صفحه 2--11 ابان 88
ما چه داریم؟!
یکی میگفت: هیچ کس هیچ چیز ندارد مگر آن که فرهنگ استفاده از آن را داشته باشد. خیلی هم اصرار داشت که این موضوع استثناء بردار نیست. بعد هم از این قاعده نتیجه میگرفت که خلایق، هر چه لایق... هر چند برای اثبات مدعایش دلایل زیادی داشت ولی مطمئن نبود که شنوندگان سخنش به مرز باور رسیده باشند.
به هر حال به نظر میرسید که یکی از عوامل تردیدآمیز بودن بیانات مبسوطش اختلاف نظر حضار بر سر معنا و مفهوم واژه «داشتن» بود. البته پرواضح است که بعضیها الکی احساس داشتن میکنند در حالی که امکان، فرهنگ، جرأت و زمینه و آمادگی استفاده از چیزهایی که قانوناً مالک آن به حساب میآیند را ندارند.
مالکیت باید اثر عینی داشته باشد، مثلاً شما آدم خوشسلیقهای هستی اما همین شما وقتی در محاصره جمعی قرار میگیری که هیچ یک اهل سلیقه نیستند چگونه میخواهی به آنها ثابت کنی که صاحب ذوق و سلیقه هستی؟!
شما نبوغ داری! میتوانی با نواختن آهنگی سحرآمیز کاری کنی که زمین آسمان را در آغوش بگیرد اما اگر به قول سعدی با کجطبع موجودی همنشین باشی که نمیداند ذوق برگ چه درختی است ناگزیر برای ادامه زندگی باید به پیشهای دلخوش کنی که دلتنگت میکند. با این وضع آیا باز خود را مالک چنین نبوغی میدانی؟
فرض کن مالک خودرویی باشی که برای سواری گرفتن از آن بخواهی کوچههای تنگ و پردستانداز را عرصه جولان خود کنی، آیا واقعاً تو مالک چنین خودرویی هستی؟ این که مالکیت مادی است، حساب مالکیت معنوی با کرامالکاتبین است!
فرض کن شعری سرودهای یا داستانی نوشتهای و با هزار دل امید به کنگرهای یا جشنوارهای یا رسانهای فرستادهای که یا قاتق نانت شود یا روشنیبخش جانت و یا موجب رفعت نامت. مدتی را به سماق مکیدن میگذرانی تا اینکه از قضای روزگار چشمت به صفحه روزنامهای میافتد یا برنامهای را به تماشا مینشینی و تمام یا بخشی از اثر خود را به نام دیگری ملاحظه میکنی؛ آنجاست که دیگر کسی از تو نمیپرسد «چند میگیری گریه کنی؟!» زیرا برای گریستن انگیزههای فراوان داری!
در چنین شرایطی احساس مالکیت بیشتر به یک طنز شبیه است و بدان میماند که کشورهای خاورمیانه نسبت به نفت احساس مالکیت داشته باشند! نفتی که نه قاتق نان که بلای جانشان شده و کشورهایشان را از درون به فساد اقتصادی کشیده و از برون عاملی برای تهدید آنهاست و دستاویزی برای جنگافروزی است و آنچه نیز از این رهگذر به چنگ میآید و به دلار و طلا تبدیل میگردد هزینه منازعات قومی و فرقهای و جنگولک بازی میشود که پیامدهایش برای آینده این کشورها قابل پیشبینی است.
حالا فرض کن چیزی را داری و حق دخل و تصرف در آن نیز داری و حتی میتوانی آن را عرضه کنی، در این حالت مشکل دیگری جوانه میزند و آن فرهنگ است.
بیش از یک قرن است که خودرو وارد ایران شده ولی با این همه هنوز هم فرهنگ بهرهگیری از خودرو به گونهای که آرامش را به ارمغان بیاورد جا نیافتاده و نهادینه نشده است.
هنوز هم بعضیها نسبت به وسایل نقلیه عمومی مثل اتوبوسهای واحد احساس خوبی ندارند و تصور میکنند که این وسیله مخصوص طبقات پایین جامعه است و شاید متوجه نیستند که روانی ترافیک میتواند یکی از دستاوردهای استفاده از اتوبوس واحد باشد. عجیب نیست که برخی نزدیک به 50 سال اتوبوس را مشاهده کردهاند اما فلسفه وجودیاش را نمیدانند!!
یکی از معانی عمیق شکر در فرهنگ دینی استفاده صحیح از یک نعمت است، درک صحیح از شکر میتواند به بهرهوری بالا، توسعه پایدار و رشد اقتصادی بیانجامد.
اینجاست که میبینیم با وجود آنکه سالانه میلیونها تن گندم از مزارع برداشت میشود اما بخشی از آن به دلیل ناسپاسی و مصرف نادرست به هدر میرود بنابراین ما تنها مالک نیمی از این گندمها هستیم. آنچه موجب میشود که مالکیت بخشی از این گندم از ما سلب شود شیوه غلط مصرف است!
نیروهای انسانی را فراموش نکنیم، نخبگان و مغزهای متفکر و اهل تخصص که با خون دل و هزینههای بالا در این آب و خاک قد میکشند به هزار و یک دلیل که عمدتاً فرهنگی است و ریشه در کمنگری، بیاعتنایی و حاشیهنشینی دارد به کشورهای دیگر کوچ میکنند و سهم مردم از داشتن چنین فرزندانی حسرت دوری از آنهاست.
اینجاست که اگر چه همه چیز به نام ماست اما به کام دیگران است. از این رو باید اذعان کرد که داشتن یک چیز به معنای برخورداری از منافع و قابلیتهای آن نیست. فرصتآفرینی برای افزایش بهرهمندی از داشتهها هنر بزرگی است. هنری که خلاء آن به خوبی احساس میشود.
هنرمندانی هستند که از یک ریگ رها شده در بیابان با انجام تغییراتی اثری ارزشمند پدید میآورند به طوری که اگر هموزن آن سنگ، طلا بگذارند باز هم از لحاظ ارزش به پای آن نمیرسد.
هنر فرصتآفرین است و تهدید تلقی کردن آن خسران ابدی را به دنبال دارد.
ما مالک چیزی هستیم که در خدمت ماست نه ایستاده در برابر ما. چرا شکر داشتههایمان را به جا نمیآوریم تا فرصتآفرینی کنیم؟!
من چه دارم؟ تو چه داری؟ ما چه داریم؟!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی