صفحه 10--18مرداد88
استاد سينماي سورئاليسم
مروري بر زندگي و آثار «لوئيس بونوئل» كارگردان بزرگ سينماي اسپانيا
امير شريفي خضارتي
«لوئيس بونوئل» در 2 فوريه سال 1900 در شهر «كالاندا» واقع در كشور اسپانيا به دنيا آمد. خانواده او مشخصات خاص خانواده هاي بورژوازي روستايي زمان خود را داشت. مادر وي زني بسيار مذهبي و پدرش يك كاتوليك آزادمنش و در عين حال سختگير و پايبند به اصول بود. «لوئيس» كه فرزند بزرگ خانواده بود، تحت شرايط دشواري به بلوغ رسيد. او تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه مذهبي «ژزوئيت ها» در «ساراكوس» به پايان رساند. وي پس از پايان تحصيلات متوسطه به دانشگاه مادريد وارد شد و در رشته مهندسي و بعد، فلسفه و ادبيات تحصيل كرده و موفق به اخذ مدرك ليسانس در سال 1924 شد.
سال هاي آخر تحصيلات براي بونوئل،
سال هاي تشويش و ناراحتي هاي دروني بود و همين امر منجر به ظهور استعدادهاي ذاتي او در زمينه هنر تئاتر شد. او در اين ايام با «فدريكو گارسيا لوركا» و «سالوادور دالي» آشنا شد و به همين جهت، جريان فكريش به سوي سورئاليسم معطوف گردید. بونوئل در همين ايام دست به قلم برد و مطالبي بر كاغذ رقم زد و البته به نقاشي هم پرداخت و به اين ترتيب، كم كم نبوغش ظاهر شد. او در اين زمان احساس كرد كه اسپانيا برايش تنگ و كوچك است و به همين دليل به فرانسه رفت و به جستجوي متفكرانه خود ادامه داد و سرانجام در همان تفكر سورئاليستي، دست به بيان تصويري زد. به نظر مي رسيد كه تئاتر براي بيان دنياي درون بونوئل كه تحت تأثير شديد جريانات سورئاليستي قرار داشت، كافي نبود. سينماي صامت آن زمان به شدت توجه او را به خود جلب كرده بود و همين امر او را به سمت سينما سوق داد. بونوئل ابتدا در دو فيلم «موپرا» (1926) و «سقوط خانه اوشر» (1927) دستيار «ژان اپستين» - كارگردان مشهور سينماي صامت فرانسه – شد و سرانجام در سال 1928 اولين فيلمش را به نام «سگ اندلسي» كارگرداني كرد و به واسطه همين فيلم كه با همكاري «سالوادور دالي» در فرانسه ساخته شد، به جرگه سورئاليست ها راه يافت. ويژگي «سگ اندلسي» كه يك شاهكار سينمايي است، در اين است كه به عنوان نخستين اثر متشكل و كامل سينماي سورئاليستي عرضه شد.
طبعاً در اين فيلم بديهه سازي، تخيل آزاد، مسائل وراء واقعيت، تغيير و تبديل اجسام و اشكال به يكديگر، به ويژه صحنه هاي خشونت بار و بسيار ساديستي و وحشت بار فراوان ديده مي شود و تركيب هذيان آلود صحنه ها و از هم گسيختگي و بي منطقي ظاهري آن، چنان است كه هرگز نمي توان خلاصه اي از داستان فيلم را بيان كرد. اين فيلم همچون يك تابلو از آثار «سالوادور دالي» مملو از تصاوير عجيب و حيرت انگيز مي باشد. «سگ اندلسي» يك اعلاميه رسمي سينماي سورئاليست است. دومين فيلم لوئيس بونوئل «عصر طلايي» نام داشت كه در 1930 ساخته شد.
بونوئل سناريوي اين فيلم را كه همچون «سگ اندلسي» سورئاليستي بود، با همكاري «سالوادور دالي» نوشت. هذيان و از هم گسيختگي اين اثر نيز همچون «سگ اندلسي» با ابعادي گسترده به چشم مي خورد. «عصر طلايي»، شاهكاري از خشونت، غنا و صداقت مطلق هنري است. اين فيلم بر اصالت بونوئل صحه گذاشت و يكي از بزرگترين رسوايي هاي سورئاليسم را باعث شد. ماجرا از اين قرار بود كه راست گراهاي افراطي به سينماي محل نمايش اين فيلم حمله كردند و مقامات هم در پاسخ به عمل آنها، نمايش فيلم را ممنوع نمودند.
«لوئيس بونوئل» پس از ساخت «عصر طلايي» در فرانسه، مجدداً به اسپانيا بازگشت و يك فيلم مستند درباره مردم عقب افتاده ناحيه اي از اين كشور ساخت كه «هوردها» (1932) نام داشت. او در آغاز جنگ داخلي اسپانيا در سال 1936، به پاريس فرستاده شد تا با استفاده از فيلم هاي خبري فيلمبردار روس، «رومن كارمن» و ديگران، فيلمي مستند درباره جنگ تهيه كند. اين اثر كه يك مستند سياسي است «اسپانيا1937» نام گرفت.
برنوئل پس از پايان جنگ هاي داخلي اسپانيا به آمريكا رفت. او به عنوان مشاور رسمي در زمينه ساخت فيلم هاي جنگي در هاليوود به كار پرداخت، اما دولت آمريكا طرح هاي او را تحريم كرد. از سوي ديگر، جمهوري اسپانيا به دست نيروهاي «ژنرال فرانكو» سقوط كرد و او از اينجا مانده و از آنجا رانده شد. وي سپس در موزه هنرهاي نوین نيويورك به كار آماده كردن فيلم هاي تبليغاتي براي پخش در آمريكاي لاتين پرداخت تا اينكه «سالوادور دالي» دمدمي مزاج كه پيش از فيلمبرداري «عصر طلايي» با بونوئل رابطه اش را به هم زده بود، او را به بي ديني و كمونيست شدن متهم كرد و در نتيجه، بونوئل وادار به استعفا شد. پس از چهار سال دست زدن به هر كاري در ايالت متحده، بخت به بونوئل روي آورد و از او دعوت شد تا فيلمي را در مكزيك كارگرداني كند. به اين ترتيب بونوئل در سال 1945 به مكزيك رفت و دوره تازه اي از زندگي خود را در اين كشور آغاز كرد و در طول سالها اقامت در مكزيك، اعتبار
تازه اي به سينماي اين كشور بخشيد.
بونوئل پس از ساخت «كازنيوي بزرگ» (1947) و «خوشگذران بزرگ» (1949)، فيلم «فراموش شدگان» را در سال 1950 كارگرداني كرد كه مشهورترين فيلم او در مكزيك محسوب مي شود. اين فيلم به ترسيم زندگي اطفال حومه «مكزيكوسيتي» مي پرداخت؛ كودكاني كه به علل مختلف اجتماعي و بدون گناه و تقصير به راههاي خلاف كشيده مي شدند. موفقيت جهاني اين فيلم كه بسياري از مكزيكي ها آن را به دليل لكه دار كردن نام مكزيك به باد انتقاد گرفتند، شهرت بونوئل را احياء كرد. سال هاي پس از اين فيلم، پربارترين دوره فعاليت بونوئل به شمار مي رود.
بونوئل پس از ساخت «فراموش شدگان» آثار ديگري را كارگرداني كرد كه عبارتند از: «سوزانا» (1950)، «كين تين تلخ» (1951)، «دختري بدون عشق» (1952)، «صعود به آسمان» (1952)، «مرد خشن» (1952)، «ماجراهاي رابينسون كروزوئه» (1952)، «اِل» (1952)، «بلندي هاي بادگير» (1952)، «رويا با قطار سفر مي كند»
(1953)، «رودخانه و مرگ» (1954) و «تلاش براي جنايت» (1955).
در بين فيلم هاي فوق، «اِل» يكي از فيلم هاي موفق و برجسته بونوئل محسوب مي شود. اين فيلم داستان مردي متشخص و با موقعيت اجتماعي برجسته است كه اطرافيانش به همين دليل به او احترام
مي گذارند، ولي مرد داراي صفت زشت حسادت است و همين امر، زندگي خانوادگي وي را به شدت تلخ مي كند و حيات همسرش را تباه مي سازد.
بونوئل در سال 1958 فيلم «نازارين» را ساخت كه تصوير فريبنده اي از دين پرستي دُن كيشوتي است عليه واقعيت
بي رحم. اين فيلم اولين اقتباس از رمان هاي
«گالدوس» - نويسنده اسپانيايي- است كه بونوئل در جواني با آثار وی آشنا
شده بود.
بونوئل پس از «تب در ال پائو بالا
مي رود» (1959) و «دختر جوان» (1960)، فيلم «ويريديانا» را در سال 1961 ساخت. اين فيلم كه در مكزيك ساخته شده بود، توسط دولت اسپانيا به جشنواره بين المللي
«كن» فرانسه فرستاده شد و برنده جايزه بزرگ «نخل طلا» گشت؛ ولي از سوي روزنامه هاي
مربوط به واتيكان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. سخن بونوئل در اين فيلم آن است كه تقواي ابلهانه موجب مشكلات بسياري در جامعه مي شود.
بونوئل در سال 1962 «فرشته مخرب» را ساخت كه بازگشتي به دوران سورئاليسم سينماي اوست و در سال 1964 فيلم «خاطرات يك مستخدمه» را كارگرداني كرد كه به تشريح زماني از تاريخ فرانسه مي پرداخت كه دسته هاي فاشيستي ضديهود، شروع به تجاوزات آشكار كرده بودند. لوئيس بونوئل پس از ساخت «سيمون صحرا» (1965)، در سال 1966 «زيباي روز» را كارگرداني كرد. او در اين فيلم كه فضايي تلخ و سياه دارد به تشريح بيماري هاي جنسي و رواني انسانها پرداخت.
در سال 1968 بونوئل «راه شيري» (كهكشان) را كارگرداني كرد و دو سال بعد، «تريستانا» (1970) را ساخت كه موشكافي بسيار عميق و دقيقي از زندگي زني بيمار بود و اين بيماري از بي ريشه بودن او و خانواده اش سرچشمه گرفته و به نوعي عقده رواني تبديل شده بود كه نهايتاً به جنايت منتهي شد.
بونوئل در سال 1972 «جذابيت پنهان بورژوازي» را ساخت و در 1974 «شبح آزادي» را كارگرداني كرد. در اين دو فيلم كه نماينده اوج هنر بونوئل هستند، فقط ظاهري از روايت وجود دارد و طرح داستاني بي معنا و حتي غيرممكن است. البته اين سخن به معناي بي معنا بودن اين دو فيلم نيست. در واقع، شالوده شكني پيچيده قراردادهاي روايت در اين دو فيلم، تلويحاً به معناي نقدي بر تظاهرات اجتماعي و ايدئولوژيك است.
بونوئل «ميل مبهم هوس» را در سا ل1977 كارگرداني كرد و پس از آن تصميم به ساخت فيلم «صدسال تنهايي» گرفت و شروع به كار بر روي آن كرد كه به دليل مرگش ناتمام ماند.
«لوئيس بونوئل» در فيلم هايش بيشتر به جامعه و مذهب توجه داشت و
بي عدالتي هاي اجتماعي را به شدت مورد نقد قرار داد و تعصبات مذهبي افراطي و نادرست را مانعي براي دسترسي به آزادي ها دانست. غالباً بونوئل را بزرگترين كارگردان سينماي اسپانيا معرفي
مي كنند، اما او بخش زياد زندگي خود را در تبعيد گذراند و تقريباً غالب فيلم هايش را در مكزيك
يا فرانسه ساخت.
خود او گفته است: «اگر در خلال جنگ داخلي از اسپانيا فرار نمي كردم، احتمالاً همگان مرا فقط به عنوان فيلمسازي اسپانيايي كه پيش از شكوفا شدن جان سپرده است و در همان آغاز فعاليت درخشانش توسط ارتش فرانكو كشته شده است، به ياد مي آوردند.»
بونوئل معتقد بود كه جزو اساسي تمام آثار هنري «راز» است، اما در سينماي امروز معمولاً رازي وجود ندارد. او گفت: «كارگردانان و نويسندگان نهايت دقت را به خرج مي دهند تا از آنچه ممكن است ما را مشوش سازد اجتناب كنند. آنها دريچه شگرفي را كه به روي دنياي رهايي بخش شعر گشوده مي شود، بسته نگه مي دارند و قصه هايي را ترجيح مي دهند كه گويي زندگي عادي ما را ادامه مي دهند.»
غالباً سال هاي فعاليت بونوئل در مكزيك را دوره اي مياني و طليعه بلوغ نهايي او دانسته اند كه پس از بازگشت به اروپا براي ساختن «ويريديانا» رخ داد؛ اما ميان اين دو دوره شباهت هاي فراواني وجود دارد و در واقع، بونوئل در تمام آثارش دلمشغولي هاي يكساني را دنبال كرده است. او گفته است: «آموزش هاي ژزوئيتي و سورئاليسم، او را براي زندگي آماده ساختند.»لوئيس بونوئل سرانجام در 29 جولاي سال 1983 در كشور مكزيك در سن 83 سالگي درگذشت.
منبع:راسخون
ارجمند، موسیقی مجموعه "پنجمین خورشید" را میسازد
مهر: پیروز ارجمند این روزها مشغول ساخت موسیقی متن مجموعه تلویزیونی "پنجمین خورشید" به نویسندگی و کارگردانی علیرضا افخمی برای پخش در ماه رمضان از شبکه سه است. تصویربرداری 50 درصد از مجموعه تلویزیونی "پنجمین خورشید" به پایان رسیده و گروه مشغول کار هستند. به گفته داود هاشمی تهیهکننده این پروژه ،گروه سعی دارند قبل از ماه رمضان 15 قسمت از این مجموعه را آماده کنند. پیروز ارجمند مشغول ساخت موسیقی متن و افسانه افخمی و رضا سورانی همزمان با تصویربرداری تدوین را به عهده دارند. مجموعه "پنجمین خورشید" به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه سه برای پخش در ماه رمضان امسال 30 اردیبهشتماه کلید خورد و در آن حمید گودرزی، شبنم قلیخانی، مریم کاویانی، انوشیروان ارجمند، مهدی سلوکی، شهرام قائدی، مهوش صبرکن، کامیار محبی، عسگر قدس، حسن نجفی، پندار اکبری، نسیم گرامیپور، طوفان مهردادیان، پیروز پیروزیان و ... بازی میکنند. در خلاصه داستان "پنجمین خورشید" آمده است: مهدی و همایون دو دوست هستند که در سال 65 در وضعیت بد اقتصادی زندگی میکنند. آنها اتفاقی ،
عتیقهای خاص پیدا میکنند که قابلیت سفر در زمان را دارد. مهدی همراه عتقیه 23 سال در زمان سفر میکند و در سال 1388 در تهران امروز خود را مییابد. او که با پدیدههای جدید و دور از ذهن رو به رو میشود دلبسته دختری به نام هما میشود و ...
عوامل این پروژه عبارتند از: حسنعلی اسدی مدیر تصویربرداری، اکبر نصیری دستیار اول کارگردان، جلالالدین معیریان طراح گریم، آیدیدن ظریف طراح صحنه و لباس، افسانه افخمی و رضا سورانی تدوین، احمد پولیبابایی صدابردار و عزیز علیزاده مدیر تولید.
تدوین "نجوا در شب" شروع شد
مهر: تدوین فیلم تلویزیونی "نجوا در شب" به کارگردانی حسین ضرغام و تهیهکنندگی مصطفی جبلی ازدو روز پیش شروع شد. تصویربرداری این فیلم 90 دقیقهای دوشنبه هفته پیش به پایان رسید و تدوین آن از دو روز پیش آغاز شد. تدوین این فیلم را روحالله حسینی انجام میدهد و 10 روز دیگر به پایان میرسد. این فیلم برای پخش در هفته دفاع مقدس از شبکه سه آماده میشود. قاسم زارع، اصغر نقیزاده، مینا نوروزی، کاظم افرندنیا، حامد وحید، پریسا گلدوست، نسرین خسروانی، نیلوفر دوستی، داریوش سلیمی و مهناز اشرفجهانی در "نجوا در شب" بازی کردند. داستان این فیلم درباره ابراهیم جانباز شیمیایی است که با مرگ دست و پنجه نرم میکند. فیلمنامه را حسین ضرغام نوشته و تمام صحنه ها در تهران تصویربرداری میشود. سایر عوامل این فیلم عبارتند از؛ مدیرتصویربرداری: هومن سلماسی، صدابردار: مجید یوسفی، طراح چهرهپردازی: شبنم قاسمی، طراح صحنه و لباس: بهنام کلامی، صداگذاری: علی بشکوه، مشاور کارگردان و تدوینگر: ر. حسینی
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی