی آن شد تهیه و به مطالعه‌ی آن بپردازم. در ابتدا سر فصل‌های هر جلد، و تاریخ چاپ آنها را یاد کرده و سپس بطور اجمالی به نقد و بررسی این مجموعه، که قرار است دو جلد دیگر نیز به آن افزوده گردد، می‌پردازم:
جلد اول: غارتگری ماوراء بحار و تمدن غرب جدید، یهودیان و الیگارشی یهودی. چاپ اول 1377(543 صفحه)
جلد دوم: الیگارشی یهودی و پیدایش زرسالاری یهودی. چاپ اول 1377(625 صفحه)
جلد سوم: آریستوکراسی و غرب جدید و تاریخ و ساختار اشرافیت بریتانیا. چاپ اول 1379. چاپ چهارم بهار 1389 (552 صفحه)
جلد چهارم: نخستین تکاپوهای فراماسونری. چاپ اول زمستان 1379. چاپ چهارم بهار 1389 (586 صفحه)
جلد پنجم: آریستوکراسی مالی و فروپاشی نظام سنتی. چاپ اول 1383. چاپ سوم زمستان 1387 (448 صفحه)
این مجموعه توسط “موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی” منتشر شده و آن گونه که از درونمایه‌ی این پنج جلد معلوم است، در کتاب‌های ششم و هفتم قرار است به زرسالاران پارسی و نقش بریتانیا در وقایع 150 سال اخیر بپردازد. پیش از ورود به بحث ذکر این نکته را لازم می‌دانم که نگارنده با نگاه یک مخاطب دوستدار تحقیقات تاریخی به این متن نزدیک شده، و چون جای این معرفی و نقد و بررسی را در نشریات شیراز خالی دیده ام، به ذکر کلیات پرداخته، و امیدوارم این نوشته باعث گردد تا کسانی که در شیراز بطورتخصصی به مطالعات تاریخی می‌پردازند (و تعدادشان هم کم نیست) تحلیل خود را از منظر های دیگر ارائه نمایند. و باز تاکید می‌کنم که این نوشته در وهله ی اول به کلیت این متن و جهت خاصی که در ارائه تحلیل‌ها در پیش گرفته می‌پردازد.
* عنوان مقاله از شعر «میراث» روانشاد اخوان ثالث برگرفته شده است.