صفحه 5--28 دی 87
درآمدي بر انسان شناسى و مردم شناسى
ليدا كاكيا
دنيايى كه ما در آن زندگى مي كنيم، رويدادهاى بي شمارى را به خود ديده است. اين رويدادها انسان را وامي دارد تا درباره آنها بينديشد و براى شناخت و تبيين آنها بكوشد. شايد هنوز انسان، جالب ترين مخلوق اين دنيا باشد. حال انسان شناسي، مطالعه انسان است. اين دانش بشرى هم انسان را به عنوان آفريده طبيعت و هم آفريننده فرهنگ مطالعه مي كند و علاقه مند است تكامل زيستي، اجتماعى و فرهنگى انسان را در گذشته و حال مورد پژوهش قرار دهد و نيز بررسى شيوه هاى زندگى مردمان جنگل هاى دورافتاده و ناشناخته همان قدر براى آن، داراى اهميت است كه مطالعه شيوه هاى زندگى ملت هاى پرجمعيت همراه با فناوری پيشرفته آنان در واقع، يكى از موضوع هايى است كه همواره براى ما انسانها مطرح است. يافتن پاسخ هايى به اين پرسش هاست كه از كجا آمده ايم، آمدنمان براى چه بوده و به كجا مي رويم؟ به قول مولانا:
زكجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به كجا مي روم آخر، ننمايى وطنم
براى يافتن اين پرسش ها، انسانها در سراسر تاريخ زندگى خود به افسانه ها، اسطوره ها و فرهنگ عامه (فولكلور) روى آورده اند و حتى بيشتر از تجربه هاى حاصل از مشاهده هاى دقيق خود به آنها اقبال نشان داده اند. انسان شناسي، بيش از 200 سال است كه با رويكرد علمى كه بتواند به اين پرسش ها پاسخ دهد، پديده آمده است (رنجبر، 1380).
حال مطالب مندرج در اين مقاله، درآمدى بر انسان شناسى است و قلمرو مطالعه را تعيين و مفهوم فرهنگ را مشخص مي كند. اين مفاهيم كه اساس تحقيق را نسبت به طبيعت، انسان و فرهنگ نشان مي دهد، محورى بر انديشه هاى انسان شناختى است.
انسان شناسى و مردم شناسي همان طورى كه از نامشان بر مي آيد، مطالعه انسان و مردم است. انسان شناسى مطالعه نوع انسان است و در همه مكان ها و تمام زمان ها در جستجوى توليد دانش است درباره انسان و رفتارش. در واقع انسان شناسى را مي توان مطالعه انسان در ارتباط با خاستگاه، توزيع، طبقه بندى نژادي، روابط اجتماعى و محيطي، ويژگي هاى جسمانى و فرهنگ تعريف كرد. در حالى كه مردم شناسى به مطالعه فرهنگ ها براساس داده هاى «مردم نگاري» از نقطه نظر مقايسه اى يا تاريخى آنها مي پردازد. به بيان ديگر، مردم شناسى مطالعه جامع فرهنگ ها و تجزيه و تحليل آنها، هم به تنهايى و هم در ارتباط با يكديگر است.
(عسگرى خانقاه، 1373).
در واقع، انسان شناسي مطالعه سير دگرگوني هاى انسانى از ارگانيسم هاى (موجودات زنده) ساده تر و نيز تبيين چگونگى تطور وسيله ارتباطى انسانها به نام «زبان» و شيوه زندگى اجتماعي آنان به عنوان فرهنگ مي باشد. بنابراين، هم انسان شناسى و هم مردم شناسى به بررسي چگونگى رابطه متقابل انسان، طبيعت و فرهنگ مي پردازند و مي كوشند تا با به كار بردن روش ها و شيوه هاى نو و استفاده از دستاوردهاى جديد به پرسش هاى زير پاسخ دهند:
1) علل همانندي ها و ناهمانندي هاى زندگى اجتماعى انسانها چيست؟ به بيان ديگر، چه عواملى موجب مي شود كه زندگى انسانها در سرزمين هاى مختلف، در برخى موارد متفاوت باشد.
2) چه عواملى موجب مي شود كه انسانها برخى دگرگوني ها را مي پذيرند و بعضى ديگر را نمي پذيرند و در برابر آنها از خود مقاومت نشان مي دهند. (کاور، 1971)
3) ميان وراثت (سرشت) و محيط (پرورش) كدام يك اهميت بيشترى در تبيين رفتار آدمى دارد و چه ارتباطى مي تواند بين آنها وجود داشته باشد. (افشار نادري، 1356).
4) آيا با مدارك و شواهدى كه در دست داريم قادر به درك ماهيت وجود انسان خواهيم بود؟ (ريوير، 1379).
قلمرو انسان شناسى
انسان شناسى به طور سنتى به 4 رشته تقسيم مي شود: انسان شناسى جسمانى (زيستي) و سه شاخه انسان شناسي فرهنگي: باستان شناسي، زبان شناسى و مردم شناسى (هاویلند، 1999)
انسان شناسى جسمانى
انسان شناسى جسماني كه آن را «انسان شناسى زيستي» نيز مي گويند، يكى از شاخه هاى انسان شناسى است كه انسانها را به عنوان موجودات زيستى مطالعه مي كند و مهمترين رويكردش، تبيين تكاملى انسان است. اين دانش بشرى داراى 4 قلمرو اساسى است:
1) توصيف و بازسازي تاريخ تكاملى نوع انسان:
انسان شناسى جسماني به توصيف و تبيين دگرگوني هايى كه موجب شد تا تبار انسان از نياكان مشتركى كه با «نخستي»هاى ديگر داشت، انشعاب گزيند، مي پردازد و براى بازسازى تاريخ تكاملى انسان در جستجوى سنگواره هاى نياكان انسانى و نياكان نخستى و ماقبل انسانى است. بسياري از سنگواره هايى كه انسان شناسان جسمانى بررسى مي كنند با تلاش «ديرين شناسي» به دست آمده است، اما كاوش و كشف سنگواره ها، تنها يك گام مقدماتى به شمار مي آيد. يك سنگواره پس از آنكه پيدا شد، بايد مورد تفسير قرار گيرد. مثلاً استخوان هاى يك سنگواره، به چه موجودى بايد تعلق داشته باشد؟ اين موجود چگونه زندگى مي كرده است؟ و با نوع انسان يا انواع ديگر چه نسبتى دارد؟ يكى از راههاى اساسى دستيابى به پاسخ اين پرسش ها، كالبد شناسى تطبيقي، يعنى مقايسه ويژگي هاى كالبدى يك سنگواره با ويژگي هاى انسان ها يا نخستي هاى موجود ديگر است.
2) توصيف ساخت بدني (شكل، رنگ مو، گروه هاى خونى و. ..) و مطالعه رشد جسمانى و تغذيه حياتى انسان:
انسان شناسى جسماني در جستجوى يافتن پاسخ هاى اين پرسش ها هستند كه چرا برخى از مردمان سياهپوست و بعضي سفيدپوستند؟ چرا گروه خونى سياهپوستان آمريكايى با سفيدپوستان تفاوت دارد؟ و چرا گروه خونى A در اروپا شايع تر است
(شاملو، 1367) و چرا گروه خونى B در ميان بوميان استراليايى وجود ندارد؟ و چرا بيشتر اروپاييان بزرگسال شمالى مي توانند شير تازه را هضم كنند؛ ولى بيشتر چيني هاى بزرگسال نمي توانند؟
(بيتس و پلاگ، 1375)
فشار خون با سن، تغذيه، ارتفاع از سطح دريا و شايد آب و هوا تغيير مي كند. ثابت شده كه در سنين مشابه بين 20 تا 30 سالگى فشارخون سياهان و آسيايي ها از اروپاييان كمتر است. به نظر مي رسد اين تفاوت به علت نوع تغذيه باشد. در سنين جوانى فشارخون سياهان و آسيايي ها از اروپاييان كمتر است؛ اما با زياد شدن سن، فشارخون سياهان ديرتر بالا مي رود، به نظر مي رسد ارتفاع هم اثرى روى فشارخون در جهت كم كردن آن داشته باشد.
3) مطالعه ژنتيك انسانى و اكولوژى انسانى (شناخت عوامل و محيطى و اقليمى و تأثير آن بر اقوام مختلف):
براى تبيين تنوع هاي زيست شناختى و فهم فرآيندهاى حاكم بر آن، برخى از انسان شناسان جسمانى از اصول ژنتيك استفاده مي كنند، يعنى همان علمى كه انتقال ويژگي هاى ارثى را از والدين به فرزندان مورد بررسى قرار مي دهد. انسان شناسى زيستي، فراوانى عوامل مختلف وراثتي در گروه ها و جمعيت هاى مختلف انسانى را كه يكى از راههاى مفيد پيدا كردن اختلافات و تشابهات زيستى ميان اين گروه هاست، مطالعه مي كند (عسكرى خانقاه و شريف كمالي، 1364).
اكولوژى انساني تطابق و سازگارى انسان با شرايط زندگى را با توجه به سن و جنس و گروه مطالعه مي كند. اين علم چگونگى قرار گرفتن انسان را در مقابل محيط - با توجه به عوامل زيستى - مورد بررسى قرار مي دهد.
4) نخستي شناسى
نخستي ها، موجوداتي هستند بين ميمون ها و هوموساپين ها (انسان هاى خردمند). انسان شناسى جسمانى همواره انسان را با حيوانات، به ويژه نخستي ها، براى پى بردن به اختلافات تشريحى و رفتاري موجود در ميان آنها مقايسه مي كند. براى مثال تشريح و مقايسه دست و پا در انسان و نخستي ها، چهارپا (اقسام ميمون هاى دنياى قديم و جديد و...) و دو پا (گوريل، شامپانزه و...) انجام شده است (رنجبر، 1380).
انسان شناسى فرهنگى
انسان شناسى فرهنگي به توصيف و تبيين شكل ها و شيوه هاى مختلف زندگى در گذشته و حال مي پردازد. واژه «فرهنگ» يا شيوه هاى زندگى به تمامى رفتارهايى كه انسان مي آموزد، اشاره دارد. اين مفهوم مي رساند كه انسان چگونه عمل مي كند، چه مي گويد، چگونه فكر مي كند، چه چيزهايى مي سازد، چه با دست و چه با ماشين.
فرهنگ راه و روش زندگى است كه افراد جامعه همه با هم آن را فرا مي گيرند و در پيروى از آن سهيم و شريكند. اين راه و روش از جمع و ارتباط ابزار، فنون، نهادهاى اجتماعي، نگرش ها، باورها، انگيزه ها و نظام ارزش هاى مورد قبول مردم حاصل مي شود.
در واقع، انسان شناسان فرهنگي، ساختار فرهنگ را كه عبارت از شيوه، ترتيب و چگونگى رابطه بخش ها و ويژگي هاي مختلف راه و روش زندگى مردم با هم است، در نظر مي گيرند. فناوری، زندگى اقتصادي، سازمان اجتماعي، زندگى خانوادگى و قبيله اي، جامعه هاى ناپديد شده، حكومت و قانون، جادوگرى و مذهب، هنر و ديگر شيوه هاى رفتارى را مورد مطالعه قرار مي دهند. اين مطالعات به طرز شگفت آوري، مجموعه رفتار، استعدادهاى بالقوه و انعطاف پذيرى طبيعت انسان را آشكار مي سازد.
انسان شناسى فرهنگي انسان ها را بر حسب فرهنگ هايشان كه غالباً ناخودآگاه به معيارهاى جامعه خود عمل مي كنند، مطالعه مي كند. سه قلمرو انسان شناسى فرهنگى عبارتند از: باستان شناسي، زبان شناسي و مردم شناسى (قرايى مقدم، 1382).
باستان شناسى
باستان شناسى شاخه اي از انسان شناسى فرهنگى است كه رفتار انسان را بر اساس بقاياى مادى آنها توصيف و تبيين مي كند. در واقع، باستان شناسى مطالعه فرهنگ ها و شيوه هاى زندگى مردم باستانى و يا به بيان ديگر، «تاريخ پيش از تاريخ» است. (رنجبر، 1380).
انسان هايى كه در دوران هاى پيش از تاريخ زندگى كرده اند، كتاب هاى تاريخى براى ما باقى نگذارده اند؛ اما آنها ندانسته، ابزارها، سلاح ها و كلبه هايى كه براى فراهم كردن غذا و پناهگاه مي ساخته اند، بر جاى نهاده اند كه به وسيله علوم مختلف از جمله باستان شناسى شيوه هاي زندگى آنان بررسى و تبيين مي شود. بسيارى از باستان شناسان با مطالعه شواهد مادي صامت مانند: بناهاى باستاني، آثار تاريخى و اشياء حفارى شده از لايه هاى مختلف زمين، به بازسازى فرهنگ گذشته مي پردازند و با تبيين لوحه هاى گلى سومري، پاپيروس هاي مصرى و سنگ نوشته هاى ايراني، دانش ما را درباره فرهنگ هاى گذشته و ارتباط آنها با هم افزايش مي دهند.
زبان شناسى
فرهنگ از طريق يك نظام ارتباطى نمادين كه آن را «زبان» مي خوانند، انتقال مي يابد. استفاده از زبان در بين گروه هاى انسانى رايج است. انتقال اطلاعات از پدر به پسر، از معلم به شاگرد و از نسلى به نسل ديگر بدون كاربرد زبان چه به شكل گفتارى و چه نوشتاري، امكان ندارد. مطالعه علمى زبان را از نظر جنبه هاى مختلف آن «زبان شناسي» مي خوانند. زبان شناسى توصيف زبان يا تاريخ زبان است (روح الاميني، 1365).
مردم شناسى به عنوان يك علم
علم نامى است كه به بخشى از شناختن يا معرفت يا دانسته هاى ما داده مي شود. به بيان ديگر، به «مجموعه منظمى از معلومات انباشته شده و قابل وارسى علم گويند» (لنسكى ولنسكي، 1369).
از آنجا كه مردم شناسان براى فهم رفتار اجتماعى انسانها از همان روش هايى كه ديگر دانشمندان به كار مي برند، استفاده مي كنند؛ مي توان مردم شناسى را به عنوان يك علم به حساب آورد.
مردم شناس (انسان شناس فرهنگي) را دانشمند «علوم اجتماعي» و يا «علوم رفتاري» مي شناسند. او نهادهاي اجتماعى و روابط افراد جامعه را به عنوان اعضاى آن جامعه، مورد مطالعه قرار مي دهد و براساس يافته هاى خود اميدوار است تا بتواند سرمشقی كلى براى رفتار انسان ارائه كند.
صرف نظر از قلمرو خاص مورد مطالعه مردم شناس، بايد گفت كه او يك «دانشمند» است و اين مطلب اشاره دارد به اينكه او آموزش يافته است تا واقعيت هاى قابل مشاهده درباره رفتار انسانها را توصيف و طبقه بندى كند؛ پيوندهاى انسانها را مشخص و اصول كلى را از آنها استتناج كند.
از اين رو، مردم شناسي به عنوان يك علم، نه تنها در تبيين گذشته انسان مفيد است؛ بلكه در پيش بينى مربوط به آينده نيز داراى ارزش فراوانى است.
مردم نگارى و مردم شناسى
مردم نگارى به گردآورى اطلاعات درباره فرهنگ هاى معاصر از طريق كار ميدانى با بررسي هاى دست اول گفته مي شود. مردم نگاران معمولاً يك يا چند سال را صرف مشاهده و مصاحبه با مردمي مي كنند كه مي خواهند آنها را توصيف كنند. در حالى كه مردم شناسى مطالعه و تحليل مدارك و نتيجه گيرى مردم نگاري، به منظور شناخت خاستگاه، سير، اشاعه و تغيير فرهنگ ها و مطالعه نهادهاى اجتماعى (اقتصاد، دين، زبان، ازدواج، خويشاوندى و...) در محدوده اي معين است (روح الاميني، 1370).
كلود لوى اشتراوس، مردم نگارى و مردم شناسى را اين گونه تعريف مي كند: «مردم نگارى شامل مشاهده و تحليل گروه هاى انسانى است كه هر يك جداگانه و با توجه به ويژگي هاى خاص آنان در نظر گرفته شده باشند و هدف از آن انعكاس هر چه درست تر جريان حيات هر يك از آنان است و حال آنكه، مردم شناسى اسناد و مدارك حاصل از مردم نگارى را در جهت انجام مقايسه ها مورد استفاده قرار مي دهد (بيرو، 1367) و بالاخره مي توان گفت مردم شناسى به معني ائتلاف تركيبى از داده هاى ميدانى مردم نگارى است كه به منزله مقدماتى براى تحليل نظرى مي باشد. در جاهاى ديگر، مردم شناسى با انسان شناسى فرهنگى و حتى فولكور
(ادبيات عامه) هم معنى شده است.
ويژگي هاى مردم شناسى
مردم شناسى از نظر روش علمى و وسعت ديد از ويژگي ها و امتيازهايى برخوردار است. اين ويژگي ها عبارتند از:
1. خصلت ميان رشته اي: ويژگى و امتياز بارز مردم شناسى خصلت «ميان رشته اي» آن است. يك مردم شناس نه تنها مي كوشد رابطه ميان جنبه هاى سياسي، اقتصادي، رواني، تاريخي، اجتماعي، مذهبي، زبان و آداب و رسوم انسان ها را تبيين كند؛ بلكه تلاش مي كند تا اين مسائل را در قالب ساخت بدنى انسان، محيط طبيعى و چگونگى فناورى نيز مورد مطالعه قرار دهد
(داگلاس، 1352).
2. مطالعات مقايسه اي: مردم شناسان، جامعه هاى ساده و ابتدايى را از اين رو مورد توجه قرار مي دهند تا از طريق مطالعه آداب و رسوم، عادت ها و شيوه هاى گوناگون زندگى آن در شرايطى اقليمي متفاوت به قواعد و قوانين مشترك اجتماعات مختلف بشرى پى ببرند. امتياز اين گونه جامعه ها، فقط ارائه زمينه براى مطالعات مقايسه اى نيست؛ بلكه به علت سادگى ساخت و بافت اجتماعى آنهاست كه انجام پژوهش را ميسر مي سازد؛ در حالى كه در اجتماعات پيچيده صنعتى اين امكان وجود ندارد.
فايده مردم شناسى
چرا مطالعه مردم شناسي لازم است؟ فايده علمى مردم شناسى فقط ارضاى كنجكاوى بشر نيست. به همان دليل كه مطالعه حيوانات و حشرات اهميت دارد؛ چرا بايد مطالعه مردمان جامعه هاى ابتدايى بي اهميت باشد. به گفته ترنس هيچ نكته اى از بشريت نبايد براى شخص با فرهنگ تاريك بماند و نبايد كسانى را كه ميل به شناختن عجايب دست نيافتنى دارند، سرزنش و محكوم كرد. مردم شناس به حد كمال به گرايش انسان هاى جامعه هاى صنعتى به گريز از جامعه خود پاسخ مي دهد و اگر خواندن كتابى درباره شيوه هاى زندگى مردم جزاير اقيانوس كبير مي تواند به مردمان جامعه هاى پيشرفته آرامشى بخشد، چرا خود را از آن محروم كنيم، اما مردم شناسي فايده و ارزشى بيش از آنچه گفتيم، دارد.
1. دانستن و شناختن بيشتر خود: كلاكهن، مردم شناس معاصر آمريكايى مي گويد: «غالباً پر پيچ و خم ترين راهها، كوتاهترين ميانبر براى رسيدن به منزل است». مطالعه انسان هاى ابتدايى به ما كمك مي كند تا شناخت بيشترى نسبت به خود حاصل كنيم. ما معمولاً به خصوصيات عدسى مخصوصي كه وراى آن به زندگى مي نگريم، آگاهى نداريم و مثال ما، مثال ماهي است كه قادر نيست وجود و چگونگى آب را كشف كند. نمي توان انتظار داشت پژوهشگرانى كه هرگز پا را فراتر از افق جامعه خود نگذاشته اند، آداب و رسومى را كه با نگرشمان درهم آميخته است، درك كنند. (كازنو، 1349).
2. ديد وسيع و جهانى يافتن نسبت به فرهنگ هايى ديگر: لوى اشتراوس بر اين باور است كه فايده مردم شناسي، آشنا كردن ما به ديارها و فرهنگ هاى متفاوت با جامعه هاى خودمان است و «شك انسان شناسي» را در ما به وجود مي آورد به طورى كه با مشاهده شيوه هاى زندگى و انديشه هاي مردمان ديگر، ديد وسيع تر و جهاني ترى نسبت به همه فرهنگ ها، حتى تحول يافته ترين آنها، پيدا مي كنيم. بدينسان بيم مطلق انگارى مسائل نسبى از ميان خواهد رفت و بالاخره مطالعات مردم شناسى ممكن است استعمارگران را از اشتباه هايى كه نسبت به اقوام ديگر دارند، برحذر دارد.
حقوق اجتماعی و فرهنگ زندگی شهری
برقراری ارتباط صحیح در زندگی آپارتمان نشینی
بسیاری از مردم جامعه ما زمان زیادی از وقت زندگی خود را در آپارتمانها بسر می برند و متأسفانه به علت ناتوانی در برقراری ارتباط درست و صادقانه، به مرور ساکنین این آپارتمانها دچار اختلاف با یکدیگر شده و کم کم چنین محیط هایی را تبدیل به مکان هایی اضطراب آور و ناراحت کننده می کنند.
ناتوانی در برقراری ارتباط درست، در گذر زمان باعث می شود مردم به سوی رفتارهای ریاکارانه به همراه دروغ و نیرنگ پناه ببرند. یادگیری در خصوص نحوه برقراری ارتباط درست در یک زندگی جمعی از اهمیت بسیار فراوانی برخوردار است.
آیا ما در برقراری ارتباط با دیگران، به آنها می آموزیم که ریاکارانه با ما برخورد کنند و یا اینکه به آنها یاد می دهیم که صادقانه برخورد کنند؟
گاهی اوقات در محیط های مسکونی جمعی، افراد رفتارهای نادرست زیادی را انجام می دهند، نظیر سروصدای فراوان، رعایت نکردن بهداشت و پاکیزگی، بی انضباطی و شلختگی، عدم امانت داری و... اگر شما رفتار نادرستی را ا نجام داده اید که یکی از همسایگان آن را به شما تذکر داده و شما ناراحت شده اید، به خاطر داشته باشید که شما به دیگران می آموزید که در آینده با ریاکاری، دروغ و عدم صداقت با شما رفتار نمایند.
دانشمندان می گویند، انسانهایی که رفتار نادرستی را انجام می دهند و با شنیدن تذکرات جهت اصلاح رفتار، دچار خشم و ناراحتی می شوند، به مرور باعث می شود بعضی از انسانها با چنین افرادی با ریاکاری، دروغ و حیله برخورد نمایند، زیرا نگرانند که اگر با صداقت و درستی با آنها رفتار نمایند و حقایق را بر زبان بیاورند، مورد خشم واقع شده و دچار مشکلات فراوان شوند. به همین خاطر در محیط های جمعی که افراد از تذکردادن به یکدیگر جهت رعایت حقوق یکدیگر ناراحت می شوند به مرور، اگرچه در ظاهر مردم با یکدیگر خوب هستند، اما دائم در حال مسخره کردن و غیبت کردن بوده و پشت سر یکدیگر بد می گویند و به مرور زمان بر میزان رفتارهای غلط افراد افزوده می شود. در چنین شرایطی گویی افراد، گردنبند بسیار زشتی را به گردن خود آویخته اند و گمان می کنند زیباست و متأسفانه بعضی از مردم نیز با دروغ و ریاکاری به گونه ای خود را نشان می دهند که این گردنبند زیباست تا سبب ناراحتی فرد نشوند در حالی که هنگامی که این فرد از دیگران دور می شود، همه با خنده و استهزاء گردنبند او را مسخره می کنند و در نهایت این گونه رفتارها بر روی کودکان ما تأثیرات سوء برجای گذاشته و از آنان شخصیت های دورویی را پدید می آورد.
ما می بایستی یکی از این دو روش را برای برقراری ارتباط با دیگران انتخاب کنیم:
1 - بخواهیم دیگران با ما ریاکارانه به همراه دروغ و نیرنگ برخورد کنند که در نهایت در آینده روابط چنین انسانهایی به سردی و بی تفاوتی می گراید و پس از مدتی از هم فرار می کنند و در روزهای سخت یکدیگر را تنها می گذارند.
2 - بخواهیم دیگران با ما صادقانه برخورد کنند که لازم است همیشه با خوشرویی، رفتارهای آزاردهنده خویش را پذیرفته و از دیگران به خاطر تذکرات تشکر و قدردانی نماییم، اگرچه در ابتدا سخت و ناخوشایند است اما به مرور زمان روابط انسانها صمیمی شده و افراد نسبت به یکدیگر احساس خوبی خواهند داشت و روز به روز چنین افرادی به شخصیت های دوست داشتنی تبدیل می شوند و همچنین با پذیرش رفتارهای غلط، ناراحتی و کینه ها از وجود دیگران پاک شده و بهداشت روانی انسانها افزایش می یابد. پس اگر از امروز در زندگی آپارتمان نشینی به دنبال پذیرش رفتارهای غلط خویش نبوده و حقوق دیگران را رعایت نکرده و در کمک کردن به یکدیگر اقدامی نکنیم، بدون شک در آینده می بایستی هزینه های سنگینی را بپردازیم.
تهیه کننده: سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز- مدیریت اجتماعی
بحران هویت در نوجوانان
جستجوی هویت یك كار دائم است و از زمانی كه نوجوان متوجه قیافه خود در آینه می شود و از خود می پرسد من چه كسی هستم، آغاز می شود. او از هیچ كس نبودن می هراسد و سركشی و نافرمانی او با والدین، تلاش و كشمكش برای یافتن هویت خویش است.
تعریف هویت
هویت كه معادل واژه لاتین (Identity) می باشد یعنی اعتقاد به اینكه ما فردی متمایز از دیگران و همچنین شخص مهم و با ارزشی هستیم. به عبارتی دیگر هویت عبارت از افتراق و تمیزی است كه فرد بین خود و دیگران می گذارد، هویت شخصی، یك ساختار روانی اجتماعی است یعنی هم شامل طرز تفكرها و عقاید می شود كه معرف فرد است و هم نحوه ارتباط فرد با دیگران را می رساند.
بحران هویت
عدم موفقیت یك نوجوان در شكل دادن به هویت فردی خود اعم از اینكه به علت تجارب نامطلوب كودكی باشد یا شرایط نامساعد فعلی، بحران ایجاد می كند كه بحران هویت یا گم گشتگی نام دارد. در هنگام بحران هویت، نوجوان دچار تضادها و كشمكش های ضد و نقیض می شود، به پدر و مادر خود علاقه دارد و از طرفی به خاطر امر و نهی های مكرر، از آنها تنفر هم دارد، هم از نظر اقتصادی و عاطفی وابسته به آنان است و هم می خواهد مستقل عمل كند و با آنها مخالفت می كند، این تضادهای درونی به رفتارهای ضد و نقیض می انجامد و نوجوان را شدیداً دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی می كند.
بر اساس نظریه اریكسون، اگر هویت شخصی نوجوان در طی زمان بر اساس تجربیات حاصل از برخورد صحیح اجتماعی به تدریج ایجاد شود و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد تعادل روانی وی تضمین می شود، ولی اگر سرخوردگی و عدم اعتماد جایگزین اعتماد گردد و به جای تماس با مردم، نوجوان گوشه گیر و منزوی شود و به جای تحرك به ركود گراید و به جای خودآگاهی و تشكیل هویت مثبت دچار ابهام در نقش شود، تعادل روانی وی به هم می خورد.
در نظریه واقعیت درمانی گلاسر، نیازهای اساسی انسان عبارتند از:« نیاز به مبادله عشق و محبت و نیاز به احساس ارزشمندی.»فرد باید دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن را بیاموزد، او باید در این دنیا شخصی را پیدا كند كه دوستش داشته باشد و متقابلاً شخص دیگری نیز او را دوست بدارد، اگر ممكن باشد اشخاص متعددی را، ولی حداقل یك نفر را دوست داشته و یك نفر نیز او را دوست بدارد. مفاهیم محبت و ارزشمندی، به قدری به هم نزدیك و وابسته است كه می توان آن دو را در قالب یك واژه به هم پیوند داده و اصطلاح «هویت»را به كار برد. بنابراین می توانیم بگوییم تنها نیاز اساسی انسان، نیاز به یك هویت است.
اگر شخص نتواند از دو طریق محبت و احساس ارزشمندی، به هویت مثبت و موفق خود دست یابد، سعی می كند از دو طریق دیگر، یعنی، «بزهكاری و انفعال» به این هدف نایل شود. این دو راه نیز شخص را به یك هویت می رساند آن هم «هویت شكست» است. افراد شكست خورده در جامعه ما افراد تنهایی هستند.
آنها در تنهایی خویش، بسان كسی كه در تاریكی چیزی را جستجو می كند به دنبال هویت خویش هستند. افرادی كه هویت شكست پیدا می كنند بیشتر تمایل دارند تنها و غیرمنطقی باشند و نیز حالت «خود انتقادی» پیدا می كنند. ضمناً رفتار آنان نیز بیشتر انعطاف ناپذیر و غیراثربخش است. غالباً این افراد از خود حالت هایی نظیر ضعف، مسئولیت ناپذیری و نداشتن اعتماد را نشان می دهند. ویلیام گلاسر روانشناس، معتقد است چیزی به نام بیماری روانی وجود ندارد و مسایل روانشناختی وقتی بوجود می آیند كه فرد احساس مسئولیت نداشته باشد و رفتارهای نادرست و روابط نادرست را در زندگی خود انتخاب كند.
عوارض بحران هویت
1 - اختلال در احساس زمان:دسته ای از نوجوانان وقت را به بطالت می گذرانند و در مقابل این دسته، برخی نوجوانان نیز احساس می كنند كه زمان به سرعت می گذرد و هیچ گاه وقت و زمان و مجال كافی برای انجام امورشان نخواهند داشت.
2 - احساس شدید نسبت به خویش:در این حالت فكر نوجوان همیشه مشغول خصوصیات شغل و نقشی است كه بر عهده دارد و نمی تواند افكارش را از دایره تنگ خویش آزاد سازد. به عبارتی دیگر نمی تواند از خود فراتر برود.
3 - هویت منفی: در این صورت نوجوان وظایف و نقشی را كه به واسطه خانواده یا اجتماع برایش مناسب تشخیص داده شده و به وی محول شده را با تمسخر یا با پرخاشگری و حالتی خصمانه رد می كند و ممكن است رفتاری عجیب و غریب و نامأنوس اجتماعی از خود نشان بدهد
شیوه های شناخت نوجوانان دارای هویت مثبت و موفق
1 - جدایی و استقلال كامل از والدین
2 - تكامل و درك جنسیت خود (پسر بودن یا دختر بودن.)
3 - توسعه و تكامل وجدان و اخلاقیات.
4 - اقدام و تعهد به كار كردن و از دسترنج خویش بهره بردن.
5 - گرایش و علاقه برای ارتباط عاطفی با جنس مخالف و تشكیل خانواده و تربیت فرزندان.
6 - رسیدن به ثبات عاطفی بیشتر، نزدیكی و صمیمیت، پختگی و تعادل.
7 - قابلیت انطباق به دلیل ثبات عاطفی و عقلانی و فلسفی و قدرت سازگاری بیشتر با اجتماع.
8 - واقعیت گرایی، كمال طلبی، خود رهبری و خودكفایی.
شیوه های مختلف شكل گیری هویت
1 - از طریق داشتن ارتباط و درگیری عاطفی با خود و دیگران.
2 - بر اساس آن چیزهایی كه دوست داریم و ما را راضی می كنند.
3 - چگونگی برداشت ها و نظرات دیگران نسبت به ما.
4 - ارزش یابی های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی و اوضاع اجتماعی و اقتصادی.
5 - تصورات ما درباره وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن.
بحران هویت نوجوانان ممكن است در بعضی افراد تا سنین جوانی و میانسالی و گاهی حتی تا سنین بالاتر نیز ادامه داشته باشد. برای كمك به نوجوان جهت یافتن هویت بازنیافته اش و شناخت خویش كه در نقش خود ابهام دارد، باید روابط باز و صمیمانه با او برقرار كرد و با تكیه بر نقاط مثبت وی به او فرصت تجربه شخصی داده شود. مشاوره فردی با اینگونه نوجوانان تهدید را در آنها تقلیل می دهد. تفاهم توأم با همدلی و احترام مثبت نقش عمده ای را در اینگونه مشاوره ها ایفا می كند.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی