صفحه 7--25تیر 88
قصۀ خروس، قوچ و خر
به روایت: خلیل رنج آزما
گردآورنده: ابوالقاسم فقیری
در زمانهای گذشته مردی روستایی قوچ بزرگی خرید. تصمیم داشت قوچ را جهت قربانی در عید قربان، پروار کند تا می توانست به قوچ می رسید. قوچ هم چاق و فربه می شد کم کم عید قربان نزدیک بود. قوچ فهمید که خبرهایی هست! مرد روستایی قصد جانش را دارد. با خودش گفت: باید فرار کنم. چشم صاحبش را پایید بند پایش را باز کرد و از خانه بیرون زد. راه صحرا را در پیش گرفت. می رفت که به خروسی رسید.
به خروس گفت: شما فرصت؟! کجا می روی؟
خروس گفت: حقیقت ماجرا اینکه می خواهند مرا بکشند و بگذارند لای پلو، من هم فرار کردم.
قوچ گفت: هر دومان همدردیم. بیا همسفر شویم.
با هم به راه افتادند می رفتند که به خری رسیدند. گفتند: شما فرصت؟
خر گفت: من از دست صاحبم فراری هستم. صاحب من ذره ای انصاف نداره مرتب از من کار می کشد. من هم دیدم دیگر نمی تونم تحمل کنم فرار کردم. حالا شما فرصت؟
آن ها هم حال و حکایت را تعریف کردند و سه تایی راه افتادند. کم کم داشت غروب می شد خر گفت: باید جایی را پیدا کنیم شب بخوابیم صبح زود راهی شویم.
داشتند با هم صحبت می کردند که روباهی چشمش به خروس افتاد. آمد تا به آنها رسید رو کرد به خروس و گفت: شما فرصت!
خروس گفت: با دوستان داریم می رویم سفر.
روباه گفت: با مهمان چطورید؟
خروس گفت: قدم مهمان بر چشم شما هم بفرمایید.
با هم می رفتند یک مرتبه گرگی از دور چشمش به قوچ افتاد. پیش خود گفت: برم که لقمه چرب و نرمی است.
آمد تا به آنها رسید. سلامی کرد و گفت: ای قوچ کم پیدایی، چه عجب این طرفها؟
قوچ گفت: به اتفاق دوستانم می خواهم به تفریح بروم.
گرگ گفت: مهمان دوست دارید.
قوچ گفت: قدم بر چشم.
گرگ هم با آنها راه افتاد قوچ و خروس از کرده خود پشیمان شده بودند و با خود گفتند امشب جانمان در خطر است همان زمان ناگهان چشم پلنگی به خر افتاد. جلو آمد و گفت: شما فرصت؟
خر که لرزه به اندامش افتاده بود گفت: با دوستان به تفریح می رویم.
پلنگ هم گفت: رفیق راه هم می خواهید؟
خر گفت: شما هم بفرمایید.
قوچ و خروس و خر در حالی که از ترس به خود می لرزیدند با هم گفتند: شب باید جایی برای خواب پیدا کنیم، مواظب هم باشیم وگرنه لقمه چپ آنها خواهیم شد. ناگهان چشمشان به اتاقی افتاد.
خر و قوچ و خروس گفتند شما که بیابان گشته اید بیرون بخوابید، ما توی اتاق می خوابیم آنها هم قبول کردند اتاق در کوچکی داشت.
قوچ و خر و خروس وارد اتاق شدند و در را از پشت بستند. گفتند امشب جانمان در خطر است باید فکری کنیم!
خروس گفت: اینها برای خوردن ما آمده اند. قوچ رو به خر کرد و گفت: ای خر تو از ما قوی تر هستی. تو پشتت را به در بچسبان. کمی لای در را باز کن. به مجردی خواستند وارد شوند لای در آنها را نگهدار و با فشار استخوان آنها را خرد کن!
خر قبول کرد. پشت را به در نهاد. خروس هم جایی آماده دفاع شد. قوچ هم گفت: من با شاخه هایم ادبشان می کنم.
کمی که از شب گذشت روباه به دوستانش گرگ و پلنگ گفت: من رفتم خروس را بخورم! روباه به پشت در آمد و گفت: خروس، خروس!
خروس گفت: فرمایش؟
روباه گفت: در را باز کن می خوام براتون قصه بگم تا شب کوتاه شود.
خروس گفت: بفرمایید.
هنوز از لای در خودش را به داخل نکشیده بود که خر در را بست. روباه لای در گیر کرد دست آخر خونین و مالین توانست خودش را نجات بدهد. لنگان لنگان پیش دوستانش رفت.
گرگ به روباه گفت: خروس را خوردی؟
روباه گفت: معلومه که خوردم، از بس که چاق و چله بود نصفش را هم جا گذاشتم برای شماها.
گرگ گفت: من هم رفتم قوچ را بخورم.
پشت در آمد صدا کرد: قوچ، قوچ
قوچ گفت: چی میگی؟
گرگ گفت: در را باز کن قصۀ شیرینی بلدم
قوچ گفت: بفرمایید
لای در را باز کردند. سروکله گرگ وارد اتاق شد که در را بستند و حسابی خدمت گرگ رسیدند.
حالا نوبت پلنگ بود. جلو آمد چشمش که به گرگ افتاد و گفت: قوچ را خوردی؟ گرگ گفت: من تنها دنبه اش را خوردم از بس که چاق بود.
پلنگ آمد پشت در و صدا زد: خر، خر
خر گفت: حرف حسابت چیه؟
پلنگ گفت: در را باز کن تا قصه ای بگویم شب خوابم نمی برد.
خر گفت: بفرمایید
آرام لای در را باز کرد. پلنگ سرش را به داخل فرستاد که خر در را بست. قوچ هم با شاخ هایش چنان خدمتی بهش کردند که هرگز فراموش نکند.
سرانجام پلنگ خودش را از لای در بیرون کشید به سراغ گرگ و روباه رفت و گفت: شما که با این درد روبرو شدید چرا من را خبر نکردید؟
روباه گفت: می خواستیم با هم همدرد باشیم.
خلاصه شب را گذرانیدند نزدیک صبح رسید روباه دوستانش را بیدار کرد و گفت: بهتره فرار کنیم. چون اگر متوجه شدند ما زنده هستیم روزگارمان را سیاه می کنند. هر سه فرار کردند رفتند که به چند تا کور چاه رسیدند «چاههای خشک»
روباه گفت: بد نیست در این چاه ها پنهان شویم وقتی دنیا امن و امان شد راهمان را می گیریم و می رویم. همین کار را کردند.
داشت صبح می شد خروس که می خواست اذان بگوید رفت بالای بام شروع کرد به اذان گفتن روباه خروس را بالای بام دید با خودش گفت: حتماً ما را می بیند. قوچ هم که گرسنه بود فوراً راست شد بالای درختی و شروع کرد به برگ درخت را خوردن. خر هم که مگس افتاده بود به جانش این طرف و آن طرف می رفت. روباه که ناظر این صحنه ها
بود رو کرد به گرگ و پلنگ و گفت: اگر دروغ نگویم خروس از آن بالا ما را دیده دارد برای قوچ و خر می گوید.
خر دارد رد ما را روی زمین پیدا می کند قوچ هم دارد چند چوب برای زدن ما از درخت می کند. بهتره که فرار کنیم.
و همین کار را کردند خروس و قوچ و خر نفسی به راحتی کشیدند و همانجا ماندگار شدند.
قصه ما به سر رسید - کلاغه به خونش نرسید.
فصلنامه فرهنگ مردم شماره 27 و 28 منتشر شد
این شماره فصلنامه فرهنگ مردم، ویژه «دکتر علی بلوکباشی» است.
بلوکباشی از جمله معدود صاحب نظران فرهنگ مردم دیار ما است که عمری را بر سر این کار گذاشته و همچنان به کارش با صمیمیت اصرار می ورزد.
استاد علی بلوکباشی در 22 دی ماه 1314 در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دانشگاهی را در تهران گذرانید و در انگلستان در شهر آکسفورد موفق به اخذ دکترای «انسان شناسی اجتماعی» گردید.
کتابهای استاد علی بلوکباشی عبارتند از:
الف- آثار مستقل
1 - فرهنگ عامه
2 - قهوه خانه های ایران
3 - معرفی و نقد آثاری در ادبیات مردم شناسی
4 - قالی شویان- مناسک نمادین قالی شوئی در مشهد اردهال
5 - جزیره قشم، صدف ناشکافته خلیج فارس
6 - نوروز جشن نوزائی آفرینش
7 - نخل گردانی، نمایشی تمثیلی از جاودانگی حیات شهیدان
8 - جامعه ایلی در ایران
9 - تعزیه خوانی، حدیث قدسی مصائب در نمایش آئینی
10 - بازی های کهن در ایران
ب- آثار مشترک
1 - تصاویری از ایران (سفر کلنل ف.کلمباری به دربار شاه ایران 1265-1249 ق) نوشته لین تورنتن، ترجمه مینا نوائی، زیر نظر و با مقدمه علی بلوکباشی
2 - چیستان نامه دزفولی، گردآورنده: سید محمدعلی امام «اهوازی» با مقدمه علی بلوکباشی
3 - پژوهشی در تعزیه و تعزیه خوانی تا پایان دوره قاجار، نوشته عنایت اله شهیدی با همکاری علی بلوکباشی
4 - پژوهشی در موسیقی و سازهای موسیقی نظامی دوره قاجار با همکاری یحیی شهیدی.
5 - کتاب شناسی فرهنگ عامه و مردم شناسی ایران، گردآورنده: محمود زمانی
ج- فیلم های قوم نگاری
1 - دراویش کردستان
2 - مناسک قالی شوئی
د- مقاله ها «فرهنگ عامه»
84 مقاله و مردم نگاری
* * *
مطالبی که در این شماره ویژه نامه می خوانیم به شرح زیر می باشد:
- سخن سردبیر
- سخن سردبیر ویژه
- اَبدال شناسی از استاد ایرج افشار
- ترانه کمیاب سال گرانی از: مرتضی فرهادی
- شیوه های استحصال و مدیریت سنتی توزیع از: محمدسعید جانب الهی
- سازگاری و ناسازگاری انسان از: امیلیو.ف - موران ترجمه: اکبر افسری
- اشاره ای بر پژوهش «فرهنگ مردم» در ایران از: ناصر تکمیل همایون
- ادبیات عامیانه فارسی در دوره قاجار از: اولریش مارزُلف، ترجمه: عباس آرام
- وصف گروه های اجتماعی در شیراز یکصد سال پیش از: سید علی آل داود
- بافت ساختاری تعزیه از: صادق همایونی
- جایگاه حضرت احمدبن موسی (ع) شاهچراغ در فرهنگ مردم از: ابوالقاسم فقیری
- شاه گربه ها یا گربه شاهان؟ از: ژان پیر دیگار ترجمه: محسن محمدی
- اشاره ای به زندگی سنتی در یک روستای خراسان جنوبی از: دکتر محمدحسین گنجی
- تاریخ پژوهش های فرهنگ مردم و مردم شناسی ایران (7) از: حمیدرضا دالوند
-اکتیو «آیین آغاز سال نو در بابل» از: عبدالمجید ارفعی
- مار جادو و زیبایی پروانه از: کتایون مزداپور
- جلوه ای از هنر سغدی از: زهره درشناس
- زادروزان سورا از: بیژن شاهمرادی
- درباره بعضی واژه های مربوط به تاب بازی از: علی اشرف صادقی
- دانشواژه های اجتماعی از: پرویز اذکائی
و در پایان همایش، گزارش، یاد یاران، معرفی، نقد و بررسی کتاب آمده است.
این شماره فصلنامه فرهنگ مردم پر و پیمان است. مطالبی را برایتان برگزیده ایم که در شماره های آینده در همین صفحه خواهید خواند. سردبیر ویژه این شماره آقای ناصر فکوهی است. برای عزیزانمان: دکتر علی بلوکباشی، سید احمد وکیلیان و ناصر فکوهی آرزوی سلامتی و موفقیت داریم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی