فارس در عصر قاجار
تألیف: استاد حسن امداد، ناشر: دانشنامه فارس- انتشارات نوید شیراز- چاپ اول – 1387
معرفی از: ابوالقاسم فقیری
* * *
استاد حسن امداد از جمله مردان نیک روزگار ما است که توجه ویژه اهالی فرهنگ این ولایت را پشتوانه زندگی هنریش دارد.
استاد از آن شیرازی های ناب و خالص است. شیراز و شیرازی را مي فهمد و بیشترین توانش را صرف تعالی و سرافرازی فرهنگ این دیار کرده است.
درباره شیراز قدیم هم اکنون خیلی ها آگاهی دارند ولی بهترینشان به یقین استاد امداد است. ایشان شیرازی را که پشت سر نهاده و به عبارتی تنهایش نهاده ایم را نیکو مي شناسد. از آن شیراز دوست داشتنی مطالب شنیدنی فراوان دارد. با این امید که استاد این گونه مطالب را بنویسد و به دست علاقه مندانش برساند.
از استاد حسن امداد تاکنون نزدیک به بیست جلد کتاب تحقیقی چاپ و به بازار کتاب عرضه شده است و آخرینش «فارس در عصر قاجار» مي باشد که کاری است مشترک از: انتشارات مؤسسه فرهنگی و پژوهشی دانشنامه فارس و انتشارات نوید شیراز که برای مدیران این دو مؤسسه که دلشان به خاطر فارس و فارسی مي تپد، آرزوی سلامتی و موفقیت داریم. این کتاب مجلد دومي هم دارد به نام «اوضاع طبیعی، اجتماعی و فرهنگی فارس در عصر قاجاریه» که امید است موفق به خواندن آن هم بشویم.
استاد امداد در مقدمه کوتاه کتاب به نکاتی اشاره دارد که
در خور توجه مي باشد. قسمتی از این مقدمه را با هم مي خوانیم:
-در آغاز بر آن بودم که وقایع فارس را از سال 1300 ه.ق که پایان وقایع نگاری در فارسنامه ناصری است تا انقراض قاجاریه بنگارم تا ذیلی بر آن کتاب مستطاب باشد. هنگام جمع آوری منابع و مدارک لازم متوجه شدم که خاطرات بعضی از رجال، گزارش های سفیران و جهانگردان خارجی که در سالهای اخیر منتشر شده، اغلب شامل وقایعی است که در فارسنامه ذکری از آنها نرفته و مؤلف فارسنامه دسترسی به آن کتابها نداشته است.
بر آن شدم که وقایع فارس را از چگونگی تشکیل دوات قاجاریه تا بر افتادن آن دولت به رشته تحریر در آورم.
به این ترتیب که آنچه در فارسنامه آمده به اختصار و آن چه نیامده به تفصیل ذکر کنم.
فارسنامه بزرگترین شاهکار تاریخ نویسی و وقایع نگاری دوره قاجاریه است که حاج میرزا حسن  فسائی برای نوشتن آن سالها رنج برده و مسافرت ها کرده تا مجموعه ای از اوضاع و احوال فارس به ویژه مردم شناسی آن فراهم آورده است و تصور نمي رود که در مورد هیچ یک از استان های دیگر چنین شناسنامه محکم و متقنی تألیف شده باشد. ما در جلد دوم از اهمیت و ارج فارسنامه ناصری و مؤلف ارجمند آن به طور مشروح یاد خواهیم کرد.
در کتاب حاضر کوشش شده است که مآخذ و وقایع را از اسناد و مدارک معتبر دست اول و مشتمل بر گزارش های رجال ایران و سفیران و جهانگردان خارجی که احیاناً خود از عوامل حکومت یا شاهد وقایع بوده اند، تهیه شود. چون بعضی وقایع مهم در سرنوشت ایران تأثیر داشته و فارس جزئی از ایران است خواه ناخواه آن وقایع مستقیم یا غیرمستقیم در حوادث فارس اثر گذاشته است. ناگزیر به اختصار از آنها ذکری به میان آورده شده است.
* * *
«فارس در عصر قاجار» دارای چند فصل است بدین ترتیب:
فصل اول- پیشینه ایل قاجار
فصل دوم-  وقایع بعد از کشته شدن آقا محمدخان
فصل سوم- وقایع اصفهان بعد از مرگ فتحعلیشاه
فصل چهارم- سلطنت ناصرالدین شاه
فصل پنجم-  حکومت معتمدالدوله فرهاد میرزا در فارس
فصل ششم-  مظفرالدین شاه
فصل هفتم-  سلطنت محمدعلی شاه
فصل هشتم-  اقدامات دیگر هیأت 12 نفری
کتاب را باید دقیق و با حوصله خواند چه حرفهای تازه در آن بسیار است و دوستداران تاریخ این سرزمین را مي تواند راضی کند، به ویژه دانشجویان رشته تاریخ را...
از امتیازهای برجسته کتاب که باید به نیکی از آن یاد کرد، تصاویر زنده و گویایی است که در متن کتاب دیده مي شود. معلوم است که استاد امداد در فراهم آوردن آنها زحمات زیادی را متقبل شده است.
چند فراز از متن کتاب را با هم مرور مي کنیم:
1 - لطفعلیخان زند
قسمت عمده ای از کتاب «فارس در عصر قاجار» تألیف فرهیخته گرامی، استاد امداد پیرامون خاندان زند است. شیرازی ها این خاندان را دوست دارند.
از خان زند که بگذریم مردم کوچه و بازار این دیار لطفعلیخان زند را هرگز فراموش نمي کنند. در این دوستی، مردم کرمان و ایلات و عشایر هم به شکلی سهیم مي باشند. لطفعلیخان در شجاعت کم نظیر بود و اگر بتوان کسی را با او برابر دانست، تنها باید از سلطان جلال الدین خوارزمشاه نام برد.
لطفعلیخان یک چهره مردمي بود. ببینید کسی در دل مردم جا خوش مي کند که مردم از صمیم دل دوستش داشته باشند و به همین خاطر مي بینیم که لطفعلیخان در ترانه ها جایگاهی دارد و مردم از او به نیکی یاد مي کنند. شجاعت و دلیری او را مي ستایند و بر ظلمي که بر او رفت صمیمانه مي گریند.
این تصنیف هنوز هم در گوشه و کنار فارس و کرمان سر  زبانهاست:
بالای بانی(1) اندران
قشون آمد مازندران
جنگی کردیم نیمه تمام
لطفی میره شهر کرمان
باز هم صدای نی میاد
آواز پی در پی میاد
حاجی(2) تو را گفتم پدر
تو ما را کردی در به در
خسرو(3) تو دادی دست قجر
لعنت به ریش تو پدر
باز هم صدای نی میاد
آواز پی در پی میاد
لطفعلی خان بوالهوس
زن و بچه ش بردند طبس
مانند مرغی در قفس
طبس کجا، تهران کجا
باز هم صدای نی میاد
آواز پی در پی میاد
لطفعلی خان مرد رشید
هر کس رسید آهی کشید
مادر، خواهر جامه درید
لطفعلی خان بختش خوابید
باز هم صدای نی میاد
آواز پی در پی میاد
بالان بان اندران
قشون آمد مازندران
بالای بان دلگشا
صبر از من و داد از خدا
باز هم صدای نی میاد
آواز پی در پی میاد
وکیل از قبر در آرد سر
ببیند گردش چرخ خضر
لطفعلی خان مضطر
آخر شد کام قجر
باز هم صدای نی میاد
آواز پی در پی میاد(4)

2 - نان
اگر نخوردیم نان گندم دیدیم دست مردم
[از ضرب المثل های مردم شیراز]
نان غذای اول مردم این سرزمین است که به شکل های گوناگونی پخته مي شود و در طول تاریخ «غم نان» همیشه با این مردم بوده است.
مردم شیراز این نانها را مي شناسند:
-نان نازک «نان تَنُک»، نان بازاری، نان سنگک، نان هراتی، نان تاوه برگردان، نان بریزه، نان کماچ، نان لواش، نان پا درازی، نان شیرین، نان شیرینی، نان کبابی و نان ماشینی.
در کتاب «فارس در عصر قاجار» در صفحاتی از کتاب به مطالبی برمي خوریم در ارتباط با نان. ص 290 «اجتماع زنان گل کو»، 292 «گران شدن نان و برنج و بلوای زنان»، ص 297 «شورش زنان به خاطر گرانی نان» و ص 321 «بلوای نان».
جالب این است که در این چهار حادثه، نقش زنان در برپایی آن به خوبی مشاهده مي شود و مي بینیم که زنان هم در جنبش های شیراز بی تأثیر نبوده و همراه با مردان در حرکت های مردمي شریک بوده اند.

3 - گچ گرفتن
گچ گرفتن ده نفر در دروازه قصابخانه
پس از فتح قلعه تبر، لطفعلیخان پسر فضعلی را با یازده نفر به حضور فرهادمیرزا آوردند. پس از چند روز زندانی کردن آنان، فرهاد میرزا امر کرد تا در شب عید نوروز 4 بعد از نیمه شب، ده نفر از ایشان را به دروازه قصابخانه برده گچ گرفتند. لطفعلی و یکی از آنان را بخشیدند (سفرنامه حاج سیاح ص 67).
گچ گرفتن نوعی مجازات بود که بیشتر شامل یاغی ها و دزدان مي شد. مرگی بود تلخ و ناگوار و غیرانسانی.
طاقچه مانند رو بازی را ساخته، جلوش را بالا مي آوردند، متهم را با سر در آن فرو کرده دوغ آب گچ در آن مي ریختند تا متهم جان بدهد.
هفت، هشت ساله بودم مرحوم پدرم، مدیر دبستان فتح آباد مرودشت بود. روزی از فتح آباد به شیراز برمي گشتیم. در محل فعلی مرودشت که تازه عمران و آبادی در آن شروع شده بود، این طاقچه مانندها را دیدم. مي گفتند روز گذشته چند نفر از دزدان را در اینجا گچ گرفته اند. ماجرا برمي گردد به شصت سال پیش. این نفرین ها را هم در شیراز داشتیم: الهی بگذارنندت جلو توپ! الهی گچت بگیرند!
* * *
 کار استاد حسن امداد ستودنی است. استاد را گرامي مي داریم به خاطر مردمداریش، فروتنی و نجابتش و حافظه جوان و بی مانندش.
همچنین از دوستان فرهیخته، کورش کمالی سروستانی و داریوش نویدگویی به خاطر چاپ این مجموعه ماندگار سپاسگزاری مي کنیم.

پی نوشت:
1 - بان و بون در اصطلاح مردم شیراز به «بام» گفته مي شود. بالای بان به معنی پشت بام است.
2 - حاجی= مقصود حاج ابراهیم کلانتر است.
3 - خسرو= منظور خسرو برادر و سردار لطفعلی خان است.
4 - م. فرانکلین (M.FRANKLIN) در سفرنامه خود به نام از بنگال به بمبئی و شیراز این تصنیف ناقص را نقل کرده است. او هشت سال بعد از مرگ لطفعلیخان به شیراز آمده و از زبان مردم شنیده و سر هارفورد جونز آن را از متن انگلیسی نقل کرده است.

نمایی از سی نما
ఀعباس پیروزان/ داستانهای کوتاه
سیروس کشتکار
ما در این اثر با 33 داستان روبرو مي شویم که در واقع به جای آنکه به آنها بگوییم داستانهای کوتاه بهتر است بگوییم داستانهای کوتاه کوتاه یا داستانهای مینی مال.
عباس پیروزان در این اثر ما را در برابر داستانهایی قرار مي دهد که هر کدام لحظه ای از زندگی را روایت مي کنند و گاهی نیشدار، صریح و فوق العاده هستند و گاهی بسیار معمولی و ساده.
این روزها داستان مینی مال طرفداران بسیار زیادی دارد اما باید با دیدی صحیح به آن نگاه کرد و به خوبی دانست که از داستان مینی مال نوشتن به دنبال چه هدفی هستیم؟ آیا قصد، دنباله رو بقیه بودن و تنها نوشتن داستان مینی مال است؟ و یا آیا مي خواهیم در چند خط و با ایجازی فوق العاده حرفی را روایت کنیم. موقعیتی را بیان کنیم و خواننده را تحت تأثیر جریانی قرار دهیم؟ جریانی که او هرگز نتواند فراموش کند؟
یکی از نکاتی که در این کتاب باید به آن توجه داشت دیدی است که نویسنده به خود گرفته است.  داستانها در موقعیت های مختلف و متفاوت شکل مي گیرند و گاهی بار عاطفی سنگینی را منتقل مي کنند و گاهی از مشکلی اجتماعی خبر مي دهند.
به نظر، عباس پیروزان تا حد زیادی توانسته موضع خود را مشخص کند و خواننده را تحت تأثیر قرار دهد. وی نیز به درستی داستانهای کوتاه کوتاه را شناخته و در اکثر داستانهایش خواننده در جملۀ آخر غافلگیر مي شود و نفسش بند مي آید و به شدت تحت تأثیر موضوع داستان مینی مال قرار مي گیرد. در واقع چیزی که بیشتر از دادن شک به خواننده اهمیت دارد حرفیست که پیروزان مي خواسته در داستانهایش بزند و این حرف در بعضی از داستانها پررنگ و در بعضی از داستانها متأسفانه دیده نمي شود.
وقتی که به روایت های عباس پیروزان نگاه مي کنیم از طرفی تحت تأثیر قدرت نثر وی و همچنین انتخاب بعضی از موضوعات نو قرار مي گیریم و از طرفی در بعضی از داستانها حسرت مي خوریم که چرا نویسنده تا این حد ضعیف ظاهر شده است و بیشتر از اینکه بخواهد با داستانش حرف جالبی را به خواننده بزند تنها خواسته داستان مینی مالی بنویسد.
کتاب با داستانی به نام «جان آدمي چقدر است؟» شروع مي شود. در طول داستان ما برای حادثۀ پایانی آماده مي شویم و در آخر داستان شک مناسبی به خواننده وارد مي آید. شاید اگر به جای تصادف با پایان مناسب تری برخورد مي کردیم و نویسنده زیرک تر ظاهر شده بود مي توانستیم با داستانی فوق العاده و باورپذیرتر روبرو بشویم ولی اینگونه نشد.
به نظر من داستان هایی مانند «آوار»، «سخاوت زمین» و «منتظر گل» از داستانهای بسیار ضعیف مجموعه مي باشند. داستانهایی که هیچ هیجانی در خواننده ایجاد نمي کنند و حتی حرفی برای زدن ندارند و مخصوصاً در «سخاوت زمین» و «منتظر گل» با نثری شاعرانه و ضعیف روبرو مي شویم با طرح هایی ضعیف و آماتورگونه که داستانها را بیش از حد ضعیف مي کند.
ما در داستانهایی همچون «امی»، «در ایست بازرسی»، «ترس از تنهایی» و «نمایش» با موقعیت هایی بسیار تکراری روبرو مي شویم که هیچ گونه جذابیتی برایمان ندارند و حتی از همان ابتدا قابل حدس زدن هستند.
مثلاً در داستان «در ایست بازرسی» ما با مردی روبرو مي شویم که سوار ماشین فردی مي شود و راننده قاچاقچی از آب در مي آید و پلیس ها مرد را مي گیرند!! این موضوع بارها و بارها تکرار شده و ارزش نوشتن دوباره را ندارد. اگر هم داشته باشد و کسی به این موضوع علاقه مند باشد باید با هنر بسیار بالاتری این داستان را بنویسد تا حداقل جذابیتی ایجاد کرده و یا خواننده را درگیر موضوع کند.
البته اینکه پیروزان در این داستانها روی موضوعی تکراری دست گذاشته و چندان هم قوی کار نکرده اما از لحاظی داستان ها قابل توجه هستند زیرا که فی الواقع ایجازی فوق العاده در آنان رعایت شده است که حوصلۀ خوانندگان را سر نمي برد و خواننده حتی اگر ارتباط مناسبی با داستان برقرار نکند از خواندن آن پشیمان نیست.
ما در داستانهایی مانند «از خاک به خاک» که فضایی سوررئال دارد و «شاهپور» با سئوالات بسیار زیادی روبرو مي شویم که نویسنده بدون جواب دادن به آنها مي گذرد. در واقع در این دو داستان نویسنده روی موضوعاتی فوق العاده گیرا دست مي گذارد. موضوعاتی که نظر هر کسی را جلب مي کند و تنها به روایت کردن موضوع بسنده مي کند و مي گذرد. در واقع در بند این نیست که سخنش تا چه حد باورپذیر باشد و همین باعث شده که با فضاهایی عجیب و کاملاً ملموس روبرو بشویم و یا حتی بعضاً داستانها را باور کنیم. ما در داستانها با موقعیت های جالبی روبرو مي شویم که هیچ جوابی برای آنها نداریم.
البته همین جا ذکر این نکته را واجب مي دانم که بعضی از داستانهای مجموعه مینی مال نیستند و در بسته بندی داستانهای کوتاه قرار مي گیرند. داستانهایی مانند: «نمایش»، «مشتری»، «کبوترها هم مي فهمند»، «طلسم» و... این داستانها فی الواقع به خوبی به نگارش در آمده اند و برای باورپذیربودن و تأثیرگذاری بر روی خوانندگان باید بیشتر از یک داستان مینی مال به آنان بها داده مي شد که خوشبختانه پیروزان یک چنین کاری را کرده است. ما ایجاز حقیقی یک داستان مینی مال را در این داستان ها نمي بینیم. نویسنده مي توانسته بسیار موجزتر با داستانها روبرو شود که این اتفاق نیفتاده است.
البته در این میان داستانهای فوق العاده جالب و زیبا در کتاب کم نیستند که مي توانند برای هر خواننده ای باعث لذت شوند.
فی المثل ما در «انتظار» با موقعیتی جدید و بکر روبرو مي شویم. موقعیتی که به خوبی بیان شده است و خواننده را تحت تأثیر قرار مي دهد. هیچ حرف اضافی در آن نیست و نویسنده با زیرکی راه را برای برداشت های متفاوت باز گذاشته است.
در داستانهایی مانند «حسرت» و «سوءتفاهم» ما با داستانهایی روبرو مي شویم که در محتوا تکراری هستند اما نویسنده رندی بسیار بالایی به کار برده و آنچنان با قدرت در خط پایانی و بدون مقدمه ضربه و نتیجه و اوج داستان را با هم همراه کرده است که نفس تمام خوانندگان را مي برد و آنان را به فکر فرو مي برد. در داستانهایی مثل «زن همسایه» و «ساعت کار مي کند» ما با حوادثی روبرو مي شویم که به شدت فشرده هستند و ایجاز و نثر روانی آنان را از بقیه متمایز کرده است. در واقع با خواندن چنین داستانهایی مي فهمیم که پیروزان بدون دلیل دست به قلم نبرده و توانسته تک موقعیت های فوق العاده ای را در عین ایجاز بالا بیان کند.
در داستان «صید» ما با موقعیتی به ظاهر ساده روبرو مي شویم. فردی که در حال ماهیگیری است اما به ناگهان تمام ورقها برمي گردد و مي فهمیم که مرد در حال ماهیگیری در استخری خالی است و در واقع در رؤیاهایش زندگی مي کند و این موضوع ساده در عین سادگی سخت ناراحت کننده و تأثیرگذار است.
در داستانهایی مثل «قطره اشک» و «مار» ما با موقعیت هایی فوق العاده دردناک و شاید بهتر است بگوییم هولناک روبرو مي شویم که قلب خوانندگان را فشار مي دهد. یکی از ویژگی های داستان مینی مال که پیروزان در این داستانها به نحو عالی از آنان استفاده کرده این است که با زمینه چینی بسیار کم داستان را جلو مي برد و خواننده به خیال خودش در حال خواندن داستانی معمولی است ولی در خطوط پایانی به ناگهان همه چیز عوض مي شود و ما با موضوعی هولناک و ترسناک روبرو مي شویم که نفسمان را مي برد.
عباس پیروزان با انتشار این مجموعه قدم مثبتی به جلو برداشته و داستانهایی ارزشمند را به یادگار گذاشته است. داستانهایی که برای مدت های بسیار زیاد در ذهن خواننده های خود باقی مي مانند و هرگز وی را رها نمي کنند.
با استفاده از آثاری مثل «نمایی از سی نما» ما نه تنها مي توانیم وضعیت داستان های مینی مال را بررسی کنیم و درس های زیادی دربارۀ نوشتن چنین داستانهایی فرا بگیریم بلکه مي توانیم در هر زمانی و تنها با حمل این کتاب کوچک حتی در فاصله های یک دقیقه ای با خواندن یک داستان از وقتمان استفاده کنیم و از داستانها لذت ببریم.

آموزش مبانی علم اقتصاد
تألیف: سیدمحمد هاشم پور یزدانپرست
انتشارات نوید شیراز: 152 صفحه- مصور- 1850 تومان
امروزه دیگر جنگهای خانمانسوز منطقه ای یا آتش افروزی قدرتهای بزرگ، همه زیربنایی آشکار به نام اقتصاد دارند. قدرتها هم دیگر این موضوع را پنهان نمي کنند. مطامع آنان برای چاپیدن جهانی که آنها ضعیف مي پندارند سیری ناپذیر است. برای دستیابی به این هدف که همانا غارت و چپاول دیگر ملتها باشد از هیچ ترفندی فروگذار نمي کنند. گاه برای یک برنامه سالها صبر مي کنند تا کشوری از نظر اقتصادی از نفس بیفتد و بدون هیچ دغدغه ای در کام استثمارگران درغلتد.
مؤلف کتاب مي نویسد:
 «امروزه نیازهای گوناگون بشری موجب شده است که ارتباطات بین رشته ای علوم مختلف گسترش یابد و در هر رشته از علوم، اطلاعاتی در حد آگاهی از مبانی رشته های دیگر مورد لزوم باشد. به دلیل فوق مبانی علم اقتصاد در رشته های مختلف از جمله رشته های علوم تربیتی و حقوق و علوم اجتماعی و مدیریت و حسابداری و حتی علوم پایه و مهندسی تدریس مي گردد.
از سوی دیگر علم اقتصاد امروزه با بکارگیری گستردۀ ریاضیات بسیار پیچیده گردیده و درک علم اقتصاد نیاز به اطلاع کافی از علم ریاضی دارد و همین امر موجب شده است که دانشجویان رشته های دانشگاهی که با ریاضیات سروکار ندارند با مشکل عدم وجود کتابهایی که بتواند مبانی علم اقتصاد را بدون این پیچیدگی ها آموزش دهد مواجه باشند.
در این کتاب سعی شده است که با ساده ترین شیوه ها و بدون به کارگیری ریاضیات و نمودارهای پیچیده، دانشجویان رشته های فوق، با مبانی و یافته های علم اقتصاد آشنا گردند».
در تعریف علم اقتصاد مي خوانیم: علم اقتصاد، علم تخصص بهینه منابع محدود و کمیاب تولیدی، جهت تولید کالاها و خدمات، برای برطرف نمودن نیازهای متعدد و بی شمار و روزافزون انسان مي باشد.
پنج مورد در علم اقتصاد مؤثر و تعیین کننده است:
الف- تخصیص بهینه
ب-منابع تولیدی
ج-محدودیت و کمیابی منابع تولیدی
د-کالاها و خدمات
ه- تعدد، نامحدودی و روزافزون بودن نیازهای انسان
کتاب در این فصل ها نوشته و تدوین شده است:
1 - تعریف علم اقتصاد 2-اقتصاد خرد 3-اقتصاد کلان 4-تجارت بین الملل
مطالعه این کتاب خواننده را نسبت به روابط پیچیده ای که در زمینه اقتصاد در پیرامونش جریان دارد آشنا مي کند. مؤلف کتاب مي گوید که کتاب را به زبان ساده و همه فهم نوشته است. پس به جرأت مي توان ادعا کرد که علاوه بر دانشجویان، سایر قشرهای اجتماعی نیز مي توانند از مندرجات این کتاب بهره کافی ببرند.
به امید موفقیت برای هاشم پور یزدانپرست در تألیف کتابهای راهگشای دیگر.

تازیانه های محبت
سروده سید کمال الدین خردمندان سعدی
انتشارات نوید شیراز - 64 صفحه - 1200 تومان
به جای هر چیز دیگری فرازهایی از مقدمۀ «محمدحسن اُستاد» را جهت معرفی کتاب مي آوریم. مجموعه حاضر مصداقی از آنچه گفتیم است.  این مجموعه بیانگر حالات، عواطف، احساسات و وابستگی های شاعر به خاندان اهل بیت (ع) و ائمه معصومین (ع) است، مجموعه ای که چون چشمه ای جوشان و زلال به زبان و قلم گویندۀ آن روان شده است. عشق به خاندان عصمت و طهارت(ع) باعث گردیده فارغ از هر سبک و سیاقی این مجموعه به وجود آید.
به نمونه ای از اشعار سید کمال الدین خرمندان سعدی توجه فرمایید:
بندگی خدا
ما به ناحقی دم از حق مي زنیم
در کویر خشک بیرق مي زنیم
کاش مي شد بنده حق مي شدیم
در یم هستی چو زورق مي شدیم
زورقی فارغ ز هر طوفان و موج
مي رسیدیم زین حقارت تا به اوج
بی تعلق مي شدیم از بند دار
مي رسیدیم تا به منزلگاه یار
نی خجل از کرده و نی شرمسار
مي شدیم آسوده از این روزگار
همچو مرغی رسته از یوق قفس
مي زدیم در آسمان دل نفس
پاک مي گشتیم ز رنج خار و خس
دور مي گشتیم ز خواهش های نفس
آشنا با لطف یزدان مي شدیم
شعله ای در جسم بی جان مي شدیم
ای خوشا آنان که عبد حق شدند
با گروه مؤمنین ملحق شدند
با خدا بستند دوباره عهد خویش
تا کنند بند تعلق ریش، ریش