صفحه 16--14شهریور88
هر کس دوست دارد خدا عمرش را طولانی کند و روزیاش را افزایش دهد باید صله رحم کند.
«اصول کافی - جلد 2 - ص 156»
مديرعامل خانه هنرمندان ايران:
وزير جديد، نهادهاي مدني و اصناف هنري را مورد توجه قرار دهد
ایسنا: مديرعامل خانه هنرمندان ايران با تاكيد بر ضرورت وجودي نهادهاي گوناگون هنري در توسعهي هنر و فرهنگ كشور اظهار اميدواري كرد: اين نهادها در دوره جديد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مورد توجه قرار بگيرند.
مجيد جوزاني گفت: اميداريم كه وزير جديد فرهنگ و ارشاد اسلامی، جدا از علاقه و نگرش فردياش، هريك از نهادهاي دولتي، مدني، NGO ها و اصناف هنري را مورد توجه قرار بدهد؛ چرا كه بدون هريك از اين نهادها، «توسعهي هنر»، نشدني است و با مانع روبهرو ميشود. البته بايد در نظر بگيريم كه وزن اين نهادها با هم يكسان نيست. اما به هرحال هيچ يك از آنها قابل حذف نيست.
اين مدرس دانشگاه در توضيح نهادهاي دولتي خاطرنشان كرد: اين گونه نهادها مانند معاونت سينمايي، معاونت هنري، ادارات كل در معاونتها و ... گرچه ضروري هستند، اما نبايد آن قدر توسعه پيدا كنند كه منجر به كوچكشدن بخش خصوصي شوند. چرا كه كوچككردن نهاد دولتي باعث چرخش يا حركت بخشهاي غيردولتي ميشود. به عنوان مثال معاونت سينمايي نبايد آن قدر گسترده شود كه خانه سينما را له كند و ببلعد.
جوزاني در ادامه سخنان خود با تاكيد بر ضرورت وجود نهادهاي مدني تصريح كرد: اينگونه نهادها مانند نهادهاي نظام پزشكي، اتحاديههاي صنوف و غيره همواره مورد نياز بخش دولتي بودهاند. بنابراين دولت نبايد به مكانهايي مانند خانه هنرمندان، خانه موسيقي، خانه سينما، انجمن شاعران، انجمن طراحان گرافيك، جامعه مهندسان معمار و ... به عنوان مزاحم نگاه كند. هرچند كه گاهي شاهد چنين ديدگاهي بودهايم. دولت بايد به اين نهادها به عنوان يار و حلال مشكلات كه ميتواند در كنار بخش دولتي قرار بگيرد نگاه كند.
شاپور قريب:
سينما، بي در و پيكر شده است
ایسنا: شاپور قريب از تاريخچهي حضورش در سينما و از اينكه فيلم «هفت تيرهاي چوبي» توانست چه فضايي را در كانون بوجود بياورد سخن گفت و گلايه كرد از اينكه؛ سينما بيدر و پيكر شده است.
اين كارگردان پيشكسوت سينماي ايران از بيش از نيم قرن حضورش در سينما سخن گفت.
وي شروع فعاليت هنرياش را با قصهنويسي دانست و اظهار داشت: دو كتاب چاپ كردم و هنوز بعد از 40 سال داستانهايم خواننده دارد و بعضي از فيلمسازان امروز وقتي مرا ميبينند از آنها ميگويند.
وي ادامه داد: كلاس 9 دبيرستان بودم كه از طريق اكبر گلپايگاني به تئاتر «جامعهباربد» معرفي شدم و حدود 12 سال آنجا كار كردم و بعد شروع به فيلمنامهنويسي كردم. در همان زمانها هم در كلاس عطا وكيلي كارگرداني ياد گرفتم و با نصرت كريمي كه گريم درس ميداد در آنجا آشنا شدم و خيلي با هم دوست شديم.
قريب از آشنايياش با عباس شباويز ياد كرد و گفت: شبها با عباس بوديم و گپ ميزديم و تصميم گرفتيم «آريانا فيلم» را تاسيس كنيم. آن زمان در بانك كار ميكردم و 10 هزار تومان گرفتم و بيرون آمدم و شريك شدم. ايرج گلافشان، بهروز وثوقي، روبيك منصوري، نصرت كريمي و تعدادي از دوستان شباويز كه خارج از سينما بودند، ديگر شركا بودند.
وي افزود: سال 47 جلال مقدم فيلم
«سه ديوانه» را ساخت و من دستيارش بودم و همان سال«دختر شاه پريان» را به همكاري ايرج صادقپور با فيلمنامهاي از خودم ساختم كه در اكران بسيار موفق بود و باعث شد كارت كارگردانيام را دريافت كنم و فيلمسازيام را ادامه بدهم.
شاپور قريب متولد 15 آذر 1311 در تهران است و در كارنامه فيلمسازي اش ساخت آثاري چون «كاكو»، «غريبه»، «خروس»، «ممل آمريكايي»، «بت شكن»، «سه ماه تعطيلي»، «بگذار زندگي كنم»،«سايههاي غم»،«بازگشت قهرمان»، «اشك و لبخند» و «كفشهاي جيرجيرك دار من» به چشم ميخورد.
هنوز از فيلم «هفت تيرهاي چوبي» اين كارگردان بهعنوان شاخصترين اثر سينماي كودك و نوجوان نام برده ميشود.
قريب با بيان اينكه هنوز فيلمهايي كه در سينما ساختم «زنده و سرزبون» هستند خاطرنشان كرد: وقتي به سينما آمدم دو كتاب چاپ كرده بودم و قصه را به من ميدادند سريع آن را ميفهميدم و در تئاتر بازيگري را ياد گرفتم و ميدانستم با هنرپيشه در مقابل دوربين چگونه برخورد كنم.
اين كارگردان در ادامه به ساخت
«هفت تيرهاي چوبي» اشاره كرد و گفت: قبل از آن «حسني» را در كانون پرورش فكري كودكان ساخته بودم. در «هفت تيرهاي چوبي»
حرف بزرگي را در قالب گفتار بچهها زدم و مردم اصلا انتظار نداشتند، فيلم بچهها اينگونه باشد. براي اين فيلم حدود 50 هزار تومان از كانون دستمزد گرفتم. بعد از ساختهشدن مدير كانون ميگفت؛ آنقدر كشورها متقاضي هستند كه فرصت جوابدادن نداريم و اين فيلم را ميدادند و چند فيلم خارجي ميگرفتند و حتي چند وقت پيش آقاي چينيفروشان ميگفت؛ هنوز روي دست اين كار، فيلمي به كانون نيامده است. وي ادامه داد: اين فيلم جوايز زيادي گرفت، مانند جايزهاي از مصر كه براي اولينبار به فيلمي از ايران تعلق گرفت و يا جايزهي طلايي از شيكاگو و جايزهاي هم از سوئد كه البته آنها را گم كردم. اين جايزه بُردنها برايم خوب نبود و باعث شد دركانون كساني كه فيلم ميساختند برايم بزنند. من هم آدم سادهاي بودم و ارزش كارهايم را نميدانستم، در حالي كه هركسي جاي من بود، جنجال زيادي به راه ميانداخت.
اين كارگردان پيشكسوت در ادامه گفت: بعد از انقلاب مدتي در كانون به عنوان مشاور رييس آنجا مشغول بودم و فيلمنامه ميخواندم تا آنكه خانهنشين شدم. درسال 65 «بگذار زندگي كنم» را كارگرداني كردم و كسي فكر نميكرد، اين فيلم چنين فروشي داشته باشد، به طوري كه سرمايهگذارش در تركيه هتل ساخت.
وي افزود: بعد از «سايههاي غم» فيلمهايي كه ساختم بيشتر براي گذران زندگي و دادن كرايه خانهام بود و آخرين فيلمم «كفشهاي جيرجيركدار من» در سال 82 است.
قريب با بيان اينكه يك فيلمنامه براي بچهها دارد كه اگر آن را بسازد، ديگر كاري در سينما نخواهد داشت، اظهار داشت: اين فيلمنامه با نام «فندقي» براي كودكان ونوجوانان است كه به زندگي و بازي بچهها ميپردازد، اما چيزي باعث ميشود كه اينها روبه روي هم بايستند و درواقع در حال وهواي همان فيلم «هفت تيرهاي چوبي» است.
اين كارگردان تصريح كرد: الان هفت هشت قصه است كه دوست دارم بنويسم و منتظر اين هستم حالم خوب شود و شروع به نوشتن كنم. قصههايم را در ذهنم رديف ميكنم تا در كتاب داستاني به چاپ برسانم.
وي با بيان اينكه سينما را از طريق خواندن مجلات و ديدن فيلم دنبال ميكنم گفت:عاشق سينما هستم و معتقدم الان سينما بي دروپيكر شده است. در گذشته تا فردي دستياري نميكرد، نميگذاشتند پشت دوربين برود و مستقل شود. اما امروز حُرمت اين كار را گرفتهاند. در واقع افراد پشت دوربين زياد شدهاند، اما متاسفانه فكري پشت آن
نيست.
قريب همچنين با اشاره به وضعيت سينماي كودك اظهار داشت: كسي دنبال سينماي كودك نيست و راه و روش آن را بلد نيستند. سينما تنها خواندن نيست و بايد به داخل آن آشنا بود. سينما كار خطرناكي است و در واقع كار دل است و دنبال آن رفتن خيلي مشكل است.
اين كارگردان درباره هم دوره ای هايش با بيان اينكه اكثر آنها از دنيا رفتهاند،يادآور شد: يكي از آنها ايرج گلافشان بود كه وقتي خبر درگذشتش را شنيدم حيرت كردم. هنگامي كه در «آريانا فيلم» بودم او مونتاژ نگاتيو ميكرد و خودش را بالا كشيد و سالها جزو بهترين آنونسسازها بود. متاسفانه سينماي بدي داريم و بايد پرسيد چرا به فكر اينها نيستيد. ميان اين همه آدم يكي بالا ميآيد كه بايد قدرش را دانست. چرا كسي سراغ كرم رضايي نميرود. چندي پيش روزنامه را باز كردم و ديدم پروين سليماني هم فوت كرد و يك نفر دنبال او نرفت. بعد از سالها که ديدمش تمام ديالوگها و جزييات يكي از فيلمهايش را همچنان حفظ بود و تعريف ميكرد.
«آخرين ملكه زمين» ايران جايزهي «آفروديتا» را كسب كرد
ایسنا: فيلم سينمايي «آخرين ملكه زمين» ساختهي محمدرضا عرب، كه راهي هفدهمين دورهي جشنوارهي فيلم وارنا شده بود، با حضور مسئولان وزارت فرهنگ بلغارستان و رايزن فرهنگي ايران در اين كشور به نمايش درآمد و توانست جايزهي «آفروديتا» براي بهترين فيلم را كسب كند.
پناهنده، رايزن فرهنگي ايران در بلغارستان، از استقبال مخاطبان جشنواره از اين فيلم ياد كرد و گفت: نزديك به 800 تن براي ديدن «آخرين ملكه زمين» به سالن جشنواره آمدند و عليرغم زمان يك ساعته جلسات نقد فيلمها، جلسهي نقد و بررسي اين فيلم نزديك به دو ساعت به طول انجاميد و در اين مدت حاضران از علت علاقهمندي ايرانيان به ساخت فيلم دربارهي افغانستان پرسيدند.
چگونگي كاركردن و فيلمبرداري در شرايط سخت افغانستان نيز از ديگر پرسشهاي حاضران اين جلسه بود و در پايان هم بنده به ذكر توضيحاتي كوتاه دربارهي روابط فرهنگي دو كشور ايران و بلغارستان پرداختم.
جشنوارهي وارنا (عشق ديوانگي است) در سال 1993 ميلادي تأسيس شده و امسال هم از 28 اوت تا سوم سپتامبر (ششم تا دوازدهم شهريورماه) 10 فيلم مختلف از اروپا، آسيا و آمريکا در قالب اين جشنواره به رقابت با يكديگر پرداختند.
در خلاصهي داستان «آخرين ملكه زمين» آمده است: «علي بخش، جوان مهاجر افغاني كه در ايران مشغول به كار است، از خانوادهي نامزدش شاهگل مدتي است بيخبر است. حوادث و اخبار 11 سپتامبر و حملهي آمريكا به افغانستان دلشورههاي علي بخش را بيشتر ميكند. بنابراين تصميم ميگيرد به وطن خود، افغانستان بازگردد كه در اين سفر طولاني با فراز و نشيبهاي بسيار روبهرو ميشود.»
توضیح اینکه، نخستين فيلم سينمايي محمدرضا عرب پيشتر نيز موفق به دريافت دو جايزهي كارگرداني از بيستوپنجمين جشنوارهي فجر شده و در يازدهمين دورهي جشن خانهي سينما نامزد دريافت جايزهي بهترين جلوههاي ويژه و در جشنوارهي بينالمللي اشلند نامزد دريافت سه جايزهي بهترين كارگرداني، بهترين فيلمبرداري و بهترين بازيگر مرد بوده است.
ترجمهي همايون صنعتيزاده از تولستوي منتشر ميشود
ایسنا: آخرين ترجمهي همايون صنعتيزاده كه از رمان لئو تولستوي صورت گرفته است، پس از درگذشتش منتشر ميشود.
به گفتهي علي دهباشي، رمان «حاجي مراد» لئو نيکلايويچ تولستوي - نويسندهي معروف روسي - آخرين اثري است كه صنعتيزاده از انگليسي به فارسي ترجمه كرده؛ اما هنوز منتشر نشده است.
دهباشي كه در حال حاضر اين اثر نزد اوست، گفت: صنعتيزاده پيش از اين ترجمه، در سالهاي قبل هم 20 داستان از اين نويسنده را ترجمه و منتشر كرده بود.
او همچنين از گردآوري مجموعهي مكاتبات همايون صنعتيزاده با مري بويس - استاد دانشگاه لندن - خبر داد.
اين نامهها كه تعدادشان به 180 نسخه ميرسد، 22 سال پيش و در زمان ترجمهي كتاب ششجلدي «تاريخ كيش زرتشت» از انگليسي به فارسي توسط صنعتيزاده، بين او و بويس دربارهي مشكلات ترجمه و متن كتاب نوشته و مبادله شده است.
همچنين به تازگي، كتاب «جغرافياي اداري ايران باستان» با نوشتههايي از توينبي، تارن، برونر، تورج دريايي (با مقالهي «شهرستانهاي اداري در جغرافياي موسي خورني») و قدرت ديزجي (با مقالهي «جغرافياي اداري در اوايل دروهي ساساني») با ترجمهي صنعتيزاده در 511 صفحه به همراه 16 صفحه مقدمه از سوي انتشارات بنياد موقوفات دكتر افشار منتشر شده است كه تا چند روز ديگر در بازار كتاب توزيع ميشود.
همايون صنعتيزاده كه چهارم شهريورماه امسال پس از يك دوره بيماري درگذشت و در شهر لالهزار بردسير كرمان به خاك سپرده شد، سال 1304 در تهران به دنيا آمد و پدرش از اولين نويسندگان رمان ايراني بود. کودکي خود را در کرمان نزد پدربزرگ و مادربزرگش گذراند. سپس براي طي دورهي دبيرستان به تهران آمد و به کار تجارت پرداخت.
او بنيانگذار چاپخانهي افست در ايران و کاغذ پارس و مدير انتشارات فرانکلين بود.
«تاريخ کيش زرتشت»، «چکيدهي تاريخ کيش زرتشت» و «پس از اسکندر گجسته» از مري بويس، «جغرافياي تاريخي ايران» ويلهلم بارتولد، «جغرافياي استرابو، سرزمين زير فرمان هخامنشيان»، «تاريخ سومر» ادوارد وولي، «ايران در شرق باستان» ارنست هرتسفلد، «علم در ايران باستان»، مجموعهي مقالات، «تاريخ هند» روميلا تاپار و پرسيوال اسپير، «تأثير علم بر انديشه» (رابطهي علم و دين) ريچارد فاينمن و «جغرافياي اداري هخامنشي» آرنولد توينبي از جمله آثار منتشرشدهي همايون صنعتيزاده هستند.
«شرافت سيسيلي» با ترجمهي يوسف قنبر منتشر شد
ایسنا: مجموعه داستان «شرافت سيسيلي» با ترجمهي يوسف قنبر منتشر شد.
اين كتاب با داستانهايي از توماس مان، تسويك، شرود اندرسون و داستاننويسان ديگر همراه است و به تازگي از سوي انتشارات كاروان منتشر شده است. قنبر گفت: با انتشار هشت ترجمه تا كنون، تصميم گرفتهام ترجمه را كنار بگذارم و ديگر دل و دماغ اين كار را ندارم. از ترجمههاي اين مترجم، مجموعهي داستان «صورتسنگي بزرگ» شامل هفت داستان از ناتانيل هاثورن - نويسندهي آمريكايي - است.
شاهكار هاثورن، رمان «حرف سرخفام» و از ديگر آثارش هم «خانهي هفتكنگره»، «ماجراي عاشقانهي بليتديل» و «فان مرمرين» است.
ذکایی خبر داد:
دو میلیارد تومان برای تکمیل نخستین شهرک چاپ ایران اختصاص یافت
مهر: مدیر کل دفتر چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از اختصاص دو میلیارد تومان اعتبار از طرف رئیس جمهوری برای تکمیل نخستین شهرک صنعتی چاپ ایران خبر داد.
جلال ذکایی مدیرکل دفتر چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، درباره دلایل تاخیر در بهرهبرداری از نخستین شهرک چاپ ایران، گفت: این طرح اشکال کوچکی داشت و انتقاد رسانهها نیز در اینباره بهجاست. مشکل پروژه در آن بود که طرحی که شرکت شهرکهای صنعتی طراحی کرده بود، متناسب با استانداردهای بینالمللی چاپ نبود.
اردیبهشت
غلامحسن اولاد
دل هم دل قدیم که بوی بهشت داشت
هر فصل یک بهار و دو اردیبهشت داشت
هرگز نمیکشید نفس جز به شرطِ عشق
از بس هوای عاشقی اندر سرشت داشت
در سینهام زبانه کشان است عشق تو
چون آتشی که در دل خود زردْهِشت داشت
آخر به باد داد سرِ روزگار را
نوزادِ بی سری که فلک روی خشت داشت
گنجشکها به باغ شبیخون زدند باز
دهقان، کلاغ جای مترسک به کِشت داشت
رؤيا تفتي:
شعر است كه از خود دفاع ميكند؛ نه عنوان و توضيحات شاعر
ایسنا: رؤيا تفتي معتقد است: شعر است که از خودش دفاع ميکند؛ نه عنوان و يا حتا توضيحات موشکافانهاي که شاعر و يا ديگران در مورد آن ارائه ميدهند.
اين شاعر عنوان كرد: گاهي شعرهاي يک شاعر از شاخصههايي چنان بارز برخوردارند که نامي تازه را ميطلبند و خودشان يک نوع نامگذاري خاص را به خواننده يا منتقد پيشنهاد ميدهند. در نقطهي مقابل هم ممکن است شاعري با طمطراق و آب و تاب اسمي را براي نوع شعري که ميگويد، انتخاب کند؛ اما آن نام توسط جامعهي فرهنگي به سختي پذيرفته شود و يا اصلا پذيرفته نشود. او خاطرنشان كرد: نفس نامگذاري شعر بعيد به نظر ميرسد كه تأثير چنداني بر ماندگاري يا عدم ماندگاري يک جريان داشته باشد. نامگذاري به خودي خود، اگر پشتوانهي تئوري کافي نداشته باشد و يا ادعايي بيشتر از تجربههاي عملي يک شاعر باشد، محکوم به شکست و فراموشي است. ولي اگر وسيلهاي براي تبيين راهي جديد و موجب گشودن و گسترش امکانات تازه به روي شعر باشد، خيلي هم خوب است. تفتي با انتقاد نسبت به فضاي موجود شعر، انتخاب نام از طرف شاعر را براي سرودههايش ناشي از فقدان منتقد جدي در فضاي شعر دانست و افزود: متأسفانه در حال حاضر ما منتقد حرفهيي به آن معنا که مورد نظر است، نداريم و گاهي خودِ شاعر ناگزير است براي معرفي حرکت خلاقهاش نامي انتخاب کند و يا توضيحاتي را بدهد که به بهتر خوانده شدن شعرش کمک کند.
او همچنين متذكر شد: نامگذاريها، به قول برخي از دوستان، حتا اگر وسيلهاي براي مطرح شدن هم باشد و يا باعث تشتت جامعهي ادبي هم بشود، فکر نميکنم که بتواند آسيب نگرانکنندهاي - به خصوص در درازمدت - به شعر بزند.
رؤيا تفتي تصريح كرد: تاريخ و تجربه نشان داده است که جسارتها، خلاقيتها و آزمون و خطاها باعث ارتقاي هنر شدهاند و البته ثبات قدم که عامل بسيار مهميهم هست، بايد در دورهي هنري شاعر وجود داشته باشد. ضمن اينکه فکر نميکنم هيچ حرکت تازهاي، به خصوص در ابتدا، مطابق سليقهي همگان باشد.
اين شاعر ادامه داد: شايد بهترين مثالش نيماست که عليرغم تأثيرگذارياش که هيچکس نميتواند منکر آن شود، هنوز هم از طرف عدهاي مورد تمسخر قرار ميگيرد. و باز هم مگر همين نيما نبود که مجبور به توضيح شعرهايش شد که تازه با تمام اين تلاشها، شايد تعداد اندکي از آنها مطابق با نظريهها و ايدهآلهاي شعرياش درآمد. بديهي است که ما امروز او را محکوم نميکنيم که چرا فلان جا فلان حرف را زده است و مثلا فلان شعرش با بخشي از نظرياتش در تضاد است. حرکت و تأثيري که بر ديگران ميگذارد، اهميت دارد. شاملو از همين طريق به شعر سپيد ميرسد، اخوان مو به مو وزن نيمايي را رعايت ميکند و فروغ، بدون اينکه اسم خاصي براي شعرهايش انتخاب کند، به تولدي ديگر ميرسد. مهم، رسيدن به اين تولد ديگر، و به اين فرديت است. مهم، درجا نزدن
و نترسيدن و گستردهتر کردن امکانات زبان است؛ و باز کردن پنجرههاي تازه. حالا هر کس ميخواهد از هر زاويه و هر چقدر که دلش خواست، به آن نگاه کند و يا اصلا نگاه نکند. بعضيها هم به نگهداري اشياي عتيقه علاقه دارند، که البته آنها هم ارزش خاص خودشان را دارند. هر حرکت تازهاي هر چقدر خلاقانهتر و نوتر باشد، به جسارت، شجاعت و فداکاري بيشتر احتياج دارد (خطرپذيرياش بيشتر است) و بديهي است اگر که از اصالت برخوردار باشد، بالأخره جاي خودش را باز ميکند. درست است که نيما - به قول
عدهاي - شاعر شاعران ميماند و درصد قابل توجهي از مخاطبانش را به دليل تجربي بودن آثارش از دست ميدهد؛ اما هنوز هم از نظر مردم، شعر يا کلاسيک است يا نو!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی