موفقيت و پيروزي شما از رابطه شخصي شما نشأت مي گيرد
برايان تريسي

روابط شخصي خاک حاصلخيزي است که از آن تمام موفقيتها و پيروزيها نشأت مي گيرد.
«بن استين»
اشخاصي که آنها را مي شناسيد و آنها هم شما را مي شناسند، در موفقيت، سعادت و ميزان پيشرفت شما بيش از هر تک عامل ديگري نقش بازي مي کنند. هيچ کس به تنهايي نمي تواند به موفقيت شايان ذکری دست پيدا کند.
ديويد مک للاند، نويسنده کتاب جامعه موفق، بعد از 25 سال تحقيق در دانشگاه هاروارد، به اين نتيجه رسيد که انتخاب اشخاص مرجع بيش از هر عاملي روي موفقيت شما تأثير مي گذارد.
مک للاند با فارغ التحصيلان دانشگاه و نيز شرکت کنندگان در همايشهايش مصاحبه کرد و بعد سالها اين اشخاص را تحت نظر گرفت. بسياري از آنها از آموخته هاي خود بهره فراوان برده بودند و حرفه ها و مشاغل پر درآمدي را نصيب خود کرده بودند.
اما بسياري از آنها نتوانسته بودند از اطلاعاتي که به دست آورده اند براي رسيدن به موفقيت استفاده کنند. چرا اين اتفاق افتاده بود؟ وقتي در اين باره بررسي نمود، معلوم شد که اين اشخاص با همان کساني که قبل از شرکت در دوره هاي پيشرفته موفقيت رابطه داشتند، معاشرت مي کردند. بنابراين به همان روشهاي قديمي پايبند ماندند و چون اشخاص مرجع آنها همان قبليها بودند، نتوانستند که تغيير پيدا کنند.
هر طور بينديشيد، همان مي شويد
قانون مطابقت و همخواني مي گويد که دنياي بيرون شما، نماد دنياي درون شماست. به عبارت ديگر، انسان هر طور که بينديشد، همان مي شود. معناي اين حرف اين است که هر طور در ذهن خود را تصور کنيد، برداشتتان از جهان عوض مي شود.
مهمترين عوامل تأثيرگذار بر انديشه و احساس شما اشخاصي هستند که در زندگي شما حضور دارند. موفقها کساني هستند که با اشخاص موفق معاشرت مي کنند و ناموفقها کساني هستند که با اشخاص ناموفق معاشرت دارند.
حرفه تان را تقويت کنيد
85 درصد کارها در جوامع غربي و آمريکا از طريق تماس و ارتباط پر مي شوند.کسي دنبال کارمند مي گردد و در شبکه ارتباطي خود موضوع را مطرح مي سازد. موضوع دهان به دهان مي گردد و در نتيجه کسي عهده دار اين شغل مي شود.
بسياري از اشخاص به اين نتيجه رسيده اند که با وسيع تر کردن تماسهاي خود زندگي کاريشان را تغيير داده اند. وقتي کار جديدي انتخاب مي کردند، آدم مناسبي را پيدا کردند و به توصيه او به کار جديد پرداختند.
وقت خود راهديه کنيد
وقتي در جلسه اي شرکت مي کنيد، عادت کنيد که به راحتي دست را بالا بياوريد. داوطلب شويد که کارهايي را انجام بدهيد، داوطلب شويد مطالبي را بنويسيد. داوطلب شويد کاري را که لازم است، انجام بدهيد.
قاعده از اين قرار است: در هر سازماني، کمتر از 10 درصد اشخاص بيشترين کار را انجام مي دهند. در هر کميته اي کمتر از 20 درصد اشخاص، بيش از 80 درصد کارها را انجام مي دهند. هدف شما بايد اين باشد که در جمع اين 10 يا 20 درصد قرار بگيريد.
مهمترين کميته ها برجسته ترين اشخاص را به خود جلب مي کنند. اينها اشخاصي هستند که شما مي خواهيد آنها را در شبکه خود داشته باشيد و اينها کساني هستند که مي خواهيد با آنها در رابطه باشيد.
به دوستانتان کمک کنيد
يکي از امتيازات مهم خدمت کردن داوطلبانه در يک کميته، براي انجمني که در آن عضويت داريد اين است که توانمنديهاي خود را به ساير اشخاصي که در آن کميته حضور دارند نشان مي دهيد.
هر بار مسئوليتي را مي پذيريد و آن را به طور کامل انجام مي دهيد، ديگران بدون اينکه به روي خود بياورند آن را متوجه مي شوند. ممکن است جز يک تبريک گفتن ساده حرف ديگري نزنند، اما همه آنها يادداشت برداري ذهني مي کنند و اين در آينده به سود شما تمام مي شود.
بياموزيد که بايستيد و حرف بزنيد
اگر نگران سخنراني در برابر جمع هستيد، بايد از همين حالا برنامه ريزي کنيد تا بر اين هراس خود غلبه کنيد. توانايي شما در ارائه مطلب براي يک گروه کوچک، و يا اينکه از جاي خود بلند شويد و حرفي را بزنيد، يا جلسه کوچکي را اداره کنيد، سبب مي شود که توجه ديگران را به خود جلب کنيد.
خوشبختانه، سخنراني براي جمع مهارتي است که مي توانيد با تمرين آن را به دست آوريد.
راههايي براي خدمت کردن پيدا کنيد
اين مطلب بسيار مهمي است که من آن را آموخته ام. اکثريت عظيم مردم که خودخواه هستند هميشه مترصد يافتن راههايي براي بهره برداري مي باشند. مي خواهند از هر تبادلي که با ديگران دارند بلافاصله براي خود بهره برداري کنند، اما هدف شما بايد يافتن راههايي باشد که بتوانيد از خود مايه بگذاريد و خدمت کنيد. اين شيوه اي است که بسياري از اشخاص برجسته از آن استفاده کرده اند. طي سالهاي گذشته با مردان و زنان ثروتمندي ملاقات و کار کرده ام. هرگز فراموش نمي کنم، در پايان يک جلسه يک ميلياردر از من پرسيد: «کاري هست که بتوانم برايتان بکنم؟» مرد ديگري که ثروتش از حد 500 ميليون دلار بيشتر بود از من پرسيد:«از من کمکي ساخته است؟»
در اينجا به يکي از بزرگترين کشفيات همه اعصار مي رسيم:هر چه بدون داشتن انتظار متقابل از خودتان بيشتر مايه بگذاريد، از منابعي که انتظارش را نداريد نصيب بيشتري مي بريد.
اغلب اشخاص فکر مي کنند اگر براي شخص يا سازماني کار مفيدي انجام بدهند، بايد بلافاصله از آنها پاداش بگيرند. وقتي براي کسي کار خوبي مي کنيد، قانون جذابيت را فعال مي نمایید. شما هرگز نبايد نگران دريافت پاداش و دستمزد باشيد. تا زماني که از خود خوبي بکاريد، عالم هستي درباره برداشت شما فکر مي کند. عمل خير شما سرانجام به بار مي نشيند و بدون اينکه متوجه باشيد از منابع ناشناخته برداشت مي کنيد.
از وقت خود حراست کنيد
ارزشمندترين دارايي شما، وقت و فرصت شماست. داشتن رابطه با ديگران به شدت وقتگير است. روابط با کيفيت زيادي که مي توانيد تشکيل بدهيد محدود است. به زبان ساده، در هر روز ساعات کافي و در هر ماه روزهاي کافي وجود ندارند. بايد با کساني که معاشرت مي کنيد انتخابي عمل کنيد. بايد آنها را به دقت انتخاب کنيد.
بارون دو روتشيلد، در کتاب ضرب المثلهاي موفقيت، مي نويسد:«بي جهت با اشخاص معاشرت نکنيد.»
ممکن است کمي سرد و بي اعتنا به نظر برسد، اما به خاطر داشته باشيد که زندگي شما گرانبها و ارزشمند است. زندگي شما را دقيقه ها و ساعتهای هر روز تشکیل مي دهند. نمي توانيد اين زمان محدود را صرف معاشرت با کساني بکنيد که نه مي توانيد به آنها کمک کنيد و نه آنها مي توانند به شما کمک کنند. بايد به دقت از فرصت خود استفاده و از آن پاسداري کنيد. بنجامين فرانکلين مي نويسد:«آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت خود را تلف نکنيد، زيرا زندگي از وقت ساخته مي شود.»
در انتخابهاي خود دقت کنيد
بسياري از اشخاص کاملاً موفق «تنها»هستند. البته آنها موجودات ضد اجتماعي هستند، اما در انتخاب کساني که مي خواهند با آنها صرف وقت کنند دقت مي کنند. آنها با هر کسي که شد قهوه نمي نوشند، با هر کسي که از راه رسيد ناهار نمي خورند. به جاي آن، روابط با کيفيت بالا درست مي کنند. آنها از اشخاص منفي فاصله مي گيرند.
اگر در تماس بودن و معاشرت با اشخاص مثبت کليد موفقيت است، بايد از اشخاصي که منفي هستند اجتناب کنيد. اشخاص منفي بزرگترين مسائل زندگي هستند.
مرشدي پيدا کنيد
اغلب موفقها در مراحل مختلف زندگي خود مرشدهايي دارند. کسي که شما او را مي شناسيد و او هم شما را مي شناسد و به طور منظم به شما کمک مي کند، اغلب موقعيت شما را در زندگي تعيين مي کند. داشتن مرشد مناسب در زمان مناسب مي تواند شما را از شر اشتباههای فراوان نجات دهد.
در هر مرحله از زندگي مي توانيد از توصيه ها و تجربيات کسي که چند قدم از شما جلوتر است استفاده کنيد. بسياري از مردم نمي دانند که يک مرشد چگونه بر زندگي آنها تأثير مي گذارد. او يک دوست مسن تر، عاقل تر و با تجربه تر از شماست که گهگاه شما را راهنمايي مي کند.مرشد مي تواند شما را کمک کند که سقوط نکنيد. مي تواند شما را کمک کند که به فعاليتهايي اضافه يا از فعاليتهايي کم کنيد.
راهکاري خلق کنيد
اغلب اوقات بهترين مرشدان بالقوه، اشخاص موفقي هستند که سرشان به شدت شلوغ است. نزديک شدن به اين اشخاص به راهکار احتياج دارد. برنامه ريزي مي خواهد. کاري که بايد بکنيد از اين قرار است:
وقتي به اين نتيجه مي رسيد که در زمينه خاصي به يک راهنما احتياج داريد، بايد به شخصي که در نظر گرفته ايد مراجعه کنيد. اغلب اشخاص موفق با روي باز به کساني که مي خواهند آنها هم در جمع موفقها ظاهر شوند کمک مي کنند، اما اين اشخاص وقت کافي ندارند و بنابراين نبايد بيش از 10 دقيقه با آنها حرف بزنيد.
به عنوان اولين قدم براي مراجعه به يک مرشد، بايد مقولات مهم خود را مکتوب کنيد واز او بخواهيد به اين سؤالات جواب بدهد. از مرشد سؤالات شخصي نکيند.اشخاص موفق راحت نيستند و فرصت آن را هم ندارند که به سؤالات خصوصي شما جواب بدهند.
نگذاريد روابط شما انرژي خود را از دست بدهد
گرايش همه روابط به اين است که انرژي خود را از دست بدهند. اگر مي خواهيد اين اتفاق نيفتد، بايد پيوسته آن را نيرو بخشيد. اغلب اوقات اشخاص آن تلاشي را که قبلاً براي برقراري رابطه اي مي کردند، کنار مي گذارند. آنها براي ايجاد رابطه به شدت تلاش مي کنند و بعد آن را به حال خود رها مي سازند.فرض را بر اين مي گذارند که همه چيز به خودي خود به نحو احسن برگزار مي شود و آن طور که معلوم است، مردها بيش از زنان مي گذارند تا اين اتفاق بيفتد.
روابط در حکم همه چيز هستند.
اين را به خاطر بسپاريد که روابط در حکم همه چيز هستند. بايد تلاش کنيد تا خالق روابط باشيد. بايد همه راههاي ممکن را بررسي کنيد تا روابط عالي و با کيفيت را شکل دهيد و آنها را حفظ کنيد. موفق ترين اشخاص کساني هستند که با موفقها رابطه برقرار کردند و اين رابطه را حفظ نمودند.
منبع: راسخون

«دخترکلاغه»
آقا کلاغه با خانمش به اضافه دختر جوانش مشغول خوردن شام شدند، دختر کلاغه تکه ای پنیر برداشت کـه بخـورد امـا انگار  اشتهایی برای خوردن نـداشـت، پنیر را سرجایش گذاشـت، نخورد. مامان گفت: چیه دخترم چرا شامتو نمی خوری؟
دختر کلاغه با بغضی در گلو گفت: مامان، بابا، راه رفتن ما  خیلی ضایعه، آبروریزیه، من می خوام مثل کبک راه برم.کبکها  چقدر باکلاس راه میرن! مامان کلاغه و بابا کلاغه نگاهی به هم  انداختند، بابا کلاغه حرفی نزد. ولـی مامان کلاغه با توجـه بـه  اینکه دوره؛ دوره فرزند سالاری بود گفت: باشه،حالا شامتو بخور. فردا بابات میره سراغ کبک، ببینه راه رفتن یادت میده؟ بابا کلاغه ترجیح داد بجای اینکه روی حرف همسرش حرف بزند شامش  را بخورد. فردا جمعه بود.می خواست به سر وقت کبک برود، دخترش گفت:من هم میام. بابا گفت: مانعی نداره تو هم بیا.پدر و دختر همچنانکه می رفتند دختر گفت: ببین چقـدر زشـت راه میریم خجالت می کشم تو کوچه راه برم. اما با هم رفتند تا کبک را پیدا کردند. بابا کلاغه به کبک گفت: راستـش ایـن دختر ما دو تا پاش توی یه کفش کرده که می خواد راه رفتن کبک را یاد بگیره، راه رفتن خودمونو نمی پسنده. بهـش یاد میدین؟کبک با غرور خاصی گفت:حق با دخترتونه راه رفـتـن شما واقعاً ضایعه! من اگه مثل شما راه می رفتم تا حـالا صـد بارخودمو دار زده بودم. افتضاح راه میرید. دخترکـلاغـه گـفـت: خب به خاطر همین اومدیم که راه رفتن یادمون بدیـن. کبک گفت: باشه، مانعی نداره، من این کارو می کنم. بابا کلاغـه گفت:حالا باید چه کار بکنه؟ استاد کبک گفت: هیچی مبلغ400هزار تومن میرین به حساب شماره....آموزشگاه... می ریزین ؛ بابا کلاغه که کله اش سوت کشیده بود گفت: واویلا 400 هزار تومن، ندارم، از کجا بیارم؟کبک گفت: خـب ایـن دیگـه مشکـل خودتونه، پولو که به حساب واریز کردین فیش می گیرین بعـد هم ثبت نام اینترنتی می کنین و از سر برج به مدت هـشـت  جلسه میاد کلاس.بابا کلاغه گفت:خب اقلاً تخفیف بدین استاد. کبک گفت:عمراً...فقط می تونم براتون قسطیش کنم390000 تومانشو نقد بپردازین10هزار تومانشو در دو نوبت ماهی پـنـج هـزار تومان بدین! بـابـا کلاغه با اعصاب خرد راهش را گرفت و رفت.
 دختر هم خودش را به او رساند و گفت: بابا عصبانی نـشـو وامی، چیزی بگیر دیگه، جورش بکن. بابا کلاغه به هر سختی پـول را جور کرد و دخترش را در آموزشگاه ثبت نام نمود. دختر جلسه اول که در ترافیک گرفتار شد وقتی به آموزشگاه رسید کلاس تعطیل شده بود. جلسه دوم استاد کـار بـرایـش پیش آمده بود تشریف نیاورد. جلسه سوم کلاس شـروع شـد که برق رفت. جلسه چهارم می خواستنـد بـرونـد اردو کـلاس تشکیل نشد.
جلسه پنجم رایانه دچار اشکال شده به شبکه وصل نمی شد. جلسه ششم پدر بزرگ دختـر کـلاغـه فـوت کـرد و نرسید به کلاسش. جلسه  هفتم کلاس برگزار شد ولی فـضـا برای دختر کلاغه غریب بود چیزی نیاموخت و جلسه  هشتم امتحان بود که دختر کلاغه چیزی بلد نبود مردود شد و حـالا راه رفتن کبک را که یاد نگرفته، راه رفتن خودش نیز فراموش کرده بود! پدرش هم حاضر نشد مجدداً او را ثبت نام کند و این شد که ضرب المثل«کلاغ اومد راه رفتن کبک بیاموزه راه رفتن خوش هم یادش رفت» بوجود آمد !!