صفحه 7--6مهر88
دو شعر از: پیمان بهرامی
پرواز
به یاد خلبان شهید جواد عزیزی
پرواز دلنشین ات
مأوای هزاران امید شد
تو پر گشودی
تا ستاره بماند
نامت بر آسمان ماند
دل خاکی ام را
توان اندیشیدن به واپسین دم حیات تو نیست
* * *
پرواز سنت غریب عاشقان است
تو رفتی و کوچه تنها ماند
تو رفتی و تنهایی تعبیر شد
آری
آسمان، مأوای انسانهای بی ادعاست
(2)
ای کودک آرامش
وقتی پنجره های خانه ام همچون آینه ای درخشان شد
من می آیم
باران می بارد
زمان چه بی پروا می گذرد
هرگاه آسمان تیره شد
به سیاهی چشمان موّاجت
من می آیم
* * *
چه پرشتاب ثانیه هایی که می آیند
و تکه های مرا می برند
تو می خوانی
در گوش من.
تا بخواب روم در لحظه هایی که وجود ندارند.
* * *
مرا ثانیه ای مهلت نیست
خاک پاک ترین بستر است
برای احساس بازیگوشم مجالی نیست
پس بخواب ای کودک آرامش
زندگی بازیگری عجول است!
محمد آذری
تقدیر ما این نبود
دلتنگی ات را با من قسمت کن
گلابتون
من سر به گریبانی بنفشه ها را می فهمم
اگر شادیت را نمی توانی قسمت کنی
اندوهت را که می توانی
من سالهای سال است
که تو را می شناسم
همیشه خدا
از داغ لاله ها غمگینی
تقدیر ما این نبود گلابتون
ما با داغ به دنیا نیامدیم
داغدار شدیم.
بهروز عبداللهی صدرآبادی
عشق و عطش و آتش
تا عشق تو سر حد جنون است
عشق و عطش و آتش و خونست
آیینه که آتش نزند چون
پیدا عطش از قاب درون است
یک جرعه دهید آب حیاتم
تا آتش دل رو به فزون است
احسان براهیمی
عصرها
بر بوم شهر که قدم می زنیم
قلم موهایت را
برمی دارم
و با ظرافت هذیان
خط می کشم
بر اعصاب باد.
محمود درویش
محمود درویش به سال 1941 در روستای «بروه» نزدیکی شهر «عکا» زاده شد. در هشت سالگی یک سال پس از پیدایی اسراییل، در برابر چشمان وی روستایش را به آتش کشیدند و نابود کردند. درویش، مبارزاتش را در جبهه «زمین» آغاز کرد و سه بار در این راه به زندان افتاد و پس از آزادی مجبور به اقامت در «حیفا» شد. محمود درویش در همین سالهای فعالیت سیاسی، فعالیت های ادبی خود را هم گسترش داد و با نشریات «الاتحاد»، «الجدید» و «الغد» همکاری کرد. محمود درویش در سال 1971 از فلسطین بیرون آمد و راهی قاهره شد و در آنجا ریاست بخش شعر را در «کنگره ادیبان فلسطین» عهده دار گردید.
نخستین اثر او «گنجشکان بی بال» در سال 1960 نشر یافت
که علاوه بر شعرهای حماسی، ملی و میهنی، دربرگیرنده مرثیه های
او برای شاعر شهید اسپانیا «فدریکو گارسیا لورکا» است.
مجموعه های بعدی او به ترتیب:«برگ های زیتون»،«عاشقی از فلسطین»، «آخر شب»، «روزانه های زخمی فلسطینی»،
«گنجشکا در الجلیل می میرند»،«نگارشی زیر نور تفنگ»،
«محبوبم از خواب خود برمی خیزد»،«بدرود ای جنگ،
بدرود ای صلح» و... می باشد.
بخشی از شعر «عاشقی از فلسطین»:
چشم های تو خاری ست در دل
آزارنده، اما ستایش انگیز،
من آن را از توفان در امان می دارم
تنها پوست نارنج خورده بودیم...
تو را بر قله های خارا دیدم
شبانی بی گوسفند می دوید...
فرحناز حمزه
تنهاترین پرنده
امشب، تمامِ حادثه از یاد رفته است
شیرین شکسته در خود و فرهاد رفته است
من با صدای گندم و آدم غریبه ام
آن قاصدم که با دَمِ هر باد رفته است
از قافِ عشق، تا بغلِ چشمهای تو
تنهاترین پرنده، چه آزاد رفته است
دیگر نگو، نگو که شبی مرد قصه ها
یک سایۀ شکسته به ما داد، رفته است
ننشین هزار و یک شب دیگر به انتظار
بانوی خاطرات تو از یاد رفته است
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی