صفحه 11--12 ابان 88
صنايع دستي همدان
قاليبافي: قاليبافي در سطح کشور به واسطه دوام و استحکام آن مشهور است ولي به نظر مي رسد قاليبافي در استان مذکور از پيشينه اي طولاني برخوردار نباشد براي صحبت در اين زمينه تنها از يک مدرک مستند مي توان کمک گرفت و آن نوشته هاي سيسيل ادواردز نويسنده کتاب قالي ايران است که نوشته :"صنعت قاليبافي در شهر همدان در قرن اخير پيشرفت کرده است. هيچ مدرکي مشعر بر اين که اين حرفه قبل از سال 1291هجري شمسي در اين ناحيه وجود داشته در دست نيست.
بدون ترديد هنگامي که در سال 1291 ه.ش بار اول از اين شهر ديدن کردم حتي يک دستگاه قاليبافي در اين شهر وجود نداشت. در سال 1291 ه.ش در خانه اي که به اين منظور اجاره شده بود، هشت دستگاه قاليبافي به کار افتاد و بدين ترتيب اولين کارگاه قاليبافي همدان شروع به کار کرد." اهميت قاليبافي استان همدان از اين نظر است که ميزان محصول قاليچه هاي ارزان و متوسط آن بيشتر از ساير نواحي قاليبافي است. نقشهاي قالي که در همدان جهت بافت استفاده مي کردند، به غير از چند تايي که نقشه کشهاي همداني طراحي مي کردند، اغلب متعلق به شهر هاي ديگر بود و خود شهر همدان نقشه بخصوصی نداشت. نقشه هاي رايجي که قاليبافان همدان از آن استفاده مي کردند عبارت بودند از : خاتم شيرازي، اصفهان، جوزان، اژدر، دست دلبر، شکاري، ماهي و ... که نقشه ماهي با طراحي هاي گوناگون بيشتر از همه بافته مي شود. به هر حال يکي از صنايع دستي پررونق و معروف و مشهور همدان از قديم تا کنون قاليبافي بوده است. قالي همدان از جهت نوع جنس و مقاومت و رتبه در ايران جايگاه سوم را دارد.
از انواع فرشهايي که در همدان بافته مي شود يک نوع ريز بافت آن که در اندازه هاي کله گي بافته مي شود معروف و مشهور است و ساير اندازه هاي ديگر مانند: کناره، دوزرعي، پنج چارک، خرک، پشتي، روکرسي و سجاده اي نيز در همدان بافته و عرضه بازار مي شود.
طرحهايي که بيشتر در همدان بافته مي شود طرح ماهي و ترنج دار است که در گذشته از انواع رنگهاي الوان و ثابت که از شيره گياهان مي گرفتند و پشم را رنگ مي زدند جهت بافت اين قاليها استفاده مي کردند که به آنها قاليهاي با رنگهاي ثابت مي گويند و هر چه کهنه تر شود، رنگ آن جلا و زيبايي خاص خود را پيدا مي کند.
ولي در حال حاضر بعضاً از رنگهاي شيميايي و دباغي استفاده مي کنند که بعد از بافت، رنگ فرشها تغيير کرده و رنگ اصلي آنها از بين مي رود و بيرنگ مي شود.
از جهت بازار فروش، فرشهايي که در داخل همدان خريدار زيادي دارد، دوزرعي و پنج چارک است ولي بقيه اندازه ها مانند فرشهاي خرک، کناره، پشتي و رو کرسي طالب چنداني در بازار ندارد و مشتري آن کمتر است .
سفالگري: گويا در روزگار کهن نخستين هنرمنديهاي انسان از نقش و نگار ظرفهاي گلي آغاز شده است که در آن هنگام بدون کمک چرخهاي کوزه گري و به ياري سرانگشتان مي ساختند و در کوره هاي نخاله مي پختند. اکنون پس از سپري شدن چند هزار سال هنوز هم نگارگران سفالينه ساز براي بيان انگيزه ها و آرزوهاي زندگي به نقش و نگار کاسه کوزه ها مي پردازند. با اين تفاوت که نقش و نگارهاي عاميانه اين روزگار با پرتو آرزوي انسانهايي نگاشته مي شود که درسايه روشن نيازمنديهاي زندگي کنوني به سر مي برند.
هم اکنون مهمترين مراکز توليد سفال در استان همدان، لاله جين- در حدود 25 کيلومتري همدان- و فرسفج در شهرستان تويسرکان است. سفالينه هاي لاله جین از ديد تاريخ ساخته شدن به دو بخش است: نخست آنکه تا هفتاد، هشتاد سال پيش و ديگر آنها که تا بيست، سي سال پيش هم ساخته مي شد.
تفاوت اين دو از نظر شکل کاسه، لعابها، نقش و نگارها و روش قلم زني آشکار است. در بخش نخست کاسه ها را اندکي بزرگتر و دهان بازتر مي بينيم و نقش و نگارها و گوناگوني لعابها زيادتر و قلم زني ها با باريک بيني و درنگ بيشتر انجام گرفته است. پيداست که قلم مو با آهستگي مي گشته است و نگارگر سفالينه ساز سپري شدن زمان را احساس نمي کرد و رها از گرفتاريهاي زندگي در انديشه هاي هنرمندانه خود غرق بود و مي خواست که جايي از کاسه را بي نقش و نگار نگذارد پس هر جا را به نقشي مي آراست، ولي هشيار بود که مبادا هماهنگي نقشها را برهم ريزد.
با اينکه قرينه سازي را به کار مي گرفت از طرح نقشهاي گوناگون کوتاهي نمي کرد. جايي را نقش مرغ و جايي ديگر را نقش ماهي، در کاسه اي نقش طاووس و در کاسه اي ديگر چهره زن را نگاشته است، زني با ابروهاي سياه و کماني و پيوسته، با چشماني بادامي و بزرگ به تناسب همان ابرو. آشکار است که آنچه را هنرمند از زيبايي معشوق در پندار داشت بسيار درخشانتر و شيواتر از نقش اين کاسه بود.
در کاسه هاي همان بخش نخستين نقش پرنده و ماهي زياد طرح شده است. پرنده مي تواند از يک سو نشانه باغ و سرسبزي باغ و از سوي ديگر نشانه آرزوهاي برگزيده و آسماني هنرمند باشد. ماهي هم زيباست و هم پاک چون در آب زيست مي کند و آب همواره مطلوب ما ايرانيان بوده و هست.
يکي ديگر از مشخصات همين کاسه هاي بخش نخستين اين است که نقش و نگارها را تنها به ياري خط و سطح که با لعابهاي رنگين پوشيده است نگاشته اند و سايه روشنها و تيرگي هایي را که سبب ابهام است و از صراحت و رسایي مي کاهد به کار نياورده اند.
اين کاسه هاي گلي را بالعاب سفيدي پوشانده اند که شبيه ظرفهاي چيني شده است. البته به اندازه چيني محکم و ظريف نيست ولي از بدل چيني بهتر است. البته پانزده، بيست سال است که لا له جين ها به سبب جنبه هاي تجارتي کار و پيشه خود را از نگاشتن نقش و نگار بر سفالينه ها چشم پوشيده اند و راستي که ارزشهاي هنري کار خود را فداي کم ارزشيهاي داد و ستد کردند. در حال حاضر، سفالسازي در لاله جين همدان، اگر چه به لحاظ کمي و تعداد دست اندرکاران و ميزان توليد سالانه، افزايش چشمگيري نسبت به گذشته و حتي هر سال نسبت به سال پيش، يافته است اما روز به روز از ميزان توليد سفالينه هايي که شاخص لاله جين همدان بود و با رنگهاي فيروزه اي، سبز، خردلي و قهوه اي مشخص مي شد و توليدات کاملاً مصرفي را شامل مي شد و به مرور زمان شاهد کاهش نسبي کيفيت و نقش ها هم بوده ايم گو اينکه هنوز هم سفال سازي در لاله جين، "هنر- صنعت" مطرح استان همدان بوده و لاله جين بزرگترين مرکز سفالگري ايران است.
چرم سازي: در گشته اي نه چندان دور چرم توليدي در همدان به علت کيفيت و کميت خاص آن مشهورترين و مرغوب ترين چرم در سراسر کشور شمرده مي شد و آوازه کيفيت آن به کشورهاي ديگر نيز رسيده بود. در گذشته در شهر همدان سه دباغ خانه وجود داشت. دباغ خانه سنگ شير، دباغ خانه قانتور واقع در بلوار سفيد آبي و دباغ خانه آقايي واقع در بلوار سفيد آبي.
متأسفانه پس از گذشت زمان دباغ خانه سنگ شير و قانتور به مرور تعطيل و از بين رفته اند.
صنايع دستي چوبي: توليد انواع صنايع دستي با استفاده از چوب ازديرباز در استان همدان بويژه مناطق شهري از جمله همدان، ملاير، تويسرکان و سرکان رواج داشته است.
صنايع دستي چوبي شامل خراطي، نازک کاري، منبت کاري و معرق کاري است که در اين استان خراطي و بويژه منبت کاري بيشتر رواج دارد. گفتني است که طي سالهاي اخير منبت کاري در تويسرکان و جوکار ملاير رونق بسيار چشمگيري يافته است.
پوستين دوزي: در گذشته پوستين دوزي از مهمترين مشاغلي بوده که در شهر و روستا وجود داشته است و پوستين دوزان پوست گوسفند و بره را پس از پاکيزه ساختن آن و بدون تراشيدن پشم آن با استفاده از مواد اوليه ساده اي همانند آردجو، زاج و مازوج بصورت پوستين و يا زيرانداز در مي آورده اند، هم اکنون هم در بعضي از روستاهاي استان عده معدودي از روستاييان مبادرت به اين امر مي کنند. اما به علت گراني بيش از حد پوست هر روز تعداد اين افراد کاسته مي شوند.
گليم بافي: گليم بافي در گذشته در اکثر روستاهاي همدان از رونق خاصي برخوردار بوده که هم اکنون نيز برخي از نمونه هاي آن در منازل ساکنين در حال مصرف است. ولي با ورود محصولات ماشيني و خارجي و نيز گرايش بيشتر مردم به زندگي شهر نشيني اندک اندک دستگاههاي گليم بافي و جاجيم بافي جمع آوري شد و حتي برخي بافندگان گليم، خود مصرف کننده محصولات ماشيني شده اند.
گيوه بافي: کم بودن راههاي ارتباطي ماشين رو، نوع معيشت مبتني بر دامداري و کشاورزي و ضرورت تحرک فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پاييز کفشي را طلب مي کند که سبک، راحت و مقاوم و خنک و در عين حال ارزان باشد. با خصوصياتي که در بالا ذکر شد تنها پاي پوشي که مي تواند جوابگوي خواسته هاي روستاييان باشد گيوه است.
گيوه نوعي کفش است که رويه آن را معمولاً از نخ پنبه اي تابيده و زيره آنرا از چرم يا آجيده انتخاب مي کنند. تمام محاسن گيوه در زيره و رويه خنک آن خلاصه مي شود، بنابراين اگر چنانچه گيوه اي با رويه يا زيره پلاستيک تهيه شود، اصالتش را از دست داده و همانند کفشهاي معمولي فاقد ارزش کيفي و بهداشتي است.
اين پاي پوش قديمي که روزگاري بخصوص در فصل تابستان مورد استفاده قرار مي گرفت در سالهاي اخير به سبب رواج کفشهاي ماشيني و جايگزين شدن آن در اکثر مناطق استان رونق و اعتبار ديرين خود را از دست داده و صنعتگران شاغل نيز به علت کمي درآمد و کاهش تقاضا در اين رشته به مشاغل ديگري روي آورده اند.
در حدود 80 سال قبل گيوه بافي جهت استفاده شخصي در اکثر قريب به اتفاق روستاهاي استان به صورت ابتدايي وجود داشته است که در حال حاضر به طور کلي از بين رفته است ولي در سطح استان همدان هم اکنون چهار روستا با اسامي زیر توليد رويه گيوه را توسط خواهران به عنوان يکي از مشاغل موجود در روستا اختيار کرده اند. روستاهاي دهفول، کفراش، فهرومند، آرتيمان. ولي مهمترين مرکز توليد کننده گيوه در استان همدان روستاي دهفول نهاوند است و بايد گفت: پس از کشاورزي و دامداري که از رونق خوبي برخوردار است گيوه بافي سومين منبع درآمد اهالي است و تقريباً تمام زنان و دختران در اين روستا با گيوه بافي آشنايي دارند.
سنگتراشي: سنگتراشي يکي از کهنترين پيشه هاي ايران است. و استان همدان يکي از مراکز مهم استخراج سنگ و هنر سنگتراشي است.
حجاري: اگرچه کار سنگتراش نسبتاً خام است اما همکار وي حجار (نقار) کتيبه هاي سنگي بسيار ظريف و حجاري تزييني دقيقي به نام قلمزني يا حجاري ظريفه يا منبتکاري روي سنگ انجام مي دهد که به کار مسجدها، آرامگاه مردمان سرشناس و ديوارهاي ساختمانهاي مهم مي آید. حجار صاحب هنر و صنعتي است که شاهکارهاي ديوارهاي کاخهاي هخامنشيان در تخت جمشيد و شوش را به وجود آورد و تا روزگار ما همانند اين هنر ذوق و استادي ديده نشده است.
شيشه گري دستي: توليد و تهيه مصنوعات شيشه اي در سالهاي اخير بيشتر جنبه شهري پيدا کرده وکارگاه هاي شيشه گري اکثراً در مناطق شهري استقرار يافته اند ولي با اين وجود، هنوز در بسياري از مناطق روستايي ساخت فرآورده هاي شيشه اي ساده رواج دارد. شيشه دست ساز از جمله اصيل ترين و ارزنده ترين محصولات دستي است که در ايران داراي سابقه اي طولاني بوده و ظروف و اشياء شيشه اي بدست آمده از روزگاران پيش دلالت بر وجود اين صنعت در ادوار بسيار دور و حتي پيش از ميلاد دارد.
حصيربافي: حصيربافي يکي از حرفه هاي بسيار کهن و قديمي است وشامل انواع محصولاتي است که با استفاده از الياف، ساقه و شاخه هاي گياهان مختلف ساخته مي شود.
نساجي سنتي: امروزه دستبافي به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخي زيراندازها نظير: جاجيم، جاجيمچه، روتختي، روميزي، روسري، لباسهاي محلي، ملحفه، شمد و... در بسياري از مناطق روستايي و برخي نقاط شهري استان همدان مرسوم است.
دستبافان براي توليد پارچه از دستگاههاي ساده بافندگي نظير دستگاههاي «دو وردي» و «چهاروردي» استفاده مي کنند. دستبافان به طور معمول از نخ پشمي براي پود و از نخ پنبه اي براي تار محصولات خود استفاده مي کنند.
ریشه ده یک دوزی به هخامنشیان می رسد
بهشته نصيري راد*
ده يک دوزي در اصطلاح دوخت ها به نوعي دوخت اطلاق مي شود که نخ و سوزن از يک نقطه زمينه ده بار عبور داده شود يا ده لا نخ شکل گرفته بوسيله بستي روي زمينه دوخته شود.
اين دوخت محسنات خاصي را در ميان ساير دوخت ها به خود اختصاص داده است؛ اول اینکه اين دوخت داراي جلوه خاصي است دوم، داراي برجستگي است و سوم، زمينه مشخص نيست و چهارم، در دوخت ده يک دوزي شيوه تفنن خاصي را بکار مي گيرد که فوق العاده چشم نواز و تحسين برانگيز است. در مورد تاريخچه ده يک دوزي يا برجسته دوزي با عنايت به اينکه مواد اصلي اين دوخت را نخ گلابتون تشکيل مي دهد، تاريخ مشترکي با گلابتون دارد چنانکه از تاريخ تمدن ايران باستان و هنر ايران در دوران ماد، هخامنشي، اشکاني ساساني بر مي آيد و نيز گفته هاي کريتوس رونوس و مهرهاي استوانه اي مکشوف در خزانه تخت جمشيد مؤيد اين امر است.
گلابتون دوزي، ده يک دوزي و مليله دوزي از زمان هخامنشي در ايران رايج بوده است، در دوره اسلامي با توجه به تعهد هنرمندان ايراني مبني بر تهيه 12 تخته پرده خانه خدا در شوش و شوشتر اين هنر درخدمت تزئين پرده ها در آمد. علاوه بر اين از اين دوخت براي تزئينات پوشش ضريح ائمه اطهار و امامزاده ها استفاده مي کردند.
دوره صفوي دوره شکوفايي اين هنر است، نمونه هاي بازمانده از دوران افشار، زند و قاجار در موزه ها نيز حکايت از رواج و تنوع اين دوخت در دوران مزبور دارد.
مواد اوليه ده يک دوزي را شامل انواع پارچه هاي اطلس، تافته، مخمل، ماهوت، چلوار، کرباس و ترمه و انواع نخ هاي رنگي، طلايي و نقره اي دانستند.
اين در حالي است که در توليد اين محصولات از سوزن، قيچي و نقشه به عنوان ابزار اصلي استفاده مي کنند.
همان طور که در بالا اشاره شد ده يک دوزي يا برجسته دوزي روي پارچه هاي مذکور انجام مي گيرد. ده يک دوزي ممکن است به صورت ساده يا برجسته انجام شود.
براي برجسته کردن، ابتدا طراحي و نقش پردازي کرده و سپس نخ هاي پنبه اي يا ابريشم خام يا حتي پنبه را به اندازه دلخواه روي طرح قرار داده و به وسيله بست هايي آن را روي زمينه محکم می کنند. سپس ده يک دوزي را به دو روش خاص انجام مي دهند يا روي برجستگي ها را با استفاده از نخ گلابتون با گذراندن ده بار نخ و سوزن از يک نقطه ده يک دوزي مي کنند که لازمه اين کار حتماً استفاده از پارچه بافت محکم مي باشد و يا نخ گلابتون را ده لا ده لا کرده و روي برجستگي قرار داده و با بست هاي نزديک به هم با نخ گلابتون يا نخ هم رنگ گلابتون به زمينه مي دوزند.
دوزنده در اين روش مي تواند با طراز قرار دادن نخ هاي ده لا و بست هاي خيلي نزديک به هم، حالت خاصی به ده يک دوزي بدهد که از دور حالت چشم نوازي را بوجود مي آورد.
براي ده يک دوزي ساده پس از طراحي و نقش پردازي روي زمينه ابتدا دور تا دور طرح را بخيه هايي در امتداد يکديگر مي زنند و بعد با نخ گلابتون از محل هر بخيه ده بار نخ را رفت و برگشت مي دهند و يا با قرار دادن نخ ده لا شده گلابتون آن را حالت داده و با بست هاي نزديک به هم روي زمينه مي دوزند و به همين شيوه کار را ادامه مي دهند. مراکز توليد ده يک دوزي را شوش، شوشتر، بندرلنگه، ميناب، بندرعباس، اصفهان، کاشان، يزد، تهران، قزوين، اروميه و کرمان نام برده اند.
از اين دوخت براي تزئين حواشي انواع لباس ها، سفره قندها، پرده خانه خدا، بقچه، سوزني، تزئينات روي جعبه جواهرات، تابلوهاي تزئيني، جلد قران، لبه پرده، ديوارکوب، کيسه پول، قاب آئينه و جاي مهر استفاده مي شود.
اما از نقوش به کار رفته در اين توليدات بيشتر از همه به بازوبندي، بندرومي، قاب قابي، افشان، گلداني، محرابي، انواع اسليمي، بته جقه، گل و مرغ، ترنج نيم ترنج، جناغي، اشکال هندسي، انساني، حيواني و کتيبه هاي خطي اشاره مي شود.
* کارشناس حفظ و احياء هنرهاي سنتي و صنايع دستي
منبع: میراث آریا
صنايعدستي راهکار مناسبي براي فقرزدايي است
در حال حاضر تنها راه حفظ صنايعدستي و هنرهاي سنتي ورود اين بخش بيش از پيش به زندگي مردم است.
مشاور سرپرست معاونت هنرهاي سنتي و صنايعدستي در نشست مشترک با مديران وزارت رفاه و تأمين اجتماعي با بيان اين مطلب گفت: ما برخلاف توليدات خوبي که در بحث هنرهاي سنتي و صنايعدستي داريم اما سهم اين توليدات در آمد سرانه ملي 4/3 است. مريم ارشدي تصريح کرد: سهم پايين صنايعدستي در درآمد سرانه ملي در حالي است که بيش از 2 ميليون نفر به طور مستقيم از اين راه ارتزاق ميکنند. وي ادامه داد: با توجه به جايگاهي که هنرهاي سنتي و صنايعدستي در بازرگاني داخلي و خارجي دارد، يکي از مکملهاي اصلي فائو به حساب ميآيد.رئيس حوزه رياست اين معاونت با اشاره به اينکه از راه صنايعدستي ميتوان به بحث امنيت غذايي و اشتغال وارد شد، اظهار داشت: با ورود بيش از پيش صنايعدستي به اين عرصهها، زندگي خانوادهها رنگ تازهاي ميگيرد. ارشدي اضافه کرد: ورود بيش از پيش صنايعدستي به زندگي خانوادهها از فراموشي و منسوخ شدن اين هنرها جلوگيري ميکند. وي با تأکيد بر نقش زنان در توليد اقلام صنايعدستي و هنرهاي سنتي کشورمان افزود: حرکت بيش از پيش زنان در اين عرصه زمينه ساز حضور پر رنگتر مردان نيز خواهد بود.
اين مقام مسئول در ادامه اظهار داشت: با افزايش انگيزه در ميان خانوادهها براي توليد اين اقلام صنايعدستي و هنرهاي سنتي فقر زدايي راحتتر امکان پذير خواهد بود.
صنايعدستي دست به دامان زنان
مهناز وحيدي
از ياد ببريم؟ به ياد آوريم؟ تقدير کنيم؟ به فراموشي بسپاريم؟ آيا از ياد بردن 70 درصد جامعه هدف يک صنعت به راحتي امکان پذير است؟ بايد به اين جامعه آماري افتخار کرد و يا همانطور که در طول قرنها به راحتي از کنار توانمنديهايشان گذشتهايم به حال خود رهايشان کنيم؟
دار قالي، گبه، گليم، زيلو و چرخ سفالگري در خانه بسياري از ما ايرانيان چون بسياري از لوازم و امکانات ضروري کنج خانههايمان و گاه دنج ترين فضاي اتاقهايمان را به خود اختصاص داده است و اين نه به خاطر اهميت پرداخت به اين هنرها از گذشته ديرين بوده، بلکه به اين دليل است که مأمن آرامش و رکن تربيت خانواده سر در اين هنرها دارد.
براي بسياري از ما که سر بر دامان مادر به عنوان بالاترين منبع آرامش در روي زمين بزرگ شدهايم شنيدن شانه زدن بر دار قالي، گبه و گليم همراه با نواي لالاييهاي شبانه، نغمه آشنايي است.
براي اغلب زناني که امروز به تنهايي تکيه گاه فرزندان خود هستند، پرداختن به صنايعدستي و هنرهاي سنتي نه يک منبع درآمد بلکه يک منبع آرامش است.
قبول کنيم که سالهاي مديدي است که صنايعدستي و هنرهاي سنتي کشورمان با بايدها، نبايدها و شايدهاي بسياري دست و پنجه نرم کرده است، فراموشي، حذف و از ياد بردن زنان به عنوان توليد کنندگان اصلي اين عرصه موضوع دور از ذهن و غير قابل پيش بيني نيست.
غافل از آنکه هنرهاي سنتي و صنايعدستي قبل از صنعت يک هنر است و زن ايراني هميشه و در هر برههاي از تاريخ خالق هنر و استمرار دهنده آن بوده است.
زندگي شهر نشيني امروز فاصله زنان و دختران شهرهاي بزرگ را با صنايعدستي و توليد آن زياد کرده است اما با نگاهي دقيق تر به نقاط روستايي و زندگي غير شهري متوجه ميشويم که در بسياري از اين مناطق اين هنرها از مادر به دختر به ارث ميرسد.
حال که از زنان گفتيم و از نقش آنها در بقاي صنايعدستي و هنرهاي سنتي صحبت کرديم و حال آن که همه از اهميت توانمنديهاي آنها ميگويند بد نيست ياد آوري شود که دور نيست روزهايي که تلاش براي حذف اين قشر و اهميت وجود آنها قدرت گرفته بود.
اين تلاش از زماني جان گرفت که به صنايعدستي و هنرهاي سنتي درکنار نگاه هنري و فرهنگي، ديدگاه صنعتي نيز اضافه شد، صنايعدستي شد منبعي براي حل مشکلات اقتصادي و توانشی براي از ميان برداشتن مشکلات اشتغال.
نوشتن اين مطلب به اين خاطر نيست که تنها بر تکيه ابعاد فرهنگي و هنري صنايعدستي کافي است بلکه از آن لحاظ اهميت مييابد که تفکيک ديدگاههاي فرهنگي از اقتصادي براي حفظ و ماندگاري اصالت اين هنرها امروز ضروري به نظر ميرسد.
داشتن نگاه صرفاً اقتصادي به هنرهاي سنتي و صنايعدستي در واقع فراموشي جايگاه زنان و دختران در توليد اين محصولات است چرا که هر جا پاي توليد انبوه و بي شمار به وسط کشيده شود ابعاد هنري و به طور حتم ظرافتهاي زنانه در حاشيه قرار ميگيرد.
آمار و ارقام مستند حاکي از آن است که امروز 70 درصد جامعه آماري هنرمندان صنايعدستي و هنرهاي سنتي کشورمان را زنان تشکيل ميدهند، قشري که بخش مهمي از جلوههاي هنرهاي بي بديل الهام گرفته از سرانگشتان آنهاست.
فراموشي جايگاه زنان در عرصه هنرهاي سنتي و صنايعدستي به طور حتم از ياد بردن روح هنر و تجلي گاه ظرافتهاي هنري است و اين همان موضوعي است که زوال و نابودي اصل هنر را به همراه دارد.
ماراتن هنرهاي سنتي و صنايعدستي برندهاي نداشت
سرپرست معاونت هنرهاي سنتي و صنايعدستي از منتفي شدن جدايي فعاليتهاي حوزه هنرهاي سنتي از صنايعدستي در اين معاونت خبر داد.
تهمينه دانيالي با بيان اين مطلب گفت: در جدول جديد سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري معاونت هنرهاي سنتي و صنايعدستي به معاونت صنايعدستي تغيير نام داده است.وي با اشاره به اينکه عناوين معاونتها بايد بر اساس نوع فعاليت و وظيفه شان باشد، اظهار داشت: صنايعدستي يا همان هنرهاي صناعي زير مجموعهاي از هنرهاي سنتي محسوب ميشود.سرپرست اين معاونت ادامه داد: تا به حال فعاليتهاي اين معاونت بر اساس هر دو حوزه هنرهاي سنتي و صنايعدستي ساماندهي شده و از اين به بعد نيز همين طور خواهد بود.
دانيالي تصريح کرد: فعاليت در حوزه هنرهاي سنتي بيشتر شامل فعاليتهاي پژوهشي و تحقيقاتي ميشود و اين معاونت فعاليت در اين بخش را ادامه ميدهد.
اين مقام مسئول با بيان اينکه هنرمندان فعال در بخش هنرهاي سنتي نيز کمتر از صنعتگران صنايعدستي نيست، گفت: يکي از برنامههاي معاونت هنرهاي سنتي و صنايعدستي حمايت از هنرمندان هر دو حوزه است.
وي در ادامه اظهار داشت: به نظر ميرسد کنار گذاشتن فعاليتهاي هنرهاي سنتي امکان انجام فعاليتهاي اجرايي را کاهش ميدهد و وظيفه اين معاونت حل مشکل کساني است که الان در اين بخش فعال هستند.
تهمينه دانيالي اضافه کرد: تلاش سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري بايد بر روي هر دو حوزه متمرکز شود که در همين راستا تلاش براي حفظ هنرهاي سنتي در کنار صنايعدستي صورت گرفت.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی