صفحه 7--21مرداد87
فیض شریفی
خر خاکیِ عاشق
در کناره ای غریب
با چند رانندۀ بی مسافر بی کس
نشسته ام
در سطرهای بهم ریختۀ خیابان
نگاه گمشده ای نیست
و در سواحلِ متروکۀ دریایی
هیچ فانوسی توی نگاه تو
چشمک نمی زند
خنده ام
مثل کفش های حراجی چاک خورده است
در این تراکم گرماخیز شرجی
فقط
یک خر خاکی مشکوکِ عاشق
پای تو را بو می کشد
علی محمد مؤدب
موش به سوراخش می خزد
لاک پشت به لاکش
و شترمرغ
سر در شن فرو می کند
اما قناری را اگر بترسانند
می پرد به آغوشِ آسمان
رویا نوری
قاصدک
آنقدر از تو لبریزم
که جهانم پر شده از چشمهایت
و من همه نور می شوم تا خیره ام شوی
تا شکست دهم سرمای درونم را میان چشمهایت
آنقدر از تو سرشارم
که تمام نمی شوی در من
سیدحمید روشان
«همنشین نسیم در گودال فریادها»
آبی زنگ زده آسمان را
از نوک قلم
قطره
قطره
اشک ریختم
و ساعت ها چشم هایم را باز گذاشتم تا
راوی ام را به خواب برم
کاش می ماندم با نم بارانی در خجالت گلبرگ،
با اشکی که در چشم سبز مرواریدی
می باریدم،
و با لکنتی که بر زبان شاعری می انداختم
اما
با شاخه خشکیده ای در دست
مُردم و
ذره ذره هایم را
از فراز صخره ای همیشه خیس
تا به سرزمین مسحور،
راندم،
پس از آن بارها خودم را در میان
«خارای قبرها» گم کردم
تا شاید روزی دوباره و این بار
از میان یاس های سپید...
فاطمه شیخه نجف آبادی
بازی ساز
من ساده می خوانم نگو هم رنگ آوازی
می ترسم از شبها تو هم که مثل این سازی
هی درد می ریزی درون کله ام ای مرگ
آخر بگو تا کی ادامه دارد این بازی
محو توأم شاید بیاید روزگاری که
چشمان من با تو بگوید از همان رازی
که درد دلهایم کنارش مانده اما نه
من درد دل دارم ولی بی شک تو دم سازی
من از تو می گویم که شاید گم شود این درد
دیدی که من فکر توأم، تو فکر پروازی
دیگر چراغی نیست تا تاریکی ذهنم
می ترسم از این گم شدن در تو که اعجازی
پرویز خائفی
خرامِ کلام
چگونه واژه گذارم کنار هم ز کلام
که قامتی ز تو سازم به ناز گاهِ خرام
تو را چگونه تراشم به نوک تیشۀ شعر
که رقص شیوۀ رقصیدن از تو گیرد وام
برهنه تر ز سحر در زلال چشم من آی
که روشنای تنت را دهم به مرمر خام
شکیب نه، که پشیمان ز قهر باز آیی!
امید کو؟ که چو آهو بگیرمت در دام
به قاب پنجره بنشین نگاه کن به طلوع
که آفتاب در آید از آینه بر بام
نه گوش کردی و حرفم خلاف نگرفتی
نه راست گفتی و کردی بگو مگوی تمام
نه هر چه چشم نشستم درآمدی از در
نه هر چه گوش نشستم رسید از تو پیام
خیال و خاطره باز آمدی به خانۀ یاد
سلام پیشکشت باد، کو جواب سلام؟
به سرکشی و کشی بوسه خواهِ ناز توأم
نخواهم آن که به آغوش من در آیی رام
بیار رقص بلندای و چاک جامه گشای
به ناز، موی بر افشان، به دست جرعه جام
چنان کنار هم افتاده ایم در هم و مست
که مردمان نشناسند هر کدام، بنام!
درخت های سرآورده در همیم به باغ
کدام سایه تواند جدا ز سایه، کدام؟
دریغ! ظرف غزل بیش از این مجال نداشت
وگرنه شعر تو پیرانه کی گرفت انجام
پروین نگهداری
بعضی روزها هم
مرگ می آید
بی خبر
چرخی می زند و لبخندی
سرخی سیب را با آستینش پاک می کند
و دستمالش را جا می گذارد
باد اسبش را زین می کند
و بقیۀ روز
صدای تاختن می آید
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی