صفحه 7--23 مهر88
انگاره های فرهنگ مردمی در شعر حافظ
هوشنگ جاوید
قسمت دوم و پایانی
6 -هنرهای آئینی
در شعر حافظ به شتاب و کوتاه، گذر و یا مروری بر هنرهای آیینی زمان او را شاهد می شویم. در پاره ای موارد، این موجزگوئی ها، خود سندی تاریخی و محکم بر وجود و حضور آئین مورد اشاره شاعر است که تا به امروز در متون پژوهشی کمتر از آن بهره گرفته شده و یا حتی هیچ نگاهی به آن نشده است. زیرکی او در این است که زیرکانه به رموز فراگیری آئینی که می نمایاند نیز اشاره می کند و با این کار می فهماند
که به خوبی به رازهای آئین مورد اشاره اش آشناست.
«داستان گزاری (نقالی)»: او در سه بیت در سه جای مختلف از دیوان غزل هایش، نشان می دهد که به آئین داستان گزاری
(نقالی) آشنا نبوده و در یک بیت می گوید که قصه گوئی توسط افرادی که در حلقه عارفان بودند و به آنان «ارباب معرفت» لقب داده، انجام می شده و کار آنان بدین روال بوده که نخست مریدان نزد پیر و پیشکسوت با داستان و رموز داستان گزاری آشنا
می شده اند و سپس در حلقه جمع، آنچه آموخته بودند بیان می کردند:
جان پرور است «قصه ارباب معرفت»
«رمزی برو بپرس» و حدیثی بیا بگو
در همین ارتباط در جاهایی از اشعارش به ما می نمایاند که در عصر زندگی او داستان هایی چون محمود و ایاز، لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، حسنک وزیر، منصور حلاج، ابراهیم ادهم، خسرو و... در قرن هشتم آشنای دهن مردم، تا جایی که خود او هم از آنان در شعرش نام آورده و بهره پندوار برده است، اما جالبترین اشاره او در زمینه ادبیات تغزلی، حماسی زمانه اش، نام بردن از اورنگ و گلچهره است که در زمینه عاشقی خود را همسان با آنان به قماربازی تشبیه کرده که در آن تمام هستی خود را نهاده است.
اورنگ کو، گلچهره کو، نقش وفا و مهر کو؟
حالی، من اندر عاشقی، داو تمامی می زنم
(داو: نوبت، نوبت بازی، نوبت قمار، نیز به معنی ادعا و دعوی کاری، فرهنگ عمید ص 587، نشر امیرکبیر، 1377)
اصل قصه مورد اشاره مربوط به داستان شاه هندی اورنگ زیب و دلبر او گلچهره است و با این اشاره حافظ مشخص می شود که این داستان ورد زبان مردم ایران بوده است. شاعر بزرگ ایران در بیتی دیگر به ضرب المثلی در مورد داستان گزاران اشاره می کند که پیش از او در قرن چهارم هجری نیز رد پایی از آن را سراغ داریم و آن حسادت قصه گویان نسبت به یکدیگر است و اینکه دو قصه گو چشم دیدن یکدیگر را ندارند، به گونه ای که در فرهنگ عرب این ضرب المثل
رایج بوده است. «القاص لایحب القاص» که در صفحه 3 کتاب یتیمه الدهر «ج 3» به آن اشاره شده است. بیت حافظ در شناخت این مسئله چنین است:
از رقیبت دلم نیافت خلاص
زآنکه القاص لا یحب القاص
همین بیان، نشان دهنده میزان شناخت حافظ از فرهنگ مردم عرب نیز است.
او در دو بیت دیگر می گوید که قصه گوئی به صورت موسیقائی در دوران مغول و تیموریان وجود داشته و بر سر چهار سوق بازارها به اجرا در می آمده است. حتی داستان گزاری با دف و نی آنقدر رایج بوده که اشاره مستقیمی به آن دارد.
خرقه پوشان همگی مست گذشتند و گذشت
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
راز سر بسته ما بین که به دستان گفتند
هر زمان، با دف و نی، بر سر بازار دگر
از نمونه های داستان گزاری با نی در زمان حاضر در ایران قصه «حسینا» است که هنوز در مناطقی از کاشان، اصفهان، خراسان و کرمان برخی از راویان بازمانده و کهنسال به اجرا در می آورند.
«تعزیه نامه نویسی»: گرچه هنوز در مورد هنر شبیه خوانی در ایران، ابهامات فراوانی وجود دارد که پاسخی برای آنها یافت نشده با این همه بسیاری بر این رأی هستند که تاریخ تعزیه نویسی از دوران صفویه به بعد آغاز گردیده در حالی که حضرت حافظ در یک بیت خط بطلانی بر این عقیده می کشد و ما را به تاریخ تیموریان می برد.
این در شرایطی است که در سندهای قولی، روایت می شود که تعزیه را به سبب اعتراض جماعتی مغرص نزد تیمور لنگ به اجرا در آوردند و او بر آن صحه گذارد و مانع اجرا نگردید! همین بیت حافظ می تواند دلیلی محکم باشد برای اثبات این عقیده بیت مورد نظر این است:
«نامۀ تعزیه» دختر رز «بنویسید»
تا حریفان همه «خون از مژه ها» بگشایند
پس می بینیم که تعزیه نامه نویسی، تاریخی نزدیک به هفتصد سال پیدا می کند. این هم سندی دیگر برای به ثبت جهانی رساندن هنر آئینی شبیه خوانی در ایران.
«شعبده و شعبده خوانی»: اشاره حافظ در خلال اشعارش به صورت ادیبانه و رمزگونه به هنر نمایشی «شعبده بازی» و اشاره به ترفندهای شعبده، زیبا و فراوان است؛ چرا که با سرودن تک بیت های مختلف، به راحتی در مورد رموز این بازی آئینی سخن می گوید که در اینجا به یک بیت از غزلهای او اشاره می کنیم:
«شعبده بازی» می کنی هر دم و نیست این دم روا
قال رسول: ربنا، ما انا قط من ددی؟
«خیمه شب بازی، تماشاخانه»: آن گونه که حافظ در یک بیت جانانه سروده، نمایش خیمه شب بازی در دوران زندگی او، آنقدر رواج داشته که برایش مکانی جهت اجرا به نام «تماشاخانه» ساخته بودند و جمعیت بسیاری نزدیک به صد تن در آن جای می گرفته اند تا بازی عروسک های نخی را بنگرند. آن بیت چنین است:
حلقه زلفش «تماشاخانه» باد صباست
جان صد صاحب دل آنجا بسته یک «مو» ببین
بدین ترتیب این بیت حافظ از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چرا که ریشه تاریخی و نام مکان های نمایشی- به ویژه نمایش عروسکی- را در ایران به حدود هفتصد سال پیشتر می رساند و این خود می تواند از افتخارات فرهنگ و هنر ایرانیان باشد.
اشاره به اجرای «آئین شام غریبان» در قرن هشتم هجری توسط حافظ:
بیا به «شام غریبان» و آب دیده من بین
بسان باده صافی در آبگینه شامی
«آئین نوحه گری»
ندانم نوحه قمری، به طرف جویباران چیست؟
مگر او نیز همچون من، غمی دارد شبانروزی؟
«آئین رؤیت هلال»: این آئین که یکی از مهمترین بخش های
گاهشماری دینی، فکری و اجتماعی ایرانیان به شمار می آید و سنن و آداب فراوانی در ایران بدان وابسته است همواره در بین ایرانیان ارزشمند بوده و هست. براساس اسناد مکتوب بازمانده از تاریخ ایرانیان، آئین رؤیت هلال در سر ماه نو برگزار می شده است به گونه ای که فردوسی آئین نقاره کوبی در سر هر ماه را در پیش از اسلام تأیید می کند. رویداد رؤیت هلال از دیدگاه ایرانیان مایۀ اندرز، پند، عبرت و آموزش بوده است. پس از اسلام، رؤیت هلال اهمیت افزون تری
می یابد به گونه ای که «سال قمری» بنا نهاده می شود. محمد باقر مجلسی در رساله خود در این باره می نویسد:
باید دانست که چون اهل عالم را ضرر است از برای ضبط حوادث از عمرها و قرض ها و مبایعات و معاملات و دولت ها و ایضاً در تعیین مواقع امور شرعیه، از صوم و صلاه و عبادات از تعیین ایام و ترکیب آنها با یکدیگر، و باید بنامش بر حرکات اجرام سماویه باشد و مشهورترین آنها آفتاب و ماه است. «رؤیت هلال، ج 1، ص 197»
در ادامه ایشان در مورد آئین رؤیت هلال در آغاز و پایان ماه رمضان در اسلام می نویسد: «بنای اکثر احکام شرعیه را بر ماههای قمری و سیر قمر گذاشته اند، مانند موالید حضرت رسول و ائمه صلوات الله علیهم و روز غدیر و روز مباهله و امثال اینها و رعایت درجه آفتاب را نکرده اند، زیرا اگر بر آن مبتنی می ساختند بر اکثر خلق مخفی می بود و بایست رجوع کنند به منجمان ماه را و زحمت بسیار در استعلام آنها بکشند و در ابتنای اکثر امور بر حرکت قمر نکته نجومی می توان گفت که چون قمر اقرب کواکب است به زمین و تعلقش به اهل زمین زیاده از کواکب دیگر است لهذا آن را اعتبار کرده اند.» (همان 99)
به هر روی حافظ در بیتی زیبا به این آئین در زمان خودش اشاره ای
پر مفهوم دارد که نشان از همه یافته های دانشی او نسبت به آئین رؤیت هلال از سوی ایرانیان است.
به یاد شخص نزارم که غرق خون دل است
هلال را ز کنار افق کنید نگاه
و در بیتی دیگر به مسئله آموزش در رؤیت هلال، چنین زیبا سروده است:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
و بسیار عارفانه در نگرشی زیباتر، معرفت خود را در ارتباط به عالم بالا در بیتی دیگر چنین سروده:
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو؟
از ماه ابروان منت شرم باد، رو!
«آئین میر نوروزی»: این آئین در بیشتر مناطق ایران از روز اول تا پنجم فروردین اجرا می شده است. عقیده من برآنست که: چون روز تولد زرتشت در ششم فروردین است و او بوده که برای نخستین بار آفرینش زمین و کائنات را در شش روز به خداوند نسبت داده، آئین به سخره در آوردن نظم اجتماعی، در چارچوب نمایش آئینی به نام میر نوروزی یا شاه نوروزی برگزار می شده تا انگاره ای باشد
بر بی نظمی جهان پیش از آفرینش کامل آن توسط خداوند یکتا.
به هر سان این آئین به این ترتیب برگزار شده است که فردی از محکومیت به مرگ، که در زندان حکومت به سر می برد، انتخاب
می شد. او را به جای مقتدرترین فرد شهر مانند والی، حکمران، قاضی یا... می نشاندند و تمامی عمال دولتی و مردمی باید از اوامر او فرمانبری مطلق می داشتند.
او در زمان حکومت خود هر حکمی که صادر می کرد، لازم الاجرا بود، گاه می شد که پس از پنج روز حکومت او را می کشتند و گاه
می شد که آزاد شده و به سوی خانواده برمی گشت.
آخرین نشانه اجرای میر نوروزی از سوی دولتمردان را در روزگار قاجار می یابیم به گونه ای که مستوفی در کتاب «شرح زندگی من» می نویسد: میر نوروزی را برای درباریان به اجرا در می آورده اند و موقع نمایش آن یک ماه مانده به عید نوروز تا جمعه بعد از سیزده فروردین بوده است.
آئین میر نوروزی در ایران در مناطق و نواحی ایران به لحاظ شیوه های
اجرایی، گوناگونی فراوان داشته است چنانکه در جایی به صورت گروهی، جمجمه حیوان مرده ای را بر چوب می کرده اند و به دست میرنوروزی و یارانش می داده اند و در جایی دیگر به صورت تک نفره این کار انجام می شده است. جمجمه ها نیز متفاوت بوده اند برخی جمجمه گاو مرده، برخی شتر مرده، برخی خر مرده، برخی گوسفند مرده و برخی اسب مرده را بر چوب می کرده اند. گروه نقاره چی نیز گاه سرنا و دهل، گاه کرنا و دهل و گاه دوزله و تنبک، گاه سرنا و تنبک و گاه نی و تنبک و دایره می زدند.
حوادثی که میرنوروزی پدید آوردند در تاریخ گاه به صورت واقعه سیاسی در آمده است چندان که در دوران حکومت امویان، عمرابن عبدالعزیز از حکم میر نوروزی در امان نماند و پس از آنکه یاران میر، خلیفه را لخت کردند و لباس هایش را به غارت بردند او حکم مجازات و تعطیل شدن این آئین را صادر کرد. نگارنده کتاب جهانگشای جوینی در جلد اول صفحات 97 و 98 این سند تاریخی به کنایه ای سیاسی از آئین پادشاه نوروزی یاد می کند. این آئین براساس پژوهش های
شرق شناسانی چون آدام متز، در کشور مصر نیز انجام می شده است. آنا کراستو و لسکا آن را با جشن بهاری زگموگ در اروپا برابر کرده و با آئین ساکئا در فرهنگ آشوری مقایسه نموده اند. بروسوس و استرابون نیز به این آئین در دوران کهن اروپا اشاره داشته اند.
از اهمیت این آئین همین بس که حتی مغولان و تیموریان هم نتوانسته اند مانع اجرای آن در بین ایرانیان شوند. این آئین آنقدر پر صلابت اجرا شده که حافظ ایرانی بدین شکل آن را در شعر خود جای داده است:
سخن در پرده می گویم، چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست «حکم میر نوروزی»
7 -سحر، جادو، تعبیر خواب، تعویذ نویسی (علوم غریبه) باورهای وهمی
این گونه که از لابلای ابیات غزلهای حافظ برمی آید. باورهای وهمی در دوران او، رونق فراوانی داشته به گونه ای که حافظ از تمامی راز و رمز کارهای خوابگزاران، دعانویسان، تعویذ نویسان، فالگیران، رمالان و... در غزلهای خود نام برده و قالبی کارکردی برای آن یافته است.
«اشاره به تعبیر خواب»:
ای معبر مژدهای فرما، که دوشم آفتاب
در شکر خواب صبوحی، هم وثاق افتاده بود
«اشاره به ستاره بخت و ماه تولد»:
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی، به چه طالع زادم؟
«اشاره به سپند در آتش ریختن برای دفع چشم»:
هر آنکس را که بر خاطر ز عشق دلبری یاری است
سپندی گو بر آتش نه که داری کار و باری خوش
«اشاره به و ان یکاد خواندن به عنوان تعویذ برای دفع چشم زخم»:
بر چهر بخت نیکت، تعویذ چشم زخم است
هردم و ان یکادی ز اخلاص بر دمیده
«اشاره به تعویذنویسی در دوران زندگی او»:
کلک تو خوش نویسد در شأن یار و اغیار
تعویذ جان فزائی، افسون عمر کاهی
«اشاره به باور سعد و نحس اوقات و قمر در عقرب شدن کواکب و سیارات»:
گفتم که ابتدا کنم از بوسه؟ گفت: نی
بگذر تا که ماه ز عقرب به در شود
«اشاره به باور قرآن، سیارات و دخالت آنان در سرنوشت انسان و تعیین ساعت سعد برای ازدواج»:
گفتم که: خواجه کی به سر حجله می رود؟
گفت: آن زمان که مشتری و مه قران کنند
یا:
گفتم که: قرین بدت افکند بدین روز؟
گفتا که: مرا بخت بد خویش قرین بود
یا:
گفتم: ز من ای ماه چرا مهر بریدی؟
گفتا که: فلک با من بد مهر به کین بود
«اشاره به کاربرد دعاها و سوره های قرآن به عنوان دور نگهدارنده از بلایا در مورد انسان»:
بس که ما فاتحه و «حرزیمانی» خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم، برفت
حرزیمانی را در جهت نگهداری کسی در جایی و یا حفظ او از بلایا می خواندند و به فرد مورد نظر فوت می کردند و یا بر کاغذی می نوشتند و در جامه اش می دوختند. این کار را بیشتر برای کسانی انجام می دادند که فرزندشان زنده نمی ماند.
«اشاره به کاربرد جادوگرانه نعل در آتش سرخ کردن»:
در نهانخانه عشرت، صنمی خوش دارم
کز سر زلف و رخش، نعل در آتش دارم
طلسم نعل در آتش را بیشتر رمالان جهت دگرگونی شدید در حالات و رفتار یار یا حریف یا رقیب افراد به بهای گزافی انجام می دادند.
مردم بر این باور بودند که نعل در آتش طلسمی کارگر و سخت کارآمد است. اگر فردی مسافرتش به طول می انجامید با این طلسم به سرعت به خانه باز می گشت و اگر عاشق شده بود، با این طلسم یار به او تمایل می کرد.،اگر پول قرض داده بود که پس نیاورده بودند با این طلسم گره از کارشان باز می شد و این از عجایب روزگار بود.
8 -آرایش و چگونگی آراستگی ظاهر و لباس مردم
«وضعیت ظاهری افراد خدمتگزار درباری»:
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی ز طرف کله، چتر بر سحاب زده
یعنی مو از زیر لبه کلاه به بالا آرایش داده می شد.
«نوع آرایش عروس در شب عروسی»:
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر زلف، مشک ناب زده
«کسمه» همان فر دادن به مو در کنار صورت و یا بالای پیشانی است که آن را معطر هم می کردند.
«استفاده از گوشواره های مزین به درّ و لعل در آن زمان»:
گوشوار درّ و لعل، ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است، نصیحت بشنو
«اشاره به نمونه مو به صورت کامل در آوردن روی سر»
مُرغوله را بگردان، یعنی به رغم سنبل
گرد چمن بُخوری همچون صبا بگردان
«مرغوله: پیچ و تاب دادن به مو بر روی فرق سر است که زمانی نمونه موی زنان ایرانی بوده است. اشاره دیگر به نمونه موهای مجعد بلند است که بر روی سر دور کاکل می پیچیده اند چیزی شبیه نمونه موی آفریقایی ها.»
ترک من جعد مشکین گرد کاکل بشکند
لاله را، دل خون شود، بازار سنبل بشکند
9 -درمان سنتی بیماران قلبی و افسرده دل
حافظ می گوید که بیماران قلبی و افسرده را که حالت نزع و
بی حالی بیشتر به آنان دست می داده مردم با خوراندن شربت قند و گلاب، درمان می کردند و به حال عادی برمی گردانده اند. این روش درمان هنوز در ایران رایج است و بیمارانی که قند خونشان بر اثر ناراحتی افت پیدا می کند را با خوراندن شربت گلاب و قند درمان می کنند:
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است
* * *
شفا ز گفته شکر فشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
* * *
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه ای چند بیامیز به دشنامی چند
این شیوه درمان، یعنی گل قند ساختن هنوز در خراسان، یزد، کاشان، کرمانشاه و کردستان رایج است. بدین شکل که برگ گل محمدی را خشک کرده و سپس با قند می سایند. آنگاه مخلوط بدست آمده را کمی نمدار کرده، در طبقی نهاده آن را می بُرند و
می گذارند تا خشک شود. سپس همراه با چای یا آب سرد می خورند و بر این عقیده اند که از درد قلب می کاهد.
منبع: فصلنامه پژوهشی نجوای فرهنگ، شماره 11، بهار 88
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی