بحران شعر
عبدالرحمن مجاهد نقی                                                                                       قسمت اول

اصل عدم قطعیت هایزنبرگ یا خان آرزو؟
نیما می گفت: آن که غربال در دست دارد، از پشت سر می آید، اما همان غربال به­دست هم تابع قاعدۀ نسبیت امور است، چرا که زیبایی شناسی هر دوره، هر سده، هر نسل و هر دهه، و حتی هر سال معلول عوامل پیدا و ناپیدای بسیار می باشد.
چندین دهه، و حتی هر سال معلول عوامل پیدا و ناپیدای بسیار است.
چندین دهه، بزرگترین و شناخته شده ترین
 دست اندرکاران شعر فارسی، سبک هندی را افراط محض در عالم شعر تلقی کردند، ایرادهای متعدد به این سبک بستند، گفتند شعر قهوه خانه ای است، افراط است در تصویرگرایی که به تخیلات لوس منجر می شود، گفتند فردیت زیبای بیت حافظ را به فردیت افراطی انتزاعی خشک بدل کرده، به رجعت و بازگشت به شعر قدیم خراسانی اندیشیدند، گفتند رودخانۀ پربرکت و منبع طراوت شعر فارسی، با سبک هندی، راه کج کرده و به ریگزاران بی زاد و رود و سترون می ریزد، آب باید به مسیر طبیعی بازگردد. و بدین ترتیب شعر دورۀ بازگشت، در طول چندین دهه، ذهن و زبان سرآمدان شعر را با تمامی امکانات و استعدادهای آنان به خود مشغول کرد.
شاید نیما با فراستی که در آثار تحلیلی او (ارزش احساسات و...) و نامه هایش مشهود است، اولین کسی بود که توانایی های سبک هندی را مجدداً دریافت. دلیل این مدعا نوشته های خود نیماست که می گوید، مدتها در شهرهای شمالی کشور به دنبال دیوان اشعار طالب آملی می گشته و عاقبت به نسخه خطی اشعار آملی دست یافته است. چند دهۀ بعد، بعضی منتقدان، ریشه های زیبایی شناسی شعر سهراب سپهری را در سبک هندی جستجو کردند و چیزهایی یافتند و امروز نه تنها در میان جریانات افراطی، که نزد گروهی از بهترین منتقدان آگاه شعرشناس، سبک هندی به عنوان سبکی موفق و ادامه طبیعی شعر فارسی شناخته شده و در عوض مکتب بازگشت را گامی غیرطبیعی و نابجا معرفی می کنند. تنها کافی است به اسامی سه استاد برجسته اشاره کنیم: استاد شفیعی کدکنی، استاد سیروس شمیسا و استاد شمس لنگرودی. شگفتی این افراد نه تنها در برابر اشعار سبک هندی که حتی در برابر نقدهای عجیب و آگاهانه دوره سبک هندی است که در قامت تذکره های شعر به وجود آمده اند:
استاد شفیعی کدکنی، سابقۀ انکار در معنی را که تازه مدتی است در میان پاره ای جریانات مد شده، در تذکره مرآت الخیالِ شیرعلی خان لودی (سال تألیف 1102 ه.ق) نشان می دهد با این جملۀ معروف آن تذکره که: شعر خوب معنی ندارد.
تفاوت معنی با یعنی را در رساله نقد شعر حزین لاهیجی خان آرزو می یابد که گفته است: «آنچه از شعر، بی تکلف حاصل می شود معنی و آنچه به توجیه و تکلف برآید یعنی» می باشد. تفاوت صحت با اولویت را از بطن همان تذکره ها بیرون می کشد، سابقۀ هیاهویی را که در شعر غرب به آشنایی زدایی معروف شده، در نوشتۀ منیر لاهوری می یابد که تحت عنوان زیبای تلاش معنی بیگانه مطرح شده با این جملۀ درخشان که:
«لفظ را آشنایی می زیبد و معنی را بیگانگی» و همین مضمون را در شعر صائب (شاعر شاعران سبک هندی) نمونه و نشان می دهد که:
یاران تلاش تازگی لفظ می کنند
صائب تلاش معنی بیگانه می کند
دقایق و ظرائف نقد در تذکره های سبک هندی را بازنمایی کرده از نوشته قاری شاهد می آورد که: هر زبان لحظۀ مخصوص به خود دارد. [ جملۀ هوشمندانه ای که اخیراً عده ای آن را از زبان غربی ها بیان می کنند که مرغ همسایه غاز است.]
و اصل عدم قطعیت را که متأسفانه بهترین منتقدان ما هم به اصل هایزنبرگ می شناسند، از نوشتۀ خان آرزو استخراج می کند که: شعر را مخصوص طرز خود دانستن و طرز دیگران را بی معنی گفتن، سخن ناشناسی است.
شمس لنگرودی نیز همین ادبیات قهوه خانه ای را که سالها پیش از محافل کافه ای پاریس در دورۀ سبک هندی رایج بوده، به علت رواج مردمی و شرکت طبقات مختلف در مباحث سخن سنجی و نقد شعر و... از دستاوردهای بزرگ سبک هندی می خواند و...
و امروز نزد اکثر ادبای معمول و منتقدان معقول، آن دورۀ رجعت (بازگشت ادبی) است که در برابر سبک هندی سر فرود آورده و به راستی «بازگشت به عقب» تلقی می شود.
با یادآوری مجدد جملۀ معروف نیما، مهم آن است که غربال و الک به­دست چه کس یا کسانی باشد و ملاک های زیبایی شناسی غالب و مغلوب هر دوره چه باشد و برچه اساسی استوار بوده و از چه روابط عیان و نهان علّی – معلولی تبعیت کند... و این نه تنها مختص شعر ما و نه تنها منحصر به شعر که اصلی فراگیر است. از میان انبوه نمونه ها، تنها به جمله مشهور آهنگساز بزرگ لهستانی، شوپن، اشاره می کنیم که گفت: «آنچه در گذشته زیبا و بزرگ بود، امروز پست و مبتذل شده است و آنچه در نظر من پست و مبتذل بود، حالا بلند و عالی و زیبا جلوه می کند». [کتاب هفته، شماره 12، دی ماه 1340]
(جملات دکتر شفیعی کدکنی از کتاب ارزشمند «شاعری در هجوم منتقدان» نقل شده اند.)
* * *
بحران یا آشفتگی یا هیچ کدام؟
سؤال این است: آیا وضعیت شعر سه دهۀ اخیر وضعیت بحران است؟ به این سؤال پاسخ های متعدد داده شده که رایج ترین آنها را در سه قالب می توان به اختصار عنوان کرد:
1 - بحران: عده ای شعر سه دهۀ اخیر را بحران زده می نامند. بحران یک توقف است، یک حالت ایستایی که برای آغاز مجدد حرکت نیازمند تغییرات اساسی و ساختاری است، تغییراتی که تنها با حذف و افزودن های بسیار و تکانه های شدید میسر می گردد، تغییراتی براساس بازنگری عمیق آنچه گذشته است، آنچه داریم و دارند و گزینش بهترین راههای پیشنهادی. یکی از راههای اثبات وجود بحران، مقایسه است و معتقدان به بحران کنونی شعر، براساس مقایسه شعر سه دهۀ اخیر با اشعار دهه های بیست تا چهل، بعضی از علائم بحران در شعر را برمی شمارند: بحران و توقف در فرم و محتوای شعر، در نشر دفاتر شعر، بی اعتنایی حتی شاعران نسبت به دفاتر شعر چاپ شده، بحران در نقد شعر، و... در نهایت بحران در ظهور چهره ها، چهره هایی همسنگ نیما، اخوان، شاملو، سپهری، فروغ، آتشی و...
2 - آشفتگی: گروه دوم با گزینش واژه آشفتگی در شعر، سعی در تلطیف موضوع نموده و آشفتگی را عبارت از کند شدن حرکت دانسته و معتقدند که می توان با جابجایی پاره ای اسباب و عناصر، آشفتگی را ترمیم نمود، اسباب و عناصر و مؤلفه هایی که هم در خارج از عناصر حاضر و هم در داخل عناصر موجود باید یافت.
3 - وضعیت مطلوب: گروهی نیز وجود هرگونه بحران یا آشفتگی در شعر سه دهۀ اخیر را انکار و وضعیت حاضر را مطلوب و ادامه طبیعی روند حرکت شعر نو می دانند. با استدلالاتی از این قبیل:
-هیچ گاه شعر در صدر توجهات جوامع نبوده و همواره در سایه سایر هنرها حرکت کرده است. همیشه تولستوی ها، هوگوها، دیکنزها، مارکزها و... مطرح تر از شاعران همدورۀ خود بوده اند.
-اگر تیراژ دفاتر شعر در دهۀ چهل، سه هزار نسخه بوده، امروز هم در تعداد تیراژ نسخه ها تغییری حاصل نشده که ما را به وجود بحران رهنمون سازد. (غافل از جمعیت 25-20 میلیونی دهۀ چهل و جمعیت 75-70 میلونی حاضر، و بدون آن که رشد تصاعدی طبقۀ متوسط در طول سه دهۀ اخیر را نسبت به دهۀ چهل و پیش از آن مدنظر قرار دهند.)
-همواره شاعران بزرگ، خوانندگان تخصصی تر داشته اند مثل سن ژون پرس در فرانسه، که شاید در طول سال، پانصد فرانسوی هم اشعارش را نخوانند(!!)
-نشر دفاتر متعدد شعر در طول سالهای اخیر، فرض وجود بحران را منتفی می سازد و...
* * *
در این نوشته، با فرض پذیرش نظر گروه اول (وضعیت بحران در شعر نو) بعضی دلایل این گروه را به اجمال ذکر کرده و در پایان مطلب، نگارنده تحلیل خود را با فرض مهمترین علل بحران و با در نظر گرفتن ظرف موجود، به اختصار مطرح می نماید. با این توضیح که با توجه به همان اصل عدم قطعیت خان آرزو(!) در علت یابی، بسنده کردن به یک عامل چیزی نیست جز سطحی نگری و تقلیل گرایی، و جمع علت های متعدد آشکار و نهان هستند که در نهایت به ایجاد یک وضعیت منجر می گردند و همچنان ضمن احترام نسبت به عقاید دو گروه دیگر، به وضعیت مطلوب و یا آشفتگی اعتقاد دارند نه بحران.
* * *
بعضی دلایل منتقدان به وجود بحران در شعر نو
1 - علت مبتنی بر جامعه شناسی تاریخی: انقلاب مشروطه سرآغاز پیدایش سرمایه داری در ایران و ورود مدرنیتۀ [نوگرایی] ابزاری بود. [توجه داشته باشیم که در این نوشته،
همه جا از مدرنیته ابزاری سخن می گوییم، مدرنیسمی که در آن ورود و رشد ابزار و فرهنگ مدرن [نوین]، به طور موازی و همگون صورت نگرفت و فرهنگ و اخلاق مدرن صدها فرسخ از ابزار عقب ماند. مدرنیسمی یک وجهی که منجر به ایجاد تعارضات بسیار عمیق در وجوه گوناگون گردید.] پس از مشروطه، شعر ایران نیازمند افرادی بود که بتوانند همپای تحولات، زبان خاص و مورد نیاز وضعیت جدید را نمایندگی کنند. چیزی که به طور ناقص در اشعار مشروطه و در میان افرادی چون بهار، ایرج میرزا، عارف، فرخی، عشقی، وحید دستگردی و... و با جایگزینی واژگانی چون قطار، هواپیما و... به جای اسب و استر نمود پیدا کرد. تا آن که با آشنایی بخشی از تحصیلکردگان ایرانی با شعر غرب (اعم از اشعار شاعران فرانسه، روسیه، ترکیه عثمانی و...) و درک تفاوت های عمیق زیبایی شناسی شعر قدیم فارسی و شعر غرب، دو جریان موازی سعی کردند تا نمایندگی شعری را که نو خوانده می شد بر عهده گیرند:
اول جریانی که مخالفان، جریان افراطی می  نامند، جریانی که تحت تأثیر مباحث انتقادی حلقۀ تبریز (تقی رفعت، شمس کسمایی و جعفر خامنه) به وجود آمد و به ایجاد تغییرات عمده و وسیع در شعر فارسی معتقد بودند. تقی رفعت در مجلۀ تجدد تا آن جا پیش رفت که دستور شستن بوستان سعدی و دیوان حافظ را در آب انتقاد و ساخت عمارتی نو را داد! اشعار لاهوتی و شمس کسمایی را می توان در تاریخ تحلیلی استاد شمس لنگرودی و از صبا تا نیمای مرحوم آرین پور خواند.
میراث این جریان، کمی بعد در اشعار افرادی چون دکتر محمد مقدم (سال 1313)، دکتر شین پرتو (1325)، منوچهر شیبانی (1328)، محمدعلی جواهری و... جستجو کرد، افرادی که تحت تأثیر مستقیم شعر فرانسه و بدون در نظر گرفتن امکانات گسترده شعر قدیم ایران شعر می سرودند.
تندرکیا اشعار خود را نثم (آمیخته نثر و نظم) می خواند و پرواز شاهین های او معروف است. اشعاری که امروز تنها به درد یادکرد در تاریخ های ادبیات و تاریخ تحلیلی شعر نو می خورند و بس!
ادامه طبیعی این جریان در سالهای بعد در آثار افراطی خروس جنگی ها به رهبری هوشنگ ایرانی نمود پیدا کرد که به شدت تحت تأثیر مکتب سوررئالیسم بود.
مختصر آن که تشدید سیر روند مدرنیسم ابزاری در دهۀ چهل و سیر سریع حوادث، در شعر این دهه (دهۀ چهل) منجر به پیدایش جریانات افراطی با نامهای موج نو، شعر حجم، شعر پلاستیک و... گردید و بسیاری از تحلیلگران، جریانات موجود سه دهۀ اخیر (شعر حرکت، شعر متفاوت، شعر گفتار، شعر فراگفتار، شعر پسا نیمایی، شعر پسامدرن و...) را محصول طبیعی این جریان افراطی یاد شده می دانند و یکی از علل بحران را (با ذکر تفاصیل و ارائه نمونه های اشعار) همین توضیح مجمل می خوانند.
دوم جریانی که براساس شواهد و آثار ذهنی و عینی موجود، آن را جریان سالم شعر نو می خوانیم و آن شعر نیمایی است. شعری که با شناخت عمیقی از شعر و ادب قدیم ایران و استفاده از جانمایه های درونی شده شعر غرب و بخشی از شعر عرب پدید آمد و برای رشد خود، از مکاتب رمانتیسم و سمبولیسم سود جست. (در غرب نیز آغاز مراحل سرمایه داری با ظهور مکتب رمانتیسم و اشعار شاعرانی چون بودلر همراه بود.)