صفحه 7--10شهریور87
بعضی آدم ها بی دست و پا هستند
نویسنده: فرهاد حسن زاده
تصویرگر: ویدا لشگری
همان طور که بعضی آدم ها بی کله هستند بعضی هم بی دست و پا هستند. نه اینکه دست و پا نداشته باشند اتفاقاً دارند آن هم از نوع دست و پای بلوری (مثل خاله سوسکه) اما نمی دانند کجا و چطور از آن استفاده کنند. آنها فقط می دانند دست برای دست دادن به دوستان، کف زدن در مهمانی ها، بای بای کردن است و پا برای روی دم همدیگر گذاشتن و پا به پا شدن هنگام جواب دادن به معلم.
مادربزرگ
زهرا مقصودی – شیراز
مادربزرگ آمد
با چادر قشنگش
بوی گلاب می داد
مثل همیشه دستش
مادربزرگ زیباست
همچون گل انار است
او مهربان و خوشرو
مانند جویبار است
مادربزرگ پیرم
عینک به چشم دارد
من می شوم عصایش
تا او قدم بردارد
برای کودکان روشندل ندافیان
تو را من می شناسم
و این را از نگاهت خوب دانستم
که با چشمان بسته رنگ گلها را همه حفظی
تو می دانی
شقایقها چه محجوبند
گلِ یاسِ حیاط خانه ها خوشبوست
بنفشه دختر صحراست
و شبنم بر دلش جاریست
کلاس درس می گوید
که تو شاگرد بارانی
کتابِ مشق تو رودست
محبت یاد می گیرد
که لبخندت چه رؤیاییست
شنیدم قاصدک می گفت
که دریای دلت آبیست
خبر
«کتابخانه سیار مرزی و کودکانی که با خواندن کتاب پا را از استاندارد کتابخوانی فراتر گذاشته اند».
بهترین دوست ما کتاب در نوار مرزی استان گلستان به طرز جالبی به دست بچه ها می رسد.
27 روستای مرزی با 1700 عضو کودک و نوجوان به مدت 6 ماه است که از این کتابخانه استفاده می کنند.
این برنامه با همکاری آموزش و پرورش، کانون پرورش فکری و استانداری گلستان صورت گرفته.
* * *
متخصصان تغذیه هشدار داده اند:
پدر و مادرها مراقب تغذیه صحیح کودکان خود باشند و به خوردن صبحانه کودکان اهمیت زیادی بدهند و با تزیین مواد غذایی اشتهای کودکان را افزایش دهند، اما مراقب پرخوری کودکان چاق هم باشند. برای رژیم این کودکان حتماً با متخصصان مشورت شود چون رژیم های نادرست اثرات سوء برجای می گذارد.
سرگرمی
این راننده می خواهد به شهر خود که در گوشه راست بالا واقع است برود او در ضمن تصمیم دارد از هیچ شهری عبور نکند راه را به او نشان دهید.
زیارت
زهرا مقصودی – شیراز
مادر برایم دوخت
یک چادر گلدار
در چادر من هست
انگار فصل بهار
چادرم بر روی سر
می روم تا شاهچراغ
می درخشد چه قشنگ
نور صدها چلچراغ
گرمی آیینه ها
هست توی حرمش
پر ز یاس و رازقی
دست لطف و کرمش
خواهشهای کودکانه
نویسنده و تصویرگر: عاطفه
بابا، مامان
من با آب بازی کردن توی حمام را خیلی دوست دارم. وقتی من را به حمام می برید موقعی نباشد که خیلی خسته اید و اجازه بدهید تا کمی بازی کنم. آنقدر تند تند و محکم من را نشویید چون خیلی زود دردم می گیرد و گریه می کنم. تازه دوست دارم در حال حمام کردن با لبخند برایم شعر بخوانید یا به حرفهایم گوش کنید. وقتی برایتان قصه تعریف می کنم یا آواز می خوانم با اخم نگویید آنقدر حرف نزن من خیلی زود ناراحت می شوم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی