صفحه 11--2 اردیبهشت 88
سیزده بدر، کی چی گره می زنه
شهره بدیعی
حقوق بگیران دولت: اول ماه را به آخر ماه.
فروشندگان بی انصاف: پول مردم و جیب خودشان را.
رانندگان ناشی: ترافیک شهری را.
کنکوری ها: کلاس های کنکور را با شهریه های آنچنانی.
مرتاض ها: میخ های تختشان را.
محتکران: درب انبارهایشان را.
دختران و پسران مجرد با سن بالا: از سبزه گذشته دیگر شاخه ها را.
تعبیر خواب، قبل از عید
اصغر آبرومندی (کل اصغر)
-اگر کسی خواب مورچه ببیند، تعبیرش مهمانان نوروزی است.
-اگر کسی صدای حیوانات مخصوصاً کلاغ شنید، تبعیرش تلفن جدید است.
-اگر در خواب ببیند حشرات به خانه او هجوم آوردند، قبوض آب، برق، تلفن، گاز، قسط، مالیات و کمک مردمی مدرسه به خانه او سرازیر می شوند.
-اگر بیل و کلنگ در خواب ببیند، طلبکاران دمار از روزگارش در میارن.
-اگر برف و سرما و یخ ببیند سروکارش با نوشته های انجمن طنز می افتد.
* * *
افسر پلیس به خبرنگار گفت: وضع جاده ها را چگونه گزارش می کنی؟
خبرنگار جواب داد: شما که افسر پلیس هستی چطور؟
افسر پلیس جواب داد: موبایل، آقا مبایل.
بحر طویل
حسین اسدی (بدقواره)
ایها الناس: در شهری پر آوازه و جنجال و کهن بود یکی تاجر پولدار با ثروتی بسیار.
او روزی به اجبار ناخواسته و ناچار، یک پادویی آورد به در حجره خود داخل بازار. روزی ارباب به آن پادو بی هنر و بی ثمر و لوس و جلمبور بگفتش به تغیر:
که باید تو برپا بکنی جشنی مصفا. با بزمی دل آرا. که خانه بشود پر، از خانم و آقا.
بعد از آن هم بروی در پی آذوقه و آبی. به هر سو بشتابی. ارزاق و خوراکی را آماده نمائی.
پادو ناچار روان شد سوی بازار. تا که بخرد جمله اجناس به یکبار. او رفت و شبانگاه که برگشت به خانه، ارباب بگفتش بی عذر و بهانه.
بگو امروز چه خریدی و چه دادی تو بیانه. پادو گفت فردا بروم
در پی ارزاق و زنم هی چک و چانه.
گفتش ارباب به صد آب، به صد تاب که هر موقع روی جانب بازار، به یکباره همه کار خودت را سروسامان بده تا خسته نسازی تن و جان و سروپا را.
پادو گفته ارباب به ذهنش بسپارید. از زخم زبان او دلخور شد و نالید.
بعد چندی که ارباب بشد ناخوش و بی تاب، پادو بی خردش را فرستاد به بازار که طبیب آرد و او را ندهد ناخوشی آزار.
پادو آمد و ارباب نگاه کرد. به دنبال سرش بود طبیبی و کفن دوزی و مرده کشی و قبر کن و قاری و جمعیتی از اهل محل آمده اند جمله به دیدار.
ارباب از این واقعه بسیار برآشفت. این گونه به او گفت: مگر مسخره کردی در این معرکه ما را.
پادو گفت: خودت گفتی که هر موقع روم جانب بازار به یکباره کنم کار. چون که دیدم شده ای ناخوش و بیمار، گفتم سروسامان بدهم من همه کار شما را. تا تو نگذاری توی مخمصه ما را.
«خواستگاری»
عنایت الله احمدی (احمد خوش مرام)
هوس کردم که روزی زن بگیرم
که مونس بهر جان و تن بگیرم
برفتم از برای خواستگاری
خیال کردم قدیما هست و گاری
تا گفتم بِه، بمن گفتند کو ماشین
نپرسیدند ز من از دین و آیین
بگفتند دکتر هستی یا مهندس
بگو از دفترت یکدانه آدرس
بگُفتم که مَطب داری نَکردم
به ِعُمرم نقشه برداری نکردم
نگفتند اهل دودی یا که بستی
فقط گفتند بگو از مال و هستی
بگفتم من ندارم ثروت و مال
ندارم باغ و منزلها و اموال
بگفتند حرف تو ناسازگارست
چه حرفیست این نه رسم روزگارست
بگفتم من جوانی سر براهم
به نامحرم نخورده این نگاهم
بگفتند این که تو فرهنگ نداری
تو آوازی و ساز و چنگ نداری
بگفتم داد و بی داد این چه کاریست
عجب دورانی و چه روزگاریست
نه زن خواستم نه رفتم خواستگاری
به قربان همان دوران گاری
به نام خالق تبسم و تفکر
طنزپردازان ارجمند! مطالب طنز خود را در قالب شعر نثر، کاریکلماتور و کاریکاتور، به نشانی دفتر روزنامه عصرمردم ارسال فرمایید، تا صفحه طنزعصر با طنزهای خوب و جذاب شما فرهیختگان با ذوق هرچه پربارتر و خواندنی تر به خوانندگان عزیز و گرامی این روزنامه تقدیم شود.
در ضمن نشست هفتگی انجمن طنز محفل رندان نیز هر هفته روزهای شنبه ساعت 16:30 تا 18:30 برگزار می شود، با حضور سبز خود محفل ما را درخشان و بهاری کنید.
شیراز چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی و بانک ملی ساختمان مرکزی حوزه هنری فارس، سازمان
تبلیغات اسلامی انجمن طنز.
به نظر شما آدم باید چه جوری باشه که یه جورایی نباشه!
زهرا کامکار
به این نکات توجه فرمایید:
-اگر سر به زیر، متفکر و توی خودش باشه میگن: افسردگی داره، روانیه و سیماش قاطیه!
-اگه اهل بگو بخند و شاد و شنگول باشه میگن: جلف، دلقک و مسخره است.
-اگه چاق باشه اضافه وزن داشته باشه میگن: شکمو هست، پر خوره، فقط بلده بخوره، نون مفت همین چیزها رو هم داره.
-اگه لاغر، جم و جور و میزون باشه میگن: چیزی گیرش نمی یاد بخوره، نخورده است، فقط می تونه پول جمع کنه.
-اگه از حقش دفاع کنه زیر بار حرف زور نره میگن: با همه دعوا داره مثل خروس جنگی می مونه.
-اگه در مهمانی ها کم حرف باشه میگن: کمرو، با خودش هم درگیری داره، مریض و عقده ای.
-اگه پرحرف باشه میگن: زبون درازه معلوم نیست رو کی رفته.
-اگه از حقش بگذره گذشت کنه میگن: بی عرضه است، دست پا چلفتیه، حیف نون.
حالا شما قضاوت کنید آدم باید چه جوری باشه که یه جورایی نباشه.
برای ادیسون
عطیه عماد
«ادیسون» این چه کاری بود کردی؟
«ز برق ات» عالمی را دود کردی
چه بهتر تیره میماندی شعاعش
نمی کردی بدینسان اختراعش
بشر را شعله ای از شمع بس بود
مه و خورشید را این جمع بس بود
چراغ خلق را بالا کشاندی
بشر را تا به این جاها کشاندی
به ظاهر صحنه را روشن نمودی
محبت ها به ما و من نمودی
عجب! کاری بزرگ و خوب کردی
به واقع خدمتی مطلوب کردی
ولی، زین اختراع سعد و میمون
فقط تعداد جمعیت شد افزون
چو پیش پاش روشن تر شد این غول
حسابی ول شد و زد زیر بامبول
به نوعی با خودش بیگانه گردید
اسیر و بنده «رایانه» گردید
نه شب خواب و نه روز آرام دارد
نه بیم از ننگ و ترس از نام دارد
شب و روزش علی الظاهر یکی شد
تمام کارهایش آبکی شد
دقیقاً مردمی ها گور و گم گشت
رواج بمب و بازار اتم گشت
نکرده هیچ کاری در خور مزد
بیامد با چراغ این بار این دزد
به هر سوراخ و سنبه سرکشی کرد
هزاران بار، بیش آدمکشی کرد
به واقع می گراید بی «کج و کوج»
قریباً، قصه یأجوج و مأجوج
* * *
اگر خواهی ز تو دلشاد باشیم
و از این دردسر آزاد باشیم
توانستی اگر ای مرد دانا
تُکِ پایی بیا از نو به دنیا
خودت کردی، خودت هم چاره اش کن
بسوزان، شقه اش کن، پاره اش کن
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی