وزیر جدید آموزش و پرورش و چالش­های پیش رو!
ژان مونه فرانسوی در پنجاه سال پیش گفت: «در مسابقات جهانی آینده برد از آن ملتی خواهد بود که بهترین مجموعه­های تعلیم و تربیت را دارا باشد!»
ده سال قبل از فتح ماه توسط انسان، دولت آمریکا با حضور صاحب­نظران تعلیم و تربیت کشورش که تعداد آنان حدود 400 نفر بود کنفرانسی تشکیل داد و از مدعوین خواست ظرف یکسال پاسخ این سؤال را بدهند که «چرا روس­ها در فضا از آمریکا پیش افتاده­اند؟»
با گذشت یک سال در زمان تعیین شده در همان مکان صاحب­نظران بالاتفاق به این نتیجه رسیده بودند که: ساختار آموزش و پرورش در آمریکا معلم­محوری است اما در روسیه شوروی دانش­آموز­محوری!
بعد از این کنفرانس و بررسی نتایج آن، ساختار آموزشی آموزش و پرورش آمریکا دگرگون شد و به شیوه دانش­آموزمحوری درآمد!
ده سال بعد میشل آرمسترانگ آمریکایی در کره ماه پیاده شد!
تأثیر دگرگونی در آموزش و پرورش به گونه­ای است که می­تواند مسیر فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی یک مملکت را تغییر داده و در دنیا تأثیرگذار باشد!
آموزش و پرورش کنونی ایران به شیر بی یال و دم و اشکمی می­ماند که کار چندانی از آن برنمی­آید و علی­رغم هزینه­های سنگین نتوانسته است پاسخگوی نیازهای جامعه در ابعاد مختلف باشد!
25 سال قبل که دکتر احمدی طرح تغییرات بنیادین نظام آموزش و پرورش را به مشورت گذاشت و سه نفر از فارس نیز جزو دعوت­شدگان بودند، اینجانب یکی از آن سه نفر بودم که در طول مدت اقامتم در تهران، کم و کیف طرح مذکور که حاصل تلاش و زحمات صاحب­نظران بنامی بود مورد بررسی قرار گرفت!
همگان خوشحال بودند که بالاخره پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، طرحی جامع و علمی برای تصویب به مجلس ارائه می­شود. اما متأسفانه مجلس به بهانه جنگ تحمیلی که کشور را درگیر کرده بود و اینکه دولت از پس هزینه­های آن برنمی­آید طرح را نپذیرفت و در طول دوره­های گذشته­ای که وزرای مختلف با دیدگاه­های متفاوتی سکان آموزش و پرورش را در دست گرفتند، طرح مذکور قربانی سلایق مختلف شد و هر کدام تکه­ای از آن را انتخاب و با تغییراتی به مرحله بخشنامه درآوردند که بعضاً اجرا هم نشد و دوباره آسیاب به همان منوال سابق چرخید و علی­رغم تأکیدات و تجهیزات ارائه شده هنوزا هنوز آموزش و پرورش ایران با روش معلم­محوری اداره می­شود با این تفاوت که معلمان نسبت به گذشته انگیزه کمتری برای تلاش در ایفای وظایف خود دارند زیرا از یک طرف نتوانسته­اند با ابزارهای جدید مانند کامپیوتر و اینترنت کنار بیایند و لذا از شاگردان خود عقب افتاده­اند و از طرفی به علت گرانی و تورم مهار نشدنی، احساس غبن می­کنند زیرا برای گذران زندگی بخش عمده­ای از فرصت­ها و اوقاتی را که می­باید صرف مطالعه کنند به کارهای دیگری می­پردازند که چه بسا در شأن حرفه و خود آنها نیست!
سیل فارغ­التحصیلان دانشگاهی و دبیرستانی بیکار و عدم پذیرش جامعه، فارغ­التحصیلانی را که قادر به ارائه تجربه کاری نیستند نیز هم در معلمان و هم در دانش­آموزان نوعی انفعال و بی­انگیزگی ایجاد کرده به نحوی که از مدرک­گرایی به هر شکل استقبال می­شود. مدرکی که نمی­تواند حتی شخصیت و هویت دارنده آن را ارج نهد. به همین دلیل است ک عناوینی مانند مهندس، دکتر، کارشناس و کاردان دیگر اعتبار و کارایی سابق را ندارند!
به نظر می­رسد آموزش و پرورش کنونی ایران می­باید در برنامه­ریزی دچار تحولاتی شود که هدف­ها و روش­ها را مورد نقد و بررسی و تغییر قرار دهد. سپس مدیریت­ها، سازماندهی، نظارت، نگهداری، ارزشیابی و هماهنگی را با توجه به اهداف جدید تعریف کند!
زیرا در کشوری که از اقتصاد بیمار و ناتوان رنج می­برد توقع نیست بیشترین فارغ­التحصیلانش در دبیرستان­ها و دانشگاه­ها رویکردی اقتصادی داشته باشند یعنی همه فارغ­التحصیل رشته اقتصاد باشند!
و یا وقتی ناهنجاری­های اجتماعی و جرم و جنایت با رشد جمعیت و گسترش شهرها روز به روز زیاد می­شود، معلوم می­شود مدرسان علوم انسانی و کتاب­ها و برنامه­ها نتوانسته­اند در تربیت نسل جوانی که امروز 45 درصد جمعیت کشور را تشکیل می­دهند کارآمد و توانمند عمل کنند!اوایل انقلاب بحث بر سر این بود که دانش­آموزان دبیرستانی به شیوه طرح کاد صاحب تجربه شغلی می­شوند و پس از فراغت از تحصیل دبیرستانی می­توانند وارد بازار کار شوند. اما متأسفانه چنین نشد و طرح کاد در اجرا نتوانست به اهداف مورد نظر برسد!
آموزش و پرورش ایران به شیوه پلکانی چنین جا افتاده است که دانش­آموز کلاس اول ابتدایی هم به دانشگاه می­اندیشد و کمتر از آن را نمی­پذیرد!

این کعبه آمال که ورود به آن بسیار مشکل و خروج از آن بسیار ساده بوده است نتوانسته قفل مشکلات کشور را بگشاید. بلکه برعکس بر بعضی از مشکلات و درهای بسته قفل زده است. حتی قفل­هایی که بعضی از آنها با هیچ کلید و ترفندی باز نمی­شوند!
دانش­آموخته یکی از دانشگاه­های آزاد در شهرستان اقلید که دختری بااستعداد و فهیم بود ده سال پیش به دفتر کارشناسی تربیت معلم آمد و قصه غصه خود را چنین شرح داد: «پدرم کارگر ساختمانی است. ماحصل زندگی او خانه­ای بود که در آن زندگی می­کردیم. وقتی من در دانشگاه آزاد در رشته مدیریت پذیرفته شدم برای ثبت­نام پول نداشتیم، پدرم از این و آن قرض کرد و چون در مدت 4 سال پرداخت شهریه بدهی­ها افزون شد مجبور شد خانه را بفروشد و ما به اجاره­نشینی روی آوردیم، حالا که من فارغ­التحصیل شده­ام، پدر ناتوان شده و کاری از دستش برنمی­آید. مجبور شده­ام برای پیدا کردن کار به شما پناه بیاورم! اگر نتوانم کاری پیدا کنم روی برگشت ندارم. زیرا خانواده من همه امیدشان به من است و تنها سرمایه­شان را برای تحصیلات من هزینه کرده­اند...» این قصه غصه هزاران نفر از فارغ­التحصیلان شهرستانی دانشگاه­های آزاد است که نتوانسته­اند برای گذران زندگی خود و خانواده شغلی دست و پا کنند...
مشکل آموزش و پرورش ایران و چالش­های پیش روی وزیر جدید از همین جا آغاز می­شود!
اگر واقعاً قرار است تحولی ایجاد شود، این تحول می­باید ساختارشکن باشد. اگر در طول سال فقط 100 نفر استاد و یا معلم واقعی آموزش دیده و تربیت شوند بهتر از هزاران نفر افراد کم­سواد و ناکارآمدی است که با توقعات زیادی می­خواهند وارد بازار کار شوند و نمی­توانند.
وقتی دولت فرانسه در سی سال پیش به این نتیجه رسید که رشته­های دانشگاهی را به حرفه­های بازارپسند گسترش دهد، چرا ما نتوانیم و یا نخواهیم!
سالیانه هزاران اتومبیل به خیابان­های کشور سرازیر می­شوند و صف خودروها مقابل بنگاه­ها و گاراژهای تعمیراتی گاه به 50 عدد می­رسد بیش از 85 درصد تعمیرکاران آموزش درستی برای تعمیرات ندیده­اند و به اصطلاح استاد سرخودند!
یکی از علل تصادفات و خروج اتومبیل­ها از جاده­ها وقتی است که به لحاظ فنی اتومبیل­ها خوب رفع عیب نشده­اند! چرا نباید فارغ­التحصیلان دبیرستانی یا دانشگاهی به گونه­ای آموزش ببینند که نیازهای بازار کار را در رشته­های شغلی مختلف پاسخگو باشند!
چرا نباید شرکت بزرگی مانند ایران خودرو آموزشگاه یا دانشگاه­های آموزش­دهنده­ای داشته باشد و فقط کسانی اجازه داشته باشند در تعمیرگاه­های آن در سراسر کشور دست به تعمیر بزنند که در آموزشگاه­ها و کارگاه­های خاص دوره دیده باشند!
مردم از چند جهت دچار خسارت و ضررند. جهت اول آنکه بسیار کمتر از هزینه­های مادی و صرف نیروی انسانی که برای آموزش و پرورش فرزندانشان صرف کرده­اند بهره می­گیرند و چه بسا اصلاً بهره­ای هم عایدشان نمی­شود!
بیت­المال و هزینه­ای که دولت صرف آموزش و پرورش می­کند، هم آنقدر زیاد است که چه بسا دست همه را در توسعه عمرانی و فرهنگی دیگر می­بندد و به نسبت هزینه­های انجام شده متأسفانه بازدهی حاصل نمی­شود!
وقتی لیسانس زبان و ادبیات عرب در بوتیک کار می­کند قطعاً آدمی ناراضی از زندگی است!
تغییرات در کتب درسی، میزان ساعات تدریس، فضای آموزشی، تجهیزات کمک آموزشی، روش­های تدریس، نوع برگزاری امتحانات، ارائه مدرک، انتخاب معلم و استاد، آموزش معلمان و آماده­سازی آنان، انتخاب مدیر و مربی و راهنما و بسیاری موارد دیگر اجتناب­ناپذیر می­نماید و جز با طرحی جامع و کارشناسی شده نمی­توان منتظر تحولات چشمگیری در آموزش و پرورش بود!
وزیری باید بیاید که چنین توان، فهم و جرأتی داشته باشد!                                            ادامه دارد...