صفحه 7--11تیر 88
قصۀ شبکور (خفاش)*
می گویند تنها پیغمبری که زبان حیوانات، پرندگان، خزندگان و چرندگان را می دانست حضرت سلیمان بود. روزی از روزها حضرت سلیمان نبی بار عام داد. همه مخلوقات خداوند جمع شدند. حضرت نگاهی به آنها کرد و گفت: هر کدام از شما که از خلقت خود ناراضی هستید می توانید گله و شکایت خود را مطرح کنید تا به عرض پروردگار برسانم. اگر گله شما بجا باشد یقین بدانید که خداوند در خلقت شما تجدیدنظر خواهد کرد.
نخستین موجودی که پیش آمد مار بود.
مار گفت: یا سلیمان من از وضع خلقت خویش شکایت دارم.
سلیمان فرمود: چه شکایتی؟!
مار گفت: یا سلیمان همه می دانیم که خداوند قادر و تواناست و هر کاری که مصلحت بداند انجام می دهد. ای پیغمبر خدا، من از پروردگار شکایت دارم که چرا دست و پایی به من نداد که بتوانم مانند سایر موجودات راه بروم، طعمه ای پیدا کنم و بخورم. اکنون مجبورم روی زمین بخزم. سینه و تمام بدنم روی زمین کشیده می شود و از این بابت ناراحتم. از خداوند بخواه که تغییری در خلقت من بدهد، باشد که از این ناراحتی نجات یابم.
بعد از مار، باد زبان گشود و گفت: یا سلیمان من هم از خلقت خود ناراحتم!
حضرت سلیمان گفت: چرا ناراحتی؟
باد گفت: همۀ آفریده های خدا استراحتی در زندگی خود دارند ولی من استراحتی ندارم شب و روز باید بوزم گاهی از مشرق به مغرب و زمانی از شمال به جنوب، از قول من به خدا بگو که باد هم استراحتی لازم دارد.
به دنبال باد، آب به زبان آمده گفت: هر موجودی برای خودش جای مخصوصی دارد، مکانش معلوم است ولی من همه جا هستم هر زمان انسان بخواهد در اختیار او هستم.
چه می شد که من هم محل مخصوصی داشتم تا قرب و منزلتم بیشتر شود و از دست انسان دو پا آسوده گردم!
چهارمین موجودی که زبان به شکایت گشود خورشید بود.
خورشید گفت: یا سلیمان من هم از خلقت خویش گله دارم. هر موجودی به سهم خویش استراحتی دارد. من باید شبانه روز مرتب طلوع و غروب کنم چه می شد اگر من هم هر دو، سه ماهی طلوع و غروب می کردم و بدین ترتیب استراحتی در زندگی داشتم. از قول من به خدا بگو هوای ما را هم داشته باش!
در این هنگام سلیمان نبی به سخن در آمد و گفت: کسی دیگر شکایتی از خلقت خود ندارد؟
همگی گفتند: نه شکایتی نداریم.
سلیمان گفت: قبل از اینکه گفته های شما را به خداوند عرض کنم آیا در جمع شما کسی پیدا نمی شود که به شکایت مار، آب، باد و خورشید جواب گوید؟
اگر کسی هست بیاید و حرفهایش را بزند. اگر قانع شدند که خوب و اگر نشدند آن وقت من موضوع را به عرض خدا می رسانم.
در این هنگام موجودی کوچک از میان جمعیت یواش یواش آمد و گفت: یا سلیمان اگر اجازه دهی هر چهار نفر را قانع سازم. همگی به جثۀ نحیف او نگاه کردند و غرق در حیرت شدند. این موجود کسی نبود غیر از شبکور (خفاش).
حضرت سلیمان گفت: بسیار خوب اول جواب مار را بده.
شبکور گفت: یا سلیمان خداوند در خلقت مار نهایت عدالت را به خرج داده است. چرا؟ می دانید که در دهان مار کیسه زهرآلودی وجود دارد که اگر به هر جانوری برسد او را هلاک می کند. جناب مار دست و پایی ندارد و موجودات از سم مهلک او در هراسند. اگر مار دست و پا داشت ببینید موجودات چه می کشیدند؟! بدین ترتیب خلقت مار صحیح و درست است.
حضرت سلیمان گفت: سخنان شبکور مورد تأیید است یا نه؟
همه موجودات گفتند: آری.
و مار به کناری رفت.
شبکور گفت: یا سلیمان در خلقت باد هم خداوند نهایت عدالت را به خرج داده، زیرا اگر باد نبود جاهای متعفن هیچ وقت پاک
نمی شد و از همه مهمتر بیشتر گیاهان به وسیله باد بارور می گردند اگر بنا بود باد جای ثابتی داشته باشد درختان بارور نمی شدند پس باید باد دائم در حرکت باشد.
حضرت سلیمان فرمود: سخنان شبکور مورد تأیید است؟ همه گفتند: بله
باد هم به کناری رفت. نوبت به آب رسید.
شبکور گفت: یا سلیمان خداوند در خلقت آب نیز نهایت عدالت را داشته است، زیرا همه موجودات به آب زده اند. اگر آب همه جا در دسترس مردم نبود مردم از تشنگی و موجودات و گیاهان از بین می رفتند پس باید آب همه جا باشد. این بار هم سخنان شبکور مورد قبول حضار قرار گرفت آب نیز به کناری رفت. نوبت به خورشید رسید.
شبکور گفت: یا سلیمان خداوند در خلقت خورشید هم نهایت عدالت را به خرج داده است. اگر خورشید طلوع و غروب نمی کرد چهار فصلی به وجود نمی آمد. از طرفی در این دو، سه ماهی که خورشید می خواست استراحت کند تکلیف مردم، جانوران و گیاهان چه می شد؟ پس خلقت خورشید هم روی نظم و ترتیب معینی است. این بار هم سخنان شبکور مورد تأیید قرار گرفت.
حضرات مار، باد، آب و خورشید چون چنین دیدند هر کدام برای شبکور دندان تیز کرده و چپ چپ به او نگاه کردند.
مار گفت: هر کجا ببینمت با نیش زهرآلودم خدمتت می رسم!
آب گفت: هر زمان اراده کردی که آب بخوری از پیش رویت می گریزم تا از تشنگی هلاک شوی!
باد گفت: هر کجا ببینمت، آنقدر تند
می وزم و تو را از دیاری به دیاری می برم تا نیست و نابود شوی!
خورشید گفت: هر وقت تو را دیدم آنقدر گرم به تو می تابم تا از شدت گرما نابود شوی!
شبکور که برای خود چهار دشمن قوی تراشیده بود، مات و متحیر مانده بود که چه بکند. رو به حضرت کرد و گفت: بدین ترتیب تکلیف من چیست؟
از جانب خداوند به سلیمان الهام شد که به شبکور بگو منبعد در خلقت تو تجدیدنظر کردیم. فضولات تو سم مهلکی برای مار خواهد بود به طوری که هر کجا زندگی کنی مار جرأت گذر کردن از آن جا را هم نداشته باشد.
در بدن تو دو پستان قرار می دهیم که از آن بنوشی و احتیاج به آب نداشته باشی. همچنین در بدن تو تنوره ای می گذاریم که از یک طرف باد را گرفته و از طرف دیگر بیرون دهی و همیشه بر باد سوار شوی.
و از جانب خورشید هم هیچ ترسی نداشته باش زمانی از لانه ات خارج شو که خورشید غروب کرده باشد و بدین ترتیب حضرات مار، باد، آب و خورشید دست از پا درازتر راه را گرفتند و رفتند.
*به خفاش، شبکور، موش کور و شب پره هم می گویند.
کتابشناسی تعزیه
محمدحسن رجایی زفره ای قسمت چهارم و پایانی
عاشورا در فرهنگ مردم
محمدعلی عارفی نژاد
تهران، لوح محفوظ، 1379 ش، 128 ص
* * *
فهرست توصیفی نمایشنامه های مذهبی ایرانی مضبوط در کتابخانه واتیکان
مترجم جابر عناصری
تهران، مؤسسه فرهنگی هنر، 1368 ش، 290 ص
درباره فهرست 1055 مجلس تعزیه که در واتیکان موجود است
* * *
فیلم ویدئویی، شماره 715، تعزیه به روایت دیگر
تحقیق خانم لاله تقیان، بهرام بیضایی و جابر عناصری
تهران، مؤسسه رسانه های تصویری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
* * *
ققنوس پیش خوانی ها و نوحه ها گوشه ها و مرثیه ها در تعزیه نواحی ایران
جهانگیر نصری اشرفی
تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، سوره مهر، 1381 ش، 166 ص
* * *
کاروان نینوا (نمایش تعزیه گونه کاروان نینوا)
علی عرب، سیما رجبی
ناشر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بیرجند، 1370 ش، رقعی، 64 ص
درباره یک مجلس تعزیه است به نظم و نثر
* * *
کندوکاوی در تعزیه و تعزیه خوانی
غلامرضا گلی زواره
قم، انتشارات مهراس، 1379ش، 142 ص
* * *
کنزالمصائب
آخوند ملا اسداله آمره ای، به اهتمام حجت الاسلام عزت ا...
محمدی اراکی
جلد دوم، 1374 ش، 564 ص
جلد سوم، 1374ش، 792 ص
در جلد دوم 23 مجلس کامل تعزیه به زبان ترکی و در جلد سوم 26 مجلس به زبان ترکی وجود دارد.
* * *
گلواژه های عزا بر گلبرگ های رثا
جابر عناصری
تهران، انتشارات کیومرث، 1379ش، 603 ص
* * *
گفتارها و گفتگوهایی دربارۀ تعزیه
صادق همایونی
شیراز، انتشارات نوید، 1380ش، 176 ص
* * *
موسیقی مذهبی ایران، جلد اول موسیقی تعزیه
محمدتقی مسعودیه
تهران، سروش، 1367 ش
تاریخچه تعزیه و دو مجلس تعزیه و نت نویسی آن به روش علمی
* * *
موسیقی مذهبی ایران و نقش آن در اشاعۀ موسیقی ملی ایران
حسن مشحون
شیراز، سازمان جشن هنر، 1350 ش
* * *
مجمع المراثی مسمی به ریاض البکاء
میرزا نصرالله شهاب اصفهانی (تاج الشعرا)
به اهتمام اسماعیل خان ثاقب پسر شهاب
چاپ سنگی، 1319 ق، رحلی، چاپ اصفهان
مشتمل بر یک قصیده و دو چهارده بند و هشت مجلس تعزیه است.
* * *
مجلس عروسی امام حسن عسکری(ع) و تولد با سعادت امام زمان (عج)
ناظم و سراینده: عبدالحسین معین قمی، تریل مأمونیه زرند
تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1369 قمری، 24 ص
هفت ترانه از علی ترکی
لبخند گل
دوباره فصل لبخند گل آمد
به دیدار بنفشه سنبل آمد
زمستان رخت بربست از گلستان
به هم خوانی «ترکی» بلبل آمد
* * *
قند لب
از آن روزی که سازم خوش نوا شد
به «نائی» وجودم همصدا شد
به خود آمد خداجویانه برخاست
ز قید لب فرو بستن رها شد
* * *
زلف سخن
نظر بر گوهر یک دانه کردم
سر زلف سخن را شانه کردم
زدم چنگی به گیسوی معانی
ز هر تارش دلی دیوانه کردم
* * *
رمز سرفرازی
بزن «نائی» نوای دل نوازی
نوای جانفزای بی نیازی
به وجد آور مرا یک بار دیگر
که گویم با تو رمز سرفرازی
* * *
مرغ چمن
چه خوش گر مرغ دستان ساز باشم
چه خوشتر آنکه در پرواز باشم
مرا الفت به مرغ خانگی نیست
که با مرغ چمن دمساز باشم
* * *
دل او را
ز سرمستی سپردم راه کویش
که بودم سالها در جستجویش
دل او را به خود همراه کردم
گرفتم فالی از دیوان رویش
* * *
حلقه هر دام
خوش است ای همدلان گمنام بودن
برون از حلقه هر دام بودن
به زیر بار خودکامان نرفتن
به جمع همدلان همگام بودن
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی