گذرگاهي عجيب

آسيب شناسي شخصيت جوان، بحث بسيار پر دامنه و مهمي است که حتي از شناخت اصل سرمايه وجود که همان مدت عمر انسان در اين دنياست چيزي کم ندارد؛ به طوري که اگر قدر نعمت جواني را ندانيم و خوب از آن استفاده نکنيم، تبديل به نقمت مي شود. عموم انسان ها در هر سن و سالي که باشند هميشه در معرض آفت ها و آسيب هاي گوناگون قرار دارند؛ اما در اين ميان ميزان آسيب پذيري جوان بيشتر است. دنيا گذرگاه عجيبي است و ما که ناخواسته در اين دنيا حضور پيدا کرده ايم، خوب است بدانيم که نه آمدن مان به اين جهان دست خودمان بوده است و نه رفتنمان. پيدايش ما در اين دنيا گذرگاهي بين عدم و وجود جاودانه است. مدت عمر ما در اين دنيا براساس فلسفه آفرينش، پيمودن مسير رشد و کمال با اراده و اختيار براي رسيدن به ارتقاي روحي و سعادت هميشگي بوده است. بايد بدانيم که چگونه با عزم و اراده از اين گذرگاه سخت عبور کنيم تا پيمودن راه، پيوسته با سلامتي و سعادت مندي همراه باشد. در اين ميان، آگاهي ضروري است، زيرا آفت هاي گوناگون و تيرهاي بلا از هر سو ما را نشانه گرفته اند؛ البته آشنايي با اين مسائل نبايد جوان را مايوس يا دل زده کند، بلکه بايد او را با نشاط، هوشيار و بيدار نگه دارد؛ چه اينکه در اين دنياي زيبا و رنگارنگ و دل فريب، همه چيز به هم پيوسته و با يکديگر آميخته است. شما در جايگاه يک جوان، در حقيقت مشغول تجارت و دادو ستد در اين دنيا هستيد؛ بنابراين چه خوب است مواظب آنچه مي دهيد و مي گيريد باشيد؛ ببينيد در آخر کار چه به دست مي آوريد و چه چيزي از دست مي دهيد! سود مي کنيد يا زيان مي ببينيد؟ توجه داشته باشيد که در مقابل جواني اي که مي دهيد، چه مي گيريد.
بلاها و گرفتاري ها در زندگي براي آزمايش و رشد و تعالي انسان است؛ چه اين که اگر انسان در خود آمادگي لازم براي دست و پنجه نرم کردن و مقابله با سختي ها و استقامت و تحمل در برابر آنها را به وجود آورد، در زندگي، سرافراز و پيروز و سعادتمند خواهد گشت و سختي ها و دشواري ها براي او نردبان ترقي و تکامل و موجب تعالي روحي وي خواهند شد.
مهم ترين دوران زندگي
جواني، درخشان ترين دوران زندگي هر انساني است؛ در عين حال اين دوران آفت هاي خاص خودش را دارد که بسيار هم ويرانگر است و بازتاب و آثارش بسيار گسترده تر و شکننده تر از دوره هاي بعدي است؛ بنابراين جوان بايد اين مسئله و ديگر رخدادهاي پيرامون آن را خوب بشناسد. اميرمومنان علي (ع) خطاب به جوان، تعبيرهاي مهم و ظريفي دارند که بسيار با اهميت است. حضرت در نامه 31 نهج البلاغه دوره جواني و موقعيت جوان را با سه جمله توصيف مي فرمايند: 1- در تيررس حوادث و گرفتاري ها هستي؛
2 - هدف بيماري ها و امراض گوناگون واقع مي شوي؛ 3- در معرض آسيب ها و آماج بلاها قرار مي گيري. به بياني، هر سه تعبير مي خواهد موقعيت جوان را نسبت به اين آفت ها و آسيب ها- که براي هر کسي ممکن است پديد آيد- روشن سازد و او را به فکر وا دارد تا با چاره انديشي و ژرف نگري خود با مسائل و رويدادهاي زندگي، عادي و سطحي برخورد نکند.
پرهيز از بي توجهي
انسان در زندگي نبايد بي خيال و در برابر محيط اطراف خود بي توجه باشد؛ بايد روي کارها و انتخاب ها و تصميم هايش خوب بينديشد و با مسائل، عادي برخورد نکند و از اين مسئله که همواره شخصيت او در زندگي در معرض تهديدها و آسيب هاي گوناگون قرار دارد، غافل نباشد، زيرا در اين صورت آفت ها او را احاطه خواهند کرد و با در هم شکستن او، زمينه سقوطش را نزديک مي کنند.
سلامتي روان
طبيب روح، توصيه هايي براي پيش گيري و جلوگيري از آسيب هاي رواني دارد که اگر آنها را مراعات کنيم، از نظر روحي و رواني سالم و متعادل خواهيم بود. آنها سفارش کرده اند در مکان ها و فضاهاي آلوده صوتي و تصويري و جاهايي که به ميکروب گناه آغشته است، رفت و آمد نکنيم. سفارش کرده اند زبانمان به ناسزا، غيبت و دروغ آلوده نشود. چشمانمان به نظر بازي و نگاه به نامحرم و حرام نيالايد. گوشمان به صداي حرام عادت نکند. دستمان به طرف ناپاکي ها دراز نشود. شکممان به لقمه حرام آلوده نشود و...
زندگي و موانع
زندگي مانند ميداني است که درون و پيرامون آن پر از مين هاي کوچک و بزرگ است، عبور از اين ميدان مين، آداب و مقررات خاص خود را دارد که بايد آنها را ياد گرفت. هر کس اين مقررات را رعايت نکند خواه ناخواه با اين مين ها برخورد مي کند و طبيعتاً، بخشي از وجودش آسيب مي بيند. بنابراين ضمن آن که بايد تقوا پيشه کرد و احتياط نمود، بايد نوع مين ها را شناسايي کرد و ابزار و وسايلي که باعث خنثي شدن مين ها مي شود با خود برداشت و با آگاهي کامل و درست، گام برداشت تا باعث نابودي خود و ديگران نشويم.
دشمن کجاست؟
محيط زندگي پر از خطر است و دشمن در همه جا ايستاده و از همه جا حمله ور مي شود، بايد دشمن را شناخت و با عزمي راسخ به مقابله و مبارزه با آن پرداخت و با احتياط در زندگي گام برداشت تا با آگاهي و تفکر و تدبير و به کارگيري درست ابزار و وسايل بتوانيم معبري براي عبور باز کنيم و از بين مين هايي که پيرامون مان کار گذاشته اند به سلامتي عبور کنيم و از آفات دشمن در امان بمانيم. اين جاست که بايد کاملاً تمرکز نماييم و حواس مان را جمع کنيم؛ چه اينکه دشمن ما سرسخت و قسم خورده است و آگاهانه درصدد حمله به ماست و هر روز با ما سرو کار دارد و ما را مورد هدف قرار مي دهد؛ به نحوي که او ما را مي بيند و ما او را نمي بينيم. دشمنان شما به دو دسته بزرگ تقسيم مي شوند: داخلي و خارجي؛ دشمن داخلي، نفس اماره شماست که هميشه آماده است شما را به بدي امر کند و حتي دشمن خارجي هم به کمک آن نفوذ پيدا مي کند.
جواني دوره سخت و در عين حال شيريني است سعي کنيد اين دوره را با تلاش به سرانجام برسانيد و اجازه ندهيد اين شيريني به کامتان تلخ شود.

اخلاق شهروندی
ادب

ادب مفهومی معادل «عدل» در رفتار انسانها دارد یعنی هر رفتاری در جای خودش ظهور و بروز کند. آموختن آداب معاشرت و روش برقراری ارتباط با مردم اهمیت به سزایی دارد. هر انسانی باید بداند چگونه در جمع زندگی کند و رفتار او با بزرگترها و کوچکترها بر اساس چه موازینی تنظیم شود. کسانی که هنگام مواجه شدن با دیگران از روش های نامطلوب استفاده می کنند و جملات نامناسب و نابجایی به کار می برند از پذیرش اجتماعی کمتری برخوردار بوده و برای رسیدن به اهداف خود با دشواریهای بیشتری روبه رو می گردند. ادب در برابر خدا، ادب در  جمع خانواده و ادب در جامعه مهمترین سرمایه انسانی است.همه مصلحان، متفکران و انبیاء و اولیاء برای تزکیه و تعلیم انسانها تلاش کرده اند و در همه مکاتب و فرهنگها و ادیان، ادب جایگاه برجسته ای دارد. از دیدگاه اسلام «ادب شرف برتر است» و همچنین می فرمایند بهترین میراثی است که پدران برای فرزندان خود به یادگار می گذارند و همچنین هیچ زینتی مانند ادب نیست و هیچ بزرگواری و شرفی در بی ادبی یافت نمی شود؛ و ادب بهترین همنشین فرد است؛ اساساً بین خردمندی و ادب نیکو ارتباط معنی داری مشهود است و خردمندی با ادب ملازمت دارد. به همین علت است که بزرگان دین در این باب سخنان زیاد و پرباری بیان کرده اند که در این مورد می توان به جملات زیر اشاره کرد:
- «هر چیزی نیازمند خرد است و خرد نیازمند ادب می باشد»
-«ادب در انسان مانند درختی است که ریشه در عقل دارد»
- «ادب و دین نتیجه خردند»
به همین دلیل پدران، مادران و مربیان باید به رشد عقلی کودکان و نوجوانان توجه کرده و با پرورش قوه تعقل در آنان، زیربنای مناسبی برای آموزش ادب نیکو را فراهم کنند. حسن ادب تنها در تعدیل و ارتقاء روابط اجتماعی مؤثر نیست بلکه افزون بر آن باعث رشد اخلاقی انسان می گردد. وقتی انسان در اثر خرد و دانش و ادب شخصیت محکم و روشنی یافت خود را آلوده به گناه نمی کند و به خاطر تعلیم و تربیت درستی که دارد زیر بار معصیت نمی رود و اگر در معرض گناه قرار گیرد، ندای وجدان از درون او را به خود می آورد.
یکی از معضلات اجتماعی ما رواج پدیده تعدی به حقوق دیگران است. انسانی که مؤدب به آداب الهی است خویشتندار است و در جایگاه خود استقرار می یابد. قدر خویش را می داند و حرمت خود و دیگران را نمی شکند و کارهای ناپسندی را که جاهلان می کنند، انجام نمی دهند.
در تأدیب فرزندان و دانش آموزان گاهی باید مستقیم به آنان تذکر داد، اما اگر به رشد عقلی رسیده اند باید از تذکر غیر مستقیم استفاده کرد و به انسانهای خردمند باید تلویحاً ادب آموخت و برای روشن کردن افراد نادان باید صراحت به کار برد و با لطافت و جمله دوپهلو به خیر و صلاح راهنمایی کرد.
ادب در فرهنگ ایرانی کلمه شناخته شده ای است و لغت نویسان و فرهنگ شناسان آن را معادل دانش، فرهنگ، حسن معاشرت، اخلاق حسنه، فضیلت، آیین و راه و رسم می دانند.
مولوی می فرماید:
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب
از ادب پرنور گشته این فلک
و از ادب معصوم و پاک آمد ملک
 تهیه کننده: سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز  -  مدیریت اجتماعی
از مطالب مربوط به آموزش شهروندی ازتاریخ 10/8/88 لغایت 10/10/88 سوالاتی طرح و در همین روزنامه درج مي گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوایزی اهدا خواهد شد.

سپاس از استاد پرویز خائفی عزیز و روزنامه عصرمردم
دوست فاضل و ارجمند، پرویز خائفی، نقدی متین و گیرا، همراه با حقیقت و واقعیت در روزنامه گرامی عصر مردم،
بر کتاب «انقلاب مشروطیت در فارس» در مورخ 26/7/88  نگاشته و آورده است، که درباره انقلاب مشروطیت در فارس، نگفته ها و کاستی های بسیاری وجود دارد، و یادی بسنده از این جنبش در تاریخ ایران نشده، و از مبارزات مردم فارس و شیراز حرفی به میان نیامده است.
به باور من ایراد بجا است. در مورد انقلاب مشروطیت در فارس و تلاش مبارزین مشروطه در این خطه از ایران آنطور که باید و شاید، گفتگویی به میان نیامده است. آنچه هم که در کتاب و نوشته اخیر آورده شده، کافی و وافی درباره این رویداد نیست.
البته، ناگفته هم نماند، در زمانی که این نوشته به تحریر درآمده «سال 1385» شاید اقتضای این را داشته که از فراز و نشیب تاریخ مشروطیت، که حدوداً یک صدسال از آن رویداد می گذرد، تحلیل و تفسیر بیشتری به عمل نیاید، و به همین اندازه بسنده گردد!
گفتار دوست گرانمایه «پرویز خائفی» درست است و به صحت نظر او تأیید و تأکید دارم. چه آنکه اگر توان و وقت بیشتری وجود داشت، گفته های بسیاری می بایست در مورد انقلاب مشروطیت در فارس آورده می شد و هم آن که این نوشته از ویرایش و پیرایش بیشتری برخوردار می گشت و نوشته ارزشمندی درباره جنبش مشروطیت در فارس به وجود می آمد، که برای خوانندگان ارزش دیگری داشته باشد.
البته باید گفت که تهیه و تنظیم این نوشته نیز در زمان حاضر چندان بی دردسر نبوده است.
همچنین باید گفت، که متأسفانه کار فرهنگی و علمی در ایران امروز آن هم با پشتیبانی و اعتبار شخصی، به سادگی به جایی نمی رسد: « اجر خود ضایع کردن و زحمت دیگران داشتن» نتیجه و حاصل آن است.
اما، با تمام این ایرادات و اشکالات این نوشته، قطره کوچکی در اقیانوس فرهنگ و ادب پربار ایران است و گمان دارم که شاید روزی و روزگاری کسی را بکار آید.
در پایان ناگفته نماند که زحمات انتشارات ادیب مصطفوی در چاپ و انتشار این کتاب، ارزشمند است و کاری است جالب.
و در اینجا نهایت سپاس و تشکر را از دوست دیرینه و فاضل خود پرویز خایفی که سالهاست او را  می شناسم دارم. آرزوی دوام و هستی پایدار او را خواستارم.
با احترام ارسطو شعله

خواستگار همه فن حریف
آقا جمشید، بعد از دو سال خدمت سربازی را تمام کرده به سلامتی به خانه بازگشته بود، یک هفته ای از آمدنش گذشت که مادرش به او پیشنهاد داد زن بگیر. به نظر می رسد گاهی وقتها انسانها خودشان با پای خود به استقبال دردسر می روند. مثل همین مادر جمشید، علاقمند شده بود مادر شوهر بشود. به هر شکل با اصرار زیاد او، جمشید و پدرش تسلیم شدند و به اتفاق مادر به خواستگاری دختری رفتند. در مجلس خواستگاری، مادر جمشید نبض میدان را به دست گرفت و شروع کرد به سخنرانی و منظورش این بود که یک جورهایی برای پسرش کلاس بگذارد و با تبلیغات گسترده، موافقت دختر و والدین او را جلب کند. گفت: آدم باید
همه فن حریف باشد، مبتکر و خلاق باشد، از این آدمای دست سفید بی عرضه که هیچ کاری از دستشون برنمیاد اصلاً خوشم نمی آید. این جمشید ما، ماشاءالله تو سربازی همه کاری می کرد. باور کنین وقتی خدمتش تموم شد می خواست بیاد تموم فرمونده هاش ناراحت بودن. ماشاءالله هزار ماشاءالله همه کاره است. باور کنین با اون قوه خلاقه ای که داره ماشاءالله ماشینمون را هم خودش گازسوز کرد.
مادر دختر که از پیدایش یک چنین خواستگار مبتکری داشت خوش به حالش می شد گفت: بارک الله به این همه استعداد! خب حالا ماشینتون را گازسوز کرده خوب کار میکنه؟ پدر جمشید گفت: نه بابا همون روز اول منفجر شد، خدا رحمم کرد نزدیک بود کشته بشم!
* * *

کلاغ شجاع
کلاغی به دلیل حمله به یک زن توسط پلیس آلمان دستگیر شد، جراید
پس از آنکه کلاغ مجرم دستگیر و به بازداشتگاه ارسال شد، شوهر خانم مصدوم قالب پنیری گرفت و به ملاقات آن کلاغ شتافت! پنیر را با احترام به کلاغ تقدیم کرد و به او گفت: کلاغ جان اول اینکه بالت درد نکنه، دمت گرم ای ول!
دوم: با مرام تو چطور جرأت کردی به زن من حمله کنی؟ من که همیشه در مقابل او فقط از خودم دفاع می کنم.
کلاغ گفت: دلیلش اینه که تو خیلی شجاعی، زن ذلیل نیستی!