یادداشتی کوتاه بر فیلم «تردید» دومین ساخته واروژ کریم مسیحی
مرتضی نصیری
ابتدا بایدبه این مسئله پرداخت که اثر قبلی کریم مسیحی در چه سالی ساخته شد.
کار قبلی ایشان (پرده آخر) نام داشت و در سال1369 ساخته شد که در زمان تولیدش فیلمی بسیار خوش ساخت و موفق بود. این فیلم در نهمین جشنواره فجر در پانزده بخش برگزیده و نامزد بود، که موفق به دریافت ده سیمرغ بلورین شد و از نظر فروش گیشه هم توانست به رکورد خوبی دست یابد. نتیجتاً می توان گفت هر دو قشر منتقدین و تماشاچیان را ارضاء کرد. در حالی این سؤال مطرح است که چرا چنین فیلمساز کاربلدی 15 سال فیلمی نمی سازد (ابتدای پروسه ساخت فیلم تردید سال 1384 بوده) و تنها در بخش های دیگر سینما نظیر تدوین، مشاوره یا دستیار کارگردانی فعالیت می کند؟ آیا نمی خواهد؟ نمی تواند؟ یا
نمی شود؟ همیشه در مقوله هنر این مسئله مطرح است که با خلق یک اثر هنری خوب و ایده آل و ایجاد شدن توقع اجتماع از شخص هنرمند، خلق اثر بعدی با وسواس و دشواری بیشتری همراه است، اما این تنها دلیل می باشد؟ به هر حال با تمامی مسائل موجود، کریم مسیحی بالاخره پس از سالها توانست فیلم دومش(تردید) رابسازد. فیلمی که از نظر دریافت جایزه نتوانست اتفاق پرده آخر را تکرار کند اما در دوره بیست و هفتم جشنواره فجر برگزیده و نائل به دریافت سیمرغ بلورین برای کارگردانی بهترین فیلم از انتخاب تماشاگران لقب گرفت.
البته لازم به ذکر است که چندی پیش زمزمه های انتخاب تردید به عنوان نماینده سینمای ایران در اسکار 2009 به گوش می رسید که صحت چنین تصمیمی به عهده مدیران سینمایی است نه بنده و دیگران!
   حال می رسیم به بررسی تخصصی وبخش به بخش فیلم. ابتدا اندکی به بررسی فیلمنامه می پردازیم: فیلمنامه تردید به خودی خود دارای طرح اولیه متفاوت و خاصی است که می توان گفت پرداخت مناسبی از آن صورت گرفته است. چه از لحاظ پرداخت شخصیت ها و چه از لحاظ بسط داستان و فضا. با کمی تعمق می بینیم کمی از نظر نوع روایت و روند دراماتیک با ضعفهایی همراه است. البته شرح اتفاقات و ایجاد تعلیق و گره افکنی به مراتب از فیلمهای ساخته شده اخیر قدرتمندتر و حرفه ای تر می باشد. انتخاب لوکیشنها، بازیهای روان و طراحی ها کاملاً در راستای کمک به فیلمنامه و فیلم هستند. در مقوله انتخاب بازیگر هم ایراداتی وارد است که در همینجا به آن می پردازیم. به عنوان مثال اگر بجای خانم ها مهتاب کرامتی و ترانه علیدوستی، از چهره های جدید و مسلط استفاده می شد چگونه بود؟ چراکه از نظر نگارنده این شخصیت ها می توانستند برای مخاطب آشنایی زدایی شده و به پیگیری تماشاچی نسبت به درام کمک کنند. مسئله دیگر انتخاب حامد کمیلی در نقش کارو می باشد که نه تنها مناسب نیست، بلکه ما را به یاد کارهای تلویزیونی متوسط الحال او می اندازد که از کارگردانی مثل کریم مسیحی بعید بود. نداشتن واکنشهای مناسب، تجربه کافی در سینما و تلویزیون و یکنواخت بودن فیلمهای وی شدیداً به چشم می خورد. در گام بعدی، در حیطه تصویری باید فیلمبرداری و نورپردازی خوب این فیلم را تحسین کرد. قاب بندی هایی که در نگاه اول شلخته و شلوغ به نظر می رسد، با کمی دقت در نوع میزانسن کارگردان، به نظم و دقت و وسواس خاصشان پی خواهیم برد. حرکات دوربین دور از شتابزدگی است. قرار دادن مناسب سوژه ها و کاراکترها در نقاط صحیح قاب و طراحی های قدرتمند پیش زمینه و پس زمینه ها و استفاده از نماهای نسبتاً ساده اما کارآمد، از جمله نکاتی هستند که تعامل صحیح میان کارگردان و فیلمبرداری بهرام بدخشانی را نشان می دهد. بنابراین درک بالا از فیلمبرداری و قدرت انتقال خوب کارگردان منجر به سکانسهایی خوب و بی نقص، مثل سکانسهای شلوغی و سکانس کافی شاپ میان بهرام رادان و مهتاب کرامتی را می شود. در همین سکانس طراحی و پرداخت نور آنچنان رئال می نماید که ممکن است توجه کمتر کسی را جلب کند. استفاده صحیح اما کم از لنزهای اغراق آمیز در مسیر تصویری دکوپاژ مشهور است که با در نظر گرفتن تمامی این موارد بخش تصویر اثر قابل قبول و ایده آل می باشد.
در نقطه مقابل محاسن تصویری کار، می توان به صدابرداری و صداگذاری که به میزان واضحی به بخش های دیگر لطمه وارد کرده است، اشاره کرد. برای توضیح این مشکلات به چند مثال بسنده می کنیم. همان سکانس شلوغی در خانه و خیابان را در نظر بگیرید، قطعاً دیالوگها به خوبی شنیده نمی شوند. به بیان ساده تر، کمی صدا ها هم دست نیستند. حال آنکه همیشه به اهمیت صدا در سینما تأکید زیادی شده و همه ما در این باره جملات زیادی خوانده یا شنیده ایم. «تنها صداست که می ماند» و «اول صدا بود» و... و جملاتی از این دست. اما با تاسف فراوان باید گفت، فیلمهایی که در سینمای ایران از این مشکلات به دورند بسیار انگشت شمار است. مورد بعد جهت واکاوی، تدوین می باشد. تدوینگر تردید خود واروژ کریم مسیحی است که حقیقتاً علم و تجربه کافی را دارد و جای صحبت چندانی را باقی
نمی گذارد. در این فیلم با نوعی تدوین کلاسیک و متفکر مواجهیم. و تقریباً نمی توان نمایی از فیلم را یافت که با مشکل خساست تدوینگر که خود، کارگردان اثر نیز می باشد، به درازا بکشد و حوصله تماشاچی را سر ببرد.کریم مسیحی در سالهای مسکوت قانون مارگردانیش گهگاه تدوین پروژه هایی را پذیرفت که در تردید به ثمر می نشیند. او کاملاً ریتم و تمپو درونی فیلمش را می داند
و کاملاً سعی در حفظ یکنواختی آن دارد. او اصول اولیه تدوین را رعایت می کند و اصلاً قصد به رخ کشیدن هنر تدوینش را ندارد. اینکه لحظاتی تکنیک های تدوین دیده نمی شود، نشان بر روان و سادگی تدوین است که به حتم امتیاز کارش محسوب می شود.
نهایتا کارگردانی و جمع بندی مسایل بررسی شده، حاکی از توانایی و تسلط واروژ کریم مسیحی در کارگردانی اش است. او برای روایت داستان، قالبی چشم نواز، اندکی جذاب، شیوا، متفاوت و شخصی را برگزیده، نه پیچیده و ناملموس. درست است قسمتهایی از فیلم عجیب و گنک به نظر می رسد، اما در بخش های بعد به شفاف سازی آنها می پردازد، البته به شیوه و تکنیک خاص خودش. میزانسن های با دانش و شکیل او، به وضوح شناخت خوبش از لحن فیلم را می رساند. کریم مسیحی صحنه هایی از فیلم را آنچنان خوب از اب درآورده، که قابل تقدیر و تدریس است. صحنه سرازیر شدن اتومبیلی که دانیال در آن است، صحنه شلیک گلوله توسط دانیال به سیاوش، عمو و صحنه مجادله سیاوش با مادرش در اتاق و... همگی مثالهایی مناسب برای صحه گذاشتن بر کارگردانی او است. باید در نظر گرفت که مدیریت کارگردان فیلم تردید کاملاً مشهود است. او تمامی مسایل فنی را به خوبی می شناسد و رهبری می کند. پس باید بگوییم همه چیز در راستای سبک فیلمنامه انتخاب و اجرا شده است. البته آنچه که کاملاً آشکار است نحوه درک کریم مسیحی از موقعیت و به پیروی از آن، چیدمانی حساب شده در فیلمنامه و فیلم می باشد. قرار دادن شخصیت ها در روند حسی و کنش مناسب از دیگر تواناییهای وی در حیطه کارگردانیش است. در کل تلاش او برای قرار دادن بجا و اصولی اجزاء فیلمنامه در کنار هم و متعاقباً در روند تصویری فیلم کاملاً ستودنی و بی عیب است. اگر بخواهیم این موارد را در کارگردانی او از زاویه ای دیگر بررسی کنیم، باید کمی به عقب تر بازگردیم. کریم مسیحی از یک نمایشنامه کاملاً کلاسیک موفق و قوی بنام اتللو شکسپیر برداشتی آزاد دارد که به فیلمنامه تردید تبدیل می شود. پس در ابتدا ما با یک اقتباس سینمایی طرف هستیم. پله بعد فراهم کردن اجزاء فیلمنامه و قراردادن آنها در کنار یکدیگر و در موقعیت فیلم می باشد. و در نهایت مدون کردن تصاویر بدست آمده. بدون تردید، در فیلم تردید ما با یک اثر منسجم و یکدست روبرو هستیم که نتیجه کارگردانی همسو و خوش ذوق نسبت به فیلمنامه است. مطلب آخر وجود رگه هایی آشنا در این فیلم است که در آثاری دیگر دیده می شود. این شباهت ها کاملاً در کار موفق هستند، و آن نوع نگاه نزدیک و خاص واروژ کریم مسیحی به بهرام بیضایی و آثارش می باشد. شخصی که کریم مسیحی علاوه بر دستیاری وی در چند فیلم، رابطه دوستانه تنگاتنگی با او دارد و قطعاً شباهت میان نگاه این دو هنرمند بزرگ و نزدیکی نوع فیلمسازیشان، حاصل مراوده و تقابل اندیشه و ایدئولوژی آنها حاصل شده است.که این نه تنها بد نیست، بلکه تشخیص هر کدام در زندگی و آثار هنریشان را می رساند. یکی بهرام بیضایی است با آثار استادانه اش و دیگری واروژ کریم مسیحی و تسلطش در کار خود (تردید).

نقش شكسپيري براي «باتلر» در فيلم «كونولانوس»
 فارس: «ژرارد باتلر» با پوشيدن لباس مردمان روم باستان،‌ در درام تاريخي و اجتماعي «كونولانوس» يكي از نقش‌هاي اصلي را بازي مي‌كند.
 اين فيلم اقتباسي سينمايي از يكي از قصه‌هاي «ويليام شكسپير» نمايشنامه‌نويس كلاسيك انگليسي به همين نام است.
«كونولانوس»‌را «رالف فاينس» ‌كارگرداني مي‌كند. خود فيلمساز نقش اصلي نسخه سينمايي را به عهده دارد.
باتلر كه از همكاري با اين پروژه به شدت خوشحال به نظر مي‌رسد،‌ در مورد نقش خود در اين فيلم هيچ صحبتي نكرده است. به اين ترتيب، هنوز مشخص نيست وي چه نقشي در اين درام شكسپيري دارد.
به گفته باتلر: «‌اين يك پروژه استثنايي است كه با عشق و علاقه تمام در آن بازي خواهم كرد. هميشه آرزو داشتم بازيگر يكي از فيلم‌هايي باشم كه بر اساس يكي از قصه‌هاي ويليام شكسپير ساخته مي‌شوند.» اين بازيگر اعتراف مي‌كند يكي از طرفداران پر و پا قرص نمايش‌هاي اين نويسنده كلاسيك است. «ويليام هارت» و «ونسا ردگريو» هم در «كونولانوس» بازي دارند.
فيلمنامه فيلم را «جان لاگن» نوشته و قصه يك قهرمان رومي را تعريف مي‌كند كه بايد با سپاه دشمن مبارزه كند. اين سپاه به منظور انتقام‌گيري، قصد حمله به شهر محل زندگي اين قهرمان را دارد. باتلر كار بازيگري را از سال 1997 شروع كرد، ولي اولين موفقيت خود را به عنوان بازيگر در سال 2007 به‌دست آورد. كمدي رومانتيك «پي سي دوستت دارم» وي در جدول گيشه نمايش با موفقيت نسبي روبرو شد و توجه دست‌اندركاران سينما را به خود جلب كرد. «حقيقت زشت» او مدتي قبل يك فروش 90ميليون دلاري را تجربه كرد. اما «بازي كننده» او در جدول نمايش فيلم‌ها شكست تجاري
 خورد. اين در حالي بود كه براي اين اكشن ماجراجويانه پيش بيني فروش بالايي مي‌شد. كار جديد او «شهروند تابع قانون» هم نمايش موفقيت آميزي در سينماهاي آمريكاي شمالي دارد. وي يكي از تهيه‌كنندگان اين درام اجتماعي نيز هست.
در سال جديد ميلادي فيلم تازه او «چگونه اژدهاي تو را تعليم دهيم» به روي پرده سينماها مي‌رود. اين فيلم انيميشن كه حال و هوايي كمدي و ماجراجويانه دارد، در دوران وايكينگ‌ها رخ مي‌دهد. اين وايكينگ‌ها به مبارزه با اژدهاهاي وحشي مي‌پردازند. شخصيت اصلي قصه نوجواني است كه در يك جزيره زندگي مي‌كند، جزيره‌اي كه مردم آن هميشه در حال جنگ با اژدهاها هستند. باتلر در فيلم به‌جاي پدر اين نوجوان صحبت مي‌كند.