صفحه 11--16 اردیبهشت 88
مهمترین تفاوت خانم ها با آقایان
زهرا کامکار
خانمها: قبل از بیرون آمدن از خانه بنزین را بررسی می کنند، ترمزدستی را می کشند، با سرعت زیاد حرکت نمی کنند، پشت چراغ قرمز می ایستند و به عابر پیاده احترام می گذارند.
آقایان: وسط راه بنزین تمام می کنند، کارت سوخت را فراموش می کنند، وقتی دود از لاستیک بلند شد متوجه می شوند ترمز دستی را نکشیده اند، چراغ قرمز را مهمترین اتلاف وقت می دانند و در آخر هنگام خرید ماشین اول از همه بوقش را امتحان می کنند.
خانمها: در میهمانی ها آبروداری می کنند، سنجیده و آرام صحبت می کنند، هنگام تعارف میوه حرص نمی زنند.
آقایان: تا جایی که بشقاب جا دارد میوه برمی دارند، جیب هایشان را پر از آجیل می کنند، بلند صحبت می کنند، انگار در کودکی به جای بیسکویت مادر بلندگو قورت داده اند.
خانمها: سر غذا دسر می خورند ولی بعد از تمام شدن دسر متوجه می شوند هیچ چیز درون میز نیست. با نوک انگشت آرام قاشق را نگه می دارند، اندازه دهانشان لقمه می گیرند، به خاطر تناسب اندام کم غذا می خورند.
آقایان: تا جایی که بشقاب جا دارد غذا می کشند، به سرعت غذا را می بلعند، در حالی که قاشق را تا دسته در دهان فرو می کنند و بعد از چهار بار پر و خالی کردن بشقاب بالاخره کمی سیر می شوند.
خانمها: بعد از خوردن شام آشپزخانه را تمیز می کنند، غذای فردا را در یخچال نگهداری می کنند، کمی مطالعه می کنند و بعد می خوابند.
آقایان: بعد از اینکه شام خوردند شروع می کنند به غُر زدن و ایراد گرفتن از غذا، با چشمهای خواب آلود چای می خورند. بدون اجازه خانم یه بار دیگه سیر غذا می خورند، آن قدر تند می خورند که انگار هیچ وقت صبح نخواهد شد و بالاخره روی مبل خوابشان می برد.
خانمها: برای رفتن به میهمانی لباس نو می خرند، حمام می روند، به دقت خود را آرایش می کنند و بهترین عطرها را به خود می زنند و بالاخره رضایت می دهند که خوشگلند.
آقایان: برای رفتن به میهمانی از یک ساعت قبل حاضرند و با بی توجهی از سر و وضع خود روی مبل خوابشان برده و چند بار خواب غذاهای میهمانی را می بینند.
نیکوتین
ابراهیم به گزین
1 - «ن» اول گام خودآزاریه
زانکه در وی مستتر بیماریه!
2 - «ی» یقیناً دام هر خرد و کلان
او نمی گوید گرفتارم کیه!!
3 - «ک» آن کانون انواع مرض
می کُشد پروا ندارد از دیه!!
4 - «واو» وایلاست حرف دیگرش
تلخ و بدبو دشمن نای و ریه!
5 - «ت» توانت را بگیرد، زود زود
مصرف آن مثل زخم کاریه!
6 - «ی» بدان یغماگر است و پر زیان
در نهایت چَنته از پُر خالیه!!
7 - «ن» نفی است آخرین حرفش، عزیز!
الفرار از آن که بدکرداریه
8 - هفت حرفش چون بپیوندد به هم
نیکوتین این سم زهر ماریه
9 - گاهگاهی می کشم یک نخ، دو نخ!
این شعار مردم سیگاریه!!
چیستان
حسین اسدی (بدقواره)
چه ماهی از دوازده ماه کمتر
که زن غُر میزند در پیش شوهر
جوابش را اگر کامل بگویی
به آسانی کنی این گفته باور
فوتبال
محمد جاوید
عجب حال و هوایی داره فوتبال
زمین باصفایی داره فوتبال
و جالبناک این که در سیاست
همیشه رد پایی داره فوتبال
تماشاچیش خیلی باشعوره
نمک داره ماشاءالله شوره شوره
و گاهی مثل لات چاله میدون
طرفدار چماق و حرف زوره
یکی با مهربونی و آ داور
حواله میده صد شیر سماور
یکی هم شعرهای بند تنبون
واسه تیم حریفش داره از بر
یکی شون چون چمن می بینه با ناز
لگد میندازه و می خونه آواز
و چون جوگیر شد با نعره ای تند
می گیره از بغل دستی خود گاز
همه بازیکنان شیر نر هستن
ز برزیلی و آلمانی سر هستن
ولی هنگام (فول) و کارت اخطار
به فکر مشت و مال داور هستن
یکی هد (hed) می زنه تو هند (hand) هافبک
یکی لگ (leg) می زنه تو چونه بک
یکی با مشت های مهربونش
به نرمی می کنه فوروارد را دک
سبدهای پر از گل را رقیبا
کنن تقدیم تیم ملی ما
ولی بی معرفتها در جوابش
نمیدن شاخه ای گل دست آنها
بنازم سر مربی های پرشور
که هر روزی یکیشون میشه مأمور
سر شب حکم ژنرال میشه امضاء
سحر جاشو میدن به امپراتور
می ترسم در چنین اوضاع و احوال
که هر کاری شده باری به هر حال
بشه «جاوید» روزی سرمربی
بخونه فاتحه بر هر چه فوتبال
وای اگر
عطیه عماد
گاوهای وطن پر شدند از شیر
رحم بر حال و بالمان نکنند
شیر خشک آورند از هر سوی
گوش بر قیل و قالمان نکنند
با چنین وضع زار شیر تو شیر
که نگاهی به حالمان نکنند
وای اگر چین و هند و پاکستان
شیرشان را حلالمان نکنند
بهبود کسب
اصغر آبرومندی (کل اصغر)
از شخصی که تازگی فروشگاهی دایر کرده بود پرسیدند، کاسبی چطوره؟ گفت: بد نیست دیروز هیچی فروش نکردم، ولی شکر خدا امروز دو برابر دیروز فروختم.
* * *
بهشت
آموزگار بعد از اینکه درباره محسنات و سرسبزی بهشت صحبت کرد رو به شاگردان کرد و گفت: حالا کی می خواد بره بهشت؟ همه دست بلند کردند به غیر از یکی.
معلم گفت: پسرم تو نمی خواهی بری بهشت. دانش آموز گفت: آخه من کفش ندارم.
* * *
سخنران
یکی سخنرانی می کرد متوجه شد فردی داره حرف می زنه با ناراحتی گفت: یکی داره عرعر می کنه، هر وقت او تمام کرد، من شروع می کنم.
سعادت و خیرخواهی
داریوش منوچهری
دو دوست با هم صحبت می کردند. اولی گفت:
من دو گزینه برای ازدواج سراغ دارم، یکی دختری زیبا مثل فرشته های آسمانی که هم من او را دوست دارم و هم او مرا دوست دارد ولی آه در بساط ندارد، دیگری بیوه زنی است، زیبا هم نیست ولی در عوض ثروتمند است و به من هم علاقه زیادی دارد، حالا به نظر تو با آن دختر زیبا و ندار ازدواج کنم یا با اون بیوه زن ثروتمند؟
دوستش در جواب گفت: البته برای سعادت شما، همان دختر زیبا بهتر است چون صمیمانه شما را دوست دارد و تو هم او را می پرستی پس حتماً با آن ازدواج کن، فقط نام و نشانی آن بیوه زن را هم به من بده!
دو شعر از اسداله مکوندی
عزیز من که قدری سر بزیری
برام کی نوبت دکتر میگیری؟
چنانچه حال تو عادی نگردد
الهی زود آلزایمر بگیری
***
عزیزم سفره عشقم شلوغه
خوراکم نون و آب و کشک و دوغه
به آن دوغی که خوردیم پار و پیرار
به جان تو، قسم هایم دروغه
به نام خالق تبسم و تفکر
طنزپردازان ارجمند! مطالب طنز خود را در قالب شعر نثر، کاریکلماتور و کاریکاتور، به نشانی دفتر روزنامه عصرمردم ارسال فرمایید، تا صفحه طنزعصر با طنزهای خوب و جذاب شما فرهیختگان با ذوق هرچه پربارتر و خواندنی تر به خوانندگان عزیز و گرامی این روزنامه تقدیم شود.
در ضمن نشست هفتگی انجمن طنز محفل رندان نیز هر هفته روزهای شنبه ساعت 16:30 تا 18:30 برگزار می شود، با حضور سبز خود محفل ما را درخشان و بهاری کنید.
شیراز چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی و بانک ملی ساختمان مرکزی حوزه هنری فارس، سازمان
تبلیغات اسلامی انجمن طنز.
دائی زاده ام
هوشنگ شاهنده
آنکه دائم پیش تو، از من شکایت می کند
گر چه او بد می کند، اما عنایت می کند
در اداره پشت میزی، تا که چرتی می زنم
با دو تا پس گردنی، ما را هدایت می کند
آبرویم را چو آب دستشویی می برد
یا که از اخلاق نحس من حکایت می کند
می دهد وامم ز بیت المال، بی چون و چرا
دارد افکار بدش در من سرایت می کند
تا که می گردم کمی، شنگول و منگ دودها
کله می جنباند اظهار رضایت می کند
هست دائی زاده ام سلطان دریای جنوب
زین سبب از بنده او دائم حمایت می کند
گرچه دارد برجها، در شهر تهران و نطنز
باز هم از این و آن دائم سعایت می کند
کپی باباطاهر
بهرام غلامی (آب دانی یو)
گهی پنهان و گاهی ظاهر هستم
مو در فن دو بیتی ماهر هستم
اگر عریونم اینجوری نخندین
کپی از اصل باباطاهر هستم
* * *
نان خشکه
عید آمده یک فکر دگر باید کرد
این جامۀ کهنه را به در باید کرد
با گشنگیم عاشقی از یادم رفت
منبعد به نان خشکه سر باید کرد
* * *
زن هم زن قدیم
عید آمده و باد و نسیمش خوبست
در طرف چمن عطر و شمیمش خوبست
امروزه زنان به رنگ و مد زیبایند
من معتقدم که زن قدیمش خوبست
* * *
سفر
اگر قصد سفر داری سفر کن
به بوسه زیر قرآنی گذر کن
ترا جون کسی که دوست داری
شتابت را کمی آهسته تر کن
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی