صفحه 6--24دی 87
با مشکلات زندگي چه مي کنيد؟
عباس بخشنده بالي
مشکلات و سختي ها در زندگي براي همه انسانها به وجود مي آيد.
بهترين آنها کساني اند که با ديدگاهي روشن و دقيق، آن را شکافته و در پي حل آن باشند؛ نه اين که فکر کنند مرور زمان، آن را حل مي کند.
«مشکلات! هيچ چيز نيست جز مشکل، يکي بعد از ديگري!».
شما هم مردمي را مي شناسيد که زندگي برايشان چنين تعريفي دارد. اينها کساني هستند که به دنيا اخم مي کنند و به آن، تهمت مي زنند که برايشان توليد مشکل مي کند «يکي بعد از ديگري». آنها به مشکلات، مثل ابرهاي تيره اي نگاه مي کنند که بالاي سرشان قرار دارد.
مشکلات زندگي در بسياري از افراد، باعث فشارهاي رواني يا اضطراب مي شود. بعضي از نويسندگان غربي از فشار رواني به عنوان «طاعون قرن» ياد مي کنند. البته زماني اين مشکلات موجب اضطراب مي شوند که افراد با ديدگاهي تاريک به آن نگاه کنند؛ ولي اگر با نگاهي دقيق و روشن به آن توجه کنند و در پي حل آن باشند، دچار فشارهاي رواني خطرناک نخواهند شد.
بنابراين، موانع و مشکلات، بسياري از مردم را عصبي و ناراحت مي کند و زندگي آنها را همانند زمين لرزه شديد تکان مي دهد و آشفتگي و بي نظمي، سراسر زندگي آنها را مختل مي سازد.
بعضي در برابر مشکلات، شکست مي خورند
همه ما چون انسان هستيم و به ناچار، نواقصي داريم، در طول زندگي، احساس ناکامي و درماندگي را تجربه مي کنيم، بزرگتر که شديم به اين نتيجه مي رسيم که لزوماً امکان دستيابي فوري به تمامي اميال و آرزوهايمان وجود ندارد.
بنابراين، شکست و موانع زندگي ممکن است بر سر راه هر يک از ما قرار گيرد. در آن هنگام بايد از ريشه ها و علل آن مطلع شد که اشتباه اساسي در کجاي کار بود. پس از آن، در پي حل آن برآمد.
بعضي از افراد در مواقعي که مشکلي را احساس کنند، انزوا و گوشه گيري را برمي گزينند. حتي در فکر هيچ چاره اي براي حل آن نيستند؛ گويا اين روش در ذات آنها وجود دارد، ولي بعضي ديگر به اين طرف و آن طرف مي روند تا راه حلي بيابند. آنها تمام روش ها را امتحان مي کنند و با صبر و حوصله کافي به فعاليت مي پردازند و معمولاً به راه حلي اصلي مي رسند.
اداره زندگيتان را در اختيار بگيريد
انسانها بايد بياموزند که زندگيشان تحت اراده شان باشد؛ مانند يک راننده که اختيار حرکت اتومبيل خود را کاملاً در دست دارد و اگر زماني اشتباه کند، شايد دچار حوادث خطرناکي گردد. انسان بايد در زندگي خود، قدرت، اراده و نفوذ داشته باشد تا در مشکلات زندگي، شکست نخورد و راه حل آن را بيابد.
اگر بخواهم قوه تخيل خود را رها کنم، مي توانم درباره شرايط تسليم (تسليم شدن در برابر مشکلات)، تصويري اين چنين را نقاشي کنم که به بدن ما نخ هاي متعددي متصل است و همه ما توسط عروسک گردان در صحنه خيمه شب بازي مهار مي شويم. ما هر کاري را انجام مي دهيم که او مي خواهد. اما من نمي توانم چنين نقشي براي شما تصور کنم؛ اگر چه شما و من، هر دو انسان هايي را مي شناسيم، که مي توانند چنين نقشي را بازي کنند.
آنها مرداني هستند که به خودشان اجازه مي دهند که به صورت يک اسير باشند و تحت نفوذي مهار نشده. اينها مردمي هستند که اجازه مي دهند حقير باشند و در يک وضعيت عروسک خيمه شب بازي، آن قدر خودشان را مهم نمي دانند که کار ديگري غير از آنچه اين نفوذ به انجام دادن آن، امر مي کند، انجام مي دهند.
بنيامين فرانکلين (رهبر استقلال آمريکا در قرن هجدهم) که نبوغ و ذوق آشکاري داشت، در روزگاري زندگي مي کرد که مردمان آمريکا به نفوذ او نياز داشتند و در اغلب موارد، کاملاً بر نفوذ خود در چيزهاي عمده زندگي استوار بود. آبراهام لينکلن (رئيس جمهور آمريکا و صادر کننده فرمان منبع برده داري) با وابسته کردن و عمل کردن به نفوذ خود براي مردماني که از حوادث و زمان خود گيج شده بودند، رهبري و هدايتي را خلق کرد که قبول و پذيرش تازه اي از زندگي براي کشورش (آمريکا) به ارمغان آورد.
در حقيقت، مردمي که تحت نفوذ خود هستند رهبري اکثر زندگي هاي موفق را بر عهده دارند. آنها علاوه بر اينکه بر مشکلات و موانع شخصي خود پيروز مي شوند، به فکر موانع ديگران هم هستند و سرانجام، موفق مي شوند. بنابراين، در اولين گام بايد اراده خود را قوي کرد و مصمم بود که مشکلات حل خواهد شد.
فرد با اراده کسي است که داراي هدفي معقول است و تا موقعي که به آن نرسيده است از تعقيب آن، باز نمي ايستد؛ مشکلات و موانع رواني يا مادي به اراده و عزم او لطمه نمي زنند و از پيشرفتش جلوگيري نمي کنند. افراد زودرنج، بي ثبات و ضعيف، فاقد اراده هستند و همانند سنگريزه هاي ته رودخانه، خود را تسليم حوادث مي کنند، تا بدون هيچ اراده اي در جهت جريان آب، حرکت کنند. اگر گاهي هدف مشخصي براي آنها مطرح شود، بلافاصله از آن منصرف مي شوند و کمترين مشکل، سبب دلسردي آنها مي شود و در نوعي بي حرکتي کشنده، غرق مي شوند.
ويليام جيمز در زمان خودش اعلام کرد که انسان معمولي، تنها يک دهم استعداد و قوه فکري خود را به کارمي برد و در اين باره مي نويسد: « ما در نيمه رؤيا به سر مي بريم. هرگاه بخواهيم خود را با آنچه که بايد باشيم مقايسه کنيم تنها جزئي از منابع جسمي و فکري خود را به کار مي بنديم و از آن استفاده مي بريم. به زبان روشن تر، حدود اختيارات و استعداد انسان، دامنه دارتر از آن است که اکنون به آن دست يافته است. بشر، بنا به عادتي که دارد از قدرتهاي گوناگون خود استفاده شاياني نمي برد». من و شما داراي اين چنين نيروي عظيمي هستيم. پس بهتر است اين انديشه نادرست را که «مانند ديگران نيستم»، از مغز خود دور کنيم. شما در اين دنيا فردي تازه و بي سابقه هستيد. از ابتداي خلقت انسان تاکنون، انساني مثل شما به وجود نيامده و تا اين دنيا برپاست، هيچ عهد و زماني ديگر، انساني مثل شما، قدم به وجود نخواهد گذاشت.
بنابراين، انسانها داراي قوه اي هستند که خودشان از آن خبر ندارند. آنها مي توانند به اين واسطه بر مشکلات، پيروز شوند و راهي بهتر انتخاب کنند. انرژي اراده آنهاست که مي تواند از کوه ها، کاه بسازد و موانع را از سر راهشان بردارد. پس در مشکلات زندگي، خودمان را قوي و با اراده جلوه دهيم.»
از مشکلات، پله هاي صعود بسازيم
پس از اينکه به قدرت اراده و انگيزه خود براي رسيدن به اهداف و پشت سر گذاشتن موانع و ناملايمات زندگي پي برديم بايد طوري با شرايط ناراحت کننده برخورد کنيم که گويا از موانع، پله هاي ترقي و پيشرفت ساختيم.
يک نقاش يوناني، اسبي را طوري نقاشي کرده بود که بيننده تصور مي کرد با چهار دست و پايش در هوا راه مي رود. از نقطه نظر نقاشي، کار فوق العاده اي بود؛ ولي احساس و تصور عجيبي که در نقاشان تازه کار ايجاد مي کرد، نظر آنها را از اصل مطلب، منحرف مي کرد. اين هنرمند، مي گذاشت که تماشاگران به ميل خود در اين باره حرف بزنند و از تعجب آنها مي خنديد. سپس، فقط با برگرداندن تابلو به آنها مي گفت: «حالا اسب، چهار نعل راه مي رود».
اين نمونه اي از نيرويي است که مي توان آن را به منظور، رسيدن به هدف مضاعف، مورد استفاده قرار داد؛ برما است که به درستي، آنها را به کار ببريم. اگر فکر کنيد، متوجه خواهيد شد که هميشه براي ما جايز نيست اميال خود را در راه نيل به هدف مورد نظر خودمان به کار ببريم. به اين ترتيب، دريانوردان حتي از بادهاي مخالف هم استفاده مي کنند تا به بندري که به طرف آن حرکت مي کنند، برسند.
اگرچه وقتي به خواسته هاي خود نمي رسيد احساس تأسف، نارضايتي يا ناخشنودي مي کنيد، اما لزومي ندارد که اين مسئله را فاجعه آميز يا وحشتناک بدانيد، مگر آنکه چنين طرز فکري داشته باشيد. وقتي کارها بر وفق مرادتان پيش نمي رود مي توانيد بگوييد:
الف) من از اين وضعيت، خوشم نمي آيد. حال بايد ببينم براي تغيير اين وضع، چه کار مي توانم بکنم. اگر هم کاري از پيش نبردم، گرچه زندگي برايم دشوار است اما باز هم فاجعه اي رخ نداده است. يا مي توانيد به خودتان بگوييد:
ب) من از اين وضع، خوشم نمي آيد و تاب تحمل آن را ندارم؛ چون دارم ديوانه مي شوم. اوضاع نبايد اين طور باشد، در غير اين صورت نمي توانم شاد باشم.
جملات اخير، موجب مي شود تا احساس بدبختي کنيد و به حال خود تأسف بخوريد يا خشمگين و افسرده شويد؛ اما جملات نخست، گرچه موجب ناخشنودي و ندامت شما مي شود اما در شما احساس طردشدگي يا عصبانيت ايجاد نمي کنند.
بنابراين، بايد تلاش کرد تا از ناهمواري هاي زندگي، شرايط ويژه اي براي نزديک شدن به اهداف بسازيم. بعضي ها فکر مي کنند در خلاف جهت آب به هيچ وجه نمي توان شنا کرد؛ ولي تجربه نشان داده که اگر صبر و استقامت داشته باشيم، مي توانيم اين کار را به خوبي انجام دهيم؛ به شرطي که عاقلانه بينديشيم و تلاش کنيم. پس راه هاي مختلفي را آزمايش کرده و بهترين آنها را انتخاب کنيد و مثل گذشته، در راه اهداف زيبا و طراحي شده به دست و فکر خودتان گام برداريد.
تلخ و شیرین
علی اصغر کمالدار(غمین)
09177096715
خواننده...!
در یکی از تالارها مراسم شعرخوانی همراه با اجرای موسیقی برگزار بود، بنده خدایی داشت با شور و حال عجیبی آواز مي خواند و دو نفر هم با نواختن سنتور و تنبک همراهی اش مي کردند. اجرایش که تمام شد به سمت حضار آمد و در ردیف جلو روی یک صندلی جلوس کرد. در این حال شاعری به شعرخوانی پرداخت. آن شخص که آواز خوانده بود، به نفر بغل دستی اش رو کرد و از او پرسید: ترانه ای که اجرا کردم چطور بود؟ گفت: راستش چی بگم؟ به نظرم اگه ملایم تر مي خواندی، خب البته بهتر بود. خواننده گفت: صدایم بلند بود؟ گفت: آره داشتم با موبایلم آهنگ گوش مي دادم، صداتون مزاحمم بود!
* * *
عیب قناعت!
یک دانه از آن بانوان میانسال که یک تنه هم مادر بود و هم مادرزن، وقتی دید، دخترش رفتاری قناعت پیشه دارد، سعی مي کند ریخت و پاش نکند و صرفه جو باشد، به او اعتراض کرد و گفت: این همه قناعت و صرفه جویی که تو مي کنی، چه معنی میده؟ قناعت مي کنی، به خودت سختی میدی، اون وقت شوهرت وضعش خوب میشه. خانم جوان گفت: خب بشه چه بهتر. مادر گفت: تو نمي دونی که وضعش که خوب شد زیر سرش بلند میشه؟ زن جوان و کم تجربه گفت: زیر سرش بلند میشه یعنی چی؟ مادر گفت: چقدر تو ساده ای دختر، یعنی اینکه سر و گوشش مي جنبه! دخترش گفت: وا مامان، یه چیزایی میگی، سر و گوشش مي جنبه، یعنی چطو میشه؟ مادر گفت: وا تو که هیچی نمي دونی! خب یعنی فیلش یاد هندوستان مي کنه. خانم جوان که انگار تو باغ نبود، گفت: ولی شوهر من که فیل نداره! مادر با اخمي در چهره گفت: ای بابا، تو چقدر از مرحله پرتی، اینها همه اش یعنی اینکه به فکر تجدید فراش مي افته، یعنی برات هوو میاره، یعنی زن دوم میگیره، حالا فهمیدی؟ پس دیگه قناعت نکن. زن جوان که از زاویه دیگری به قضیه نگاه مي کرد، گفت: وا اگه قناعت نکنیم که سر دو روزه باید بریم گدایی، نه مامان با این گرونی نترس دوره ای که مردا یه زن بیشتر مي گرفتند، تاریخ مصرفش تموم شده!
* * *
ماهیگیر نوع دوست
از کتاب لطیفه ها
ماهیگیری از رودخانه ای مشغول صید ماهی بود. مردی هراسان از راه رسید و پرسید: آقا شما زنی را که لباس آبی به تن داشت، ندیدی از اینجا رد بشه؟
ماهیگیر گفت: چرا همین پنج دقیقه پیش از اینجا رد شد.
مرد: پس نباید خیلی دور رفته باشد.
ماهیگیر: خیر چون جریان آب این رودخانه زیاد تند نیست!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی