آب در خوابگه مورچگان*
منصور اوجی
ادامه از صفحه 16
خسرو قمر: اسناد من، مدارکی هستند که دیگران درباره رباعیات شما و تأثیرات آن بر دیگران گفته اند. در اینجا به پنج نمونه از این مأخذ اشاره می کنم.
1 - اولین آن از شاعر رباعی سرا و رباعی شناس حی و حاضر آقای سید علی میرافضلی است. ایشان در مصاحبه ای که با ماهنامه شعر داشته اند (شماره 55 فروردین 1387) و به تازگی نیز آن را در تاریخ 31 آذرماه 1387 در وبلاگ خود درج کرده اند. در قسمتی از آن می نویسند: «همان طوری که می دانید نیما یوشیج از میان قالب های سنتی به رباعی و دو بیتی
توجهی ویژه داشت و گواه آن 600 رباعی است که در مجموعه آثار او به چاپ رسیده است. به این حال حس نوگرایی نیما کمتر در رباعیاتش بروز و ظهور یافت و زبان کهنه و زمخت و پردازش نشده او تا مدت ها مانع از آن بود که شاعران نوپرداز گرایش به این نوع قالب کهن داشته باشند. در اواسط دهه پنجاه و در ایام نزدیک به پیروزی انقلاب، منصور اوجی با مجموعه کوچک اما تأثیرگذار رباعیاتش «مرغ سحر»
در احیای این قالب نقش مهمی ایفا کرد و با پیروزی انقلاب، رباعی به یکی از قالب های مطلوب شاعران دوره انقلاب بدل شد و این توجه تقریباًً یک دهه ادامه یافت، قیصر امین پور، حسن حسینی و جمعی دیگر از شاعران انقلاب، کسانی بودند که کارهای ماندگاری در این قالب به جا گذاشتند. مرحوم قیصر امین پور برای من از تأثیر رباعیات اوجی در کتاب «مرغ سحر» در توجه شاعران به رباعی سخن گفت.»
2 - مدرک دوم، دکتر احمد خاتمی در مقاله نگاهی به شعر انقلاب اسلامی، که در سایت «فصلنامه اندیشه انقلاب اسلامی» (به تاریخ 20/12/2008) درج شده، می نویسند: «رباعی هم در سال های نخست انقلاب اسلامی دستخوش تحول زیادی شد، کاری که منصور اوجی در مجموعه رباعیات خود به نام «مرغ سحر» شروع کرده بود با ابتکار حسن حسینی و قیصر امین پور ادامه یافت، رباعی در دوره انقلاب اسلامی اوج گرفت و منصور اوجی حق تقدم را برای خود حفظ کرد.»
3 - در سایت فرهنگ ایثار در مقاله «سیمای شهادت در آینه شعر» آمده است: «در رباعی منصور اوجی با دفتر کم حجم اما پرتأثیر «مرغ سحر» خود توانست در جریان رباعی نو در شعر شاعران انقلاب اثرگذار شود.»
4 - سیروس نوذری در مجله شعر شماره 61 در ضمن مصاحبه ای می گوید: «کوته سرایانی که هنوز نظر به قوالب سنتی دارند و دو بیتی به ویژه رباعی مورد توجه آنها است: بیژن ارژن، جلیل صفر بیگی ایلام نشین، ایرج زبردست شیرازنشین و دیگران... این گرایش به شیوه نوین از دهه شصت سامان یافته است که نباید تأثیرات رباعی های «منصور اوجی» را بر این جریان نادیده گرفت.»
5 - و سرانجام ذهیر توکلی در کانون ادبیات ایران در ضمن سخنرانی خود می گوید: «از نیما به بعد اتفاقی در رباعی نمی افتد، اما از اواسط دهه پنجاه، منصور اوجی و پس از آن قیصر امین پور و مرحوم سید حسن حسینی به گونه ای دیگر از رباعی پرداختند و آنها به ظرفیت سازی رباعی توجه کردند و رباعی سیاسی گفتند، کوتاهی و کوبنده بودن ظرفیت موسیقیایی فوق العاده رباعی از جمله این دلایل بود.»
خسروقمر: آقای اوجی همان گونه که دیدید همه این حضرات از آغازگری شما در تحول رباعی صحبت کردند و از تأثیر کار شما بر رباعی سرایان بعد از انقلاب و چنانکه دیدیم میرافضلی از قول قیصر امین پور که یکی از بزرگترین رباعی سرایان
بعد از انقلاب است، از تأثیر رباعیات مرغ سحر شما بر دیگران صحبت می کنند. غیر از اینها شما چه منابعی را می توانید بر این تأثیرگذاری ارائه دهید.
اوجی: برای مسجل تر کردن حرف شما و این دوستان سه منبع را به شما معرفی می کنم. از ساعد باقری، از مسعود تاکی و کاملترش را باز از میرافضلی عزیز.
1 - آقای ساعد باقری در کتاب «شعر امروز» خود در فصل رباعی می نویسد: «نیمه نخست سال های 69-57 سال های تجدید حیات برای قالب رباعی بود. هرچند مقدمات این تجدید حیات، سال ها پیش در مجموعه رباعیات منصور اوجی به نام «مرغ سحر» فراهم شده بود، یقیناً در حدود سال های 60-59 بود که تجدید حیات واقعی رباعی اتفاق افتاد، درک صحیح از ظرفیت های این قالب همچون تأثیرپذیری رباعی سرایان از تحولات زبانی و مضمونی شعر نو روح تازه ای در این قالب کهن فارس دمید، و در آن سال ها شاید هیچ یک از قالب های کلاسیک شعر فارسی (حتی غزل) تا این اندازه برای طراوت پذیری انعطاف نیافتند.
2 - آقای مسعود تاکی در صفحه 96 کتاب «چارجوی بهشتی» خود می نویسد: «منصور اوجی، شاعر معاصر شیرازی، او با انتشار نخستین مجموعه رباعیات خود – که «مرغ سحر» نام داشت – نشان داد که از این قالب می توان برای اندیشه های اجتماعی و انقلابی به بهترین وجه استفاده کرده و از این جهت نسبت به همه نام آوران که بعد از انقلاب اسلامی در سرایش رباعی انقلابی خوش درخشیدند، چون حسن حسینی و قیصر امین پور و سهرابی نژاد، تقدم دارد. اوجی در سال های بعد با انتشار مجموعه دیگری تحت عنوان «حالی است مرا» شهرت و قدرت خود را در سرودن این نوع شعر لطیف و گرم به اثبات رساند.»
3 - و واپسین و کامل ترین مدرک را باز از آقای علی میرافضلی می آورم. ایشان در کتاب گرانسنگ خود «گوشه تماشا» که درباره رباعی سرایی در ایران از آغاز تا امروز منتشر کرده اند در فصلی از آن که عنوان: دهه شصت: توفان در پرانتز را بر خود دارد، می نویسد: «در سال های میانی دهه پنجاه عنصر اصلی اکثر شعرها را ایدئولوژی، مبارزه و انقلاب تشکیل می داد. در تب و تاب آن سال ها و همزمان با سقوط سلطنت، «مرغ سحر» از منصور اوجی به چاپ رسید، این کتاب دارای 40 رباعی است که به رغم حجم کمش، مجموعه ای تأثیرگذار بر ذهن نسل جوان انقلابی بود. در سال 1358 دو نقد بر این کتاب نوشته شد که توجه محافل ادبی را به رباعی های این مجموعه نشان می دهد. یکی حسین منزوی که در نقد خود رباعیات اوجی را به چهار دسته تقسیم می کند: رباعیات اجتماعی، رباعیات عاشقانه، رباعیات عرفانی و رباعیات انقلابی. و در یادداشتی که سیروس بیات بر مرغ سحر نوشته، آمده است: «در این اشعار شور و حال مولوی، و روانی شعر سعدی و پرخاش حافظ را در فرم خیامی – رباعی – می بینم.»
و رباعیات اوجی را در رده رباعیات اجتماعی جای می دهد. میر افضلی در دنباله مطلب خود می آورد، منصور اوجی در طول دوران چهل ساله شاعریش، همواره به شعرهای کوتاه در قالب های نو و کلاسیک گرایش داشته و محصول آن در قالب های کهن دو مجموعه رباعی است که اولی در سال 1357 به نام «مرغ سحر» به چاپ رسید و دومی یازده سال بعد به نام «حالی است مرا». در مرغ سحر شاید بتوان نشانه هایی از ضعف بیان و ناپرداختگی زبان پیدا کرد، اما تازگی و طراوت رباعیات او که با نبض زمانه می زند، جایی برای انتقاد باقی نمی گذارد. در این مجموعه می توان انعکاس تحولات شگرف اجتماعی دهه پنجاه و هوای انقلابی آن سال ها را به خوبی دید. اوجی در مرغ سحر از نمادهای رایج شعر چریکی و انقلابی دهه پنجاه مدد جسته است و تازگی این مجموعه شاید در وارد کردن واژگان مرسوم آن دوره در یک قالب کلاسیک باشد. واژه ها و ترکیبات و واژگان مرسوم آن دوره: باغ شقایق، پرچم خون، بانگ اناالحق، ققنوس، بام بلند شب، مرغ سحر، نطع سپید صبح، آلاله، آذرخش و دیوار سپیده را به خون رنگ زدن. و بعد از انتشار کتاب مرغ سحر اوجی است که حوزه هنری در سال 1363 دو کتاب را همزمان انتشار می دهد، یکی کتاب حسن حسینی «هم صدا با حلق اسماعیل» را و دیگری کتاب «در کوچه های آفتاب» از قیصر امین پور. که در این کتاب 120 رباعی از قیصر امین پور آمده است. این دو کتاب از مهمترین دفترهای رباعی در دو دهه اخیر است که نباید تأثیر «مرغ سحر» منصور اوجی را در شکل گیری آنها نادیده گرفت.» امیر افضلی در دنباله مقاله خود می نویسد: «در جمع شاعران حوزه هنری علاوه بر این دو شاعر، سلیمان هراتی، سهیل محمودی، وحید امیری و علیرضا قزوه به گفتن رباعی روی آوردند و نیز به دنبال آن حوزه هنری «تلواسه عطش» از اکبر بهداروند و «آئینه شقایق» از احد ده بزرگی و کتاب «سوره: ادبیات عاشورا» اثر محمد خلیل جمالی را که همگی در قالب رباعی بودند، بیرون آورد و نیز در این دوره از کتاب «ترانه های انتظار»
میر هاشم میری و کتاب «اشارات اشک» از محمدرضا سهرابی می توان یاد کرد و نیز کتاب «بی قراری ها» از ایرج قنبری و نیز «قهار عاصی» شاعر افغانی کتاب رباعیات خود را تحت عنوان «لالایی برای ملیحه» بیرون آورد و دیگران و دیگران و در نهایت امیر افضلی می نویسد: «منصور اوجی در سال 1368 دومین مجموعه رباعیات خود با عنوان «حالی است مرا»
منتشر کرد. در دهه هفتاد در حلقه شاعران فارس، رباعی گویانی پدید آمدند که تأثیرهایی از منصور اوجی در آنها مشهود است. «ای عشق بگو» مجموعه 150 رباعی از شاپور پساوند است که در سال 1377 منتشر شد. همه رباعیات این مجموعه با خطاب «ای عشق بگو!» آغاز می شود که ناخودآگاه خواننده را به یاد «حالی است مرا» اوجی می اندازد و نیز پوران فرخ زاد «چنگ مشوش»
 را با 150 رباعی بیرون آورد و همچنین خانم شکوه سپه زاد در سال 1376 کتاب «تکرار شدم در آیه های گل»
را با 100 رباعی منتشر کرد که در این رباعیات تأثیرات رباعیات دهه شصت به چشم می خورد.»
با این همه سند و مدرک دیگر من چه باید بگویم و یا آقای اکبر اکسیر چه باید بگوید تا اثبات کند که اوجی بر رباعیات امروز در دو دهه تأثیرگذار بوده است و آن را ارتقاء بخشیده است.
خسرو قمر: مستندات کافی است. حال برای مسجل تر شدن این مستندات بهتر است شاهد مثال ها را ارائه داد.
اوجی: بله چنین خواهم کرد.
خسرو قمر: اجازه بدهید در ابتدا، من پاره ای از شاهد مثال ها را با توجه به گفته های آقای میرافضلی که از تأثیر شما در دهه هفتاد بر حلقه شاعران فارس سخن گفته است، ارائه بدهم. شما در آخرین صفحات کتاب «مرغ سحر» خود این دو رباعی را دارید یکی:
ناگاه شبی ز خواب بیدار شدیم
آئینه راز و رمز اسرار شدیم
با بانگ اناالحقی که بر خاک زدیم
منصور شدیم و باز بردار شدیم
و دیگری:
در خاک وطن به غربت آلوده شدیم
در غربت خود دریغ فرسوده شدیم
ای خوش به دمی که نعره بردارد مرگ
ما نیز بدو: خوشا که آسوده شدیم
در حلقه شاعران فارس و بیرون از این حلقه کسانی تحت تأثیر این دو رباعی به خصوص رباعی اول شما چندین رباعی سروده اند، از جمله در حلقه شاعران فارس:
1 - همایون یزدانپور تحت تأثیر آن، این رباعی را سروده است:
از کار جهان چو سخت بیزار شدیم
ناگاه ز خواب خفته بیدار شدیم
بی با کی ما نگر که در عرصه عشق
گفتیم اناالحقی و بر دار شدیم
2 - و شاپور پساوند تحت تأثیر آن، این رباعی را سروده است:
     ای عشق هزار دفعه هشیار شدیم
هر بار به یک بهانه بردار شدیم
چندانکه زدیم تیشه بر ریشه عقل
از خواب هزار ساله بیدار شدیم.
3 - و ایرج زبردست:
بگذار که خلسه گاه دیدار شوم
از هر چه ندیدنی است سرشار شوم
ای صبح مکش به دیده ام سرمه خواب
من خواب نبوده ام که بیدار شوم.
و تحت تأثیر این رباعی شما و رباعی دوم، شاپور پساوند در کتاب «ای عشق بگو»، چندین رباعی دیگر دارند و نیز سیروس شمیسا بیرون از حلقه شاعران فارس.
اوجی: غیر از این عزیزانی که نام بردید، عزیز دیگری نیز تحت تأثیر این رباعی، رباعی سروده است و دارد.
خسرو قمر: کی؟
اوجی: دوست عزیزم پرویز خائفی در صفحه 224 کتاب «گزینه پنج کتاب» خود این رباعی را دارند:
ناخوانده خروس صبح بیدار شدیم
صهبای صبوحی زده هشیار شدیم
بر چهره عشق نقش عالم خال است
سرگشته این نقطه چو پرگار شدیم.
خسرو قمر: در حلقه شاعران فارس زنده یاد محمد خلیل جمالی تحت تأثیر این رباعی شما:
در محفل عاشقان شبی را سر کن
وز باده تو خوش خوشک گلوئی تر کن
خواندند شبانه در همایون دگران
در شور به خوان و پرده را دیگر کن
در رباعی زیر خود عیناً عبارت «در محفل عاشقان» شما را به کار برده اند:
در «محفل عاشقان» فرزانۀ مست
می گشت سبوی کربلا دست به دست
ناگاه ز خیل ناکسان دستی پست
هفتاد و دو پیمانه به یک سنگ شگست
و آقای احد ده بزرگی تحت تأثیر این رباعی شما:
در دکة عاشقان شرابی زد و رفت
بر چهره ز خون خود گلابی زد و رفت
در ظلمت شب چون گل برآمد از خویش
بر فرق سپیده آفتابی زد و رفت.
این رباعی را سروده اند:
با زورق دل به رود کارون زد و رفت
دریا به کویر شب، شبیخون زد و رفت
تا فتح سحر با مژه خون پالا
بر طاق سپهر، لایه خون زد و رفت.
و دکتر محمدرضا خالصی تحت تأثیر این رباعی شما:
صبح و سحر و سپیده در راه که بود؟
باغ و گل و سبزه تاج درگاه که بود؟
و آن چشمه که خورشید از آن می جوشید
گر از تو نبود از گلوگاه که بود؟
این رباعی را سروده اند:
صبح و سحر و سپیده آوای تو باد
شیرازه شب گسسته از نای تو باد
این سینه که خورشید از آن می جوشید
چون خاک همیشه تشنه پای تو باد.
و باز ایشان تحت تأثیر این رباعی شما:
حالی است مرا که نقش نقاشان باد
سرمایه شعر و شور خوشباشان باد
این نقش خوش و چنین سرود ازلی
دور از نظر و نگاه قلاشان باد.
این رباعی را سروده اند:
من با تو خروش خیل خوشباشانم
بی رنگی رنگ های نقاشانم
مرتد و ملامتی و شیدایی و شوخ
سرگشته ترین سماع قلاشانم.
و ایرج زبردست تحت تأثیر این رباعی شما:
حالی است مرا که همچو اسماعیلم
تا سر سپرم به دوست در تعجیلم
در مسلخ عشق خود چه هستم امروز
هابیلم و کشته دو صد قابیلم
این رباعی را سروده اند:
من با تو صدای عصمت هابیلم
دور از حسد و شقاوت قابیلم
پیغمبر سر نهاده بر شانه وحی
خنجر بکش هزار اسماعیلم
اوجی: دستت درد نکند از این همه توجه و از این همه وقت که بر سر این کار گذاشته ای. خود من تا این اندازه متوجه این نکات نبودم، اما پیش از آنی که من دنباله کار شما را بگیرم و شاهد مثال های خود را در مورد دیگران بیاورم شایسته و اولا است به نکته ای اشاره کنم و پیشاپیش از همه عزیزان و بزرگوارانی که نامشان در شاهد مثال های شما آورده شده و یا خودم از سر اجبار و ناگزیری خواهم آورد، پوزش بطلبم و عذر تقصیر بخواهم و اگر جز این مورد خاص که بناچار باید پاسخ آقای مجاهد را می دادم. هرگز دست به چنین کاری نمی زدم، هرگز. و باز در همین جا اشاره کنم که همان گونه که می دانیم هر متنی برایند متن های دیگر و متن های پیش از خود است و خود من نیز پاره ای از آثارم برآیند متن های دیگر بوده و هست چه خودآگاه و چه ناخودآگاه و پاره ای از منتقدان در خوانش های متعددی که بر آثارم داشته اند، این تأثیرپذیری را با شاهد مثال های متعدد نشان داده اند و پاره ای اوقات هم شده است که خود من با اشتیاق به استقبال یا به اقتضای اشعار بزرگان رفته ام، از جمله به استقبال غزل هایی از ه.ا- سایه، خانم بهبهانی، منوچهر آتشی، دکتر محمدرضا خالصی، کاظم شیعی و خیلی کسان دیگر، و من در این کار نه تنها عیب و ایرادی نمی بینم که برعکس آن را هم خیلی خوب و زیبا می یابم چرا که باعث تعالی هنر می شود و باعث تعالی شعر. چنانکه حافظ بزرگترین شاعر این سرزمین چنین کرده و شعر را تعالی بخشیده است. با توجه به این نکته از شاهد مثال هایی که شما آورده اید و یا خودم خواهم آورد، به هیچ وجه قصدی برای برکشیدن خود یا فرو کاستن دیگران در میان نبوده است، بلکه از سر ناگزیری و برای تأیید گفته آقای اکسیر و در پاسخ به پرسش های آقای مجاهد ناچار به این کار شده ایم.
از این نکته که بگذریم من نیز مانند شما برای این که نشان دهم غیر از شاعران حلقه فارس، شاعران دیگری نیز بوده اند که تحت تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم از رباعیات «مرغ سحر»
و «حالی است مرا» رباعی سروده اند، پاره ای از شاهد مثال ها را خواهم آورد و از مرغ سحر شروع می کنم. همان گونه که می دانید، عنوان کتاب اول من «مرغ سحر» بوده و هست.
زنده یاد سیدحسن حسینی عیناً عنوان کتاب «مرغ سحر» را در رباعی زیر خود به کار برده اند:
ما «مرغ سحر» سحرخوان، شگفت آوائیم
خونین پر و بالیم و شفق پیمائیم
در معبر تاریخ چو کوه بشکوه
صد بار شکسته ایم و پابرجاییم.
و همین عزیز تحت تأثیر این رباعی درج شده در مرغ سحر من:
    خورشیدی از آسمان مشرق گم شد
انگور شرابخانه شد در خم شد
چون آب درون چشم مردم بنشست
چون نان به میان سفره مردم شد
این رباعی را سروده است:
گویند که با نام تو مجنون گم شد
در چشم تو آفتاب گردون گم شد
من می گویم ستاره ای بود شهید
پیدا شد و چرخی زد و در خون گم شد
و قیصر امین پور تحت تأثیر این رباعی مرغ سحر:
عشق آمد و در سینه ما خانه گرفت
وز مردم هر دو چشم ما دانه گرفت
خون شد دل ما و عشق از این باده سرخ
بر نطع سپید صبح پیمانه گرفت
این رباعی را سروده است:
چشمان تو را غباری از خواب گرفت
درد آمد و از دست دلم تاب گرفت
این بود پس از تو کار چشمم ای دوست
یک عمر نشست و آب را قاب گرفت
و تحت تأثیر این رباعی که در مرغ سحر آمده:
در د که عاشقان شرابی زد و رفت
بر چهره ز خون خود گلابی زد و رفت
در ظلمت شب چو گل برآمد از خویش
بر فرق سپیده آفتابی زد و رفت.
حسن حسینی این رباعی را سروده است:
بر خاک خزان گام بهاری زد و رفت
بوذر شد و خیمه در صحاری زد و رفت
با تیغ قلم بر تن یلدای سکوت
تا مطلع فجر، زخم کاری زد و رفت.
و احد ده بزرگی این رباعی را:
با زورق دل به رود کارون زد و رفت
دریا به کویر شب، شبیخون زد و رفت
تا فتح سحر با مژه خون پالا
بر طاق سپهر، لایه خون زد و رفت.
و شکوه سپه زاد این رباعی را:
چون تندر عشق بر دل ما زد و رفت
با موج رسید و دل به دریا زد و رفت
توفان زده در ساحل شب آشفتیم
خورشید شکفت و سایه ها را زد و رفت
و امین خورسندی تحت تأثیر آن، این رباعی را:
افسوس که غم به سرنوشتم زد و رفت
اکسیر جنون را به سرشتم زد و رفت
چون صاعقه در باغ بهشتم زد و رفت
آتش به هزار سال کشتم زد و رفت
در کتاب مرغ سحر من این دو رباعی درج است، یکی:
بر کوزة تشنگان چو آبی شد و رفت
بر دیده خستگان چو آبی شد و رفت
بر بام بلند شب برآمد از خویش
برقی زد و شعله شد، شهابی شد و رفت
و دیگری این رباعی را:
در کام زمین چو قطره آبی شد و رفت
بر ظلمت شب چو آفتابی شد و رفت
چون سنگ که سر نهد سحر بر سر خاک
در دیده خستگان چو خوابی شد و رفت
تحت تأثیر این دو رباعی شاعرانی چند، رباعیاتی سروده اند. از جمله خانم پوران فرخ زاد این سه رباعی را:
افروزۀ عشق، آذرنگی شد و رفت
تندید و خروشید و خدنگی شد و رفت
در نای وجود لحظه ای چند دمید
آتش شد و در کام شرنگی شد و رفت
و این رباعی را:
روزان بنفش بی قراری شد و رفت
سرخان شبان اشکباری شد و رفت
در چرخه روزگار بس گرداندم
آن سرخ و بنفش روزگاری شد و رفت
و این رباعی را:
در نقشه عمر ردپایی شد و رفت
جوشید و خروشید و صدایی شد و رفت
چون شیشه عطر بر زمین خورد و شکست
در ورطه عشق چون چرایی شد و رفت
و شمس الله مولوی این رباعی را:
در فرصت خورشید مهیا شد و رفت
آتش شد و پا گرفت و برپا شد و رفت
یک عمر لباس جستجو می پوشید
گمگشته عشق بود، پیدا شد و رفت
و مصطفی کارگر دستجردی این رباعی را:
سرمست زلال بیقراری شد و رفت
در بستر اشتیاق جاری شد و رفت
لب تشنه کوثر شهادت آخر
از چشمه نور آبیاری شد و رفت
و قهار عاصی شاعر افغانی این رباعی را سرود:
یار از وطن خویش فراری شد و رفت
از ده و دیارش متواری شد و رفت
بر مزرعه و باغچه و دهکده اش
از آتش و خون گلوله باری شد و رفت
و دوستانی دیگر تحت تأثیر آن دو رباعی با اندکی تفاوت در ردیف شعر این رباعیات را سروده اند:
محمدرضا محمدی نیکو سروده:
یکبار چو نیزه شهاب آمد و رفت
آنگاه به خواب من، چون خواب آمد و رفت
یک روز به صبح زاد و یک شب جان داد
این قصه اوست، آفتاب آمد و رفت
و علیرضا قزوه این رباعی را سروده:
مهمان سپیده، نیمه شب آمد و رفت
تا مسلخ عشق با ادب آمد و رفت
سرمست کسی که باده هستی زد
سیراب کسی که تشنه لب آمد و رفت
و مشفق کاشانی این رباعی را سروده:
با شب به ستیز بی درنگ آمد و رفت
با تیغ سحر چو آذرنگ آمد و رفت
با سینه بگشاده به پهنای سحر
از این قفس تنگ به تنگ آمد و رفت
و ابوالفتح کرمی این رباعی را سروده:
خشکیده لب و مشک به دوش آمد و رفت
بگذشت ز آب در خروش آمد و رفت
چون دید شرار شرم رخسار فرات
خون در رگ خورشید به جوش آمد و رفت
در کتاب مرغ سحر سه رباعی دارم که با خطاب «برخیز» آغاز می شود و زنده یاد علامه جعفری در سفر شیرازش به آنها اشاره کردند. تحت تأثیر این رباعی حدود 10 شاعر رباعی سروده اند که پاره ای از آنها را در زیر می آورم و در ابتدا سه رباعی درج شده در مرغ سحر را:
برخیز شبانه پرده دیگرگون کن
از عقل در آی و کار صد مجنون کن
خواهی که نماز عاشقان بر تو برند
هنگام سپیده دم وضو در خون کن.
و رباعی دوم من:
برخیز شبانه در بهار آویزیم
وز خون به سپیده باغی از گل ریزیم
گر فرصت ما گذشت دانی که چه ایم؟
در پای اجاق هیزم پائیزیم.
و رباعی سوم:
برخیز شبانه ترک ما و من کن
از اطلس سرخ پیرهن بر تن کن
هنگام رسیده است هنگام صبوح
آفاق سپیده را به خون روشن کن.
قیصر امین پور تحت تأثیر این رباعیات چندین رباعی سروده اند:
    برخیز به خون دل وضویی بکنیم.
در آب ترانه شستشویی بکنیم
عمر اندک و فرصت خموشی بسیار
تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم.
و این یکی را:
برخیز که روح آب بر خاک افتاد
آن راکب خون رکاب بر خاک افتاد
چشمان شفق به سوگ خون می گرید
همسایه آفتاب بر خاک افتاد
و این یکی را:
برخیز که رنگ خواب را سرخ کنیم
زین و زره و رکاب را سرخ کنیم
تا زرد نبینند بیا از سر عشق
با خون خود آفتاب را سرخ کنیم.
و این یکی را:
برخیز و بخوان سرود پیروزی خون
هنگام بهار و فصل نوروزی خون
با رویش لاله های خونین بنگر
بر دامن سبز دشت گلدوزی خون.
و محمد عزیزی تحت تأثیر آن سه رباعی، این رباعی را سروده اند:
    برخیز و بیا که از غمت دل خونم
بر خنجر سبز دست تو مفتونم
از وحشت شب نشسته در سایه باد
آهوی رمیده دل مجنونم
و مصطفی علیپور این رباعی را:
برخیز ز عشق دفتری بگشاییم
بر خانه خورشید دری بگشاییم
اینک که هوا تا ابدیت آبی است
برخیز مگر بال و پری بگشاییم
و رضا مقصدی این رباعی را:
برخیز و بیا بهار را مهمان کن
موسیقی بی قرار را مهمان کن
بگشا، بگشا پنجره هایت را باز
آوای دل انار را مهمان کن
و قهار عاصی این رباعی را:
برخیز و کمر ببند و دشوار مبین
راه طلبی بگیر و دوری مگزین
خود را به لبان تشنه ای باز رسان
ای قطره به انتظار دریا منشین
و سید حامد حجت خواه این رباعی را:
برخیز و چنین مباش زندانی خویش
از دل به لب آور غم پنهانی خویش
ای آتش مدفون شده در خاکستر
بیدار شو از خواب زمستانی خویش.
و میرهاشم میری این رباعی را:
برخیز و غم هزاره را برهم زن
خاموشی مرگواره را بر هم زن
دریا دریا توفان در سینه توست
آرامش این کناره را بر هم زن
در کتاب مرغ سحر من این رباعی درج شده است:
در جستجوی سپیده یاران رفتند
رفتند شبانه آن سواران رفتند
ز آنان خبری باز نیامد اما –
آن گل که شکفت سوگواران رفتند.
مرتضی کارگر دستجردی تحت تأثیر آن، این رباعی را سروده است:
خوش روی تر از ستاره یاران رفتند
بر مرکب خون سواره یاران رفتند
در محضر دوست تا شهادت بدهند
با پیکر پاره پاره یاران رفتند.
و سیاوش دیهیمی این رباعی را:
عاشق چو شدند شعله آسا رفتند
خواند سرود «لا» و «الا» رفتند
چون رود به پا و سر دویدند به شوق
تا سینه نیلگون دریا رفتند
در کتاب مرغ سحر من این رباعی درج شده است:
عشق آمد و در سینه ما خانه گرفت
وز مردم هر دو چشم ما دانه گرفت
خون شد دل ما و عشق از این باده سرخ
بر نطع سپید صبح پیمانه گرفت
تحت تأثیر آن، محمدرضا محمدی نیکو  این رباعی را سروده است:
عشق آمد و هستی مرا معنا کرد
آمیزه آب ها و آتش ها کرد
با حادثه عظیم هر روز مرا
نوروز اگر نبود عاشورا کرد
و صادق رحمانی این رباعی را:
عشق آمد و دل مجال پرواز نداشت
بیچاره دلم که بال پرواز نداشت
آن شب که کبوتران سفر می کردند
افسوس دلم خیال پرواز نداشت
و وحید امیری این رباعی را سروده است:
عشق آمد و رفت خیمه زد بر جانش
از شوق پر است عرصه دامانش
از روزن دل نگاه کن در شب وصل
لبخند به مرگ می زند چشمانش
در کتاب مرغ سحر، این رباعی درج شده است:
در شارع شرق آذرخشی برخاست
در خون و غبار بانگ رخشی برخاست
دیدند تناوران که کوهی از خون
از بستر خاک با درفشی برخاست
پوران فرخ زاد تحت تأثیر آن، این رباعی را سروده است:
از سینه ابر آذرنگی برخاست
تندر به خروش آمد و میدان آراست
از وحشت مرگ باغ، گریان شد ابر
در پهن زمین این همه اندوه چراست؟
و اما در مورد کتاب «حالی است مرا» نکاتی را گذرا در مقدمه گفتارم آوردم که چگونه مورد استقبال قرار گرفت و جناب میر افضلی نیز نکاتی را داشتند که در حلقه شاعران فارس دوستان تحت تأثیر آن قرار گرفتند و شعر سرودند. غیر از آن عزیزان یکی دیگر از کسانی که در دهه هفتاد تحت تأثیر  این کتاب قرار گرفت، سرکار خانم شکوه سپه زاد بود که نمونه هایی از این تأثیرپذیری ها را در کتاب «تکرار شدم در آیه های گل سرخ» ایشان می شود دید که در زیر پاره ای از این تأثیرپذیری ها را می آوریم. ایشان عیناً عبارت «حالی است مرا»
را که عنوان کتاب و سرآغاز کل رباعیات کتاب من است در این رباعی خود به کار برده اند:
ای کاش چو چشمه در جوش شوم
همرنگ شقایق ارغوان پوش شوم
«حالی است مرا» که دمبدم می گویم
ای عشق بیا که در تو خاموش شوم.
در کتاب حالی است مرا، این رباعی درج است:
حالی است مرا که دل تو را می جوید
شرمنده ز خود، خجل تو را می جوید
بر خاک، تو را ز هرچه گل می طلبد
ور مرد ز قعر گل تو را می جوید
ایشان تحت تأثیر آن رباعی، این رباعی را سروده است:
دل با نفس زمان تو را می خواهد
بی وقفه و بی  امان تو را می خواهد
شرحی است دگرگونه از این دلشدگی
فریاد و فغان که جان تو را می خواهد
در کتاب حالی است مرا این رباعی درج است:
حالی است مرا که در شرابش بینم
دور از سر آب، در سرابش بینم
بیداری و یک چنین شگفتی عجب است
خوابم نکند باز که خوابش بینم
ایشان تحت تأثیر آن، رباعی زیر را سروده است:
در محضر عشق، آفتابش دیدم
در پرده شرم آب، آبش دیدم
شبنم زده طراوت دل ها بود
در ساحت مهر، آفتابش دیدم
در کتاب حالی است مرا این رباعی درج است:
حالی است مرا که میل جستن دارم
شادی خوش قفس شکستن دارم
بر من نگرید آری از برکت عشق
زین دام جهان هوای رستن دارم
و ایشان تحت تأثیر آن، این رباعی را سروده است:
بر خاک رهت، دم دمیدن دارم
تا پهنه باورت، رسیدن دارم
هنگام عروج سبز تا اوج نیاز
مستانه هوای پر کشیدن دارم
و باز در کتاب حالی است مرا، این رباعی درج است:
حالی است مرا که صبر از او نتوانم
دوری ز خدای رنگ و بو نتوانم
گویند فراق را تحمل باید
بی باده سرخ در سبو نتوانم
و خانم سپه زاد تحت تأثیر آن، این رباعی را سروده است:
من بی غم عشق روز و شب نتوانم
یک لحظه بدون تاب و تب نتوانم
می گردم و در عالم خویشم بی عشق
عمر گذرای بی سبب نتوانم.
سرانجام در کتاب حالی است مرا این رباعی درج است:
حالی است مرا که بی سبب می سوزم
هر لحظه به صبح و ظهر و شب می سوزم
جز عشق چه هست نام این حس غریب
کاینگونه عجیب در عجب می سوزم.
تحت تأثیر آن چند نفر رباعی سروده اند از جمله جواد محقق این رباعی را سروده است:
چون لاله به ساحت چمن می سوزم
با یاد تو پاره پاره تن می سوزم
در حسرت بوسه ای که خنجر آن روز
بر حلق تو زد، هنوز من می سوزم.
دوست عزیز، جناب قمر که کلید این مصاحبه زدید و چراغ آن را روشن کردید، وقت آن است که شعله آن فرو کشیم و من در دو کلمه نقطه پایانی بر این مصاحبه بگذارم. چنانکه دیدیم طی دو دهه بیش از 30 شاعر بزگوار تحت تأثیر دو کتاب رباعیات من کوچک تر از همه و مدیون به همه، قرار گرفتند و رباعی سرودند و در کتاب های خود آوردند و حرف حضرت اکبر اکسیر هم همین بود و در پایان با سپاس از شما و پوزش خواهی مجدد از کلیه عزیزانی که نامشان از سر ناگزیری در این مصاحبه آورده شد، امیدوارم پاسخ دو پرسش جناب عبدالرحمن مجاهد نقی را با آوردن این مستندات و شاهد مثال ها تا حدی داده باشیم.
خسرو قمر: بر شما و شعرهای شما همان گونه که در آغاز مصاحبه فرمودید مصائبی رفته است اگر صلاح بدانید در مورد آنها نیز نکاتی را یادآور شوید.
اوجی: من خسته ام و شما نیز، اگر اجازه بدهید صحبت در مورد آنها را به وقت دیگری بگذاریم.
خسرو قمر: هر طور صلاح بدانید.

پی نوشت:
* عنوان مصاحبه برگرفته از یکی از رباعیات نیما یوشیج است.
     منابع:
1 - گوشه تماشا (رباعی: از نیما تا امروز): اثر سید علی میرافضلی
2 - شعر امروز: مؤلفان؛ ساعد باقری، محمدرضا نیکو
3 - رباعی امروز به کوشش محمدرضا عبدالملکیان
4 - چارجوی بهشتی (رباعی و دو بیتی دیروز و امروز) به کوشش مسعود تاکی
5 - چنگ مشوش اثر پوران فرخ زاد
6 - تکرار شدم در آیه های گل سرخ، اثر شکوه سپه زاد
7 - گزینه پنج کتاب، اثر پرویز خائفی
8 - ای عشق!...، اثر شاپور پساوند
9 - یک سبد آئینه (برگزیده رباعی امروز) به اهتمام: ایرج زبردست
10 - باران که ببارد همه عاشق هستند، اثر ایرج زبردست
11 - پیامبر و زیتون زارها، اثر محمدرضا خالصی
12 - مرغ سحر، اثر منصور اوجی
13 - حالی است مرا اثر منصور اوجی
14 - حالی است مرا و دفترهای دیگر اثر منصور اوجی