رفاه‌طلبي آمريکايي‌ها در برابر محدوديت‌هاي طبيعت
 کينتينا توکر 

رهبران آمريکا از ديرباز با تشويق مردم ايالات متحده به مصرف بيشتر و بيشتر، به پايه‌گذاري سرمشقی از زندگي دست زده‌اند که تنها با استفاده لجام‌گسيخته از منابع کمياب و تجديدناپذيري نظير آب و نفت و انرژي معنا مي‌يابد. نويسنده با يادآوري اين حقيقت که گويي مردم آمريکا حيف و ميل منابع طبيعي را حق انکارنشدني خود مي‌دانند، معتقد است که حتي کشورهاي در حال توسعه نيز در صدد تقليد از اين شيوه زندگي برآمده‌اند. وقوع خشکسالي‌ها، قحطي‌ها، پايين رفتن سطح آب‌هاي زيرزميني و توفان‌هاي مخرب شايد بتواند سرانجام رهبران آمريکايي را قانع نمايد که ثروت‌هاي طبيعي محدود و پايان‌پذير هستند و بايد سياست‌هاي صرفه جويي و مصرف درست در دستور کار آنان قرار گيرد.
در داستان‌هاي استوره‌هاي غرب قديم، ما شاهد افسانه‌هاي فراواني مربوط به زمين خشک، قحطي و نماز باران هستيم. در‌هاليوود نيز تاکنون فيلم‌هاي زيادي در مورد نماز باران ساخته شده که در آنها، عموماً مردان و بعضاً زناني با نيايش به درگاه پروردگار، به گونه‌اي سحرگونه، زمينه باز شدن آسمان‌ها و نزول باران رحمت بر سطح زمين را فراهم نموده‌اند.
ما در عصري چشم گشوده‌ايم که در مناطق جنوبي ايالات متحده، وقوع چند قحطي و
خشکسالي، به خشک شدن چاه‌هاي آب و پايين آمدن سطح سفره‌هاي آب‌هاي زيرزميني انجاميده است. در مورد سوخت‌هاي فسيلي نيز اوضاع بدين گونه است. پيشرفت‌هاي فناوری ما بسيار زياد و متنوع بوده‌اند، اما بشريت همچنان در توليد يکي از ضرورت‌هاي حيات یعنی آب و همچنين يکي از بزرگترين کالاهاي ارزشمند يعني نفت، ناتوان مانده است؛ چرا که اين منابع محدود و در معرض پايان يافتن هستند؛ اما به گونه‌اي بهت‌آور، ما به اين موضوع توجهي نمي‌کنيم. در دنياي صنعتي به ويژه ايالات متحده، ما منابع طبيعي ارزشمند را به گونه‌اي از بين مي‌بريم که گويي اين حق از زمان تولد به ما اعطا شده است و ما با هرکس که نظري ديگر داشته باشد، با عصبانيت برخورد مي‌کنيم.
سال‌ها پيش، هنگامي که جيمي کارتر با تحريم نفت از سوي سازمان کشورهاي صادر کننده نفت (اوپک) روبرو گرديد، سياست صرفه‌جويي و کاهش مصرف را اتخاذ نمود. البته آمريکايي‌ها با اکراه اين سياست را پذيرفتند و پافشاري آنان بر مصرف کمتر، همچنان با نفرت ما روبه‌روست. درست به همين دليل است که در هنگام رويارويي آمريکايي‌ها با کمبود، هيچ رييس‌جمهوري سياست صرفه‌جويي را به ما توصيه نمي‌کند. ما حتي براي روانه کردن ماشين آلات کشاورزي خود به بيابان‌ها و کاشت برنج هم برنامه‌ريزي نموده‌ايم. بدين ترتيب، رؤياي زندگي آمريکايي، همراه با مصرف بي‌حد و حصر، خانه‌هاي بزرگتر، خودروهاي بزرگتر و همچنين حمام‌هاي بزرگتر همراه بوده است.
در اين ميان، کشورهايي که به سرعت در حال توسعه هستند، به ويژه هند و چين نيز از عادات ما تقليد مي‌کنند. آنها خواهان خودرو، دستگاه‌هاي تهويه هوا، زمين‌هاي گلف و فروشگاه‌هاي بزرگ خريد هستند. بنابراین ما به سختي مي‌توانيم سياست‌هاي صرفه‌جويي را به اين ملت‌ها پيشنهاد کنيم.به علاوه، هنگامي که شيوخ نفتي پادشاهي بياباني دبي، در صدد ساخت بزرگترين پيست اسکي داخل سالن دنيا هستند، ما چگونه مي‌توانيم از چنين کاري انتقاد کنيم؟ حقيقت تأسف‌آور اين است که آمريکايي‌ها واقعاً براي استفاده از اين پيست پول پرداخت مي‌کنند و ساير امکانات افسانه‌اي و باورنکردني ساخته شده در سرزمين دبي هم در سايه اعتياد ما به مصرف نفت به وجود آمده‌اند.
اگر يک خبر خوب وجود داشته باشد، اين است: «ما از هزينه‌هاي لجام‌گسیخته و اسراف‌گونه مصرف نفت آگاهيم و نه تنها به تقويت مالي نيروي جهادي کشورهاي نفت‌خيز مي‌پردازيم، بلکه مصرف کنوني ما، تغيير آب و هواي کره زمين را نيز تسريع نموده است.» .البته سازمان‌هاي فعال در حوزه محيط زيست ما هم از اين شرايط پيروي مي‌کنند؛ اما شايد تنها افزايش قيمت نفت به مرز 100 دلار باعث شود که توجه ما به اين موضوع جلب گردد و سرانجام رانندگان آمريکايي به مصرف کمتر روي آورند. همچنين ممکن است کنگره سرانجام سياست‌هاي مصرف کاراتر سوخت در خودروها را تصويب نمايد و حتي زمينه سرمايه‌گذاري جدي‌تر را در زمينه سوخت‌هاي جايگزين فراهم آورد.
محدوديت منابع آب موضوعي نيست که ما مجبور به انديشيدن به آن به ويژه در مناطق سبزتر ايالات متحده باشيم؛ چرا که بیشتر ما معتقديم، خشکسالي‌ها روندي دوره‌اي دارند. بسياري از متخصصان هواشناسي هشدار مي‌دهند که نتايج گرم شدن کره زمين بسيار گسترده بوده و باعث پيدايش خشکسالي‌هاي ديگري خواهد شد. بنابراین شايد ما بايد به زندگي با زمين‌هاي گلف و استخرهاي شناي کمتر عادت کنيم و بپذيريم که با شست وشوي کمتر خودروهايمان نيز مي‌توانيم زندگي کنيم. امروزه ما مجبوريم که نمونه‌اي نوين از صرفه‌جويي را بنيان نهيم، در دنيايي که با رشد لجام‌گسيخته جمعيت و محدوديت منابع روبه‌روست، هم اينک نيز دانشمندان پيش‌بيني مي‌کنند که جنگ‌هاي آينده بر سر تصاحب منابع آبي خواهد بود. بنابراین به جاي نمونه سازي دسترسي نامحدود، ما مجبوريم که شيوه مصرف خود را براساس کمبودها بنيان نهيم، چرا که همه ما بايد به زندگي با محدوديت‌هاي طبيعت عادت نماييم.
منبع : باشگاه اندیشه

نگاهی به فعالیتهای مؤسسه فلسفه انگلستان

مؤسسه فلسفه انگلستان با هدف آموزش فلسفه و همگانی کردن فلسفه سعی دارد که تفکر فلسفی را به امری همگانی تبدیل نماید.
 این مؤسسه با چاپ نشریات فلسفی از جمله "تفکر: فلسفه برای همه" هدف خود را بر آموزش همگانی تفکر فلسفی بنیان نهاده است.
جذب نوجوانان و علاقمند سازی آنها با مباحث فلسفی و تغییر این دیدگاه که فلسفه امری بیهوده است، از جمله اهدافی است که مؤسسه پیگیری می‌کند.
مؤسسه در میان اهداف گوناگونی که دارد این رسالت را نیز متعهد است که مطالعات فلسفی را گسترش دهد و آنرا در تمام نقاط دنیا بگستراند.
بر اساس مطالعه‌ای که مؤسسه انجام داده بهترین زمان برای آموزش فلسفه به نوجوانان و جوانان سنین 16 تا 19 سالگی است.
این مؤسسه از سال 1997 به بعد دوره‌های فلسفی را برای دانش آموزان مدارس تدارک دیده و از مطالعات و طرحهای فلسفی حمایت می‌کند و آن را تأمین مالی می‌نماید. در این مرحله، مؤسسه این دوره‌ها را برای 10 مدرسه به اجرا گذاشت که طی سالهای بعد آن را گسترش داد.
مؤسسه این طرح را برای دانش‌آموزان سنین 16 تا 19 سال که بعضاً هیچ زمینه و مطالعه فلسفی نداشتند به اجرا گذاشت و در آن مباحثی چون زیبایی شناسی، اخلاق، ماهیت دانش، اراده آزاد (اختیار) تدریس می‌شد.
این مؤسسه دو نشریه را به چاپ می‌رساند که عبارتند از: نشریه "تفکر: فلسفه برای همه" و فصلنامه "فلسفه".
نشریه "تفکر: فلسفه برای همه"  به منظور همگانی کردن تفکر فلسفی از سوی این موسسه هر چهار ماه یک بار به چاپ می‌رسد.
نشریه "فلسفه" نیز از سوی این موسسه به صورت فصلنامه و با همکاری دانشگاه کمبریج منتشر می‌شود. متفکران و صاحبنظران بنامی چون راجر اسکروتن، مایکل دامت، پیتر هکر و جاناتان بنت با این نشریه همکاری دارند. 

جايگاه تحقيق در علوم دانشگاهي
      
 مهدي همائي 
 با چه شور و شوقي آرزوي دانشگاه رفتن و در خيل دانشجويان بودن را در سر مي پروراني و بعد از مدتها مشقت و سعي و تلاش علمي به اين سنگر جديد پاي مي نهي. ابتداي امر هر كاري خوب است اگر به واقع به دنبال دانش باشي و گم شده ات دانش و فعاليت علمي و پژوهشي باشد در این صورت به نام با مسماي دانشجو مفتخر مي شوي. آيا اين پايان كار است يا فصلي ديگر جهت رشد و بالندگي بي حد و حصر؟ به واقع در دانشگاههاي فعلي ما آیا اين امر يعني پژوهش و مطالعه علمي محقق شده است؟ سطح تعاملات علمي و پژوهشي به چه ميزان مي باشد؟
پاي صحبت استادان فن كه مي نشيني همه از لزوم تحقيق و تدبر علمي و پژوهشي دم مي زنند ولي در ميدان عمل هيچ كس پيش قدم نيست و بسترهاي لازم را فراهم نمي كند و با انواع توجيهات خود سعي در فرار از اصل قضيه می نماید. ظاهر امر كسي حاضر به برنامه ريزي و سرمايه گذاري در اين مهم نمي باشد به راستي چرا؟ اين سطحي نگري و عدم توجه به تحقيق و پژوهش توسط مسئولين امر چگونه توجيه مي گردد؟ اصلا آيا توجيهات آقايان رافع مسئوليتهايشان مي باشد؟ مسئولين ستادي دانشگاهها در چه زماني مي خواهند و مي توانند با حركتي صحيح و بجا از روند اين گونه مسائل آگاه شوند؟ عدم نظارت دقيق و به موقع مسئولين دانشگاهي متاسفانه باعث رنجش خاطر بسياري از آينده سازان اين مرز و بوم گرديده و صدمات جبران ناپذير اين بي توجهي در آينده علمي كشور عزيزمان جمهوري اسلامي ايران به وضوح احساس مي شود. متاسفانه فقدان سكوهاي علمي و تحقيقي و پژوهشي در تمامي دوره هاي آموزش دانشگاهي در سطح كلان وجود داشته و همت والاي مسئولين امر را در جهت نيل به اهداف اصلي دانشگاهي را مي طلبد.
هر وقت پيگير مي شوي كه آقا فلان موضوع مثلا عدم استفاده از فناوری های رایانه ای و سمعي و بصري در بحث آموزش جديد احساس مي شود ، در عوض رفع نقص علمي و آموزشي به بيراهه رفته و شايد اين طور فكر مي كنند که با فعال شدن يك دستگاه رایانه و ويدئو پروژكتور هزينه اضافي ايجاد مي شود و...... اين عدم هماهنگي و بي توجهي به امر مهم آموزشي دانشگاهي چگونه و با چه معياري در حال انجام مي باشد؟ از لحاظ كيفيت آموزشي و نهادينه شدن علوم روز مي بايست اين امر (استفاده از فناوری روز) مورد توجه ويژه استادان دانشگاهي قرار گيرد.
به اميد روزي كه شاهد توجه و تغيير ساختار دانشگاهي در جهت فعاليت موثر علمي و پژوهشي در امر تحقيق بوده و شاهد رشد شكوفه هاي علم و آگاهي در تمامی علوم دانشگاهي و پيشرفت و تعالي روز افزون جوانان اين مرز و بوم يعني ايران اسلامي باشيم.
منبع: باشگاه اندیشه


چارلز تیلور:
مرزهای میان "خود" و دیگری" در نوگرایی پررنگ هستند
چارلز تیلور می‌گوید که تقریباً تمام ما در مورد این موضوع اتفاق نظر داریم که یکی از تفاوتهای عمده میان ما و نیاکانمان این است که آنان در جهان "افسون شده"ای زندگی می‌کردند و ما نمی‌توانیم در چنین جهانی زندگی کنیم.تیلور می‌گوید که در بهترین حالت ما در جهانی زندگی می‌کنیم که میزان اندکی از افسون گذشته را داراست. علت این مسئله این است که فاقد  برخی از باورها و عملکردها برای ساختن چنین جهانی هستیم.در جهان افسون شده، نیروهایی وجود دارند که به درون مرزهای فردی رسوخ کرده و زندگی ما را شکل می‌دهند. این نیروها نه تنها جهان ما، بلکه روح و روان ما را نیز تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.یکی از تفاوتهای عمده میان ما و نیاکان ما که در گذشته می‌زیسته‌اند این است که ما در این جهان مرزهای قوی‌تری میان "خود" و "دیگری" کشیده‌ایم.تیلور می‌گوید فرایند "افسون‌زدایی" دربرگیرنده تغییر در "احساس" و "شعور" است. این احساس این است که با روی گشاده به مسایل دیگر نگاه کنیم.تیلور می‌گوید که دنیای نوین"جادو"ی خود را از "افسون‌زدایی" آغاز کرد. در این طلسم زدایی هر آنچه که در گفتمان نوین قرار نداشت، زدوده شد و روایتی خاص به جا ماند. تیلور می‌گوید این فرایند افسون زدایی از مسیحیت آغاز شد و اصلاحات از اصول مسیحیت شروع شد.این افسون‌زدایی در مورد موضوعاتی چون رابطه فرد با خدا، اصول انسانی مطرح در دین و رابطه فرد با کلیسا آغاز شد. در این افسون‌ زدایی مرزهای تعیین هویت فرو می‌ریزد و مولفه‌های سازنده هویت فردی و جمعی به گونه‌ای دیگر تعریف می‌شود.شاخص اصلی این افسون زدایی این بود که نیروهایی جبری که در مسیحیت وجود داشت به کنار گذاشته شد. هر آنچه که جبریت دین به شمار می‌رود در این جهان نادیده گرفته می‌شود و به نوعی اصالت خود را از دست می‌دهد.
این فرایند افسون زدایی دوران نوین، تمام شئون زندگی فردی و جمعی ما را تحت تاثیر قرار داده و به نوعی ما را بی‌نوا و ناتوان ساخته است. تلاشهایی برای تعریف دیگر از شرایط در این دنیای افسون شده صورت گرفت که در جای خود قابل بررسی است.