صفحه 11--31تیر 88
گزارشی از انجمن طنز محفل رندان
مهدی برزگر
از انجمن محفل رندان با یک گزارش در خدمت شما هستیم. در این گزارش می خواهیم اتفاقاتی که هر هفته روزهای شنبه در این انجمن رخ میدهد را بررسی کنیم.
«غمین» دبیر انجمن، اسامی اعضا را جابجا می نویسه، معلوم نیست حواسش کجاست؟! شاید همچنان در شوک اون صد هزار تومنی که در «حلقه رندان 3» از جیب داد و دیگه به جیبش برنگشت، باشه.
«اسدی» شاعر بدقواره، این شاعر و طنزپرداز همیشه با دلهره طنز می نویسه، چرا که دائم احساس می کنه مادر زنش بالای سر او ایستاده است!
«مکوندی» هیچ وقت مطلب از خودش نداره جز اینکه خلافش ثابت بشه، گر چه جدیداً چشمه های طنز او جوشان شده.
«غلامی» با حرکت به سمت تابلو گویا باز هم می خواد شعری برای نقد بنویسه. کلاً رباعی های غلامی بیشتر وقتها بازار مشترکه. او یه مصراع میگه، بعد «جاوید» وزنش رو درست میکنه و «مباشر» هم کاملش میکنه، در آخر هم «غلامی» از کار خودش پشیمون میشه و قهر می کنه!
راستی اسم «جاوید» رو آوردیم، او مدام از وبلاگ نویسی های شب قبلش تعریف کرده و جدیدترین خبرها رو ارائه می کنه.
«صفازاده» مدت هاست که گیر ساخت و ساز شده و دیگه به انجمن نمیاد، اگر او بخواد اینجوری پیش بره من می ترسم 99 سال دیگه خونه های نود و نه ساله آماده بشه و صفازاده هنوز دنبال گرفتن مجوز باشه.
در این لحظه از گزارش، «شاهنده» وارد میشه. او طبق معمول از زیاد بودن پله ها و نبودن یک آسانسور گله داره. او اگرچه چاق نیست با این حال تصمیم گرفته مقداری از وزن خود را کم کنه به خاطر همین بخشی از سبیلش رو زد تا سبک بشه و راحت تر بتونه از پله ها بالا بیاد!
«بهنام زارعی» هم طبق معمول دنبال پیدا کردن اشکال وزنی در شعر دیگرونه.
چه می کنه این «نجفی» با شعرهای بلند، کلاً نجفی هر چه قافیه به پستش بخوره رو تو شعر جا میده. او همیشه در انجمن فریاد می زنه قافیه بیار، غزل ببر!
«زهرا کامکار» همچنان در خواندن مطلب اعتصاب کرده. او ادعا می کنه دیگران با طنز خواندش مشکل دارن.
«به گزین» چند هفته ای میشه که به انجمن نمیاد، او بعد از اینکه در حلقۀ رندان 3، شعر ریتمیک خوند، نظر خیلی از کمپانی های موسیقی رو به خودش جلب کرد. مایکل جکسون بعد از شنیدن این موضوع از شدت حسادت دق کرد و مرد. به احتمال زیاد به گزین رفته با یکی از این کمپانی ها قرارداد ببنده.
راستی «عنایت ا... احمدی» رو نگفتم. احمدی بعد از اون شعرش که آرزو کرده بود یانگوم روزی طبیب اونم بشه خیلی برای برآورده شدن آرزوش تلاش کرد به گونه ای که چهار بار خودش رو به تیغ جراحان سپرد، اما خبری از یانگوم نشد!!
«دبیری» برای پیدا کردن جواب این سؤال که چرا به شب طنز دعوت نشد! به این معادله رسید که کسانی که حضور کمتری در انجمن دارن، بخت بیشتری برای حضور در شب طنز دارند، او نمی خواد اشتباه قبلش رو تکرار کنه.
«پیمان» یه هفته میاد، ده هفته نمیاد، اعضای انجمن آرزو به دل موندن که یه بار پیمان دو هفته پشت سر هم بیاد!
«آبرومندی» هم طبق معمول مشغول پاک نویس کردن مطالبش است.
«خانم سفیدی نژاد» که تازگی حضورش را در انجمن طنز محفل رندان به ثبت رسونده، اومده که مردها جرأت نکنن علیه خانم ها طنز بخونن!
«منوچهری» هم هر روز داره به اوج نزدیکتر میشه، او باید آثارشو دو دستی بچسبه که یه وقت مورد حمله هکرهای اینترنتی قرار نگیره!!
«جاوید تاش» همچنان مشغول سرودن شعرهای عشقولانه است.
ناصر زارعی، «دایی ناصر» با تمام قد ایستاده و بی امان بر مواضع شیر پاستوریزه می تازه، او می خواد به جهانیان حالی کنه نسل دایناسور منقرض نشده.
داریم به دقیقه نود نزدیک میشیم کم کم باید شاهد حضور «سام» در انجمن باشیم.
«مباشر» هر هفته از هفته قبل تأخیرش بیشتر، او معمولاً در وقت اضافی وارد صحنه میشه و اگر بخواد این جوری پیش بره باید ساعت انجمن را از 5 تا 7 به 5 تا پاسی از شب به صرف شعر خواندن مباشر تغییر بدهیم.
و اما برزگر آرزو می کنه یک «هزار پا» بود آخه او برای اینکه پا تو کفش این و اون کنه، پا کم میاره، به هر روی او اکنون بد جور استرس داره، احساس می کنه دنده هاش دارن می خارن و در این لحظه جز به فرار به چیز دیگه ای نمی اندیشه. چه می کنه این زبون سرخ!
چند نوع خودکشی مخفی
معصومه سفیدی نژاد
خودکشی باکلاس: به نزدیکترین آژانس هواپیمایی بروید و یک بلیت توپولوف تهیه بفرمایید.
خودکشی فجیع: به ترمینال رفته و سوار اتوبوسی شوید که به مکافات حرکت می کند و ترمز می گیرد.
خودکشی نمایشی: در اسرع وقت یه موتورسیکلت بخرید و در خیابان ها به رفتن ویراژ، تک چرخ زدن و... اقدام کنید.
خودکشی عجولانه: فکر کنم یه پراید بخرید کارِتون بشه به شرطی که با سرعت کمتر از 180 کیلومتر در ساعت رضایت ندید.
خودکشی مفتکی: در این نوع خودکشی، فقط کافیست کسی که می خواهد به انتحار اقدام کند به طناب مفت برسد و با آن کار خود را بسازد.
خودکشی خوش دلانه: چنانچه کسی بخواهد با این نوع خودکشی کلک خود را بکند، قطعاً باید خوشی زیر دلش زده باشد وگرنه کارش نمی شود.
خودکشی زایمان: همان طور که مرخصی زایمان موجود است، خودکشی زایمان هم وجود دارد. افراد کم حوصله که از زیاد زائیدن زیر فشار زندگی به تنگ آمده اند، تصمیم می گیرند زائیدنهای اینچنینی را خاتمه بدهند پس به خودکشی زایمان متوسل می شوند.
از آن حرفها
بهنام زارع دهقانانی
-گل خنده هایش، بوی خدا می دهد.
-بال های ذوقم را چیدند.
-نخودی پیدا کرد، خود را گم.
-خودش را می گیرد، آنکه رهایش کرده اند.
-چون چشم مرا نداشت، چشم مرا نداشت.
-برای اینکه مشهور شود، حاضر است کور شود.
-خودش هم از حرفهای خودش خسته شده است.
-وقتی که خرش از پل گذشت، آن را تخریب کرد.
-سیگار که میهمان انگشتان شد، خودکار آتش گرفت.
-آمد حالم را بگیرد نه احوالم بپرسد.
-اصلش زیر پای اسبش له شده است.
-نگهبانان گوشت «کمبود پروتئین» دارند.
-«موبایل» در آستینش می پروراند.
-سیرت خشکش به صورت چربش گفت: هزار تومن چارراه تحویلی.
-در جبهۀ زندگی فرمان «خفه فنگ» دادند.
-در جبهۀ زندگی فرمان «سگ دو» دادند.
-بر پشت من ضرب گرفت و گفت: تَپ تَپو، اندر تَپو، میخ یا سه پایه، یا پتو؟
آخ آخ کنان گفتم: باتوم.
***
خاویار
از خزر خیزد دمادم خاویار
خورده اما تا تهش را آن دیار
قوطی خالی آن را مِستِرا!
تا ببویم با خودت اینجا بیار
* * *
مُو از روز ازل بختُم چَپُو شد
دلُم هم زیر هر پایی ولو شد
مثال گربه تا، قوتی بگیرُم
خوراکُم روز و شو، میو میو شد
عادت
اصغر آبرومندی (کل اصغر)
دو تا خانم درباره اخلاق زنها صحبت می کردند. اولی گفت: من تا به حال ندیدم که زنی از شوهرش تعریف کنه.
دومی گفت: چرا من یک مرتبه شاهد این قضیه بودم زنی را دیدم که پیش شوهر دومش از شوهر اولش تعریف کرد.
* * *
عذرخواهی
جوانکی وقتی که به نامزدش رسید، گفت: موقعی که پدرت برای اولین مرتبه به خانه ما آمد منو با نوکرمان اشتباهی گرفت و بعد که متوجه شد عذرخواهی کرد.
نامزد: از تو؟
جوان: نه از نوکرمان.
* * *
نکته
ثروت و منفعت مثل صندلیه. اگه اونو روی سرت بذاری تو رو خوار می کنه و اگه زیر پات بذاری تو رو عزیز می کنه!
* * *
کلفت فهمیده
خانم: آهای اقدس، موش را که توی دیگ آش افتاده بود دیدی؟
کلفت: بله خانم یک خرده مرگ موش توی دیگ ریختم که کشته بشه.
بنده میرم پَس پَسکی
هوشنگ شاهنده
رئیس پرچونۀ ما، پرُگو و لوس و خودسره
توُ اداره بند نمیشه، همش به فکر دَدَره
حقوقا رو کم می کنه، زگفتمان مُکدره
با رفقا صُب تا پَسین، مشغول جرّ و منجره
مثالِ کله گنده ها، تموم حرفاش الکی
وعده ها شَم شده همه، تکراری و خوش خوشکی
وقتی می خواد حرف بزنه، بنده میرم پَس پَسکی
هر کی میگه کَلومِ حق، میگه چقدر بی نمکی
ما پی کار و بار خود، او پی تقلید صداس
نه فکر این اداره و نه فکر بچه های ماس
به جون هر چی باقلاس، یار و مثال جاهلاس
این آقازادۀ خِپِل هم دیوونس هم ناقلاس
به نام خالق تبسم و تفکر
طنزپردازان ارجمند! مطالب طنز خود را در قالب شعر نثر، کاریکلماتور و کاریکاتور، به نشانی دفتر روزنامه عصرمردم ارسال فرمایید، تا صفحه طنزعصر با طنزهای خوب و جذاب شما فرهیختگان با ذوق هرچه پربارتر و خواندنی تر به خوانندگان عزیز و گرامی این روزنامه تقدیم شود.
در ضمن نشست هفتگی انجمن طنز محفل رندان نیز هر هفته روزهای شنبه ساعت 17:30 تا 19:30 برگزار می شود، با حضور سبز خود محفل ما را درخشان و بهاری کنید.
شیراز چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی و بانک ملی ساختمان مرکزی حوزه هنری فارس، سازمان
تبلیغات اسلامی انجمن طنز.
مطالبی از عنایت ا... احمدی (خوش مرام)
ایرج تو بگو ببینم، این کدام حیوان است که اسم مستعار دارد؟
ایرج: آقا اجازه الاغ که اسم مستعارش می شود خر تازه تخلص هم دارد که می شود درازگوش.
***
معلم تاریخ: آرش بگو ببینم تخت جمشید در چه تاریخی ساخته شد؟
آرش: آقا اجازه جمشید همسایه ما در بهار تختش را ساخت تا در تابستان بیرون از اتاق و در حیاط بخوابد.
***
معلم جغرافیا: پسر جان بگو ببینم اقیانوس آرام در کدام قاره است؟
شاگرد: آقا اجازه اقیانوس آرام نداریم، چون دزدان دریایی آنجا را هم ناآرام کردند.
***
معلم ریاضی به احمد گفت: بگو ببینم سر جمع چهارسه تا (3×4) چند تا میشه؟
احمد به چهار نیمکت کلاس که هر نیمکت سه نفر روی آنها بود نگاهی کرد و گفت: آقا اجازه می شود 11 تا.
معلم ریاضی گفت: چطور میشه یازده تا؟
احمد جواب داد: آخه خودم ایستاده بودم.
بهرام غلامی (آب دانی یو)
رئیس من که یک گردن کلفته
همیشه عاشق گفت و شنفته
تو اظهارات امروزش ندیدم
نکات مثبتی، حرفاش مفته
* * *
اگر خاک از عراق پاک برخاست
همین گرد و غبارش بر سر ماست
ولی زیر زمینش نفت جوشان
برای دولت باراک اوباماست
دو مطلب از محمد دبیری
جرثقیل
- استاد چند می گیری این دیوار را بالا ببری؟
- بنا: ارباب! بالا بردن کار جرثقیل است ما بنّائیم.
* * *
زن زرنگ
زن: هوشنگ جون من دارم میرم خونه فروغ خانم وقتی ظرفها را شستی، هال رو جارو کشیدی و گردگیری کردی ترتیب شام را هم بده.
آب درمانی
ناصر زارعی
-دارم خودم را با آب درمانی معالجه می کنم.
-چه خوب! حالا چی می خوری؟
-شیر پاستوریزه.
***
فرزند کمتر...
فرزند کمتر، روشنایی بیشتر
«وزارت نیرو»
فرزند کمتر، زندگی شیرین تر
«اتحادیه صنف قنادان»
فرزند کمتر، صرفه جویی بیشتر در آب
«سازمان آب»
فرزند کمتر، درآمد و رفاه بیشتر
«وزارت کار و امور اجتماعی»
فرزند کمتر، دعوای کمتر
«دادگاه حمایت از خانواده»
***
قرص
-مادربزرگ چرا داری روی قرص ها آهنربا می کشی؟
-آخه می خوام ببینم قرص آهنم کدومشه؟
دو مطلب از داریوش منوچهری
تیکه
تا حالا دیدین یه آدم بین دو تیکه پلاستیک گیر کرده باشه و له شده باشه؟
اگر ندیدی می تونی یه نگاهی به گواهینامه و کارت شناسائیت بکنی!
* * *
خوشگذرانی داماد
داماد، از ماه عسل برمی گرده، ازش می پرسن: خوش گذشت؟ میگه آره! خیلی خوب بود. میگن: پس چرا زنت نق می زنه و گریه می کنه؟ میگه: آخه اونو یادم رفته بود بِبَرَم!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی