صفحه 7--7شهریور87
نقش هنرمندان در آیینه موسیقی محلی
پژوهشگر: صادقه صحت
هنرمندان در زمینه های مختلف هنری از سرآمدان و نخبگان هر جامعه ای هستند؛ چرا که حضور آنها در عرصه های گوناگون زندگی و بازتاب حوادث اجتماعی و تاریخی در آثارشان، گواه بر این مدعاست. آنان چشم و گوش مردم هر ایل و طایفه و جامعه ای هستند، آنها شاهدان صادق شادی ها و غم های مردم در صحنۀ روزگارند. هنرشان آیینه تمام نمای صدا، خیال و اندیشه مردم در هر زمان و عصری است.
در این نوشتار سعی شده است تا حدی به نقش و جایگاه هنرمندان در آیینه موسیقی محلی چند منطقه از کشور اشاراتی شود. امید است تا خوانندگان فرهیخته بر اطلاعات این نوشته بیفزایند.
خراسان شمالی
نیمۀ شمالی خراسان که شامل شیروان، درگز، اَشخانه، بجنورد، اسفراین و قوچان است، مظهر آمیختگی، همزیستی و تأثیرپذیری چند قوم است به خصوص دو قوم ترک زبان و کرد زبان به همین علت هنرمندان محلی شمال خراسان اغلب به گویش های فارسی، دری، کردی کُرمانجی و ترکی تسلط کامل دارند و با بهره گرفتن از اشعار محلی، که به سه گویش رایج در منطقه سروده شده اند حکایات و اسطوره های مشترک بین این سه قوم را در قالب موسیقی نقل می کنند.
هنرمندان محلی در این منطقه به تناسب جایگاه خاصی که در عرصۀ هنر و اجتماع دارند در بین مردم به اسامی و القاب مشخصی معروف اند از جمله: «بخشی، عاشق، لوطی، لولوچی و بلورزن».
بنابراین هنرمندان محلی در نواحی شیروان، قوچان و سایر مناطق واقع شده در خراسان شمالی، برحسب نوع سازی که می نوازند، آوازی که می خوانند، جایگاه و شخصیتی که در اجتماع دارند و همچنین چگونگی حضورشان در محافل و مجالس به یکی از عنوان هایی که ذکر شد معروف شده اند.
«راویان: بوستان، درویشی، استیری، اکبرزاده 1371-1376-1379»
بخشی در شمال خراسان
دوتارنوازان و خوانندگانی که داستان سرایی می کنند در شمال خراسان «بخشی» نام دارند. بخشی ها از عرفان و اخلاق می گویند و در پی بعضی از روایات عامیانه «کسی که خداوند به او موهبتی عطا فرموده و او را فردی خاص و استثنایی کرده، بخشی است». (وجدانی 1376)
از این رو بخشی باید توان خواندن، نواختن، سراییدن و حتی ساختن ساز خود را داشته باشد.
عاشق در شمال خراسان
در شمال خراسان، عاشق ها نوازندگان دوساز محلی قشمه و سرنا هستند و علاوه بر نوازندگی، در مجالس شاد بازیگری نیز می کنند.
بلورزن (BULORZAN): گروهی از هنرمندان محلی در مناطق شمال خراسان نی نوازانی هستند که اصطلاحاً به «بلورزن» معروفند. نی نوازان در این منطقه از حرمت زیادی برخوردارند. ایشان معمولاً آهنگهای حزین رایج در مناطق شمالی خراسان را می نوازند. به خصوص نغماتی که به موسیقی محلی کردی کرمانجی مربوط می شود؛ از قبیل طرقه، اسله فراره، لو LOW)) و هرای.
باتر (BATER): در نواحی خراسان شمالی، بعضی از هنرمندان محلی، ساز
نمی نوازند بلکه با آواز خواندن آرزوها و خواسته های مردم را بیان می کنند. این گروه از خوانندگان محلی به دو نام باتر BATER)) و لولوچی (LULUCI) شهرت دارند.
هنرآفرینی باترها با حالتی شاد و همراه با مضامین توصیفی، اغلب در اواسط اجرای ساز و آواز سایر هنرمندان محلی اجرا می شود.
باترها، شوخ طبع و دست و دل بازند و این خصوصیت اخلاقی آنان در بین سایر هنرمندان بارز است. (اکبرزاده 1376)
شِوان (SEVAN): در بین هنرمندان محلی خراسان شمالی، بعضی به طور غیرحرفه ای می خوانند و می نوازند و این گروه شامل: «چوپان ها» یا «شِوان ها» هستند که نی می نوازند و با آوازی حزین می خوانند. شِوان ها حافظان بسیاری از آهنگها و اشعار اصیل و قدیمی در مناطق شمالی خراسانند:
ای چوپان، این گوسفندها از آن کیست؟
آنها را درراه مخوابان
گوسفندان را به حرکت در بیاور
ای پسر چوپان زود بازگرد
گوسفندان تو سفید یا سیاهند
گله ات را در پشت خانه ما بخوابان
و موقع رفتن ما را نیز باخبر کن
(رستمی 1378)
عاشق آذری
در مناطق آذری نشین «عاشق ها» هنرمندانی هستند که سابقه دیرینه ای در آراستن قامت فرهنگ عامه به جامۀ زیبای شعر و موسیقی دارند. آنان از بطن مردم برخاسته اند و جوهر کلامشان صلاح و صواب است. گویا در گذشته «عاشق» به نام و لقب «اوزان» شهرت داشته که البته در روایات متعدد آذری از فردی به نام «اوزان» نیز نام برده شده که در شأن قهرمانان، شعرهای حماسی می سروده و دعای خیر بدرقه راهشان می کرده است. «محمد زاده صدیق، بی تا»
هنرمندان محلی آذری علاوه بر القاب «عاشق» و «اوزان» به نامهای دیگری از قبیل «وارساق» و «یانشاق» نیز معروفند. البته طبق سنت مردم آذربایجان، نامی ترین و ماهرترین عاشق دَدَه (DADA) نام دارد. در ضمن «ایلچه بیلن» به معنای کسی که به اندازه یک ایل می داند و «ایشیق» به معنای نور و روشنایی است. این القاب زیبایی هستند که به عاشق ها اطلاق می شود. (سفیدگر شهانقی 1377)
قدمت هنر عاشق ها در آذربایجان به قرنها پیش از این می رسد و براساس آثاری که به طور جسته و گریخته به ثبت رسیده است حضور و ظهور این هنرمندان محلی را از قرن دهم هجری مشاهده می کنیم. البته با توجه به چیره دستی، پختگی و مهارت عاشق های آن زمان مسلماً قبل از قرن دهم نیز عاشق ها بوده اند.
از جمله عاشق هایی که می توان از آن زمان نام برد عاشق عباس توفار قانلی در قرن دهم و یازدهم و همین طور ساری عاشق در قرن یازدهم، عاشق واله و عاشق خسته قاسم در قرن دوازدهم و عاشق علسگر در قرن سیزدهم هستند.
آنکه عاشق شده وطنش را ترک می کند
از ازل باید اهل کمال باشد
در نشست و برخاست آداب دان
و به علم و معرفت آشنا باشد
حقایق را به مردم بفهماند
شیطان را از میان بردارد و نفس بسوزاند
در بین مردم و ایل خود به پاکی و درستی شناخته شود
و پس از آن خوش صدا باشد
(عاشق علسگر)
ساز متداول عاشق های آذری «قوز پوز» یا اصطلاحاً «ساز» و «چُگور» نام دارد.
قوپوز یا ساز براساس تقسیم بندی قطعات و تعداد سیمها و پرده ها برپایۀ عدد 9، در گذشته به نام «دوگوز» به معنای عدد 9 معروف بوده است.
این ساز محلی در گذشته از اعتبار و احترام زیادی در بین مردم برخوردار بوده و آنهم از آنجایی نشأت می گیرد که دستان مردان حق جو و دوستدار حق قرار داشته است.
«عاشق هستم و عزیز بودنم به ایل و طایفه ام وابسته است. اگر وطنم نباشد، عاشقی من بی معناست. ای عزیز چشم انتظار تو هستم- حتی اگر تا دم مرگ تو را نبینم- در روز محشر چشم انتظار تو هستم».
(تبریزی 1368)
عاشق های آذری، حاضران و ناظران اندیشه عامه اند و در آغاز هر مجلس، کلام خود را با ذکر صفات الهی، حمد و ستایش نعمات پروردگار و مددخواهی از پیشوایان دین مزین می نمایند. این آمیختگی هنر، عرفان، اخلاق و دانش در قالب مقامی متبلور
می شود که «دیوان مجلسی» نام دارد.
این مقام در هنر عاشق ها آغازگر مناسبی برای ارائه هنر ارزنده و جاودانه است.
-«یا رسول الله از تو مدد می طلبم
یا علی ای فریاد رس
علم اندوزی کردم و به یکتایی خدا پی بردم
یگانگی تنها برازندۀ اوست»
نقل می شود که در گذشته عاشق حلال مشکلات مذهبی، اجتماعی و اقتصادی مردم بوده و در هر مجلسی حضور داشته است. از این رو همواره مورد مشورت قرار می گرفته، کلام او به دلها می نشسته و نصایحش گرانقدر بوده. بنابراین لقب
«حق عاشقی» نیز معروف بوده است.
«من عاشقم، عاشق، نه! که ایشیق «نور و روشنایی»ام.
«کوراوغلی»
در عالم عاشقی، شناخت از خود، مقدم بر هر چیز است. عاشق پاکدل و پنددهنده است. با ورود او به هر مجلسی مردم می گویند: روشنایی آمد، عاشق آمد. (اسکندری 1370)
در حیطۀ هنر، عاشق، صاحب چهار هنر اساسی است. به عبارتی او باید از چهار خصوصیت همزمان بهره مند باشد:
-اول آنکه، صاحب صدای خوب باشد و خوب هم بخواند.
-دوم، صاحب ذوق و هنر نوازندگی باشد.
-سوم، صاحب قریحه شعرسرائی باشد.
-چهارم، آمیزه این سه هنر را به زیباترین شکل ممکن به مردم تقدیم کند.
پهلوان
نوازندگان محلی بلوچ به طور عمده با لقب «پهلوان» خوانده می شوند. اما هر یک از آنان بنابر نوع ساز تخصصی شان نیز شهرت دارند. از قبیل «قیچکی» کسی که نوازنده ساز قیچک است و یا «تنبورکی» نوازنده ای که ساز تنبورک را می نوازد.
البته به هنرمندان بلوچ دو نام دیگر هم اطلاق می شود: یکی «لوری» و دیگری «صوتی».
لوری ها هنرمندانی هستند که اغلب به صورت دوره ای و فصلی در محله ها
می خوانند و می نوازند. صوتی نیز به هنرمندانی گفته می شود که در مجالس شاد شرکت می کنند و نغمات و ترنمات بزمی را به اجرا در می آورند. (درویشی، بی تا) البته به قولی دیگر عنوان پهلوان به کسانی اطلاق می شود که در زمینۀ آهنگ سازی، شعرسرایی و نوازندگی قیچک و تنبورک مهارت داشته باشند. به این ترتیب در یک جمع بندی می توان گفت: «موسیقی دانان حرفه ای در بلوچستان به نام پهلوان شهرت دارند». (صالح زهی 1372)
«لوتی»
هنرمندان محلی لرستان نیز از دیرزمان ناقلان و گویندگان سیر زندگی مردم در این منطقه اند و به رسم سنت های برجای مانده، اغلب هر طایفه ای و گروهی از نوازندگان بومی را در اختیار دارد. در مجموع هنرمندان یا نوازندگان لرستان نیز مانند مردم این دیار از هفت تیره تشکیل می شوند.
(ایزدپناه 1375)
این هفت تیره شامل تیره های: «کُنار، شَمَر، حیدر، امید، یادگاری، دوزبن، للکه» است. هر کدام از این گروه هنرمندان در میان طوایف خاصی زندگی و هنرنمایی
می کنند. نوازندگان محلی در لرستان اصطلاحاً لوتی (LUTI) نامیده می شوند. لوتی ها
ساز و نوای روح حاکم بر ایل را به صدا در می آورند.
از اول صبح تا به نیمه روز
من سفر ساز و او مسافر سوز
«نظامی»
سرخونی وَش
در مناطق مختلف کشور هر مراسمی با آیینی خاص و جلوه های گوناگونی از آمیزه های
مادی و معنوی زندگی برگزار می گردد که در هر یک افرادی به طور مشخص ایفای نقش می کنند.
اینان از نظر وجهه اجتماعی و نقشی که در انجام مؤثر سنت ها بر عهده دارند افرادی مطلع، خوشنام و تأثیرگذارند و گروهی از آنها در زمرۀ هنرمندان محلی قرار دارند.
یکی از آیین ها مراسم سوگ و سوگواری است که در لرستان گروهی از هنرمندان محلی به طور تکخوان، اشعاری را در توصیف متوفی و شرح حالات ماندگان می خوانند. این هنرمندان حاضر در مجلس عزا در میان مردم لرستان با عنوان سرخونی وَش (SARXUNIVAS) نامیده می شوند.
معمولاً «سرخونی وَش» آوای سوگ و سوز را در مراسم خاصی به نام را را (RARA) سر می دهند. از طرفی همین هنرمندان در مناطق دیگری از استان لرستان با اسامی راوچی (RAUCI)، دَنگ چی (DANGCI) و دَنگ هَر (DANGHAR) به معنای خبرکننده و صداکننده و یا دنگ دال شهرت دارند. (سیف زاده - بی تا)
کلام وَش
در موسیقی محلی لری، یکی از مقام های عرفانی و مذهبی، یارِسان (YARESAN) نام دارد که با اشعار وزن داری به نام کلام (KALAM) اجرا
می شود. در این منطقه به هنرمندی که اشعار کلام را در مقام یارِسان می خواند کلام وَش (KALAM-VAS) گفته می شود. بنابراین «کلام وش» عنوان یا لقب هنرمندانی است که آواز عرفانی یارسان را می خوانند. (سیف زاده، 1377)
بیت خوان
در ادبیات و موسیقی محلی کردی، داستان حماسی، اخلاقی، اجتماعی و عرفانی اغلب تحت عنوان اشعار و آوازهای معروف به «بیت» سروده و خوانده می شود.
این گونه از ترنمات محلی کردی بازگوکننده واقعیات زندگی است که با کلامی بسیار موزون، مفاهیم و مضامینی بسیار عمیق و هنری مطرح می شود.
اجراکنندۀ بیت براساس همین نام «بیت خوان»، «رس خوان»، «شایر» و «بیت بژ»
نامیده می شود.
(برخوردار 1377)
بیت خوان فردی است که علاوه بر صدای خوش در هنر و مرامی پسندیده در زندگی، باید از ویژگی منحصر به فردی در اجرای اشعار طولانی بیت - که گاه به صورت نثر در می آید - بهره مند باشد. (شریفی 1376)
بیت خوانان که در گذشته از تعداد بیشتری برخوردار بودند در هر جا و هر زمانی شعر نمی خواندند. آنان پس از سالها تمرین و ممارست بعد از توانایی اجرای حداقل پنجاه بیت، قدم به عرصۀ هنر و هنرآفرینی می گذاشتند.
حیران بژ
جمعی از هنرمندان کرد، لقب «حیران بژ» را به خود اختصاص داده اند (ابراهیمی 1377 و عزیزی 1378).
آنان در طول عمر هنری خود فقط به اجرای حیران می پردازند. حیران از جمله آوازها و اشعار قدیمی کردی است که افراد معدودی با توان خاصی قادر به خواندن آن می باشند. در واقع حیران بژها یا خوانندگان حیران گروهی از هنرمندانی هستند که هنر خود را در محافل خاصی عرضه می نمایند. آنها مقبول مردم به شمار می روند و در اجتماع منزلت ویژه ای دارند.
خواننده حیران، برای کسب این هنر و جلب رضایت استادان خود می بایست سالهای متمادی به سعی و کوشش در مقام شاگردی بپردازد تا بتواند به عنوان حیران بژ، آواز و اشعار موسوم به آن را اجرا کند.
استران بژ
آنانی که آرزوها و امیال و پاره ای از باورها و سنت های مردم مناطق کردنشین غرب کشور (به خصوص نواحی جنوبی آذربایجان غربی و کردستان) را در قالب آواها و نواهای محلی مطرح می کنند استران بژها (ESTERANBEZ) هستند؛ هنرمندانی که با صدای خوش و نوای دل انگیز نغمات محلی را با اشعار برآمده از سینه مردم به اجرا در می آورند.
بخشی در ترکمن صحرا
آنانی که در میان مردم ترکمن صحرا، با صدای خوش و پنجه دل نشین خود آوای دل ایل و نوای آرزوها را به صدا در می آورند، «بخشی» نامیده می شوند.
بخشی زبان گویای مردم ترکمن است که رسالت حفظ و اشاعه ادبیات و میراث فرهنگی مردم این منطقه از کشور را بر دوش دارد.
بعضی بر این باورند که «بخشی» در اصطلاح به معنای «بخش کردن»، «احترام گذاشتن» و «تقدیم کردن» به کار می رود و گروهی دیگر این واژه را برگرفته از کلمه «پاکشی» به معنای «استادی» می دانند.
رسالت بخشی ها که خواننده و دوتار نوازند در بازگوکردن حکایات تاریخی و اجتماعی است. این هنرمندان پیام آوران نکته های اخلاقی و عرفانی هستند از این رو آواز و آهنگ بخشی ها نقش و بوی عرفان، اخلاق و حماسه دارد.
ترکمن ها برای هنرمندان خود منزلت و حرمت فراوانی قایل اند و از طرفی ساز بخشی ها که در محل به قوپیز (QUPIZ) یا دوتار معروف است در بین آنان از ارزش اجتماعی بالایی برخوردار است، به طوری که ترکمن ها معتقدند «قدرت و اعجاز تأثیرگذاری دوتار، حتی از قدرت یک قشون بیشتر است».
آنچه در اجرای آوازهای هنرمندان ترکمن صحرا بیش از هر چیزی در خور توجه است صداهایی است که «بخشی ها» از حنجره خود خارج می کنند. این صداها در اصطلاح «جوق، جوق» نام داشته و هر چه رساتر، طولانی تر و باتحریرهای بیشتر همراه باشد به مهارت و تبحر هنرمند اشاره دارد.
بخشی ها یا همان هنرمندان نیک مرام و نیک نام ترکمن صحرا داستان های عامیانه را از اسلاف خود معروف به «اغوزها» به شیوه پیران و خردمندان هنرمند یعنی «اوزان ها» بیان می کنند.
شعرهایی که بخشی ها در هنرشان مورد استفاده قرار می دهند معمولاً از شاعران نامی ترکمن از قبیل: مختوم قلی فراغی، کمینه، ملانفس یا ملانپس است. (گزلی، قوجق 1371)
«در برابر هر پیش آمدی، باید گشاده رو و مهربان بود.
مرد برای سعی و تلاش آفریده شده است.
همانگونه که اسب برای طی کردن دره ها و صخره ها
ای دوست با نیکان همنشین باش
بیا با یکدیگر راه پیامبران را بشناسیم
ای مختوم قلی تو می دانی که همه چیز در قدرت خداست
خدمت به همنوع را نباید فراموش کنیم». (پوبا 1374)
توشمال
در ایل بختیاری چشم و گوش ایل، هنرمندانی به نام «توشمال» هستند. توش (TUS) به معنای قدرت و مال (MAL) به معنای ایل. کلمه توشمال در بین مردم بختیاری به معنای «بزرگان ایل» به کار می رود. (اولیایی 1373)
تشابه معنای این کلمه و کاربرد آن در خور توجه محققان است؛ چرا که بنابر سنت بختیاری ها هر ایل توشمال یا خوانندگان، نوازندگان خاص خود را دارد.
این هنرمندان در هر سفر و حضری همراه و همنوای مردم ایل اند.
تو روح سربلند کوهساری
تو نم نم زیر بارون بهاری
تو جور خاک پاک بختیاری
سرافراز و بلند و سر دیاری (سرشناس)
هنر بختیاری در حالی پا به عرصه زندگی می گذارد و متبلور می شود که هنرمندانش در منطقه ای وسیع از دامنه های سلسله جبال زاگرس در شهرکرد تا خوزستان پرورش یافته و از طبیعت بکر به فراوانی بهره می گیرند.
کوههای مرتفع، مقاومت و شجاعت، دشت های پربرکت، گشاده دستی و رودهای پرآب و زلال، شفافیت و صمیمیت را به آنها می آموزد و این مجموعه است که روح حاکم بر موسیقی بختیاری را به وجود می آورد. (صالح پور 1374)
ایل بختیاری به دو شاخه بزرگ چهار لنگ و هفت لنگ تقسیم می شود. هر شاخه نیز از چندین باب و هر باب از چند طایفه و تیره تشکیل شده است. در این میان هنرمندان محلی در قلمرو موسیقی نیز اسامی خاصی دارند. آنان در بین مردم هفت لنگ به نام «توشمال» یا «میشکال» MISKAL (میرشکار) خوانده می شوند و در بین طوایف چهار لنگ به نام خاص خطیر (XATIR) شهرت دارند. (کیمیایی 1375).
طبیعت کوهستانی مناطق بختیاری نشین ایجاب می کند تا توشمال های محلی برای نواختن نغمات ایل از سازهای کوبه ای و بادی که وسعت زیادی در به انعکاس در آوردن نغمه و نوای بختیاری دارد استفاده کنند.
شَروِه (SARVE)
گروهی از هنرمندان بوشهری، هنر خود را در امر اجرای گونه ای از آوازهای محلی این منطقه محدود کرده اند. آنان در بخش آوازی، تنها در اجرای اشعار «شروه» هنر می آفرینند.
شروه در بین مردم بوشهر از منزلت و حرمت خاصی برخوردار است. بنابراین اجراکننده آن نیز از احترام ویژه ای بهره مند است. این هنرمندان برحسب اجرای اشعار شروه به نام «شروه خوان» معروفند. شروه خوانان، اغلب دل سوختگانی هستند که آوای حزین، با صلابت، اصیل و برخاسته از دل مردم بوشهر را سر می دهند. (درویشی 1373)
چو آن نخلم که بارش خورده باشند
چو آن ویران که گنجش برده باشند
چو آن پیری همی نالم در این دشت
که رودان عزیزش مرده باشند
دشتی
شیوۀ اجرای شروه در مناطق ساحل جنوبی کشور، علاوه بر پیروی از آهنگها و نغمه های محلی و اصیل که به تناسب اشعار، مورد استفاده قرار می گیرد به طور عمده از دو سبک تبعیت می کند.
نوعی از این شیوه ها و سبک اجرا به پیشکسوتان محلی مربوط می شود؛ کسانی که خود صاحب سبک بوده اند و به مرور زمان، نحوه اجرای شروه آنها به نام خودشان شهرت یافته و به وسیله سایر شروه خوانان تکرار شده است.
شیوه شروه خوانی «شریفی» که برگرفته از اجرای «محمد شریفیان» است و یا سبک «بخشو» که به نام شروه خوان شهیر بوشهر مرحوم «جهانبخش کردی زاده» نامگذاری شده و همین طور شیوه شروه خوانی به سبک «محمدحسین» که به نام «محمدحسین قائلی» معروف است از این موارد می باشد. گونۀ دیگری از شروه خوانی براساس نغمات محلی موجود در منطقه اجرا می شود.
از این دسته سبکها می توان در مناطق دشتستان، شبانکاره و برازجان اشاره نمود که اکثر شروه خوانان، آواز خود را به شیوه «دشتی، دشتستانی، شبانکاره ای و غمونه ای»
اجرا می کنند.
سحرم خوش است حالی که شنیدم از سرائی
غزلی خوش از غزالی، صنمی غزلسرایی
که ز شهر تن سفر کن، سوی ملک جان گذر کن
ز دو چشم دل نظر کن بنگر یگانه جائی
دشتی
در جمع هنرمندان هرمزگان به کسی که شروه می خواند «شروند زن» گفته
می شود. به هنگام اجرای آواز شروه معمولاً نی نوازی به نام قلم زن (QALAMZAN) شروه خوان یا شروند زن را همراهی می کند. اجرای شروه در این منطقه در دو بخش آوازی به وسیله شروندزن و سازی به وسیله قلم زن انجام می گیرد و آن هم به صورت پرسش و پاسخ بین آواز و آهنگ است.
به این ترتیب شروه در هرمزگان به این صورت اجرا می شود که یکی می خواند و دیگری می نوازد. (خطیبی زاده 1380)
رنج عشق تو به صد راحت عالم ندهم
رنج، گنجی است نهفته به دل ویرانم
حیرتم نیست از آن قوم که حیران تواند
هر که حیران رخت نیست از آن حیرانم
مرشد
هر یک از آیین های سنتی با آداب خاص در زیور هنر، زینتی دوچندان می یابد. هنرمندان در عرصه هنرهای موسیقی، نمایشی و هنرهای دستی، نقش و جایگاه ویژه ای
در کلیه آثار فرهنگی و آیینی برعهده دارند.
از جمله این هنرآفرینی ها تجلی نقش ارزنده شعر و موسیقی در گود زورخانه است. مکانی که عده ای نه تنها برای پالایش جسم از خستگی ها، بلکه برای آرامش روح و کسب آسایش روح و جان در پی کسب قدرت و توان به آن قدم می گذارند. هنگامی که ورزشکاران زورخانه گرداگرد یکدیگر می ایستند و حرکات هماهنگ و منظم انجام می دهند،
طنین ضرب مرشد و شمارش اعداد اوست که آنان را به منظم بودن وا می دارد. در هنگامه چرخش ها و نرمش ها این صدای مرشد است که روح پریشان را با پند و آواز خود گرد یک خانه به سکون و آرامش دعوت می کند.
«مرشد» یا «کهنه سوار» هنرمندی است که بی ادعا، در صبح و شام با نوای ضرب و آوای دل، هنرآفرینی می نماید. (تهرانچی، بی تا)
مرشد انسانی متقی، فردی محترم، ورزشکاری ورزیده و هنرمندی شایسته است.
چاوش خوان
ندای چاوش خوانی، خبر از سفر زیارت می دهد و مشتاقان زیارت را به بدرقه کردن و استقبال از زیارت کنندگان فرا می خواند.
اگر خیال تو سوی رضاست بسم الله
به سر هوای رضای خداست بسم الله
پریده مرغ دلم گه به سوی کربُبلا
گهی به روضه پاک رضاست بسم الله
امروزه نیز چون گذشته، آیین چاوش خوانی در پاره ای از مناطق ایران اجرا
می شود و صدای رسای چاوش خوانها در هنگامه سفر زیارت به گوش می رسد. به طوری که در روستای کورکی داریون شیراز چاوش خوانها پیشروان کاروان عشق و صفا هستند و پیش از دیگران از سفر زوار مطلع شده و آوای چاوشی را قبل از طلوع آفتاب سر می دهند و با قرار گرفتن در پشت بام خانه زایر، سایر اهالی روستا را از سفر صاحبخانه مطلع می کنند (کدخدایی 1368)
وقت بار است بار باید کرد
ترک خواب خمار باید کرد
خواهی اگر ای دل که شود مشکلات آسان
در برزخ و حشر نباشی تو هراسان
بگشای به درگاه رضا دست گدایی
بنشین به در خانه سلطان خراسان
مردم بوشهر به چاوشی اصطلاحاً «چوشی یا چوش CUS» می گویند. (شریفیان 1377)
این آواز در بوشهر علاوه بر مواقعی که زائر به زیارت می رود و گروهی از اهالی در مراسم بدرقه و استقبال از وی شعرخوانی می کنند در ایام مشخصی از سال از قبیل آیین های
مذهبی و عزاداری و همین طور در مراسم جشن و سرور هم به اجرا در می آید.
چاوش خوانهای بوشهری در سوگ سالار شهیدان، امام حسین (ع) نیز حضور دارند و در شب های ماه محرم به خصوص در شب سوم شب عاشورا و اربعین به چاوش خوانی می پردازند.
هر که دارد هوس کربُبلا بسم الله
هر که دارد سر همراهی ما بسم الله
مرغ دل می تپد اندر برم از شوق حسین
می روم خدمت شاه شهدا بسم الله
در مناطقی از استان خراسان چاوش خوان کسی است که در فصل مناسب زیارت در نواحی مختلف سواره و پیاده به راه می افتند و مردم را با جار زدن و خواندن اشعار مهیج و مناسب به زیارت اماکن مقدس تشویق می کند. (دهخدا)
ای شاه رضا شوم به قربان تو من
قربانی چلچراغ سوزان تو من
باز بار دگر مرا به پابوس طلب
تا جان بدهم به پای ایوان تو من
فهرست منابع:
-ابراهیمی آزاد و عزیزی، نسرین، کردستان و آذربایجان غربی، گنجینه فرهنگ مردم 1377 و 1378
-استیری محمد امیر، خراسان شمالی، گنجینه فرهنگ مردم، 1376
-اسکندری حسن، آذربایجان شرقی، تبریز، گنجینه فرهنگ مردم 1370
-اکبرزاده کریم، خراسان شمالی، شیروان، گنجینه فرهنگ مردم 1378
-اولیائی محمد، چهارمحال و بختیاری، گنجینه فرهنگ مردم 1373
-ایزدپناه بهکامه، لرستان، گنجینه فرهنگ مردم 1375
-برخوردار ایرج، کردستان، گنجینه فرهنگ مردم 1377
-پویا عبدالرحمن گلستان، ترکمن صحرا، گنجینه فرهنگ مردم 1374
-تبریزی حسین، آذربایجان شرقی، تبریز، گنجینه فرهنگ مردم 1368
-تهرانچی، پژوهشی در ورزشهای زورخانه ای، بی تا
-خطیبی زاده محمد، هرمزگان، بندرعباس، گنجینه فرهنگ مردم 1380
-درویشی، محمدرضا، موسیقی نواحی ایران 1373
-دهخدا علی اکبر، لغت نامه
-رستمی فرامرز، خراسان شمالی، شیروان 1378
-زنگویی عبدالمجید، شعر دشتی و دشتستان، تهران امیرکبیر 1364
-سفیدگر شهانقی، حمید نگاهی به ادبیات عاشیقی و تأثیرپذیری آن از اعتقادات دینی، گنجینه فرهنگ مردم 1377
-سیف زاده، سیدمحمد، پیشینه تاریخی موسیقی لرستان، خرم آباد افلاک 1377
-صالح زهی، اردشیر چهارمحال و بختیاری گنجینه فرهنگ مردم 1374
-کدخدایی رمضان، فارس کورکی، گنجینه فرهنگ مردم 1368
-محمدزاده صدیق، حسین عاشیقلار، بی تا
-وجدانی بهروز، فرهنگ موسیقی ایران، تهران سازمان میراث فرهنگی کشور 1376
* * *
منبع:
مجله نجوای فرهنگ، شماره 5 و 6، پاییز و زمستان 86
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی