صفحه 2--11شهریور88
وزیر جدید آموزش و پرورش و چالشهای پیش رو!
ژان مونه فرانسوی در پنجاه سال پیش گفت: «در مسابقات جهانی آینده برد از آن ملتی خواهد بود که بهترین مجموعههای تعلیم و تربیت را دارا باشد!»
ده سال قبل از فتح ماه توسط انسان، دولت آمریکا با حضور صاحبنظران تعلیم و تربیت کشورش که تعداد آنان حدود 400 نفر بود کنفرانسی تشکیل داد و از مدعوین خواست ظرف یکسال پاسخ این سؤال را بدهند که «چرا روسها در فضا از آمریکا پیش افتادهاند؟»
با گذشت یک سال در زمان تعیین شده در همان مکان صاحبنظران بالاتفاق به این نتیجه رسیده بودند که: ساختار آموزش و پرورش در آمریکا معلممحوری است اما در روسیه شوروی دانشآموزمحوری!
بعد از این کنفرانس و بررسی نتایج آن، ساختار آموزشی آموزش و پرورش آمریکا دگرگون شد و به شیوه دانشآموزمحوری درآمد!
ده سال بعد میشل آرمسترانگ آمریکایی در کره ماه پیاده شد!
تأثیر دگرگونی در آموزش و پرورش به گونهای است که میتواند مسیر فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی یک مملکت را تغییر داده و در دنیا تأثیرگذار باشد!
آموزش و پرورش کنونی ایران به شیر بی یال و دم و اشکمی میماند که کار چندانی از آن برنمیآید و علیرغم هزینههای سنگین نتوانسته است پاسخگوی نیازهای جامعه در ابعاد مختلف باشد!
25 سال قبل که دکتر احمدی طرح تغییرات بنیادین نظام آموزش و پرورش را به مشورت گذاشت و سه نفر از فارس نیز جزو دعوتشدگان بودند، اینجانب یکی از آن سه نفر بودم که در طول مدت اقامتم در تهران، کم و کیف طرح مذکور که حاصل تلاش و زحمات صاحبنظران بنامی بود مورد بررسی قرار گرفت!
همگان خوشحال بودند که بالاخره پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، طرحی جامع و علمی برای تصویب به مجلس ارائه میشود. اما متأسفانه مجلس به بهانه جنگ تحمیلی که کشور را درگیر کرده بود و اینکه دولت از پس هزینههای آن برنمیآید طرح را نپذیرفت و در طول دورههای گذشتهای که وزرای مختلف با دیدگاههای متفاوتی سکان آموزش و پرورش را در دست گرفتند، طرح مذکور قربانی سلایق مختلف شد و هر کدام تکهای از آن را انتخاب و با تغییراتی به مرحله بخشنامه درآوردند که بعضاً اجرا هم نشد و دوباره آسیاب به همان منوال سابق چرخید و علیرغم تأکیدات و تجهیزات ارائه شده هنوزا هنوز آموزش و پرورش ایران با روش معلممحوری اداره میشود با این تفاوت که معلمان نسبت به گذشته انگیزه کمتری برای تلاش در ایفای وظایف خود دارند زیرا از یک طرف نتوانستهاند با ابزارهای جدید مانند کامپیوتر و اینترنت کنار بیایند و لذا از شاگردان خود عقب افتادهاند و از طرفی به علت گرانی و تورم مهار نشدنی، احساس غبن میکنند زیرا برای گذران زندگی بخش عمدهای از فرصتها و اوقاتی را که میباید صرف مطالعه کنند به کارهای دیگری میپردازند که چه بسا در شأن حرفه و خود آنها نیست!
سیل فارغالتحصیلان دانشگاهی و دبیرستانی بیکار و عدم پذیرش جامعه، فارغالتحصیلانی را که قادر به ارائه تجربه کاری نیستند نیز هم در معلمان و هم در دانشآموزان نوعی انفعال و بیانگیزگی ایجاد کرده به نحوی که از مدرکگرایی به هر شکل استقبال میشود. مدرکی که نمیتواند حتی شخصیت و هویت دارنده آن را ارج نهد. به همین دلیل است ک عناوینی مانند مهندس، دکتر، کارشناس و کاردان دیگر اعتبار و کارایی سابق را ندارند!
به نظر میرسد آموزش و پرورش کنونی ایران میباید در برنامهریزی دچار تحولاتی شود که هدفها و روشها را مورد نقد و بررسی و تغییر قرار دهد. سپس مدیریتها، سازماندهی، نظارت، نگهداری، ارزشیابی و هماهنگی را با توجه به اهداف جدید تعریف کند!
زیرا در کشوری که از اقتصاد بیمار و ناتوان رنج میبرد توقع نیست بیشترین فارغالتحصیلانش در دبیرستانها و دانشگاهها رویکردی اقتصادی داشته باشند یعنی همه فارغالتحصیل رشته اقتصاد باشند!
و یا وقتی ناهنجاریهای اجتماعی و جرم و جنایت با رشد جمعیت و گسترش شهرها روز به روز زیاد میشود، معلوم میشود مدرسان علوم انسانی و کتابها و برنامهها نتوانستهاند در تربیت نسل جوانی که امروز 45 درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند کارآمد و توانمند عمل کنند!اوایل انقلاب بحث بر سر این بود که دانشآموزان دبیرستانی به شیوه طرح کاد صاحب تجربه شغلی میشوند و پس از فراغت از تحصیل دبیرستانی میتوانند وارد بازار کار شوند. اما متأسفانه چنین نشد و طرح کاد در اجرا نتوانست به اهداف مورد نظر برسد!
آموزش و پرورش ایران به شیوه پلکانی چنین جا افتاده است که دانشآموز کلاس اول ابتدایی هم به دانشگاه میاندیشد و کمتر از آن را نمیپذیرد!
این کعبه آمال که ورود به آن بسیار مشکل و خروج از آن بسیار ساده بوده است نتوانسته قفل مشکلات کشور را بگشاید. بلکه برعکس بر بعضی از مشکلات و درهای بسته قفل زده است. حتی قفلهایی که بعضی از آنها با هیچ کلید و ترفندی باز نمیشوند!
دانشآموخته یکی از دانشگاههای آزاد در شهرستان اقلید که دختری بااستعداد و فهیم بود ده سال پیش به دفتر کارشناسی تربیت معلم آمد و قصه غصه خود را چنین شرح داد: «پدرم کارگر ساختمانی است. ماحصل زندگی او خانهای بود که در آن زندگی میکردیم. وقتی من در دانشگاه آزاد در رشته مدیریت پذیرفته شدم برای ثبتنام پول نداشتیم، پدرم از این و آن قرض کرد و چون در مدت 4 سال پرداخت شهریه بدهیها افزون شد مجبور شد خانه را بفروشد و ما به اجارهنشینی روی آوردیم، حالا که من فارغالتحصیل شدهام، پدر ناتوان شده و کاری از دستش برنمیآید. مجبور شدهام برای پیدا کردن کار به شما پناه بیاورم! اگر نتوانم کاری پیدا کنم روی برگشت ندارم. زیرا خانواده من همه امیدشان به من است و تنها سرمایهشان را برای تحصیلات من هزینه کردهاند...» این قصه غصه هزاران نفر از فارغالتحصیلان شهرستانی دانشگاههای آزاد است که نتوانستهاند برای گذران زندگی خود و خانواده شغلی دست و پا کنند...
مشکل آموزش و پرورش ایران و چالشهای پیش روی وزیر جدید از همین جا آغاز میشود!
اگر واقعاً قرار است تحولی ایجاد شود، این تحول میباید ساختارشکن باشد. اگر در طول سال فقط 100 نفر استاد و یا معلم واقعی آموزش دیده و تربیت شوند بهتر از هزاران نفر افراد کمسواد و ناکارآمدی است که با توقعات زیادی میخواهند وارد بازار کار شوند و نمیتوانند.
وقتی دولت فرانسه در سی سال پیش به این نتیجه رسید که رشتههای دانشگاهی را به حرفههای بازارپسند گسترش دهد، چرا ما نتوانیم و یا نخواهیم!
سالیانه هزاران اتومبیل به خیابانهای کشور سرازیر میشوند و صف خودروها مقابل بنگاهها و گاراژهای تعمیراتی گاه به 50 عدد میرسد بیش از 85 درصد تعمیرکاران آموزش درستی برای تعمیرات ندیدهاند و به اصطلاح استاد سرخودند!
یکی از علل تصادفات و خروج اتومبیلها از جادهها وقتی است که به لحاظ فنی اتومبیلها خوب رفع عیب نشدهاند! چرا نباید فارغالتحصیلان دبیرستانی یا دانشگاهی به گونهای آموزش ببینند که نیازهای بازار کار را در رشتههای شغلی مختلف پاسخگو باشند!
چرا نباید شرکت بزرگی مانند ایران خودرو آموزشگاه یا دانشگاههای آموزشدهندهای داشته باشد و فقط کسانی اجازه داشته باشند در تعمیرگاههای آن در سراسر کشور دست به تعمیر بزنند که در آموزشگاهها و کارگاههای خاص دوره دیده باشند!
مردم از چند جهت دچار خسارت و ضررند. جهت اول آنکه بسیار کمتر از هزینههای مادی و صرف نیروی انسانی که برای آموزش و پرورش فرزندانشان صرف کردهاند بهره میگیرند و چه بسا اصلاً بهرهای هم عایدشان نمیشود!
بیتالمال و هزینهای که دولت صرف آموزش و پرورش میکند، هم آنقدر زیاد است که چه بسا دست همه را در توسعه عمرانی و فرهنگی دیگر میبندد و به نسبت هزینههای انجام شده متأسفانه بازدهی حاصل نمیشود!
وقتی لیسانس زبان و ادبیات عرب در بوتیک کار میکند قطعاً آدمی ناراضی از زندگی است!
تغییرات در کتب درسی، میزان ساعات تدریس، فضای آموزشی، تجهیزات کمک آموزشی، روشهای تدریس، نوع برگزاری امتحانات، ارائه مدرک، انتخاب معلم و استاد، آموزش معلمان و آمادهسازی آنان، انتخاب مدیر و مربی و راهنما و بسیاری موارد دیگر اجتنابناپذیر مینماید و جز با طرحی جامع و کارشناسی شده نمیتوان منتظر تحولات چشمگیری در آموزش و پرورش بود!
وزیری باید بیاید که چنین توان، فهم و جرأتی داشته باشد! ادامه دارد...
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی