رسیده ها

از خانم معصومه محمودی سه داستان جنگل سبز، گیسو طلا، پادشاه مهربان به دست ما رسیده که امید است با مطالعه بیشتر و پرداخت بهتر به موضوع، آثار زیباتری از ایشان به دستمان برسد.
با تشکر «پریا»
نقاشی: بچه ها نقاشی های قشنگتان به دستمان رسید:
بهار حبیبی، یکتا عطایی و پرنیا عطروش، مصطفی محمدزاده، ثنا جهان فرح، پگاه سعید زاده، سروش سعید زاده، روژان مشاق طلوعی، پریا کوه برفرد، عسل کوه برفرد، احسان کوه برفرد و ملیکا منصوری

سروصدای جاکفشی
حسین تولایی
طبقه بالای جا کفشی سروصدا بود. کفش دخترانه با ناز گفت: کفش باید مثل من خوشگل، صورتی و مامانی باشد. کفش پسرانه داد زد: نه خیر کفش باید مثل من قوی باشد تا به هر توپی شوت می کند گل شود. کفش زنانه به آرامی گفت: کفش باید مثل من وقتی توی کوچه راه
می رود صدای تق تق قدمهایش را همه بشنوند. کفش مردانه دستی به سبیل سیاهش کشید و با صدای کلفتش گفت: کفش باید مثل من باشد سنگین و محکم.
دمپایی ها در طبقه پایین صدای آنها را می شنیدند و با خودشان می گفتند کفش باید مثل ما ساده باشد همین...

نامه های بچه ها به خدا
مترجم: دل آرا قهرمان
دلم می خواست چیزی مثل گناه وجود نداشت. دلم می خواست چیزی مثل جنگ وجود نداشت.
تیم اِم 9 ساله
خدای عزیز
دلم می خواد وقتی که بزرگ شدم شکل بابام بشم ولی نه آنقدر پشمالو
سام
از زمانی که راجع به تو شنیدم دیگه احساس تنهایی نمی کنم.
نورا

به یاد مهدی آذریزدی نویسنده قصه های خوب برای بچه های خوب
عاطفه
پدربزرگِ مهربون
پدربزرگ قصه گو کجایی؟
می گن که اون بالایی
پیش ستاره هایی
تا سر رو ابر می ذاری
خوابمونُ می بینی
یه دسته گلِ آبی
برات هدیه می یاریم
قصه هاتو می خونیم
بازی ها رو می بینی
با شادی ها می خندی
از غصه ها بیزاری
وقتی تو اون بالایی
مثل فرشته هایی
شاید یه تکه ماهی
شبها به ما می تابی
ای ماه آسمونی
امشب کجا می تابی؟
می گی برامون لالایی
تا نخوابیم تنهایی؟