نام احمد، نام جمله انبیاست
برانگیختگی انسان­های والا و ارجمند پیش از آنکه پیامدها و دستاوردهای بیرونی و اجتماعی داشته باشد، خود آنها را دگرگون می­کند. زیرا انسان­های پالایش نیافته و دربند خویش، توانایی هدایت دیگران را ندارند.
در قرآن کریم می­خوانیم: «خداوند بهتر می­داند که رسالت خود را در چه محلی قرار دهد» از این رو باید بعثت و برانگیختگی پیامبران را فرایندی حساب شده دانست که انسانی مستعد و برخوردار از قابلیت­های بالای روحی را در مسیری دشوار قرار می­دهد مسیری که تنها با قدرت عشق و معرفت می­توان آن را پیمود.
ایستادگی در برابر سنت­های غلط، خرافات، ناهنجاری­های هنجارنما، تحریف­ها و کژتابی­ها و نفی باطلی که بر اریکه قدرت تکیه زده است به اندازه­ای توانفرسا، شکننده، آزار دهنده و دشوار است که اگر با ایمان و یقین و اصرار و تکرار و از خودگذشتگی پشتیبانی نشود، حاصلی جز شکست ندارد.
بعثت و برانگیختگی آخرین فرستاده الهی از این جهت یک رویداد بزرگ و تاریخی است که به جلوه­گری انسانی سترگ که دعوت کننده به همه خوبی­هاست می­انجامد. بدون تردید لحظه برانگیخته شدن محمد (ص) نقطه عطفی در تاریخ بشریت است و فرازی باشکوه که به دنبال آن فطرت­های بیدار شده به حرکت درمی­آیند تا به تلاشی فراگیر برای برپایی جامعه­ای پیراسته از زشتی­ها و ناهنجاری­ها دست بزنند.
محمد (ص) منادی وحدت بود و نیامده بود تا پرچمی در برابر پرچم سایر پیامبران برافرازد و آموزه­های الهی آنان را نفی کند، بلکه آمده بود تا بر سخنان و تعلیمات پیامبران پیشین مهر تأیید زند و پیرایه­های ناهمگون را که به مرور زمان با زر و زور و تزویر به دین تحمیل شده بود بزداید.
از نگاه قرآن ابراهیم (ع) هم مسلمان است و عیسی و موسی هم صالح و دعوت کننده به خیر و نیکی هستند و میان پیامبران هم هیچ تفرقه­ای وجود ندارد.
هیچ دینی نیست که در آن دروغ، قتل، تجاوز به حقوق دیگران، توهین و سخن ناروا و پلیدی و زشتی، ستوده شده باشد به طوری که اگر پیروان راستین پیامبران در مکانی جمع شوند، احساس غریبی نسبت به یکدیگر نخواهند داشت. در قرآن کریم نیز اهل کتاب و مسلمانان به مسابقه در نیکی­ها دعوت شده­اند نه جنگ و درگیری که با روح دین سازگاری ندارد.
جوهره تمامی ادیان آسمانی دعوت به نیکی، زیبایی، پاکی، همزیستی مسالمت­آمیز، عدالت، حق­گویی، حق­طلبی و درستکاری است و آنچه موجب گردیده که از پی پیغمبری پیامبری دیگر مبعوث شود، تحریف­ها و انحراف­هایی است که پیروان ادیان و متولیان دین ایجاد کرده­اند و هر کدام راهی را در پیش گرفته و پیروان دین را تکه­تکه کرده و فرقه­های گوناگون ایجاد کرده­اند و برای اینکه به تفاوت­ها و اختلافات دامن بزنند بدعت­هایی در اجرای آیین­ها و تفسیر و تحلیل­ها به وجود آورده­اند و حاصل چنین کارهایی تحت­الشعاع قرار دادن اصول و پایه­های اساسی دین بوده است.
هم­اکنون در میان پیروان ادیان مختلف، فرقه­هایی وجود دارند که تنها منفعت وجود چنین فرقه­هایی عاید کسانی می­شود که از رهگذر اختلافات عقیدتی نان می­خورند.
شخصی به نزد پیامبر می­آید و می­گوید یا محمد (ص) مرا به راه رستگاری هدایت کن. پیامبر در پاسخ به او می­فرمایند: دروغ نگو. آن شخص که ابتدا به عمق این سخن ارزشمند واقف نشده بود بار دیگر سؤال خود را تکرار کرد و باز هم همین پاسخ را شنید. سپس هنگامی که در این سخن و آثار و پیامدهای آن تأمل کرد دریافت که راستی سرچشمه همه خوبی­هاست و یک انسان راستگو هرگز نمی­تواند دزد، خیانتکار، خائن به امانت، متجاوز به حقوق دیگران، قاتل، مفسد و پلید باشد.
از آنجایی که راه دین و راه فطرت بر یکدیگر منطبق هستند نیازی نیست که دین را مجموعه­ای از احکام پیچیده و غیرقابل فهم معرفی کنیم.
شخصی به نزد یکی از معصومین می­رود و از ایشان می­خواهد که دین را برای او در یک جمله بیان کند. معصوم می­فرماید: آنچه را که بر خود نمی­پسندی بر دیگران مپسند.
به قول حافظ:
«مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست»

حضرت محمد (ص) تلاش فراوانی کرد که به مردم بفهماند که شهروند مدینه فاضله بودن امکان­پذیر است و می­فرمودند من مانند شما می­خورم، می­­پوشم، می­خوابم، زندگی می­کنم و با این سخنان می­خواست به مردم بگوید که درستکار بودن مستلزم این نیست که شما در آسمان­ها زندگی کنید و راه رهبانیت در پیش گیرید.
پیامبر هرگز به دنبال آن نبود که امتیازات غیرواقعی برای خود قایل شود کما اینکه زمانی که مرگ فرزندش با پدیده خورشیدگرفتگی همزمان شده بود و اذهان مردم هم آماده شده بود که بین این دو واقعه رابطه­ای برقرار کنند تا اینکه وانمود شود که خورشید در سوگ فرزند پیامبر گرفته است، پیامبر با شتاب مردم را در مسجد جمع کرد و گفت: خورشیدگرفتگی هیچ ارتباطی با مرگ فرزند من ندارد.
نشست و برخاست پیامبر با مردم و سلوک ایشان با آنها به گونه­ای بود که شائبه هرگونه امتیازطلبی را برطرف می­کرد.
پیامبر برای مطیع کردن مردمی که پیرامونش را گرفته بودند به پول، زور و نیرنگ نیازی نداشت زیرا قبل از هر چیز با محبت قلب­ها را تسخیر کرده بود.
و ما درود می­فرستیم بر محمد (ص) آنچنان که بر عیسی و موسی و ابراهیم و نوح و همه صالحان و درستکاران تاریخ بشریت و چون بر محمد درود می­فرستیم گویی بر همه خوبان جهان درود می­فرستیم زیرا
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست