«شعر امروز، در اختیار کارگزینی»
به بهانه انتشار «عشق بر آستانه» درباره شعر و خاطرات نصرت رحمانی/
 فیض شریفی/ نوید شیراز/ 88

اکبر اکسیر
صحبت از عصر طلایی شعر شد و شاعران انگشت شمار و مقلدان بی شمار. نام نصرت رحمانی یادم افتاد. جنگجویی که نجنگید، اما شکست خورد!
جسارتی سترگ که در غبار گم شد. نصرت یکی از شگفتی های شعر دهه چهل بوده دهه پرماجرای شعر معاصر، اما حیف که حاشیه بر متن غلبه کرد و نوخوانی های این شاعر گستاخ در لای شیطنت های
کافه های ادبی مدفون شد. در صفحات ادبی برای تیراژ خود، او را تکه تکه فروختند تا نسل امروز شبحی تیره و تار از نصرت را در خاطره داشته باشند.
روح ناآرام شعر معاصر در کوچه و بازار هیاهو، گیر کرد و نوآوری هایش به حساب دیگران گذاشته شد.نسل تشنه امروز که کتاب های فروغ را پر فروغ کرده اند و سهراب را بر سپهر نشانده اند، نصرت را هنوز نشناخته اند. شاعری که شعر را به میان مردم برد، زبان لال شعر رسمی را گشود، صراحت لهجه را به شعر معاصر تزریق کرد، جسارت و طراوت را جانشین دروغ و ریا کرد و از درد مردم فرودست نوشت.
نصرت، چه در غزل، چه چهار پاره و چه در شعر نو، دست به نوآوری های شگفتی زد که سادگی بیان، کاربرد واژه های عامیانه، زبان ساده مردمی و حقیقت گویی، جزیی از آن تلاشها بود. اگر می ماند،
بی شک زیباترین شاعر شعر فرانو بود: اشعار من/ در اختیار کارگزینی است/ چون زودتر از لحظه موعود/ آنها را سروده ام/ من را باور کنید/ اشعارم را در بیروت/ با مسلسل سروده ام/ در کعبه با سجود/ و در ژاپن با ترانزیستور (ص 92 عشق بر آستانه)
از نصرت رحمانی گفتم، فیض شریفی یادم افتاد و کتاب ارجمندش در مورد نصرت با نام «عشق بر آستانه» که به شعر و شاعری و خاطرات خود از نصرت رحمانی پرداخته است. فیض شریفی این شیرازی شریف شعر، از زاویه نزدیک به زندگی نصرت پرداخته تا از ورای خاطرات و بررسی شعرهایش او را به نسل امروز بشناساند. از این بابت او را باید تحسین کرد. نصرت به خاطر زندگی پر ماجرایی که داشته همواره در بین شاعران و دوستان از محبوبیت خاصی برخوردار است بنابراین بیشتر از شعرش، خاطراتش ورد زبانهاست.
چاپ این کتاب در شناخت نصرت رحمانی بسیار مؤثر است به ویژه اینکه بعد از انقلاب این شاعر جنجالی به گوشه عزلت پناه برد و دور از مرکز بود تا یک بار دیگر در غبار فراموشی پنهان شود. سپاسگزارم از نشر نوید شیراز و فیض شریفی عزیز که گام مؤثری در نمایاندن گوشه های پنهان زندگی این شاعر بزرگ داشته اند که نسل امروز شاعر این غزل را بشناسد:
به سوگواری مویت سلام بر غم باد
سیاه چشم رقیب منی غمت کم باد!


دو شعراز:مینو نصرت
(1)
خواب رفته است،
   رویا بیاورد
گل ها پژمرده
و باغچه دارد با تشنگی قد می کشد
من،
ته نشین شده ام
انگار
هیچ نیاموخته ام
جز
بستن چمدانی که همیشه خالی­ست

(2)
در پاشویۀ
کدام روز
سرم را بریده اند؟
که تمام
برگ های این دفتر
بوی گل می دهد

سه شعر از: کریم رجب زاده
1
تمام دارایی دارا
به مویی بند است
دل من به تو
سارا
از کتاب های دبستان
بیرون بیا
تو دیگر بزرگ شدی
2
یا نمی آیی
یا بهم می زنی
حالا هم
طوری نگاه می کنی که باور کنم
همه اش
زیر سر این ساعت زبان بسته است
نه عزیزم
ساعتی که در سینۀ تو می زند
با بی قراری من کوک می شود
3
قرار بعدی
تالار مردگان
اولین پنجشنبه ای که نیستم
نه گل
نه گلاب
نه خیرات
ترا می خواهم
که پای هیچیک از قرارها
نیامدی

افسانه ایزدی
با این ازدحام وُ هیاهو
صدایش را می رساند
-به جفتش-
پرنده؟!

فرحناز حمزه

عاشقانۀ کوچک
تو اضطرابِ غزل در طلوع بارانی
شبیه حس تگرگی، شبیه توفانی

مهیب، مثل زمین لرزۀ شبا هنگام
و فصلِ دلهره از لحظه های ویرانی

سپید، مثل همین عاشقانۀ کوچک
به روی شانۀ شب یادگار می مانی

درون خاطره ام مثل سیب می خوانم
تو را که شاخه ای از یک بهشت عریانی

شبی تمام غزل های تلخ می گفتند:
تو طعمِ حادثه انگار زیر دندانی

چه خوب می شد اگر دیدگانِ سبزت را
به لحظه های کویریِ عشق بنشانی!

سیروس نوذری
1
یک غروب آمدی
هزار سحرگاه
         رفتی
2
غبارم
چه در هوا
چه بر میزِ تو
3
گل در عطر تو خفت
من در عطر تو
             بیدار
4
به روز می دانم
کدام کنج آسمان
            می تابی