صفحه 11--23 بهمن 87
به نام خالق تبسم و تفکر
طنزپردازان ارجمند! مطالب طنز خود را در قالب شعر نثر، کاریکلماتور و کاریکاتور، به نشانی دفتر روزنامه عصرمردم ارسال فرمایید، تا صفحه طنزعصر با طنزهای خوب و جذاب شما فرهیختگان با ذوق هرچه پربارتر و خواندنی تر به خوانندگان عزیز و گرامی این روزنامه تقدیم شود.
در ضمن نشست هفتگی انجمن طنز محفل رندان نیز هر هفته روزهای شنبه ساعت 16:30 تا 18:30 برگزار می شود، با حضور سبز خود محفل ما را درخشان و بهاری کنید.
شیراز چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی و بانک ملی ساختمان مرکزی حوزه هنری فارس، سازمان
تبلیغات اسلامی انجمن طنز.
شاعرک
ابراهیم به گزین
شاعری نامجوی و افسونکار
راضی از خویش و دائماً سرِ کار
که منم چند وجه و تو در تو!
در اصولِ ادب چنانکه نگو!!
روزی از روی کبر و خودرأیی
رفت پیش ادیب دانائی
عرضه فرمود آنچه بافته بود
شعر نه بلکه آنچه ساخته بود
به امیدی که آفرین شنود
کارتهای صد آفرین درود
آن ادیب عزیز و راهنما
گفت ده سال بعد از این بازآ
شاعرک گفت: ظهر یا پس از آن،
برسم خدمت شما قربان!!
بهنام زارع دهقانانی
خوشا این شهر و «بنگ» بی مثالش
پسرهای مامانی و باحالش
کُند «میک آپو» ابرو تیز و نازک
چو پشتِ جوجه تیغی زلف و یالش
خوشا رفتن میان کوچه باغی
کلاغ پر طلا و قیل و قالش
کلاغی که خودش خواهد بگیری
نوک سرخ و کمی هم دست و بالش
گدای خرمن بابابزرگم
که اینک پز دهد با جاه و مالش
خوشا امنیت و گلهای این شهر
«آدم برفی» سرد و پوز و شالش
ندارم چیز دیگر، جز که گویم
«خداوندا نگهدار از زوالش»
سبد کالا
محمد دبیری (آکاکو)
چندی پیش یک قطعه سبد کالا برای کارمندان اعلام شد که بن شماره 17 برای گوشت مرغ بود که بعداً از تحویل آن خودداری کردند و حذف شد. (شاید از راه دلسوزی) چون ثابت شده مصرف گوشت مرغ در ازدیاد اسید اوریک معده مؤثر است و احتمالاً زخم معده را به دنبال خواهد داشت. لابد نگاه کردن به مرغ هم اگر به طور دائم باشد این مشکلات را به دنبال خواهد داشت. شاعر می فرماید گربه دستش به گوشت مرغ نمی رسید می گفت اسید معده را زیاد می کند.
مناظره
کمال سام (پشت هم انداز)
گفتگویی شد به پا بین زنی و شوهری
اندکی دقت کنی بهر تو نقاشی کنم
زن به شوهر گفت: جیبت را بگردم بعد از این
چون ببینم پول پس جیب ترا خالی کنم
شوهره گفتش: مگر من بانک باشم پیش تو
گر بدزدی پول من دانی چه جنجالی کنم؟
گفت زن این پولها باشد همه از آن من
من ندارم تن که توی خانه حمالی کنم
ترس آن دارم که فکر یک زن دیگر کنی
جور دیگر باید اینجا من ترا حالی کنم
روی دیگر
علی اصغر نجفی «اغو»
گاهی پرستو بوده و ییلاق کردیم
گهگاه هم کوچیده و قشلاق کردیم
با آنکه ظاهربین و سطحی فکر بودیم
اما نظر بر کار، در اعماق کردیم
از بسکه گازاندیم، خود را پاک مثل
ماشین «مشتی مندلی» اوراق کردیم
یک عمر با سفت و زمختی های همدم
سوزیده و سازیده و ارفاق کردیم
خیری ندیدیم از عیال و جفت بودن
زن را طلاقیدیم و خود را طاق کردیم
از بسکه ما را بی جهت کردند نفرین
عادت به درد نقرس و حناق کردیم
هر چند بی رحمانه بر ما بخل کردند
ما هم سخاوت کرده و انفاق کردیم
چون سنگ فندک هم نزد دیگر جرقه
پس رو به سوی سنگ چون چخماق کردیم
از لطف کج بختی و یمن بز بیاری
شاخ کج بز را به خود مصداق کردیم
دنیا پر است از مفتخور، آری، ولی ما
نه با غذا، با، باد خود را چاق کردیم
با دوستان، افسوس در باب رفاقت
بد عهد و پیمان بسته و میثاق کردیم
لی لی به لالای بسی یاران هلیدیم
در مدح و تمجید کسان اغراق کردیم
هر چند که پرونده شان، قدری کدر بود
صد برگه نیکو بر آن الصاق کردیم
اما چه سود از اعتماد بی ضمانت!
این حق چرا بر دوستان احقاق کردیم؟
چون «قاف» جای «غین» در قافیه آمد
پس حال، بر هم خورد و استفراق! کردیم
لطیفه ها
اعظم چراغعلی
-موهام بر اثر غصه و اضطراب همه اش ریخته.
غصه و اضطراب به خاطر چی داشتی؟!
از اینکه نکنه یه روز من هم مثل بعضی ها کچل بشم!
* * *
-به دختری میگن دوست داری همسر آینده ات چه جور مردی باشه؟
میگه: مردی که در رانندگی احتیاط کنه و با تصادف به کشتنم نده یا ناقصم نکنه!
* * *
-می خواستیم خونه بخریم پدر گفت: اول مستأجر بشین بعد خونه بخرین تا هم قدر خونتونو بدونین هم از تذکرهایی که صاحب خونه ها میدن، نگهداری از خونه را هم بلد بشین!
* * *
-لاغر شدی، رژیم گرفتی؟
-نه دندون مصنوعی گذاشتم، آخه با دندون مصنوعی نمیشه چیزی خورد!
* * *
-می خوام تو داروخانه کار کنم.
-بسیار خوب، دوره خط میخی دیدین؟ چون اگه ندیده باشی، نسخه هایی که دکترها می نویسن رو نمی تونی بخونی!
* * *
--چرا این جور لاغر شدی؟
شما هم مثل من اگه یه بچه بیش فعال داشتین که باید دائم دنبالش می دویدین، لاغر می شدین!
* * *
-به یه گدا میگن چرا به بچه ات قرص خواب آور میدی؟
میگه: آخه وقتی خوابه هی نمیگه اینو میخوام، اونو میخوام!
* * *
-خانم چرا ناهار درست نکردی؟
چون داشتم برنامه آشپزی تلویزیونو نگاه می کردم!
* * *
-چه گلی دوست داری؟
گل کلم!
«انتقاد» و «تشکر»
داریوش منوچهری
اولی: ما مردم، واقعاً قدر نشناسیم.
دومی: چطور؟
اولی: چون به جای تشکر از شرکت واحد انتقاد هم می کنیم در حالی که شرکت واحد نه تنها ما را از یک جا به جای دیگر می رساند بلکه یک حمام سونای مجانی همراه با یک مُشت مال حسابی هم ما را مهمان می کند.
اسداله مکوندی
اولی: راستی از اهواز تا تهران با راه آهن رفتی؟
دومی: نه بابا، با قطار رفتم!
* * *
درد دل در مزمت سیگار کشیدن
بعضی ها این دوره و زمانه همه چی میکشن الا خجالت!
* * *
شعار آدم منصف!!
مال خودُم، مال خودُم
مال مردُم هم مال خودُم
مال خودُم دست نزنم
مال مردُم تش بزنم
... و من نه
هالو
آدمی، می شناسم کز دوزخ
خوف و تشویش دارد و من نه
بسکه می ترسد از عذاب خدا
هول از آتیش دارد و من نه
تا رسد ز آسمان به او الهام
دو سه تا دیش دارد و من نه
برنگشته ز انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و من نه
بهر حج تمتع و عمره
کوپن و فیش دارد و من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد
او دو تا شیش دارد و من نه
یک پاساژ با مغازه های دو نبش
توی تجریش دارد و من نه
شانزده تا عیال صیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و من نه
گرچه با گرگها بود دمخور
ظاهر میش دارد و من نه
میکروفن را بگیر از «هالو»
سخنش نیش دارد و من نه
گفت و گفتم
منوچهر بنان ماه
گفت: آلودگی هوا مورد بررسی قرار گرفت!
گفتم: مگر هوا آلوده است؟
گفت: سالانه یک تریلیون ریال برای تولید جدول خیابانها هزینه می شود.
گفتم: اول فکر تهیه آبش باشند بعد جدول کشی بکنند!
گفت: قرص عاشقی هم ساخته شد!
گفتم: جزو داروهای قراردادی بیمه هم هست؟
گفت: سرنگ مجانی در اختیار معتادان قرار می گیرد.
گفتم: یارو طناب مفت دید خودش را دار زد.
گفت: مرده ها هم می توانند پیامک بفرستند.
گفتم: توی قبر راهش نمی دهند پیامک هم می فرسته!
گفت: تیم اطلاعاتی امنیتی اوباما معرفی شد!
گفتم: مگر رنگین پوست ها در آمریکا امنیت ندارند؟
گفت: 110 کارخانه بسته بندی آب در کشور احداث می شود!
گفتم: غیر از کارخانه های بسته بندی شیر پاستوریزه!
جیب بر
اصغر آبرومندی
یک نفر با ماشین تصادف کرد. موقعی که مردم اونو به پیاده رو می بردند راننده از فرصت استفاده کرده و فرار کرد. یکی گفت: حیف شد شماره ماشین رو برنداشتیم. مصدوم گفت: کیف و گواهینامه اش رو زدم.
هتل و حیاط زندان
داریوش منوچهری
مادر عروس: دلم می خواهد عروسی دخترم را در یک هتل خیلی بزرگ و شیک برگزار کنی چطور است؟
داماد: خوب است ولی این گونه که شما دارید نقشه می کشید و پیش می روید ماه عسل را هم باید در حیاط زندان بگذرانیم!
* * *
تکرار عمل
قاضی: چطور و چگونه صورت این مرد را این گونه آش و لاش کردی؟ می توانی نشان دهی؟
متهم: با مشت قربان، صورتتان را بیاورید جلو تا همچی نشانتان بدهم که بدانید چگونه اینکار را کردم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی