عباس کشتکاران
ز من پرس...
مقاله­‌هایی به پیری

پنجاه و پنجمين مقاله
حافظ از عشق خط و خال تو سرگردانست
همچو پرگار، ولي نقطة دل پا برجاست
     حافظ ما نه تنها به قلم، که به ده چيز ديگر، که تا به امروز هم، وسيله‌ايست، در پيوند با دانشها، نه آشنا که سر و کار داشته است، که توانسته در ديوان خود، با اين دانشها پيوند برقرار کند، از جمله دانش هندسه، و پرگاري که مي‌چرخد، و خواجه اين چرخش را به سرگرداني اصطلاح فرموده و به آن بيت در صدر نشسته آورده است.
دانش خشک، رياضي و هندسي در کلام خواجه ما نرم و لطيف مي‌گردد، که از آن شوخ طبعي، همراه با خنده برمي‌خيزد «چو نقطه گفتمش اندر ميان دايره آي / بخنده گفت که: اي حافظ اين چه پرگاري» و به هنگامي که مي‌خواهد، ناتمامي صاحبان دانش را، نشانه گيرد، او را اين چنين سخن است «گره ز دل بگشا و ز سپهر ياد مکن / که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد».
در آن بيت به صدر نشسته، يکجا از سرگرداني، سخن است، همچو پرگار، و در پي آن، به تأکيد که «ولي نقطة دل پا برجاست» که اگر دانش ناتمام ما نمي‌تواند، ما را به پا برجائي نقطة دل، در باره درستي دانش، که هنوزش بچشم ما نيامده برساند، باز نمي‌تواند درستي و تمامي دانش را پوشيده نگاه دارد.
راستي اين است که حافظ خداشناس، ناتمامي شماري از خدا ناباوران را که نام خداشناس بر خويش نهاده‌اند، بر ملا مي‌سازد: «نصيب ماست بهشت اي خدا شناس برو / که مستحق کرامت گناهگارانند» و اين در حالي است، به اشاره و طعنه اين خداشناسان، اين سخن را اشکار مي‌سازد، تا راه تکفير آن شيادان را بربندد «فرض ايزد بگزاريم و به کس بد نکنيم / و آنچه گويند روا نيست نگوئيم رواست» امّا چون حافظ است و از ريا بدور، بي‌ترس و هراس از غوغاي غوغاگران ريائي، چنين به آشکارا سخن ميراند: «باده نوشي که در او روي و ريائي نبود / بهتر از زهد فروشي که در او روي و رياست ـ ما نه مردان ريائيم و حريفان نفاق / آنکه او عالم سر است بدين حال گواست».
ادامه در صفحه 5
پلمب ساختمان بنیاد ادبیات داستانی
ایسنا: فعالیت بنیاد ادبیات داستانی به دلیل پلمب ساختمان این مؤسسه موقتا متوقف شد.
مسؤول روابط عمومی بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان گفت: ساختمان بنیاد از جانب شهرداری پلمب شده؛ چون ساختمان مسکونی است. ما در حال حاضر ساختمان نداریم و فعالیت بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان تا زمان فک پلمب موقتا متوقف شده است.
در متنی هم که از سوی روابط عمومی بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان منتشر شده، آمده است: «همان‌طور که پیش از این انتظار می‌رفت آسیب‌های متعددی از جابه‌جایی مکرر و نامناسب یک مؤسسه نوپای فرهنگی دامنگیر شود، بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان امروز با شکایت شاکی خصوصی از سوی شهرداری پلمب شد، اما پیگیری‌های مسؤولان این مجموعه برای ازسرگیری فعالیت‌ها از روز شنبه انجام شده است. با این وجود مشکلات بنیاد ادبیات داستانی به دلیل فقدان پشتیبانی کافی همچنان پابرجاست. بنیاد در حالی از اردیبهشت‌ماه سال جاری در ساختمان جدید در خیابان ویلا مستقر شد که پیگیری‌های مکرر مدیرعامل برای اختصاص دائم ساختمان متناسب کیفیت و حجم مأموریت‌ها و فعالیت‌های چنین مؤسسه‌ای به نتیجه مطلوب نرسید و بر اساس سیاست معاونت وقت امور فرهنگی وزارت ارشاد ساختمان قبلی تنها پس از یک سال فعالیت تحویل داده شد تا با مبلغ رهن آن بخشی از مشکلات مالی بنیاد حل شود. بر این مبنا ساختمان سه‌طبقه‌ی کنونی بنیاد با این توافق با مالک آن اجاره شد که 20درصد فضای مفید باقی‌مانده از کل بنا که در اختیار فرد دیگری است، تا تیرماه سال جاری به بنیاد سپرده شود، اما
خلف وعده‌ مالک، بنیاد را با فعالیت این مجموعه فرهنگی در فضای ‌نیمه‌مسکونی مواجه کرده است.
در این میان آن‌چه بیش از پیش به چشم می‌آید بی‌توجهی و کم‌لطفی در حمایت کارآمد و مستمر است که گریبان بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان را رها نکرده است. شرایطی که اکنون بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان همزمان با افزوده شدن حوزه شعر به گستره‌اش، با آن روبه‌رو است، درخور چنین عرصه‌ گسترده‌ای با نیازهای ملی و انتظارات فراملی نبوده و نیست. امید می‌رود با پیگیری عاجل و دقیق مسؤولان، علی‌الخصوص برای سپردن ساختمان مناسب در شأن اهالی و مخاطبان عرصه ارزشمند ادبیات، مصداق دیگری از توجه مسؤولان به حوزه‌های هزاران‌بعدی فرهنگی به‌دست آید.»
محمد حسنی، مدیرعامل پیشین بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان، نیز چندی پیش از این سمت استعفا کرد، اما همچنان مشغول فعالیت است. او پس از استعفا از مشکلات این مؤسسه، نداشتن ساختمان و بودجه‌ای که به زعم او بسیار حداقلی و در حد نفس کشیدن بوده، شکایت
و گله داشت.
شعر زلال ستاره‌ای دیگر در آسمان شعر و ادب فارسی
حمید حمیدی‌زاده
از به بار نشستن اندیشۀ زلال شاعر فرهیخته، آقای ابوالفضل عظیمی بیلوردی متخلص به «دادا» و تولد شعر زلال چهار سال می‌گذرد. در این مدت کوتاه شعر زلال مرزها را درنوردیده و در آسمان ادبیات کشورهای فارسی زبان همچون ستاره‌ای می‌درخشد. اکنون که در ایران و سایر کشورهای فارسی زبان خصوصاً تاجیکستان، زلال‌سرایان بزرگی این قالب را برای بیان اندیشه‌های خود برگزیده‌اند، بر آن شدم تا جهت آشنایی، خلاصه‌ای از مشخصات و قواعد این قالب را تقدیم نمایم. شاید محمل مناسبی جهت بیان اندیشه‌های زلال شما باشد:
«تعریف کلی شعر زلال»:
زلال شعری است با طول وزن پله‌ای که به طور مساوی از کم شروع شده و در کم نیز به اتمام می‌رسد. در 5 الی 11 سطر سروده می‌شود و به طولانی‌ترین سطر که سطر وسطی است «سطر مادر» و سطرهای اطراف آن را سطرهای قرینه می‌گویند.
«قوانین کلی شعر زلال»:
1- تعداد سطرهای هر سروده بین
5 الی 11 طرح بوده و ریتم از ابتدا تا انتها حفظ می‌شود.
2- سطر اول و آخر حداکثر 5 ضرباهنگ در وزن عروضی و یا حداکثر 6 هجا در زلال می‌باشد.
3- تفاوت تعداد ضرباهنگ بین دو سطر متوالی در وزن عروضی 2 ضرب و تفاوت هجا در زلال آزاد حداکثر 6 هجا می‌باشد. بدیهی است که سطرهای زلال به طور یکسان و با فاصله مساوی تا سطر مادر صعود کرده و با همین فاصله نزول می‌کند به طوری که سطرهای قرینه مشابهند.
«انواع شعر زلال»:
شعر زلال را می‌توان در چهار گروه طبقه‌بندی کرد:
الف: زلال عروضی قافیه‌دار
ب: زلال عروضی بدون قافیه
ج: زلال آزاد
د: زلال پیوسته (که می‌تواند عروضی یا آزاد باشد.)
در هر چهار گروه قوانین کلی زلال رعایت می‌شود.
به این نکات توجه کنید:
الف: در زلال عروضی قافیه‌دار، سروده با آهنگ عروضی پیش می‌رود و از قافیه در دو سطر اول، دو سطر آخر و در سایر سطرها به صورت یک در میان استفاده می‌شود.
ب: در زلال عروضی بدون قافیه، شاعر مقید به استفاده از قافیه نیست.
ج: در زلال آزاد از آهنگ عروضی برای سرودن استفاده نمی‌شود.
د: در زلال پیوسته دو یا چند زلال پشت سر هم با یک مشخصات
سروده می‌شود.
ذیلاً چند سروده زلال به صورت نمونه تقدیم می‌گردد:
1) کمان آبرو «زلال عروضی بدون قافیه»
کمان ابرو؛
حجاب از چهره می‌گیری؟
دلم را می‌بری هر دم که می‌خواهی؟
به سان غنچه می‌رقصی به همراه نسیم امشب؟
تو از زخمِ نهانِ خنجرِ مژگان
خبر داری که می‌باری؟
مزن بر من
2) برای تو «زلال عروضی قافیه‌دار»
سروده‌ام برای تو
شدم به یک اشاره مبتلای تو
چو شعله‌ای تنیده‌ای نگاه در نگاهِ من
شفای من ز چشم دلگشای تو
نگاهِ من سرای تو
توضیحات:
- منابع: کتاب اولین سروده‌های زلال از ابوالفضل عظیمی بیلوردی «دادا»
«ایرج اعتصام»، معمار شاهچراغ در ارسباران تقدیر شد
ایسنا: معمار هم که نباشید، به محض ورود به صحن امام‌زاده متوجه ساختار و معماری ایرانی- اسلامی به کار رفته در سازه‌ی مرقد شاهچراغ(ع) می‌شوید. یک ایوان سراسری‌، ستون‌های بلند با فواصل معین، گچ‌کاری زیبا، آیینه‌کاری منحصر به‌فرد و در نهایت گنبد خوش ساختی که توسط دو مناره احاطه شده است.
از شرح ظاهری بنا که بگذریم، توجه به طراح و معمار این سازه و سازه‌های بسیار دیگر خالی از لطف نیست. «ایرج اعتصام» که خود افتخار شاگردی‌ اساتیدی چون «جلال آل‌احمد» و «نجم‌آبادی» را داشته و با هنرمندان خوش ذوقی چون سهراب سپهری‌ و پرویز تناولی
هم دوره بوده است. وی که به علت سابقه‌ درخشانش در حوزه‌ی معماری ایرانی به عنوان یکی از بهترین استادان ایرانی که در دانشگاه‌های معتبری چون دانشگاه سیاتل آمریکا تدریس کرده است‌، می‌تواند معرف خوبی برای معرفی سابقه‌ معماری ایرانی و نحوه‌ طراحی سازه‌های ایرانی باشد؛ معماری‌ای که این روزها کمتر مورد توجه است و صاحب مکتبانش در ذهن‌ها خاک می‌خورند.
فرهنگسرای ارسباران روز گذشته (1 بهمن) میزبان مراسمی به پاس قدردانی از زحمات خالصانه‌ اساتیدی چون «پرویز پیران‌» (عضو هیات‌مدیره‌ آکادمی سوئیس‌، عضو قطب طراحی کشوری دانشکده طراحی و شهرسازی شهید بهشتی‌)، «اسفندیار زبردست»،‌ (مدرس دانشگاه تهران و رییس دانشکده شهرسازی و معماری دانشگاه تهران‌)، «وحید قبادیان‌»، (معمار و مدرس دانشگاه)،‌ «حمید ماجدی‌»، (معاونت دانشجویی دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات و سرپرست دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات) بود که به همت باشگاه معماری تهران برگزار شد.
این مراسم بهانه‌ای شد تا شاگردان استاد ایرج اعتصام خاطراتی را که طی چندین سال متمادی از ایشان در خاطرشان ثبت شده بود،‌ مرور کنند.
دعوت به کار زوری
حمید ماجدی که خود از شاگردان ایرج اعتصام بوده است، می‌گوید: سال 1347 وارد دانشکده‌ هنرهای زیبای دانشگاه تهران شدم‌، ایرج اعتصام آن روزها یکی از برجسته‌ترین اساتید شهرسازی بود. من سال 1355 فارغ‌التحصیل شدم، اما در حین تحصیل دوره کارشناسی به علت دانش و سواد و صبر روحیه خدمتگزاری که در استاد سراغ داشتم‌، از ایشان درخواست کردم که تدریس دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات را قبول زحمت کند؛ اما او گفت که نمی‌تواند. وقتی اصرارهای زیاد من موثر واقع نشد،‌ خودم قلم و کاغذی جلوی وی گذاشتم و گفتم درخواست‌تان را بنویسید. پس از پیگیری‌های من‌، بالاخره ایشان در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات مشغول تدریش شدند.»
استاد دانشجوها را شیرفهم می‌کردند
وحید قبادیان در ادامه‌ صحبت‌های وحید ماجدی ادامه داد: بازگشت ایرج اعتصام از آمریکا همزمان بود با تدریس من در دانشگاه تهران‌، آن زمان که ابتدای تدریس من بود،‌ چون به اقلیم‌شناسی و معماری علاقه‌مند بودم، گاهی در کلاس‌های استاد حضور پیدا کرده و از کلاس او استفاده می‌کردم. تفاوت واضح و قابل رویتی که ایرج اعتصام با سایر اساتید این حوزه داشت، این بود که درس را خیلی ملموس و محسوس به دانشجو می‌آموختند؛ به صورتی که به قول معروف دانشجو شیرفهم می‌شد او همچنین به خوبی رابطه‌ میان مباحث درسی و آنچه در واقعیت جامعه‌ی ما وجود دارد به دانشجویان تعلیم می‌دادند.