صفحه 7--9تیر 88
تومان آغا (فروغ الدوله)
آسیه آل احمد
تومان آغا، ملقب به فروغ الدوله، مشهور به ملکه ایران هشتمین دختر ناصرالدین شاه بود و در سال 1279ق متولد شد. او و توران آغا فخرالدوله خواهر بزرگتر تنی اش پس از فوت مادرشان تحت سرپرستی تاج الدوله قرارگرفتند و در نزد شاه بسیار عزیز بودند.
فروغ الدوله از زنان با سواد و هنرمند دربار ناصری بود. دوستعلی خان معیرالممالک4 در مورد هنر او در خاطراتش می نویسد: «شش ساله بودم که روزی دایه ام مرا به اطاق های توران آغا و تومان آغا دخترهای شاه برد (که بعد ملقب به فخرالدوله و فروغ الدوله شدند.) وقتی رسیدیم که توران آغا به پاکنویس داستان امیرارسلان و خواهرش به رنگ آمیزی یکی از مجالس اسکندرنامه سرگرم بودند». اعتمادالسلطنه نیز در این مورد چنین شرح می دهد: «جمعه 9 رمضان ...درسرناهار خواجه ای صورتی از موم که بسیار خوب ساخته شده بود در دست داشت که بحضور آورد. معلوم شد تومان آغا صبیه شاه که هنوز شوهر نکرده است ساخته بود. الحق بسیار خوب ساخته شده بود».فروغ الدوله در سال 1297 ق در سن 18 سالگی با علی خان ظهیرالدوله ازدواج کرد. همسر او ظهیرالدوله در دربار ناصرالدین شاه مقام ایشیک آقاسی باشیگری و وزارت تشریفات را برعهده داشت. اودر سال 1303ق به طریقت دراویش درآمد و از پیروان صفی علیشاه بود که پس از فوت او در 1316ق جانشین وی شد. فروغ الدوله و ظهیرالدوله سه پسر و چهار دختر داشتند که آنها نیز چون پدر و مادر خود هنرمند و شاعر بودند. عزیزالملوک بعد از آنکه مادرش به ملکه ایران معروف شد به فروغ الدوله ملقب گردید. محمدناصر ظهیرالسلطان نقاش و از مشروطه خواهان بنام شد. ولیۀ صفا فروغ الملوک راه پدر را رفت او نیزمانند مادرو برادرش نقاشی قابل بود. ملک الملوک، ملکه آفاق و دو پسر به نامهای ناصرقلی مظفرالدوله و ناصرعلی در جوانی و کودکی فوت کردند. پس از کشته شدن ناصرالدین شاه و به سلطنت رسیدن مظفرالدین شاه، در سال 1317ق ظهیرالدوله دستخطی از شاه مبنی بر تأسیس «انجمن اخوت» گرفت. اعضای انجمن صد و ده نفراز روشنفکران و مشروطه خواهان بودند که در منزل شخصی ظهیرالدوله و فروغ الدوله جلسات خود را تشکیل می دادند. در سال 1326 ق محمدعلی شاه در مخالفت با مشروطه خواهان دستور به توپ بستن مجلس شورای ملی را داد، منزل عمه او ملکه ایران و ظهیرالدوله نیزبه بهانه پیدا کردن مواد منفجره (بمب) مورد تاراج وغارت قرارگرفت. محمدعلی شاه در پیغامی به فروغ الدوله خود را بی خبر از این جریان نشان داد و توسط نایب السلطنه کاغذی به او نوشت. ملکه ایران در مورد این واقعه گزارش مفصلی به همسر خود نوشت:
صبح زود آقای نایب السلطنه یک کاغذی به من نوشت. دیگر چه عرض کنم چه کاغذی...نوشته بود شاه دیشب تا حالا از غصه نخوابیده است صبح زود فرستاده است عقب من که من الان ملکه ایران را از تو می خواهم باید کاری کنی رضایش کنی بیاید پیش من من خودم عذر بخواهم ... بحق خدا و به تمام پیغمبرها از این قضیه اطلاع نداشتم ... به هر جهت رفتیم پیش شاه هیچ نگذاشت من عرض کنم از بس خودش وملکه جهان اظهار ندامت و پشیمانی می کردند ... آخرش شاه به من گفت حالا چه می خواهی هرچه خواهش داری بکن که من اطاعت کنم عرض کردم شما اگر سلطنت دنیا را بمن بدهید تلافی از بلاهایی که بر سر من آمده نمی شود من ابدا هیچ خواهشی ندارم هرچه اصرار کرد همین را تکرار کردم.
ملکه ایران در ادامه نامه اش بر این اعتقاد است که این ماجراها توطئه ای است از طرف قوام الدوله که برای به دست آوردن وقفنامه ظهیرالدوله مرحوم این کارها را انجام داده است و گویا شاه نیز درنهایت این صحبت را قبول می کند.
در لابه لای مجموعه نامه هايي که درکتب مختلف در رابطه با اسناد ظهیرالدوله چاپ شده است نوشته های ملکه ایران بسیار به چشم می خورد که همگی آنها بیانگر تسلط این زن بر مسائل خانوادگی، اجتماعی و سیاسی اش می باشد . یکی از نامه هاي خواندنی او به ظهیرالدوله زمانی است که پسرش ظهیرالاسلطان را به جرم مشروطه خواهی در کنار سید عبدالله بهبهانی و تقی زاده و... دستگیرو به باغ شاه بردند. این تلگراف به تاریخ 24 جمادی الثانی 1326 از تهران به رشت می باشد "... می گفتند یک کاغذ بشاه بنویس سفارش ظهیرالسلطان را بکن نکشندش ببینید من حالا چه حالی باید داشته باشم گفتم کاغذ به شاه که ابدا دراین موقع فایده ندارد به امیر بهادر یک کاغذ نوشتم که،
نمی گویم ظهیرالسلطان تقصیر ندارد اما جوان است رحم بجوانیش کنید بفرستیدش یک جایی یا حبسش کنید نگذارید بکشندش کاغذ را مهرکردم دادم به غلام رضا خان که ببرد ... برای آنکه آدمهای ما را نمی گذارند اردو بروند... ابدا هم نمی دانم چه برسر ظهیرالسلطان آورده اند ... البته نمی توانید تصور حال یک مادری را در این موقع بفرمائید".
فروغ الدوله علاوه برنقاشی، شعرمی سرود وتخلصش بنا به شهرت همسرش صفا بود . این غزل از اوست:
رفتی از چشم و دل اندرطلبت زاربماند
دیده از هجرگل روی تو خونباربماند
خانۀ دل که همه نقش ونگارش زتوبود
چون برفتی زتوآن نقش به دیوار بماند
چشم مستت که شفای دل بیمارانست
دل ما در طلبش خسته و بیمار بماند
دل بزد قید جهانی وزخوبان بگذشت
چون بدام تودرافتاد گرفتاربماند
چشم حق بین که بر روی توخدا رامیدید
همه شب خیره رویت شد وبیداربماند
شورعشق تو که از خلق نهان داشتمش
داستانها شد وبرهرسربازار بماند
آن صفا راکه صفی افسردرویشی داد
شکرلله بمن آن شاه صفا یاربماند
تومان آغا (فروغ الدوله) ملکه ایران سرانجام در رمضان 1335ق درگذشت .
منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
زنان با تدبیر، زنان موفق
زن و شوهر هایی که با هم مسئله دارند،کم نیستند.اگر شما هم جزء آن دسته اید یکی از بهترین کارهایی که می توانید بکنید این است که با یکی از دوستان نزدیک و صمیمی خود صحبت کنید و به جای گله و شکایت راه حلی پیدا کنید. داستان زیر را بخوانید و از آن برای رفع مشکل همسرتان استفاده کنید.
"در روزگاران گذشته تاجری زندگی می کرد. یکی از روزها متوجه شد که زیر فرش اتاق پذیرایی، نقطه ای ورم کرده و بالا آمده است. به فکر فرو رفت، بعد ناگهان روی برآمدگی پرید. برآمدگی در لحظه ای ناپدید شد، اما در همین هنگام نقطه دیگری از فرش بالا آمد. مرد دوباره به روی آن پرید، برآمدگی مجددا از میان رفت و بلافاصله نقطه دیگری از فرش بالا آمد. این عمل چند بار تکرار شد. تاجر یقین کرد که چیزی زیر فرش است.
تصمیم گرفت که فرش را لوله کند و از زمین بردارد و چون این کار را کرد مار خشمگینی از زیر آن بیرون آمد."
ممکن است رفتار شوهرتان شما را گیج کند و از کار او سر در نیاورید، ممکن است از راه حل های عادی استفاده کنید، غرولند کنید ، عصبانی شوید ، نق بزنید ، فریاد بکشید، اما با این اقدامات از شوهر خود یک مار می سازید. ممکن است با هر اقدام شما موقتاً ناراحتی از بین برود اما دیری نمی پاید که مسئله دوباره و این بار به شکل دیگری بروز می کند. این راه درست برای برخورد با شوهرتان نیست.
ممکن است دیگران را سرزنش کنید، ممکن است گناه را به گردن مادر او بیندازید که او را بد تربیت کرده است. واقعیت این است که گناهی به گردن دیگران نیست. شما و او هستید که مسئله را ایجاد کرده اید و تنها شما می توانید این مساله را حل کنید.
زنی بی تدبیر نباشید
آیا شوهری دارید که اعصابش به هم ریخته؟ آیا شوهرتان حسود است؟ آیا اضطراب دارد و زیرفشار است؟
در این صورت کاری بکنید. تسلیم نشوید. شصت درصد تقصیر به گردن شماست.
بعضی از شوهرها به این نتیجه می رسند که زندگی در حق آنها بی انصافی کرده است. نگرانند. خودشان را تحت فشار احساس می کنند ، هراسان و عصبی هستند. می ترسند که بیمار شوند. می ترسند کسی بر ضد آن ها تبعیض قائل شود. مطمئن هستند که همه بر ضد آن ها فعالیت می کنند. به همه و از جمله به شما ظنین می شوند.
می پرسید چه کاری از شما ساخته است؟ خیلی از کارها. از اشخاص کارشناس و کاردان کمک بگیرید.
اگر شوهر شما در چنین شرایطی قرار دارد ، بدون تردید بیشتر و بهتر از هر کس، شما هستید که می توانید با او حرف بزنید.
هر آیینه با مشکلی رو به رو شدید به آن فکر کنید. کتاب و مجله بخوانید و مطمئن باشید که موفقیت سرانجام از آن شما خواهد شد. این را هم بدانید که تنومندترین درخت ها اگر با صد ضربه تبر به زمین سقوط کند، بدان معنا نیست که نود و نه ضربه قبلی بیهوده بوده و کاری صورت نداده است.
در پس هر موفقیت به ظاهر یک شبه، بیست سال تلاش و زحمت وجود داشته است. با این حساب ممکن است برای رسیدن به موفقیت قطعی بیش از چند ساعت، چند روز، چند هفته یا چند ماه فاصله نداشته باشید.
آن روی سکه ضرب المثل ها
مهین بانو نورافروز
1 - اگر دست چربی داری بمال به سر کچل خودت/ چون دست چربی نداشت در کارخانه روغن نباتی استخدام شد.
2 - چهار درز بدنش مونده و آستین های کولش (سرشانه اش)/
جواب همیشگی خیاط به مشتری.
3 - چوب را که برداشتی گربه دزده حساب کار خودش را می کنه/ خط کش را که برداشتی شاگرد (متقلب) تنبل حساب کار خودش را می کنه.
4 - نان به قبر کن پدرش هم نمی دهد/ آنکه نان به قبرکن پدرش هم نمی داد/ بعد از فوتش برای پدرش... فرستادند.
5 - تعارف آمد ونیامد داره/ بهتر است به جای بفرمایید داخل، بگویید نمی فرمایید داخل.
6 - سبیل هایش را تر کن، بد مستی اش با خودش/ تنش را چرب کن، شلاق خوردنش با خودش.
7 - تب داغ زود عرق می کنه/ تب داغ که زود عرق
می کنه بعدش هم سرد و گرم میشه می چاد و خلاص.
8 - پیری و هزار عیب/ جوانی و هزار عذر.
9 - نه مالی داره که دیوانی شود، نه ایمانی که شیطانی شود/ نه مالی داره که دیوانی شود، بنابراین بهتره که قربانی شود.
10 - صدمن خاک هزار من ننگ را می پوشاند/ توجه شود
به مشخصات روی سنگ قبر.
11 - همکار چشم دیدن همکار را ندارد/ و مهمان چشم دیدن مهمان را.
12 - شکر خدا که شکرو هم شکرالهی شد/ و بوتولو (بتول) هم بِتی شد.
13 - با گرگ دنبه می خوره و با چوپان گریه می کند/ عاقبت هم با چوب خدا از دنیا می رود.
14 - استر رویه را نگه می داره، زن و شوهر همدیگر را/ هیچکدام شامل حال مادر شوهر نمی شود.
15 - آقای خودش و نوکر خودش/ آنکه آقای خودش و نوکر خودش بود، زن گرفت و همه این امتیازات را از دست داد.
16 - آنچه باتدبیر توان کرد با زور بازو میسر نیست/ در این میان پول فراموش شده!
17 - آهای آهای خبردار، این مهمونه یا سمسار!
آهای آهای خبردار/ این دزد آینده است آمده صورت وسایل قیمتی را بردارد.
18 - اجاره نشین، خوش نشینه/ و بد بلند شو!
19 - از آب کره گرفتن/ آنکه از آب کره می گرفت، بالاخره غرق شد.
20 - از اسب افتاده از نسل نیفتاده/ آنکه از اسب افتاده بود/ دکترا گفتن در اثر ضربه عقیم شده!
21 - از بی کفنی زنده است/ خوشبختانه (چینی ها) به جونش رسیدن و کفن ارزان ارائه کردند!
22 - از تو حرکت، از خدا برکت/ از تو حرکت فقط نکن کار با مشارکت.
23 - از خر شیطان پایین آمدن/ آنکه از خر شیطان پیاده شد، بر خر مراد سوار شد!
24 - یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم/ یک سوزن به خودت بزن... قابل توجه بیمارانی که انسولین تزریق می کنند.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی