صفحه 8--26 دی 87
ديدرو؛ مدرن نويسي كه خيلي زود متولد شد
آمنه فرخی
دني ديدرو نويسنده اي است كه ابعاد شخصيتي گوناگوني دارد و بزرگاني چون گوته، شيلر، هگل، فرويد، بالزاك،
آندره ژيد و... همواره از جمله ستايشگران وي بوده اند.
وي در اثر ماندگارش «ژاك قضا و قدري و اربابش» سفر پايان ناپذير ژاك و اربابش را به تصوير مي كشد. اين داستان با گفتگوها و خاطراتي كه ميان اين دو شخصيت رد و بدل
مي شود، پيش مي رود. اين سفر كه از جنبه هاي مختلف به سفر دن كيشوت و سانچو در رمان دن كيشون شبيه است، حاوي حكايت ها و داستان هايي است كه هر كدام در دل ديگري پديدار مي شوند و هرگز به سامان نمي رسند. رمان «ژاك قضا و قدري و اربابش» به لحاظ ساختار و پرداخت و همين طور به لحاظ پيروي از اصول داستان نويسي جزء آثار ماندگار و منحصر به فردي است كه پس از خواندن آن نمي توان پذيرفت كه نگارش اين اثر متعلق به 400 سال پيش است. اين اثر از ديدگاه بسياري از منتقدان ادبي در زمره آثاري قرار دارد كه با دستمايه قرار دادن طنزي گزنده به تقليد معيارها و شگردهاي معمول آثار تخيلي پرداخته و آنها را به تمسخر
مي گيرد. ديدرو نويسنده اين اثر به طرزي کاملاً استادانه مشقات و مصايب زمان خود را از زواياي مختلف و با نگاهي کاملاً موشكافانه در اين رمان مورد بررسي قرار داده است.
مينو مشيري می گوید: وامدار سنت دن كيشوت آشنايي مشيري با ديدرو به دوران تحصيل او در انگلستان باز
مي گردد. او به مدت 6 سال شاگرد ديدروشناسي نامي و مطرح در سطح جهاني به نام پروفسور روبرنيكلواس بود. مشيري به واسطه راهنمايي ها و كمك هاي او رساله فوق ليسانس اش را درباره طنز رمان هاي ديدرو و عصر روشنگري به دانشگاه ارائه كرده است.
از ديدگاه مشيري ديدرو در مقايسه با ديگر هم عصرانش چون مونتسكيو، ولتر و روسو بسيار مهجور بود چرا كه نه مانند مونتسكيو اشراف زاده بود و نه مانند ولتر شهرت جهاني و مكنت داشت و نه حتي نثر فاخر و رمانتيك روسو را داشت. او فرزند چاقوسازي شهرستاني بود و به طبقه متوسط بورژوازي تعلق داشت. با اين وجود ديدرو فوق العاده سختكوش بود درس مي خواند.
ديدرو مانند بيشتر جوانان شهرستاني به پايتخت، پاريس، سفر كرد. در پاريس متجاوز از 20 سال از عمر مفيدش را به عنوان سرويراستار وقف طرح دايره المعارف فرانسه كرد. او توانست به مرور حمايت هاي روسو، ولتر و مونتسكيو و بسياري ديگر از بزرگان عصرش را جلب كرده و آنها را براي تدوين دايره المعارف با خود همراه كند.
با همه اين همكاري ها، ديدرو به جهت دانش
گسترده اي كه داشت خودش صدها مقاله گوناگون در زمينه هاي مختلف براي درج در دايره المعارف نوشت.
پيش از شروع فعاليت هاي او بنا بود دايره المعارف فرانسه ترجمه اي از دايره المعارف چين ورس از انگليسي به فرانسه باشد كه با همت خستگي ناپذير ديدرو اين دايره المعارف به
17 جلد قطور مطلب تأليفي و 12 جلد تصوير و نقشه تبديل شد. از نگاه مشيري بهترين آثار ديدرو همانند ژاك روسو پس از مرگش منتشر و اين امر موجب شد تا ابعاد تازه اي پس از مرگش به شخصيت او ببخشد. به هرجهت ديدرو همواره مورد تحسين بزرگاني چون شيلر، هگل، ماركس، فرويد، استاندال، بالزاك، بودلر و ژيد بود.
حتي در ميان نويسندگان معاصر نيز ميلان كوندرا رمان او را محسور كننده مي نامد و با اقتباس از بخشي از اين رمان، نمايشنامه اي با همين نام در سال 1975 مي نويسد.
همانطور كه در مقدمه كتابم آورده ام معتقدم كه 400 سال تاريخ رمان بدون «ژاك قضا و قدري و اربابش» كامل نيست، اين رمان فلسفي و به زبان طنز است كه به مسئله جبر و اختيار مي پردازد اما اصلاً اثري خشك فلسفي نيست و خواندنش بسيار جذاب است. اين اثر را مشكل مي توان در قالب ادبي خاصي گنجاند شايد بشود گفت كه اين اثر ديدرو برداشتي است كه ديدرو از آثار و ژانر پيكارست داشته و شايد به نوعي بشود گفت كه او وامدار سنت دن كيشوت در اين رمان است. داستان اين رمان بر رابطه نوكر و اربابش استوار است كه با اسب سفر مي كند. ديدرو بر خلاف سروانتس نقش اصلي را به نوكر مي دهد نه ارباب و ژاك _ نوكر_ در اين رمان نماينده تيپ ادبي جديدي از نوكر مي شود كه تجسم آن را ديرتر در فيگاروي بنمارشه مي بينيم.
به اعتقاد مشيري، سنت گريزي، ساختار پيچيده،
بي نظمي استادانه و آوردن داستان در داستان، پارادوكس ها و تضادهاي گستاخانه، آميزه طنز و تخيل و جابه جايي زمان در اين داستان، اين اثر ديدرو را نمونه اي حيرت آور از داستان نويسي نوین كرده است.
نثر زنده و پوياي ديدرو با ضرباهنگ تند و چالاك و
استفاده اش از گفتگوهایی كه امكان نظرگاه هاي متعدد و متفاوت را فراهم مي آورد خواندن اين رمان را لذت بخش، تفكر برانگيز و بسيار امروزي مي كند. زماني كه ديدرو ژاك قضا و قدري و اربابش را مي نويسد سخت تحت تأثیر لارن استرن، پايه گذار رمان نو در انگلستان و اثر معروف او تريستيان شندي است.
شندي يك راوي دارد. استرن با دقت و وسواس و طنزي شگفت آور، كم اهميت ترين جزئيات افكار او را با كندي موشكافي مي كند اما ديدور از 5 راوي كه مدام سخن يكديگر را قطع مي كنند تا داستان خود را تعريف كنند، استفاده مي كند. نويسنده با خواننده گفتگو و شوخي مي كند، سر به سرش مي گذارد و جملات معترضانه
مي گويد و اغلب به بيراهه مي رود.
ديدرو بارها داستاني را نيمه كاره مي گذارد و داستان ديگري را شروع مي كند و با استفاده از اين ترفند بي انضباطي و جابه جايي زمان نه تنها نمي گذارد رمانش كسل كننده و يكنواخت شود بلكه نمونه اي اعجاب آور از رمان امروزي را ارائه مي دهد. به قول فوئنتس رمان ژاك متعلق به قرن هجدهم نيست بلكه متعلق به پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم است. استعدادهاي ديدرو فيلسوف، رمان نويس،
نمايشنامه نويس، نظريه پرداز، زيبايي شناسي و منتقد هنري و دانش گسترده و تخيل قوي و تفكر علمي اش سرانجام در دهه هاي اخير موجب شده تا او آوازه راستين و جايگاه واقعي خود را بيابد.
ناصر فكوهي می گوید: واژگوني انسان شناختي ديدرو در اين اثر در بعد ادبي در واقع به عصر خودش تعلق ندارد و متعلق به قرن بيست و يكم است. شايد بتوان براي آن اصطلاح ضد رمان به كار برد اما در اين مورد استفاده از رمان نو شايد مناسب تر باشد.
از ديدگاه فكوهي اين مسئله يكي از دلايلي است كه موجب شده اين اثر در زمان حيات ديدرو منتشر نشود و انتشار آن با تأخير همراه شود. اين رمان ساختار کاملاً شالوده شكنانه دارد. اين ساختار، ساختاري است كه براي دوران ديدرو بسيار عجيب بوده و در آن دوران جايگاهي نداشته است. اين قرائت، قرائت ادبي از اثر ديدرو است اما در ديدگاه انسان شناسي اين ساختار را ساختار واژگوني مي ناميم. اين ساختار هيچ پيشينه اي ندارد.
ديدرو کاملاً در اين كتاب ساختار را شكسته، راوي را متعدد كرده، زمان و مكان را از بين برده است. او در واقع كارهايي را انجام داده كه مي بايست در زمان او صبر كرد. در حقيقت خواننده انتظار دارد شاهد اين ساختار شكني ها در قرن بيستم باشد. كاري كه ديدرو مي كند مثلا زماني كه با خواننده صحبت مي كند در قرن بيستم تجلي پيدا مي كند. ما اين جريان را در كارهاي برشت مي بينيم كه با مفهوم فاصله گذاري در تئاتر دائم به مخاطب هشدارمي دهد كه مشغول تماشا كردن تئاتر است و آنچه مي بيند واقعي نيست، همانطور كه راوي مي گويد من دارم اين كار را مي كنم اما اگر بخواهم كار ديگري انجام مي دهم.
بعد از برشت بايد رسيد به ژان گودار كه موجي نو در سينماي فرانسه با صحنه هايي از فيلم پيروي ديوانه ايجاد كرد. به همين سبب اين رمان ديدرو در عصر خودش آنطور كه بايد درك نشد.
اين در واقع تخريب اثر هنري به وسيله خود مولف است. اما در بحث فلسفه رمان بايد توجه كرد چيزي كه ژاك مي گويد بايد عكسش فهميده شود. زماني كه ژاك مي گويد همه چيزهايي كه اين پايين اتفاق مي افتد در بالا نوشته شده، منظورش اين است كه آنچه اين پايين اتفاق مي افتد در بالا نوشته نشده و همه چيز در پايين نوشته شده؛ حتي اتفاقاتي كه در بالا مي افتد همين پايين نوشته شده است. اين پيام ديدرو است و زماني درك مي شود كه زندگي او را بشناسيم.
رابطه او با ژاك روسو بسيار ويژه است. به اعتقاد فكوهي نمي توان به عنوان كتاب نظر كرد و ياد ژان ژاك روسو نيفتاد؛ كسي كه دوستي صميمانه و صادقانه اي با ديدرو داشت و از طرفي سرنوشتي مشابه او برايش رقم خورده بود.
ژاك نمادي از طبيعتي قدرتمند است در حالي كه ارباب او نمادي از انسان متمدن و گمگشته در تمدني است كه خودش آن را ساخته است؛ انساني كه معلوم نيست از كجا آمده و قصد دارد به كجا برود و حتي نامي هم ندارد و حتي اهميتي هم ندارد كه به چه نامي شناخته شود و نامي
داشته باشد. تحقير ارباب در فرايندي از واژگوني در اين رمان کاملاً مشخص است. در اين حال ژاك قضا و قدري را
نمي توان بدون توجه به ديدروي طبيعت گرا و ديدرويي كه انسان ابتدايي به همان دلايل روسو يعني هماهنگي و قرار گرفتنش در بطن طبيعت به مثابه بخشي از آن است، درك كرد.
تاریخچه ای از نگارش و خط
دکتر ژاله آموزگار
بشر زمانی که خواست آنچه را می اندیشد نقش کند، در حقیقت قدم به دنیای نگارش گذاشت. در مرحله نخست تصویرهای واقعی را برای ارتباط کتبی ترسیم کرد و با این کار خط تصویری آغاز شد.
تعداد فراوان تصویر ها وعدم امکان نقش کردن مسائل عاطفی، کمبودهای این روش نگارش بود.
کم کم تصویرها شکل ساده تر و نمادین تری به خود گرفتند و برای مفاهیم عاطفی علائمی قراردادی وضع شد. مثلاً نقش دو پا نشانه راه رفتن وچشم اشک آلود نشانه اندوهگینی بود. مجموعه این تلاشها نوعی خط اندیشه نگار را در دسترس نگارندگان قرارداد.
سپس در همین مسیر خط"هیروگلیف" وارد عرصه نگارش شد. گستره انتشار آن بیشتر در مصر و در دست کاهنان بود. یونانیان چون این خط را اعجاب آور و پر از رمز و راز پنهانی کاهنان مصر یافتند، این نام را بدان بخشیدند که در زبان یونانی به معنی نوشته نشانه های مقدس است.
سابقه خط هیروگلیف را تا هزاره چهارم پیش از میلاد نیز میتوان پیش برد. خط هیروگلیف را بر پاپیروس می نوشتند. پاپیروس از ساقه های فشرده نوعی نی به دست می آید و نیای کاغذ است. کلمات paper, papier , ...در زبانهای غربی با این واژه ارتباط دارند.
مصریان نخستین مصرف کنندگان پاپیروس بودند و
نوشت افزار آنها نیز نوعی قلم نی بود که آن را در مرکب سیاه یا قرمز فرو می بردند. این خط بیشتر افقی و از راست به چپ نوشته می شود و به ندرت از چپ به راست وگاهی از بالا به پایین. تصویرانسان ها و حیوانات رو به آغاز خط دارد .1
بعد ها خط هیروگلیف در مصر تحول می یابد و به سادگی می گراید و دو نوع خط هیراتیک (دینی) و دموتی (مردمی) از آن بوجود می آید.
مرحله بعدی خط، خط میخی است.
کهن ترین اقوامی که در بین النهرین زمینه خط میخی را فراهم کرده اند سومری ها هستند، قومی متمدن که نژاد سامی نداشتند وبرخی این احتمال را می دهند که از کنار دریا به این منطقه مهاجرت کرده باشند. رد پای آنها از اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد در بین النهرین دیده می شود. علم نجوم، تقسیم ساعت به 60 دقیقه و دقیقه به 60 ثانیه، مسائل هندسی و اوزان ؛ میراث های گرانبهایی هستند که این قوم برای آشوری ها و بابلی ها بر جای گذاشتند. سومری ها چون پیوندی با همسایگانشان نداشتند از میان رفتند یا جذب اقوام سامی شدند. سومری ها چون مصری ها و چینی ها، از نخستین اقوامی هستند که تمایل به ضبط گفتار و اندیشه هایشان داشتند و برای این کار خط میخی را برگزیدند2. خط میخی آغازین سومری ها شباهت به خط مصری دارد یعنی خط میخی در اصل نوعی خط تصویر نگاری بوده است، آن را بر روی لوح نقش می کردند و به همین دلیل رفته رفته تصویر ها حالت ساده تر و زاویه مانندی به خود گرفتند و سرانجام علامت های تشکیل دهنده این خط به صورت میخ درآمد.3
به جز تفاوت های ظاهری خط هیروگلیف و خط میخی، تفاوت آشکار دیگر آنها در ابزار نوشتن است. برای نگارش خط هیروگلیف همان طور که گفتیم از پاپیروس وقلم نی و مرکب استفاده می شد درحالی که برای نوشتن خطوط میخی نیاز به لوحه های گلی نرمی بود که با قلم چوبی برآن می نگاشتند و سپس لوحه را می پختند.
از خط میخی سومری نخستین، خط میخی ایلامی منشعب
می شود که برای نگارش زبان ایلامی که جزو زبان های منفرد است به کار می رود.
خط میخی اکدی (بابلی) نیز از منشعبات همین خط است. خط میخی به جز منطقه بین النهرین درگستره وسیعی رواج می یابد: در آسیای صغیر و بین النهرین شمالی و در میان هیتی ها، هوری ها، اورارتورها، لولوبی ها
و کاسی ها وغیره.4
هم زمان با تکامل تدریجی خطوط میخی و در هزاره دوم پیش از میلاد خط دیگری در سرزمین فنیقیه پا به عرصه وجود می گذارد و آن خط فنیقی است. قدیمی ترین نمونه این خط در کاوش های شهر گوبله، از شهرهای فنیقی باستان (حوالی سوریه کنونی) که یونانیان آن را بیبلوس می نامیدند، به دست آمده است.
این شهر در میان یونانیان، به عنوان داشتن بهترین پاپیروس ها، شهرت داشت و مرکز مهم بازرگانی مصر و یونان بود. چون یونانیان وسایل نوشتن خود را از این شهر بدست می آورند نام بیبلوس در نزد آنها به معنی کتاب گرفته شده و بعدها Bible، مفهوم کتاب دینی تورات و انجیل را یافت.5
الفبای فنیقی با 22 علامت خطی که تنها صامت ها را نشان می داد، از راست به چپ نوشته می شد. به زعم خط شناسان ،نشانه هایی از خط مصری باستان و خطوط تصویری را در الفبای فنیقی می توان یافت. این خط برخلاف خط هیروگلیف که در انحصار کاهنان بود و یا خط میخی که تنها طبقه دبیران با آن سرو کار داشتند، براحتی در دسترس عامه قرار گرفت. چون نگارش و فراگرفتن آن آسان بود.
این خط در آسیای غربی نفوذ یافت و جایگزین خط میخی شد و به غرب (اروپای امروز) که هنوز دارای خط و کتابت نبود راه یافت. این مسئله از طریق یونان انجام گرفت که با فنیقی ها ارتباط بازرگانی داشتند.
یونانیان این الفبا را با اسم سامی آن که نماینده دو حرف اول آن بود«آلفا بتا» نامیدند و برای استفاده خود تغییراتی در آن دادند و مصوت ها را وارد خط ساختند و خط صامت نگار را به آوانگار تبدیل کردند و جهت نگارش را نیز تغییر دادند و از چپ به راست نوشتند. لازم به یادآوری است که کهن ترین نوشته ها معمولاً از راست به چپ و سپس از چپ به راست نوشته شده است و درآغاز نوعی روش شیار گونه متداول بوده است.
گونه ای از خط یونانی را، یونانیان مهاجر با خود به روم بردند و در آنجا بر این مبنا، الفبای لاتینی به وجود آمد که زبانهای گوناگون اروپا بدان خط نوشته شد.
بخشی از اروپای شرقی که به کلیسای دوم وابسته بودند، الفبای لاتینی را برای نگارش برگزیدند، مانند کشورهای لهستانی، چک ها، کروا ت ها و...
اما در سده نهم میلادی کشیشی از کلیسای بیزانس به نام سیریل با ترکیبی از الفبای یونانی و رومی خطی را برای نگارش زبان اسلاوی به وجود آورد. گونه ای تعدیل شده از این الفبا که سیریلیک نامیده می شود برای نگارش زبان روسی و دیگر زبانهای همجوار به کارمی رود.6
الفبای فنیقی به نوعی شبه قاره هند را نیز در نوردید. دانشمندان خط برهمایی هند را از فرزندان همین خط
می دانند که زبان سنسکریت و دیگر زبانهای هندی با آن نوشته می شود. متون دینی بودایی به زبان ختنی (سکایی) که یکی از زبان های ایرانی شرقی دوره میانه است به خط برهمایی نوشته شده است. یکی دیگر از فرزندان خط فنیقی خط آرامی است که به سرعت در خاور میانه پخش شد .7
آرامی ها اقوامی بودند که از صحرای شمالی عربستان به سوی خاور میانه مهاجرت کردند و دربین النهرین مستقرشدند. دراوایل هزاره اول پیش از میلاد، حکومت هایی برای خود برپا کردند ولی به زودی مقهور و خراجگزار آشوری ها گشتند. اما از آنجا که بازرگانان موفقی بودند در منطقه نفوذ کردند و محل استقرار خود را در بابل و نینوا قرار دادند و بر جمعیتشان نیز افزوده شد و زبان این قوم زمانی دراز در این منطقه پایید و مهمتر این که بر مبنای الفبای فنیقی، خط آرامی به وجود آمد که به سرعت رواج یافت و تبدیل به خط بین المللی منطقه شد و زبان آرامی نیز که چندان دور از زبان های سامی آن نواحی نبود، تبدیل به زبان ارتباطی خاورمیانه گشت. پدید آمدن دولت هخامنشی که سرزمینی گسترده از ماوراء النهر تا بین النهرین را در برمی گرفت و نیاز به یک زبان ارتباطی واحد داشت، بر گسترش خط و زبان آرامی در این راستا افزود.
خط و زبان آرامی در دولت هخامنشی تبدیل به زبان دیوانی شد و دبیران آرامی نژاد و آرامی زبان دردستگاههای دیوانی ایالت های مختلف سرزمین هخامنشی به خدمت مشغول شدند و زبان و خط آرامی با عنوان آرامی رسمی یا آرامی امپراطوری پا به پای زبان فارسی باستان و خط میخی که تنها در کتیبه های هخامنشی به کار می رفت در ارسال مراسلات به کار گرفته شد. بدین صورت که نامه به زبان هر ایالتی تقریر می شد. دبیر آرامی زبان آن را به زبان و الفبای آرامی می نوشت
و نامه به ایالت های دیگر فرستاده می شد و در آنجا دبیرهایی از همین نوع آن را به زبان آن ایالت برمی گرداندند و برمی خواندند.
پس از دوران هخامنشی در دوره کوتاه مدت اسکندر و سلوکی ها، زبان و خط یونانی در مراسلات رسمی و اداری به کار رفت تا این که در زمان اشکانیان خط پهلوی اشکانی برای نوشتن زبان پهلوی اشکانی، بر مبنای خط آرامی پایه ریزی شد و سپس خط پهلوی ساسانی در همین راستا به وجود آمد که هرکدام گونه های کتیبه ای و تحریری دارند. این خطوط صامت نگارند وحتی تعداد
علامت ها نسبت به الفبای آرامی کمتر نیز هست و همین موضوع مشکلاتی را برای خواندن زبان پهلوی ایجاد می کند. این خطوط از راست به چپ نوشته می شوند.8
خط اوستایی که برای به تحریر در آوردن کتاب دینی زرتشتیان به کار رفته است و یکی از کامل ترین خطوط دنیاست، برمبنای خط پهلوی ساسانی اختراع شده است. این خط آوانگار بوده و با 53 یا 58 علامت صامت و مصوت از قابلیت نگارشی بسیار بالایی برخوردار است. از راست به چپ نوشته می شود و به نامهای دین دبیره و دین دبیریه، دین دفیره و. .. هم نامیده می شود.
از نخستین سده های اسلامی چون زبان و خط پهلوی حالت رسمی خود را از دست داد مشکلات آن بیشتر عیان شد و برای سهولت در خواندن متون پهلوی آن را به الفبای اوستایی برگرداندند و این نحوه نگارش پازند نامیده می شود .9
در دوره زبان های ایرانی میانه خطی که مانی در آثار خود به کار برده نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مانی خط را بر مبنای خط سریانی ابداع کرد که نسبت به خط پهلوی از امتیازات بهتری برخوردار است و در آن موازین زیبا شناختی خطی مراعات شده است.
زبان های سریانی یکی از زبان های گروه شرقی زبان آرامی است که در دوران گذشته زبان علم بود. بسیاری از آثار علمی یونانی و پهلوی و عبری به این زبان برگردانده شده است. خط سریانی از فرزندان خط آرامی به شمار می آید .10
نوشته هایی که به زبان سغدی، یکی از زبان های شرقی ایران به دست ما رسیده با خط های سغدی مانوی، سغدی مسیحی و سغدی بودایی نوشته شده است که خط اخیر در حقیقت خط سغدی را نشان می دهد. این خط نیز از فرزندان شاخه دیگر آرامی است .11
لازم به یادآوری است خط عبری نیز که سابقه زبانی آن به سده چهارم پیش از میلاد می رسد از اصل آرامی نشأت گرفته است. عموم یهودیان جهان خط عبری را برای نگارش آثار خود به کار می گیرند. خط عربی نیز با واسطه نبطیان از خط آرامی به وجود آمده است. نبطیان قومی از نژاد عرب بودند که در نبطیه زندگی می کردند، از حدود 150 سال پیش از میلاد گونه ای از خط و زبان آرامی درمیان ایشان رایج بود، از این خط ،خطی موسوم به سینایی نو به وجود آمد که از سده اول پیش از میلاد تا سده چهارم میلادی در شبه جزیره سینا رواج داشت. خط کوفی (در کوفه و حیره) و نسخ (در مکه ومدینه) از این خط اقتباس شده اند .12
گونه ای از این خط نسخ برای نوشتن آثار زبان خوارزمی که یکی از زبانهای ایرانی شرقی است به کار رفته است.
ایرانیان نیز در سده های نخستین پس از اسلام با افزودن حروف فارسی به الفبای عربی خط فارسی را بر مبنای نسخ پایه گذاری کردند و سپس خط نستعلیق و خط شکسته و دیگر خطوط ایرانی ابداع شد.
پی نویس:
1 - فریدریش، یوهان، زبان های خاموش. ترجمه دکتر یدالله ثمره، دکتر بدرالزمان قریب، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1365، ص 5
2 - همان، ص 10.
3 - زبان های خاموش، ص 39، و همچنین بهار، مهرداد. « خطوط باستانی از آغاز تا خط کوفی»، از اسطوره تا تاریخ، نشر چشمه 1377، ص258.
4 -زبان های خاموش ،ص48.
5 - پورداود، فرهنگ ایران باستان، تهران 1326، ص132 تا 136.
6 - ناتل خانلری، پرویز، تاریخ زبان فارسی، جلد اول، چاپ دوم، 1366، ص 134.
7 - تفضلی، احمد، «آرامی» دایرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد 1، تهران 1368، ص 287 تا289.
8 - آموزگار، ژاله، تفضلی، احمد، زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، انتشارات معین ،چاپ سوم 1380، ص 44 تا 54.
9 -آموزگار، ژاله، «گزارشی از پازند» ،مجله دانشکده ادبیات تهران، سال بیست وسوم، شماره چهارم1355،ص14 تا 19.
10 - ابوالقاسمی، محسن، تاریخ زبان فارسی، انتشارات سمت، 1373، ص 154
11 - قریب، بدرالزمان، فرهنگ سعدی تهران 1374 ص 24 تا29.
12 - ابوالقاسمی، تاریخ زبان فارسی، ص 155.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی