صفحه 7--1 بهمن 92
فرح نیازکار
انتشارات هرمس
بخش دوم و پایانی معرفی: امین فقیری
با این پیش زمینه میزان ارادت سعدی و تأثیر پذیرفتگی از روزبهان بدیهی به نظر میآید. مخصوصاً همزمان بودن و ملاقاتها و تبادل افکار در این مهم تأثیر داشته است و از همه مهمتر بنا به گفته مؤلف کتاب «رساله عبهرالعاشقین» بوده است که این کتاب در مورد درجات عشق بحث کرده است. هر پاراگراف کتاب را سعدی با یک یا چند سطر موجز و زیبا به دنیای ادبیات تقدیم کرده است. ما در اینجا فقط به اشعار سعدی بسنده میکنیم.
1 -عشق عفیف: هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است
عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است
2 -ارتباط عشق انسانی با عشق الهی:
همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا
کان چه من مینگرم بر دگری ظاهر نیست
3 -عشق و جمال:
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی
4 -جان سپاری و ایثار در عشق:
آتش آه است و دود، میرودش تا به سقف
چشمه چشم است و موج، میزندش بر کنار
5 -طریقت عشق در وصول به حق:
دانی که خبر ز عشق دارد؟
آن کز همه عالمش خبر نیست
6 -محنت محبت:
کس ندیده است به شیرینی و لطف و نازش
کس نبیند که بخواهد که ببیند بازش
مطرب ما را دردی است که خوش مینالد
مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش
بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق
آبگینه نتواند که بپوشد رازش
7 -ازلیت عشق:
گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
مهر از دلم چگونه توانی که پر کنی
8 -لذات عشق:
فرهاد وارم از لب شیرین گریز نیست
ور کوه محنتم به مثل بیستون شود
9 -تصرف و تأثیر عشق:
چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل
ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود
10 -حیات عشق:
گر به شمشیر میزند معشوق
گو بزن جان من که ما سپریم
دوست چندان که میکشد ما را
ما به فضل خدای زنده تریم
11 -تسویه قهر و لطف در عشق:
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
12 -پارادوکس عشق:
آنان که شمردند مرا عاقل هوشیار
گو تا بنویسند گواهی به جنونم
13 -سنخیت و اتحاد در عشق:
رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
فکرم به منتهای جمالت نمیرسد
کز هر چه در خیال من آمد نکوتری
14 -محوریت عشق:
آخر قصد من تویی، غایت جهد و آرزو
تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم
*عقل و عشق:
ابتدا پژوهشگر محترم مبحث عقل و عشق را در اندیشه بزرگانی چون مولوی و نجمالدین رازی و خواجه عبداله انصاری، عراقی، شبستری، جامی، غزالی، محمد نسفی، عین القضات همدانی، میبدی و تبریزی بررسی کرده سپس این مقوله را در آثار بزرگمرد سخن پارسی جستجو کرده است.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد، خبری باز نیامد
* * *
اول نظر ز دست برفتم عنان عقل
و آن را که عقل رفت، چه داند صواب را
* * *
به خرابات چه حاجت که یکی مست شود؟
که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت
*نظربازی سعدی
وقتی حافظ میگوید: در نظر بازی ما بیخبران حیرانند. تکلیف مشخص است که راه قضاوت باز گذاشته شده است. هر کس میتواند به استناد به گفتار بزرگان عارفان عقاید خویش را به گونهای بر کرسی بنشاند.
پژوهشگر محترم در اینجا همین عقیده را دارد: نظر در لغت به معنای نگاه کردن با چشم یا قلب است برای درک حقایق اشیاء در نزد صاحبنظران این واژه به معنای تأمل و بصیرت است و در نزد عموم به معنای دیدن و نگاه کردن است. این واژه در قرآن در معانی گوناگونی به کار رفته است که در دو گونه اسم و فعل، قابل بررسی است(ص176)
نظرات خواجه نصیرالدین طوسی قابل تأمل است. اما ببینیم سعدی چه میگوید:
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزار دستانیم
* * *
من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که برده است؟ آن که صورت مینگارد
* * *
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
* * *
گر تو انکار نظر در آفرینش میکنی
من همی گویم که چشم از بهر این کار آمده ست
* * *
جماعتی که ندانند حظّ روحانی
تفاوتی که میان دواب و انسان است
گمان برند که در باغ عشق، سعدی را
نظر به سیب زنخندان و نار پستان است
*جمال پرستی
چه کسی را میشناسید که از زیباییها به وجد نیاید، آن هم کسی همانند سعدی که به تمام رموز عشق آشنا بوده
همه کس را مگر این ذوق نباشد که مراست
کان چه من مینگرم، بر دگری ظاهر نیست
بهتر آن که مقوله جمال پرستی را در اشعارش جستجو کنیم، چه شاعر هنگامی که شعر میسراید راست میگوید!
تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
که جمال سرو بستان و کمال ماه داری
* * *
که در آفاق چنین روی دگر نتوان دید
یا مگر آینه در پیش جمالش دارند
فرح نیازکار مینویسد: بنابراین آنچه را که همگان بدان معتقدند آن است که این زیبایی و توجه و پرداختن بدان، شوقی فطری در وجود بشر است و برای نیل به کمال و یافتن مطلق زیبایی و حقیقتی است که روح بشری به دنبال آن است. از همین روست که برخی زیبایی را شامل موارد زیر میدانند:
1 -زیبایی مطلق که وجود خداوند و تجلیات اوست.
2 -زیبایی نسبی که مراتب و درجات زیبایی در جهان آفرینش است. (ص 185)
از جناب سعدی میشنویم:
با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش
مشتاق چنان شد که چون من بیخبر افتاد
* * *
مرا خود با تو چیزی در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست
وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت آنچنان هست
* * *
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزار دستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص مینگری
ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
*سماع
اظهارنظرهای آنندراج، جارالله زمخشری، امام محمد غزالی، سراج طوسی، شبلی قشیری، خواجه عبداله انصاری و محمد منور.
«سعدی نیز رسم سماع را در بوستان به نقد میکشد و سماع تر سمی را به شرط میپذیرد که سماع کننده اهل معنی و اهل دل باشد و اگر چنین نباشد گناه و گناهش بزرگ است. (ص 192)
افسوس بر آن دل که سماعش نربود
سنگ است و حدیث عشق با سنگ چه سود؟
بیگانه ز عشق را حرام است سماع
زیرا که نیاید به جز از سوخته دود
جنبه مثبت از باور پژوهشگر محترم در مورد سعدی (سماع اهل معنی، ممدوح، ترک هستی و گشوده شدن در ارادت بر دل)
و جنبه منفی (سماع اهل لهو و لعب، مذموم، لذت حسی و دیوپروری در وجود)
* * *
در سخن پایانی فرح نیازکار در مورد غزل سعدی مینویسد: غزل سعدی روان، ظریف، مطبوع و نغز است. ویژگیهای سبکی آن را میتوان به گونههای زیر برشمرد:
1 -سهل و ممتنع: اشعار او در نگاه نخست ساده به نظر میرسند اما تقلیدناپذیرند.
2 -ایجاز: بیشترین معنی در کمترین واژه و حذف و اضافات به ضرورت صورت پذیرفته.
3 -اعتدال و تناسب: بهرهمندی از فنون و آرایههای ادبی و اصطلاحات خاص علمی مناسب با آداب سخنوری و پرهیز از به کار بردن صنایع و اصطلاحات غریب در شعر
4 -روشنی و وضوح: به کار بردن الفاظ مناسب و در خور معانی مورد نظر.
5 -موزونی: غزلهای سعدی دارای موسیقی درونی و بیرونی و کناری دل انگیزند.
6 -وحدت و یکپارچگی: ابیات غزلها در صورت و معنا به هم مرتبطاند.
7 -نوآوری: غزلهای او بدیعاند و پیش از او بدینگونه در ادبیات فارسی نمود نیافته است.
8 -زبان آفرینی: استفاده از واژههای ملموس و سرشار از غنای فرهنگ عامه و بر ساختن ترکیبهای تازه با صراحت بیان و حسن انتخاب واژگان
9 -وفاداری: سعدی به مضمون اصلی غزل و تغزل که شرح وصل و فراق عشق و عاشق و معشوق است، پایبند و وفادار است.
10 -صداقت: غزل او برای مخاطب ملموس و باورپذیر است.
11 -صراحت: آشکارگویی در آنچه بدان معتقد است.
12 -بهرهمندی از آرایههای ادبی: استفاده مناسب از آرایههای ادبی استعاره، تشبیه، تمثیل، کنایه و ... بی آنکه مخل بیان گردد.
و این گونه است که غزل سعدی، با تمامی ویژگیهای برشمرده در آن با اقبال جمعی روبرو میگردد و ماندگار میشود.
(صص 202 و 203)
* * *
از صفحه 205 تا آخر کتاب شرح غزلهای سعدی است که فرح نیازکار با دقت و صرف وقت زیاد به معانی لغات چه از ظنر دستوری و چه معنای ظاهری پرداخته است و بعضی از ابیات مشکل را معنا کردهاند و در موارد لازم به شرحی درباره اسطورهها، قهرمانان و بزرگان علم نیز پرداختهاند.
کوشش بی نظیری که فرح نیازکار به خوبی از عهده برآمده است و در حقیقت هدیهای به اصحاب ادب و فرهنگ است. چه بهتر که غزل سعدی حسن ختامی باشد برای این معرفی مختصر:
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق بخفتیم لاجرم ز خیال
بدار یک نفس ای قائد این زمان جمال
که دیده سیر نمیگردد از نظر به جمال
دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند، مگر نسیم شمال؟
به تیغ هندی دشمن قتال می نکند
چنانکه دوست به شمشیر غمزهی قتال
جماعتی که نظر را حرام میگویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
غزل اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
اگر مراد نصیحت کنان ما این است
که ترک دوست بگویم، تصوری است محال
به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به در نرود همچنان امید وصال
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری
به آب دیدهی خونین نبشته صورت حال
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی ست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال
به ناله کار میسر نمیشود، سعدی
ولیک نالهی بیچارگان خوش است بنال
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی