صفحه8--3خرداد88
بزرگمهر بختگان
تحقیق و گردآوری: افسانه ایزدی
یکی از چهره های معروف دوران مدنیت ساسانی «بزرگمهر بختگان» است. نام او در ادبیات فارسی و عرب پس از اسلام و در قیاس با دیگر اندیشه وران باستانی بیشتر به چشم می خورد. حتی کاتبان و ادیبان تا اواخر عصر اموی و عصر عباسی می بایست حتماً چیزی از حِکَم «بزرگمهر» می دانستند تا دارای فرهنگ و کمالی جامع تلقی شوند. «ابومسلم خراسانی» سردار معروف ایرانی که به همت او عباسیان بر اریکۀ قدرت نشستند، خود را نوادۀ «بزرگمهر» معرفی می کرده و حکیم و عارف معروف «شهاب الدین سهروردی» افکار «بزرگمهر» را یکی از منابع اصلی حکمت اشراق خود می شمرده است. در کمتر متون ادبی فارسی مانند شاهنامۀ فردوسی، سیاست نامه، قابوس نامه، کلیله و دمنه، مرزبان نامه، تاریخ طبرستان و غیره است که داستانی دربارۀ روابط «بوذرجمهر حکیم» و انوشیروان به میان نیامده و یا سخن و سخنانی حکمت اندوز از وی اشاره نشده باشد.
«بزرگمهر»، «بزرجمهر»، «بوذرجمهر» یا «ابوذرجمهر» معلم هرمز چهارم، فرزند انوشیروان بوده و انوشیروان نیز چون او را مردی تیزهوش یافت به وزارت و صدارت برگزید. وی وزیری باتدبیر بوده که خسرو به او فخر می کرده است. او چنان جایگاهی نزد شاه یافت که بر موبدان موبد نیز پیشی و تقدم داشته است. گفته اند رای*هند شطرنجی را نزد شاه ایران فرستاد و خواست که او خود به شیوۀ استفاده و طرز بازی آن پی ببرد. «بزرگمهر» راز بازی شطرنج را با فراست خود دریافت. وی اما در پاسخ هندیان بازی «نرد» را ابداع کرد. رای هند و خردمندان دربارش نتوانستند راز بازی نرد را بگشایند و بدینسان خردمندان هند در برابر خردمندان ایرانی سر تسلیم فرود آوردند.
«بزرگمهر» در دورانی می زیست که استبداد مذهبی خاندان ساسانی پس از سرکوب جنبش مزدکیان در اوج خود بود و در اثر ویژگیهای شخصی خسرو اول امور کشور نظمی داشت. خسرو به علوم یونانی و سریانی گرایش داشت و فلاسفۀ مکتب آتن را پس از بسته شدن این مکتب به امر «یوستی نیالوس» با احترام پذیرفت. برخی از آثار «ارستو» به ویژه «منطق» نیز به پهلوی برگردانده شده بود. در دورانش در گندیشاپور و ریشهر (ریو اردشیر) مدارس و کتابخانه ها دائر و گرم فعالیت بودند. شاه شخصاً به انجام بحث های فلسفی و آگاهی یافتن از راز هستی علاقمند بود.
آثار بزرگمهر:
دست کم دو اثر را به «بزرگمهر» نسبت می دهند:
1)کتابی که در فارسی دری به نام «ظفرنامه» خوانده می شود.
ابن سینا این کتاب را گویا از پهلوی برای امیر نوح بن منصور سامانی (387-366 هجری) ترجمه کرده است. موضوع کتاب پرسشهایی است که خسرو از وزیر بزرگ خود «بزرگمهر» کرده و پاسخهایی است که او به این پرسشها داده است.
2)کتابی به نام «پند نامه بزرگمهر بختگان» خطاب به انوشیروان که در شاهنامۀ فردوسی نیز به آن اشاره شده است.
شاهنامه و «بزرگمهر»:
بدان گاه نو بود بوذرجمهر
سراینده و زیرک و خوب چهر
چنان بد کز آن نامور موبدان
ستاره شناسان و هم بخردان
همی دانش آموخت وندر گذشت
بر آن فیلسوفان سزاوار گشت
به راز ستاره چو او کس نبود
ز راز پزشکی ز کس پس نبود
به تدبیر و آرایش و رای نیک
از او بود گفتار بر جای نیک
در شاهنامه در بخش مربوط به دوران خسرو انوشیروان بیش از 2500 بیت به افسانه «بزرگمهر» ارتباط دارد. «هفت بزم» بزرگمهر مانند «هفت خوان» رستم از قطعات گرانبهای شاهنامه است. همان طور که در شاهنامه «رستم» مظهر نیروی تن است، «بزرگمهر» مظهر نیروی فکر و معنویت توصیف می شود و فردوسی با احترام و علاقۀ فراوان با این شخصیت ممتاز برخورد می کند و در هر جای ممکن و به مناسبتی او را می ستاید.
خلاصۀ داستان «بزرگمهر» چنین است که نخست خسرو خوابی می بیند که گرازی با وی بر خوان نشسته است. برای گزاردن خواب، کارگزارانش جوانی «بزرگمهر» نام را که نزد موبدی اوستا و زند می آموخت، می یابند و آن جوان پس از آنکه به نزد شاه می آید می گوید که تعبیر خواب چنان است که مردی در جامۀ زن در حرم شاه پنهان شده است. چون درستی گزارش خواب روشن می شود، خسرو، جوان گمنام یا «بزرگمهر» را برمی کشد و می نوازد و در بزمهای هفتگانه ای
که خسرو به همراه موبد موبدان و دستوران و دبیرانی مانند «یزدگرد دبیر» و «ساده دبیر» تشکیل می دهد، از «بزرگمهر» درباره شیوه زندگی و آداب جهانداری سؤالاتی می کند و وی پاسخ هایی شایسته می گوید.
در این پاسخ ها ما با مردی هوادار نظام اشرافی و شاهی روبرو هستیم که در عین حال نیک نفس، انسان دوست، زندگی شناس، نکته یاب و ژرف نگر است و مظهر خردمندی عصر خود محسوب
می شود. به عنوان نمونه از هفت بزم، برخی سخنان «بزرگمهر» را در زیر می آوریم:
دل هر کسی بندۀ آرزوست
وزو، هر کسی، با دگرگونه خوست
به خو، هر کسی در جهان دیگرست
ترا با وی آمیزش اندر خور است
هر آنکس که در کار پیشی کند
بکوشد که آهنگ بیشی کند
به نایافت رنجه مکن خویشتن
که تیمار جان باشد و رنج تن
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی آید و کاستی
ز دانش چو جان ترا مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست
مگو آن سخن کاندر آن سود نیست
کز آن آتشت بهره جز دود نیست
میاندیش از آن کان نشاید بُدَن
که نتوانی آهن به آب آژِدن
هزینه چنان کن که بایدت کرد
نباید فشاند و نباید فشرد
* * *
در جای دیگر می گوید:
خوی مرد دانا بگوییم پنج
وزین پنج هرگز نباشد به رنج
نخست آنکه هر کس که دارد خرد
ندارد غم آن کزو بگذرد
ز شادی کند زآنکه نایافته
نه گر بگذرد زو شود تافته
به نابودنیها ندارد امید
نگوید که بار آورد شاخ بید
چو سختیش پیش آید از هر شمار
شود پیش و سستی نیارد به کار
* * *
یا در آداب جهانداری می گوید:
ابر شاه زشت است خون ریختن
به اندک سخن دل برانگیختن
همان چون سبکبار شد شهریار
بی اندیشه دست اندر آرد به کار
همان با خردمند گیرد ستیز
کند دل ز نادانی خویش تیز
دل شاه گیتی چو پر آز گشت
روان ورا دیو انباز گشت
* * *
سخن سنج و دینار گنجی مسنج
که بر دانشی مرد، خوار است گنج
دبیری بیاموز فرزند را
چو هستی بود خویش و پیوند را
دبیری رساند جوان را به تخت
شود ناسزا زو سزاوار بخت
دبیریست از پیشه ها ارجمند
وزو مرد افکنده گردد بلند
چو با آلت و رای باشد دبیر
نشیند بر پادشا ناگزیر
بلاغت چو با خط فراز آیدش
به اندیشه معنی بیافزایدش
ز لفظ آن گزیند که کوتاه تر
به خط آن نماید که دلخواه تر
* * *
این نمونه ها نشان می دهد که توصیف علم، توصیف خرد، خوار داشتن گنج، نکوهش جور و ستم و آزمندی و ستایش راستی و رای و فرهنگ، جوهر اندیشه های پندآمیز «بزرگمهر» است.
سپس فردوسی داستان معروف آمدن شطرنج از هند و اختراع نرد از جانب «بزرگمهر» را نقل می کند و بار دیگر از اینکه وی «پند نامه ای» نوشته و تقدیم خسرو کرده، سخن می گوید.
پایان زندگی «بزرگمهر»:
فردوسی سپس از داستان بند کردن «بزرگمهر» به وسیله خسرو سخن می گوید. جریان چنین است که از شوربختی «بزرگمهر»، مرغی در صحرا دانه های گوهر بازوبند شاه را هنگامی که وی خفته بود، فرو می بلعد ولی شاه به «بزرگمهر» بدبین می شود و او را بند می کند و چون «بزرگمهر» در پیامهای پی در پی از زندان، جایگاه تنگ و تاریک خود را بر تخت شاه برتری می نهد، شاه او را به زندانهای سخت تری مانند چاه تاریک و تنور تنگ پر از پیکان و میخ و غیره منتقل می کند و پیوسته احوال او را در آن جای بدتر جویا می شود ولی «بزرگمهر» همچنان پیام می فرستد که «روزم به از روز نوشین روان» است و وقتی شاه علت این سخنان را پرسید، می گوید:
بدان پاکدل گفت بوذر جمهر
که ننمود هرگز به ما بخت چهر
نه این پای دارد به گردش نه آن
سرآید همه نیک و بد، بی گمان
چه با گنج و تخت و چه با رنج سخت
ببندیم هرگونه، ناکام، رخت
ز سختی گذر کردن آسان بود
دل تاجداران هراسان بود
حاصل آنکه این «بزرگمهر» نیست که در تنور تنگ پر از میخ و پیکان باید از مرگ بترسد، بلکه این خسرو انوشیروان آزمند ستمگر است که باید در شبستان سمن بوی، از بیم جان ستان شب و روز لرزان باشد، زیرا سرانجام آن عیش و نوش، آن تن و توش، آن قدرت و عظمت از وی ستانده خواهد شد.
دربارۀ دوران زندان «بزرگمهر» داستانهای فراوانی آمده که در برخی جزئیات، تفاوت هایی با داستان ذکر شده در شاهنامه فردوسی دارد، ولی آنچه مسلم به نظر می رسد آن است که «بزرگمهر» به سبب انتقاد شدید از سیاست شاه، به سبب نارضایتی خود از وضع موجود و احتمالاً به سبب داشتن تمایلات ضد نظام موجود دچار عاقبت و مرگ غم انگیزی شده است.
این سخن در انجیل آمده است که: «در خرد بسیار، اندوه بسیار است». قاعدتاً «بزرگمهر» که همۀ روایات تاریخی و داستانی او را مردی حکیم، جهان بین، ژرف نگر و دانا معرفی می کنند باید در عصر بی رحم و بی قلب خود دل و جانی اندوده غم و اندوه می داشته است.
* رای: لقب و عنوانی که در قدیم به پادشاهان و امراء و فرمانروایان هند می دادند. (فرهنگ فارسی عمید)
منابع:
1 - فارسنامۀ ابن بلخی (تصحیح ع. بهروزی)
2 - آثار الوزراء عقیلی
3 - شاهنامه (چاپ بروخیم)
4 - ایران در زمان ساسانیان (آرتور کریستین)
5 - سبک شناسی (بهار) سه جلد
6 - اندرزنامۀ آذر پاد مار سپندان (ترجمۀ بهار)
7 - اندرز خسرو کواتان (دکتر مکری)
8 - تاریخ ادبیات در ایران در سه جلد (دکتر صفا)
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی