صفحه 2-- 9 بهمن 87
بازگشایی کتاب بهمن!
محمد عسلی بخش هشتم
در این بخش به تعامل و تأثیرگذاری رهبر کبیر انقلاب اسلامی میپردازیم و دنباله مطالب قبل را پی میگیریم و سپس سؤال سوم را مطرح و بدان میپردازیم!
آیتالله العظمی امام روحالله موسوی خمینی، حتی نسبت به روحانیون مرجع و مطرح زمان خود و قبل از خود، به لحاظ رفتار و تعاملات اجتماعی و اندیشههای انقلابی کاملاً متمایز و متفاوت بود.
او که برای جانشینان بعد از خود اسوه حسنه و میراثی بزرگ همراه با مسئولیتی شاق و توانفرسا را به ارث گذاشت، حتی رفتارها و تشریفات دیپلماتیک را که معمولاً عرف بینالمللی است نمیپذیرفت! یادمان باشد وقتی ادوارد شواردنادزه وزیر خارجه اسبق روسیه پیامی را از طرف گورباچف به ایران آورد و قرار شد با امام ملاقات و پیام را به ایشان بدهد، نزدیکان نقل میکنند، امام حاضر نشد بنشیند روی صندلی منتظر بماند تا طبق معمول وزیر امور خارجه شوروی وارد شود سپس ایشان بایستد و مراسم تشریفات به عمل آید. پیشنهادهای مختلفی از طرف مسئولین به امام داده شد، ایشان نپذیرفت تا آن که خود اعلام کرد، ایشان بیاید، بنشیند، من وارد میشوم و چنین کرد.
وقتی ادوارد شواردنادزه از جلو امام بلند شد، ایشان با اشاره دست به او گفت بفرمایید و هر دو نشستند!
و نیز وقتی ضیاءالحق به خدمت امام رسید، روی زمین نشست، مثل همه و پشت سر ایشان نماز خواند...!
در خصوص پاسخ به سؤالات خبرنگاران هم به گونه دیگری عمل میکرد. نخست این که سؤال هیچ خبرنگار داخلی یا خارجی را از قبل نمیدید و نمیخواست!
و فیالحال پاسخ میداد!
دیگر آن که اهل تعارف و تشریفات نبود! بسیار با جرأت و بیمحابا دیدگاهها و نقطه نظرات خود را بیان میکرد!
وقتی یکی از خبرنگاران زن ژاپنی برای مصاحبه با همسر ایشان وارد شده بود، امام در پاسخ ایشان که پرسید، اجازه میفرمایید با همسرتان مصاحبه کنم. امام فرمودند، ایشان آزاد است و من دخالتی ندارم!
این که بارها در رسانههای خارجی ایراد کردهاند، چرا وقتی در هواپیما هنگام ورود به خاک ایران از ایشان سؤال شد، هماکنون که بعد از چندین سال تبعید به وطن بازمیگردید چه احساسی دارید؟ و ایشان گفتند هیچ! باید گفت، معمولاً پاسخ این سؤال که بارها در چنین شرایطی از دیگران هم پرسیده شده به نوعی این توهم را ایجاد میکند که نفس در کار است! و بیان این احساس به خود انسان برمیگردد و نه به ملت یا وطن. امام از این که بخواهد خود را قهرمان جلوه دهد و یا احساساتش را بیان کند، همیشه اجتناب میکرد جز در شهادت مرحوم مطهری که جای خود داشت!
پس پاسخ ندادن به این سؤال و یا واژه هیچ را به کار بردن به معنای عدم وطندوستی و بیتوجهی به فداکاریهای مردم تلقی نمیشود آنگونه که مغرضین بیان کردهاند. چرا که در هیچ سخنرانی نیست که امام نام ایران و مردم ایران و یا ملت ایران را نیاورده باشند!
امام خمینی با همین ویژگیها ممتاز شناخته میشود. او وقتی فرزند ارشد خود را از دست داد هم به همین جمله بسنده کرد که مرگ حاج مصطفی از عنایات خفیفه الهی بود! و حاضر نشد این واقعه را سپر تبلیغات بر علیه دشمن کند و یا جار و جنجال راه بیاندازد که ای مسلمین برسید که فرزندم را کشتند!
رهبر کبیر انقلاب اسلامی فرازهایی را میدید که کمتر رهبران جهان به آن توجه داشتند. او آنقدر اعتماد به نفس و سعه صدر داشت که لحظهای از خدا غافل نبود و پیوسته با نفس میجنگید!
نزدیکان ایشان که با وی در یک محل زندگی میکردند، نقل میکنند که پس از مدتی که در جماران سکنی گزید و در آن اتاق کوچک و ساده بقیت عمر را گذراند، روزی به مرحوم حاج احمد آقا گفت: این لامپی که به سقف اتاق آویزان است، کمنور است و به چشمم برای مطالعه فشار میآورد! فوراً عدهای دویدند و یک لوستر چند شعله آویزان کردند!
امام بر آنها خشم گرفت و گفت: کافی است همان لامپ باشد. اما به بشقابی وصل شود تا نورش بیشتر به پایین برسد!
او که به هر بامداد پس از اقامه نماز صبح بیدار میماند و در حیاط خانه به قدم زدن میپرداخت سعی بر آن داشت حتی اخبار بعضی از رادیوهای بیگانه که به زبان فارسی بود را بشنود تا در صورت لزوم پاسخی برای بعضی ابهامات و شبهات داشته باشد!
خود چای درست میکرد و بعضاً اتفاق میافتاد ظروف غذای خود را میشست. با کودکان مهربان بود و به آنان اهمیت میداد! آنچنان شجاع و دلزنده بود که چون بر دشمن میغرید، امید را در دل مردم بیدار میکرد!
او همان بود که در جمع سپاهیان و بسیجیان گفت: من بر دست و بازوی شما بوسه میزنم و از این که قادر نبود به جبهه برود خود را کوچک میشمرد!
سخنان ساده و بیپیرایه، گرم و دلچسب او چنان تأثیرگذار بود که در حافظه آدم میماند و علیرغم سادگی و حتی تکرار بعضی از جملات و کلمات، شنونده احساس میکرد نو و تازه و برایش شنیدنی است! در طول اقامت در ایران به جز یکبار که به قم سفر کرد، از جای برنخاست جز آن که به دیدار مردمی رفت که چشم انتظار دیدنش بودند...!
در وصیتنامهاش اعلام کرد که در زندگیام خدمتی نکردم امید که مرگم بتواند تأثیرگذار باشد...!
8 سال جنگ و شهادت هزاران سرباز فداکار و دوستان عزیز، سرداران و بسیاری از ائمه جمعه و جماعات را که به شهادت رسیدند تحمل کرد و یاد و خاطره آنها را بارها در سخنانش گرامی داشت.
او که یک اسطوره و بسیار با دیگر بزرگان متفاوت بود در اوج قدرت و صلابت بارها اعلام کرد، ما معصوم نیستیم، اشتباه میکنیم! ما برای حکومتداری آماده نبودیم «نقل به مضمون» ما رسالتی داریم که اگر بتوانیم سعی داریم به آن عمل کنیم!
اجازه نمیداد، کسی که در اشتباه و انحراف است در پست و شغل خود بماند حتی نزدیکترینها و بارها گفت بنا ندارم هیچ یک از فرزندانم در مسئولیت و سمتهای دولتی باشند و برای همیشه جانشینی از نسل خود را به مردم معرفی نکرد!
وقتی ابوالحسن بنیصدر به ریاست جمهوری رسید، خدمت امام مشرف شد و تقاضا کرد اجازه دهند حاج احمد آقا را در سمت نخستوزیری داشته باشد تا از طریق ایشان پلی باشد برای نظرخواهی و گزارشدهی! و امام با صراحت گفت: نه! من ساده نیستم، اجازه نمیدهم! بنا ندارم هیچیک از فرزندان و منسوبین من در سمتهای دولتی مسئولیت بپذیرند. و بنیصدر چون حیلهاش کارساز نشد به گونهای عمل کرد که روز به روز بیشتر از چشم امام و امت افتاد و عاقبت وی آن شد که همه میدانند!
وقتی آمد آنچنان باشکوه بود که آمدن هیچ رهبری را این چنین تاریخ به یاد ندارد! و چون رفت با شکوهی بیشتر بر دوش همه ملت بود، گویی روی بال احساس مردم پرواز میکرد و علیرغم این که دشمنان به شادی نشستند که دیگر کار انقلاب تمام است و همه چیز به هم خواهد ریخت، آن هم بعد از قبول قطعنامه که امام آن را جام زهر تلقی کرد، ولی همان شد که خود گفته بود؛ انقلاب ایران قائم به شخص نیست!
ادامه دارد.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی