صفحه 2--13 ابان 88
آب گوارا
«بیگمان آنهایی که میدانند با آنهایی که نمیدانند برابر نیستند» این تفاوت آشکار را میتوان در نگاه و طرز تلقی، داوریها، انتخاب، سخن گفتن، تعاملات اجتماعی، معاشرت و نحوه زندگی و برآیند و محصول نهایی زندگی افراد مشاهده کرد.
هم از این رو در جوامعی که جایگاه دانش به درستی شناخته شده است و دانایی فرصت تلقی میشود نه تهدید، آموزش و دانشگستری مبنای بسیاری از دگرگونیها و تحولات اجتماعی است. با یک مقایسه آماری به راحتی میتوان دریافت که هزینه زندگی در جوامع دانشمحور چقدر پایین است و افراد چگونه بدون احساس مغبونیت به نظم و برنامهریزی تن میدهند و هر کدام در توفیقات اجتماعی و ملی سهمی تعریف شده دارند و متقابلاً چگونه از حقوق شهروندی بهرهمند هستند به گونهای که کوچکترین بیاعتنایی به حقوق انسانی آنها با واکنشهایی که در قانون دیده شده است مواجه میشود.
بر این اساس باید پذیرفت که دگرگونیها و تحولات اجتماعی غیر مبتنی بر آگاهی و صرفاً مقطعی که به تغییرات سطحی منجر میشود تا چه حد آسیبپذیر و غیرقابل اطمینان است.
آموزش در روزگار کنونی صرفاً به حضور در کلاسهای درس محدود نمیشود زیرا بسترها و زمینههای فراوانی برای انتقال تجربیات و آگاهیها وجود دارد، نقش اصلی مدارس، توانا ساختن افراد برای بهرهگیری از منابع متنوع آگاهیدهنده است که این واقعیت نه تنها از اعتبار مدارس نمیکاهد بلکه به منزله تأکیدی بر محوریت نقش مدرسه در آگاهیبخشی است.
کسانی که آخربین هستند، نه آخوربین، آینده یک جامعه را در مدارس آن جستجو میکنند و تمام اتفاقات فرخندهای که باید رخ دهد تا شهروندان یک جامعه در رفاه و آسودگی به سر برند در مدارس پیریزی میشود. مدرسه ابزارهای گوناگون تشخیص و اندازهگیری را در اختیار دانشآموزان قرار میدهد و آنها را قادر میسازد که با طبیعت ارتباطی دوسویه داشته باشند به گونهای که هم در جهت حفظ و مانایی آن تلاش کنند و هم از آن بهرهبرداری نمایند. تا قبل از این که ما با نشانهها و خواص و ویژگیهای پدیدهها از طریق آموزشهای کلاسیک آشنا شویم طبیعت در برابر ما گنگ است اما دانایی ما موجب میشود که طبیعت برای ما سخن بگوید.
عبور یک فرد ناآگاه از پیچیدگیهای مسایل اجتماعی و یک فرد آگاه از کنار یک واقعیت دو نوع واکنش را موجب میشود. یکی بریده از گذشته و ناتوان از درک آینده، حال را سرنوشت محتوم خود میداند و دیگری با بهرهگیری از حافظه تاریخی خود و طرحی که برای آینده دارد، حال را قابل تغییر میداند.
هر که او آگاهتر رخ زردتر
هر که او آگاهتر پر دردتر
جان سخن اینجاست که هیچ راه حل بنیانی و مانایی برای تغییر واقعیتهای تلخ غیر از تمرکز بر آموزش و استحکامبخشی به فرهنگ از این رهگذر وجود ندارد.
ارزیابی سطح برخورداریهای عمومی از حقوق شهروندی، رفاه و آسودگی، قدرت انتخاب، امکان شکوفایی و قدرت تعیینکنندگی به متوسط دانش افراد جامعه و سطح فرهنگ آنها بستگی دارد، بقیه حرفها، تعارفات و به منزله قاشق خالی در دهان مردم گذاشتن است. بر این مبنا ارزشگذاری هر واقعیتی که در ردیف داشتههای عمومی محسوب میشود با فرهنگ و دانش عمومی قابل اندازهگیری است.
اینکه یک نفر بتواند خود را متقاعد کند که واقعیتی را بپذیرد و با آن هماهنگ شود یا صرفاً با آن مخالفت کند و یا اینکه برای تغییر آن تلاش نماید به دانش و تجربه او بستگی دارد. «جامعه تغییر نمیکند مگر اینکه افراد آن جامعه از درون تغییر کنند».
باید اذعان داشت که نحوه عمل عوامل مؤثر بر افزایش آگاهی افراد جامعه در سرعت بخشیدن به دگرگونیهای اجتماعی نقش غیرقابل تردیدی دارد. اینکه برخی از نویسندگان و شاعران عصر مشروطه برای اینکه بتوانند مردم عامی و کوچه و بازار را با الفبای زندگی نوین آشنا کنند، سطح بیان خود را پایین آوردند و به زبان مردم کوچه و بازار شعر سرودند یا نوشتههایی تحت عنوان «چرند و پرند» در نشریات به چاپ رسانیدند از هوشمندی آنها حکایت میکند.
هنر تأثیرگذارترین ابزار آموزشی است و چون مخاطبین هدف در تحولات اجتماعی عمدتاً طیفهای آسیبدیده از لحاظ فرهنگی و کمدانش هستند، انتخاب شیوههایی برای برقراری ارتباط با این طیف گسترده بدون آنکه به زیبایی و عمق و اصالت هنر لطمهای وارد شود، خود به تنهایی یک هنر است. بر هیچ کس پوشیده نیست که ما در جامعهای آرمانی زندگی نمیکنیم و نارساییها، کاستیها و مشکلات فراوان است و در مقابل آن قابلیتها، ثروتها، نیروهای کارآمد انسانی و تجارب تاریخی ارزنده نیز وجود دارد.
آنچه میتواند بر مشکلات موجود فایق آید آموزش و فرهنگ است، آموزش و فرهنگ نگاه مردم به واقعیتها را اصلاح میکند و سطح توقع مردم را بالا میبرد و موجب آگاهی آنان با حقوق انسانیشان میشود و نتیجه همه این تغییرات، تغییر واقعیتهای تلخ است. هر انسانی با سطحی معین از بینش و دانش، تعریف خاصی از جایگاه خود دارد به طوری که دانش و بینش او بر آستانهی تحملش، تصدیق و تکذیبش، داوریاش، انتخابش و زندگیاش و نوع تعامل او با دیگران اثر میگذارد.
کسانی که خواهان سوق دادن جامعه به سمت شرایط آرمانی هستند باید تمامی همت خود را به تغییر مؤلفههای تعیین کننده معطوف کنند. باید پذیرفت که تا افراد از درون تغییر نکنند، این مهم محقق نمیشود مگر از طریق آگاهیبخشی و آموزشهای زیربنایی. در واقع میتوان گفت آموزش آب گوارایی است در کام جامعه تشنهی دگرگونی.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی