صفحه 11--18 اذر 88
پارازیت
سلمان یزدی
-کلاغها آنقدر سیاهند که حتی آسیاب روزگار، سپیدشان نمی کند!
-رژ لب ماهی ضد آب است!
-قورباغه اگر نقدپذیر بود دیگر نمی خواند!
-خارپشت، خارهایش فشن است!
-از آدمها سیر است، پرنده باز!
-گاهی کانون خانواده از گرمای زیاد آتش می گیرد!
-نیمکت های پارک نشستن را آه می کشند!
-شهابسنگ جرقه خشم خانم ماه است!
-ستونها درختهای تمدن اند!
-هیچ آتش نشانی نمی تواند آتش فشان را خاموش کند!
-دونده، زیبایی پارک را نمی فهمد!
-کاجها درختانی برای همه فصول!
-سنگ قبرها پوسترهای تبلیغاتی ابدیت اند!
-زمستانِ سواره ها با پیاده ها متفاوت است!
-تفاوت کلاغ و کبوتر تنها در رنگ نیست!
-از پله های فرسوده زمین نمی شود به آسمان رسید!
-گاهی مردم در صف گاز، همدیگر را گاز می گیرند!
-فواره ها در وسط میدان، ترافیک را نمی فهمند!
-تنها 90 ثانیه فرصت است برای فکر کردن به گل سر چهارراه!
-ثانیه شمار چهارراه روزی هزار بار به 100 می رسد اما جوش نمی آورد!
-شب زمستانی پیمانه بزرگی است برای طی شدن!
-پل ها تنها برای عبور نیستند، گاهی برای مرورند!
-گاهی یک پارازیت از هزار موج هم قوی تر است!
-رسیدن به آسمان از فربهی جان است نه نردبان!
نیستی
علی اصغر نجفی «اغو»
اَه، چه بی جا می کنند این مردمان بدمرام
اینکه می گویند تو با مردم خود نیستی
تو خیالت جمع باشد، بی خودی زر می زند
آنکه گوید اهل پیمان و تعهد نیستی
کِز نشو از اینکه می گویند هستی بد عُنُق
من که می دانم شما اهل تمرد نیستی
ما، ککیم و پشه و ساس و شپش، اما شما
کمتر از باز و عقاب و سار و هُدهُد نیستی
گر چه با زاغه نشینان دمخوری دائم، ولی
هیچ قانع کمتر از حرف تجدد نیستی
قاطی مرغان شدی و چشمتان درویش شد
در پی آن کیف دوران تجرد نیستی
خاضعی و خاشعی، الگوی خاکی بودنی
هیچ دنبال پُز و فیس و پُد و مُد نیستی
قهر با هر لات و لوطی، با خلف ها دمخوری
در مسیر ناکسان اهل تردد نیستی
نیستی صبح سحر، مثل خروس بی محل
عینهو مرغ کُرُک، در حال قُدقُد نیستی
شوخ و شنگ و با مرامی، جوک گوی و بذله گو
کله شق و ترش رو و اخمو و غُد نیستی
خالص اندر خالصی و با نمک تر از نمک
مستمند ذره ناقابل ید نیستی
پرتو نوری که گویی آمدی از کهکشان
کمتر از پروین و کیوان و عطارد نیستی
گر، به تو القاب ناب و گُنده مُنده می دهند
صاحب اینگونه عنوانها که بی خود نیستی
پیش ما پرونده ات شفاف و پاک و روشن است
و آنکه بی آمار و بی سریال و بی کُد نیستی
شغل های مختلف گویند داری، کذب محض
تازه، از پُست و مقامم! در تعدد نیستی
فتنه و آشوب در هر نقطه ای باشد، شما
باعثش از حیث طغیان و تشدد نیستی
اخ، بلا نسبت کجا کار شما هر تو هر است؟
نه، هَشَل هفت و قاراش میش و نشد شد نیستی
اهل ترفند و ریا و حقه و دوز و کلک
گر که هم هستی، ولیکن با تعمد نیستی
حُسن هایت را «اغو» اینجا چه زیبا برشمرد
آنچه گفته نیستی، خوش باش لابد نیستی!
در ژنتیک
ابوالفضل زرویی نصرآباد
ثروت و فقر و بخت و زور و ادب
ربط دارد مسلماً به نسب
حکمت و دانش خردمندان
منتقل می شود به فرزندان
همچنانی که هوش دولتمند
هست در آغاز نطفه در فرزند
می شود بچۀ خسیس، خسیس
می شود بچۀ رئیس، رئیس
نتوان چید از چنار، خیار
ندهد بوتۀ خیار، انار
خوی اجداد ما، چه زشت و چه نیک
منتقل می شود به ما ژنتیک
آنکه محکوم بی کیاستی است
طفلکی مشکلش وراثتی است
نسل اسپایس گرلز یا بکهام
از همان بچگی است شهرۀ عام
و آن گدازاده، کاسه لیس شود
گرچه ارباب یا رئیس شود
آدم بی ثبات بی تدبیر
نشود با صدور حکم، مدیر
وقت پیری، هنوز شیر بود
شیر، شیر است اگرچه پیر بود
«عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود»
پسرم! این گلیم بخت خفن
به شما ارث می رسد از من
پدرم هم گرفته از پدرش
تا نهد توی بقچۀ پسرش
چه کنم؟ شرمسار تقدیرم
من خودم هم بدون تقصیرم
اخبار
خب همدلان و همراهان گرانقدر، سه تا خبر که اولی از روزنامه همشهری و دومی و سومی از روزنامه قدس هستند را بی کم و کاست و بدون دخل و تصرف تقدیم حضورتان می کنم با سپاس «غمین»
* * *
عاقبت سرقت میگو
فلوریدا: نحوه سرقت یک مرد موجب شد که او راهی بیمارستان شود. این مرد وارد یک فروشگاه مواد غذایی شد و از قفسه مربوط به نگهداری میگوهای یخ زده چند بسته میگو برداشت و آنها را زیر پیراهنش جاسازی کرد، اما از آنجایی که میگوها خیلی سرد بودند و پوست بدن او هم گرم بود، بسته های میگو به پوست این سارق بدشانس چسبید و پیش از اینکه بتواند از فروشگاه خارج شود درد شدیدی همه وجودش را فرا گرفت. به این ترتیب او ناچار شد از کارمند فروشگاه کمک بخواهد و او هم پس از مشاهده میگوهایی که به بدن این مرد چسبیده بودند، ابتدا با نیروهای امدادی و سپس با پلیس تماس گرفت. پزشکان تشخیص دادند که پوست او بر اثر تماس با بسته های یخی میگو دچار سوختگی شده است. گفتنی است او پس از مرخص شدن از بیمارستان باید بازداشت شود و در انتظار رأی دادگاه باشد.
* * *
سوسک تروریست جیغ هیلاری را در آورد
روزنامه الشرق الاوسط از قول یک منبع موثق نقل کرد که در حاشیه نشست وزیران خارجه کشورهای عربی با هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا در مراکش اتفاق جالبی رخ داد.
به گزارش سایت پرچم، الشرق الاوسط به نقل از یک منبع دیپلماتیک عربی آگاه گفت: در آن جلسه یک سوسک با اعتماد به نفس و با وجود تدابیر امنیتی در برابر وزیر خارجه آمریکا حاضر شد و موجب وحشت زدگی و جیغ بلند کلینتون شد.
این منبع افزود: شیخ خالد بن احمد بن محمد آل خلیفه وزیر خارجه بحرین که در کنار هیلاری کلینتون نشسته بود با دست خود این سوسک نگون بخت را کشت و گوشه ای از شجاعت عربی را در برابر چشمان حیرت زده خانم کلینتون به نمایش گذاشت.
عنایت ا... احمدی(احمدخوش مرام)
اولی: نکنه نویسنده شدی و ما نمی دونستیم. آخه می بینم حدوداً یک ساعته که نگارش می کنی.
دومی: نه بابا کدوم نویسنده دارم وصیتم رو می نویسم چون مجبورم با توپولوف مسافرت کنم.
***
اولی: دیگه از دست این زندگی رقت بار خسته شدم چون از این گرونی و بدبختی و بیکاری و اجاره نشینی می خوام خودکشی کنم.
دومی: ای بابا خودکشی چرا مرد حسابی گوش کن تا بگم تازه درست 60 میلیون تومان هم عاید زن و بچه ات می شه از این زندگی آن چنانی هم راحت میشی فقط یک سفر هوایی با توپولوف- سقوط- فاتحه- گرفتی؟
دانشگاه ما
معصومه سفیدی نژاد
مدرکی که دانشجو از دانشگاه می گیره اینقدر فایده داره که نگو و نپرس من جمله پز و پرستیژ و پول هدر دادن و دهن سایرین بستن و مهمتر از همه در کوزه گذاشتن. البته در حال حاضر پول هدر دادن و مدرک در کوزه گذاشتن و آبشو خوردن سیر صعودی داره، اما پز دادن و کلاس گذاشتن دیگه تاریخ مصرفشون تموم شده، چون 95 درصد از افراد جامعه در حال تحصیلند و مابقی یا پشت کنکوری هستند یا به سلامتی فارغ التحصیل. دیگه واسه کی پز بدی؟!
علاوه بر مدرک که اینقدر محسنات داره در حین تحصیل دانشجو مهارت های فوق العاده مفید دیگه ای هم کسب می کنه. مثلاً دانشجو علاوه بر زبون مادریش باید پدرش در بیاد چند تا زبون مختلف از جمله عربی، لری، ترکی (فارسی) رو بیاموزه که اگر خدا اون روز رو نیاره یه مشکل پیش اومد بشه به سهولت با همکلاسی های محترم و محترمه حلش کرد یا دست کم متوجه شی توی گفتمان داری تشکر می شنوی یا ناسزا!
دیگه اینکه دانشجو ورزش هایی از قبیل دوی بامانع، پله نوردی، وزنه برداری و دوی ماراتن رو در حد حرفه ای یاد می گیره.
دوی بامانع برای دویدن و پریدن از روی تل خاک، ناهمواری ها و... که از سرویس های خوشگل ایاب و ذهاب دانشگاه جا نمونی، آخه تا سرویس بعدی شاید عمری باقی نباشه.
پله نوردی مختص مواقعی است که کار دانشجوی گوگوری گیر کرده باشه و باید از این طبقه به اون طبقه هدایت بشه و فیض کافی و وافی رو ببره تا به حول و قوۀ الهی گره از کارش گشوده شه!
وزنه برداری کمک شایان ذکری در امر حمل و نقل صندلی از این کلاس به اون کلاس یا گاهی حتی بین طبقات می کنه.
دوی ماراتون با سرعت 120 کیلومتر در ساعت با روش مغول گور به گور شده و مسلک ماکیاول برای جلو زدن از بقیه و تصاحب صندلی که بلا به دور پشت در کلاس نمونی یا آخر کلاس نشینی. البته آخر کلاس اصلاً مورد خاصی نداره ها. کسی بلوتوث بازی نمی کنه، آهنگ چی چی مانکن و سانسور تهی گوش نمیده و با تل همراه حرف نمی زنن یا نویزی ایجاد نمیشه. اصلاً!
نکته: ورزش مفرح کوهنوردی بستگی به سلیقۀ دانشجو داره و اختیاریه. مثلاً هر وقت توی دانشگاه حوصله درس و کلاس رو نداشت (یعنی تقریباً همیشه) 30 متر اونورتر کوه هست به عظمت اورست و میشه اوقات خوب و خوشی رو اونجا سپری کرد.
خلاصه که از این محاسن فوق الذکر به وفور دیده میشه که بیش از این گفتن جایز نیست، آخه دانشگاه عزیزمون چشم می خوره.
طـــنزپرداز شــریف و نــازنین صاحب اندیشه در این سرزمین
ای که سرشاری ز استعداد و ذوق می نویسی طنز را با شور و شوق
طنز خود، گر شعر باشد یا که نثر می کن ارسالش برای طنز عصر
مـطلبت باشــــد اگر پـربار و تاپ می شود البته در این صفحه چاپ
دیـگران خـــوانند چــون آثـار تــو آشــــنا گـــــردند با افــکار تو
طنز خوبت گر که در این صفحه بود هر که خواند، بر تو بفرستد درود
عکس هم باشد گر از رخــسـار تــو چـاپ حـتماً می شـود با کار تــو
* **************************** *
در ضمن انجمن طنز محفل رندان حوزه هنری فارس، هر هفته روزهای شنبه از ساعت 17 تا 19 با حضور جمعی از اصحاب طنز در حوزه هنری، واقع در چهارراه خیرات جنب داروخانه سعدی، بانک ملی، نشست هفتگی برگزار می کند. اگه تو کار طنز و فکاهه هستید، تشریف بیاورید مقدم سبزتان گل باران.
علی اکبر دهخدا
میرزا علی اکبر قزوینی، فرزند خان بابا قزوینی، به سال 1297قمری در محلۀ سنگلج تهران به دنیا آمد. ده ساله بود که پدرش را از دست داد. در جوانی دروس قدیم از قبیل مقدمات صرف و نحو، فقه، اصول کلام و حکمت را نزد شیخ غلامحسین بروجردی و شیخ هادی مجتهد نجم آبادی خواند و سپس به مدرسه علوم سیاسی راه یافت. چندی بعد به بخارست رفت و به مدت دو سال دبیر سفارت ایران در بالکان بود و در این مدت با زبان فرانسه و دانش جدید بیشتر آشنا شد. دهخدا همزمان با نهضت مشروطه به ایران بازگشت. نخست به کارهای اداری مربوط به راه سازی در خراسان گماشته شد. اما چندی بعد با همراهی جهانگیرخان شیرازی روزنامه هفتگی صوراسرافیل را راه اندازی کرد و طنز نوشته هایی با عنوان «چرند و پرند» را که نمونه های طنز سیاسی است، در آن روزنامه منتشر کرد. این نوشته ها به حدی تأثیرگذار بودند که نویسنده اش را یک بار مورد تکفیر و چندین بار نیز مورد تهدید قرار دادند. با سرکوبی جنش مشروطه و بسته شدن مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلی شاه، روزنامه صوراسرافیل بسته شد و میرزا جهانگیرخان شیرازی را در باغ شاه به دار آویختند. دهخدا به همراه بسیاری از آزادی خواهان از ایران تبعید شد. نخست به فرانسه و سپس به سوئیس رفت و در آنجا نیز سه شماره از صور اسرافیل را منتشر کرد. سپس به ترکیه عزیمت نمود و روزنامه ای به نام سروش منتشر کرد که انتشار آن تا 15 شماره ادامه یافت.
پس از برکناری محمدعلی شاه توسط آزادی خواهان، دهخدا به نمایندگی مجلس شورای ملی برگزیده شد و با درخواست مردم و سران مشروطه از ترکیه به ایران آمد و به مجلس رفت. او در این دوره علاوه بر نمایندگی، در روزنامه های آفتاب، شورا، ایران کنونی، پیکار و... نیز مقالاتی سیاسی و انتقادی منتشر کرد. اما پس از جنگ جهانی اول و روی کارآمدن رضاخان از فعالیت های سیاسی کناره گرفت و تا سال 1320 خورشیدی تنها مدیر مدرسه علوم سیاسی بود. پس از برکنار شدن از مدیریت مدرسه علوم سیاسی نیز به کارهای پژوهشی روی آورد و در جریان جنگ جهانی اول، به میان ایل بختیاری رفت و تهیه و تنظیم لغت نامه خود را پی ریزی کرد. دهخدا با اوج گیری جنبش ملی کردن نفت، از پشتیبانان دکتر مصدق شد و در دولت ملی او ریاست شورای سلطنت را پذیرفت و مقاله ها و گفتارهایی نیز در پشتیبانی از دولت مصدق منتشر کرد. آن نوشته ها موجب شد که پس از کودتای 28 مرداد 1332 فرمان قطع حقوق او صادر شود و همچنین دو بار او را برای بازجویی به دادستانی بردند. دهخدا در پی این رفتارها به سختی صدمه دید و بیماری آسم او بازگشت. سرانجام علی اکبر دهخدا در غروب هفتم اسفندماه 1334 خورشیدی در خانه خود در گذشت و در ابن بابویه شهر ری به خاک سپرده شد.
از آثار منتشر شدۀ مرحوم علی اکبر دهخدا، علاوه بر «چرند و پرند» که مجموعه ای از طنز نوشته های اوست، می توان به امثال و حکم که گنجینه ای از مثل ها و سخنان حکمت آمیز است، تعلیقات بر دیوان ناصر خسرو، دیوان مصحح ابن یمین فریومدی، دیوان مصحح سید حسن غزنوی، دیوان اشعار و نیز لغت نامۀ عظیم دهخدا در پانزده جلد، اشاره کرد. دهخدا همچنین دواوین منوچهری دامغانی، فرخی سیستانی، مسعود سعد سلمان و سوزنی سمرقندی را نیز تصحیح نموده است که هنوز منتشر نشده اند.
دهخدا را به حق بنیانگذار طنز ژورنالیستی در ایران خوانده اند. او با نامهای مستعار دخو، نخود همه آش، خادم الفقرا، دخو علی، برهنه خوشحال، رئیس انجمن لات و لوت ها، خرمگس، جغد و دمدمی، در چندین نشریه قلم زد و اوضاع جاری را به نقد کشید.
معدود اشعار طنز دهخدا، برخلاف طنزهای منثور فراوانش، متکلف و ادیبانه اند و دارای زبانی فخیم و استوار، توصیفاتی دقیق و عالی و نیز مضامینی برگرفته از حکمت و ادبیات قدیم. دهخدا در اشعارش از منظر ادیبی حکیم، با مخاطبی خاص سخن می گوید و انتقاداتش را در شکلی کلی بیان می کند. دو شعر بلند «انشاءالله گربه است» و «دانم دانم» از نمونه های عالی طنزسرایی علامه علی اکبر دهخدا هستند و این هم شعری از
زنده یاد علامه علی اکبر دهخدا
بهترین کار خواجه
چند گویی «نبود یک غم خوار
خواجه را گاه جان سپردن او
بهر میراث خوارگان، اسفا
زان همه درد و رنج بردن او
غله تیم و حاصل ده را
هفته و روز برشمردن او
چو ز بحر محیط بوتیمار
خواجه را مال خود نخوردن او...»
خواجه همچون دگر لئیمان مرد
نَسِزَد بیش یاد کردن او
بهترین کار خواجه در همه عمر
هیچ دانی چه بود؟ مردن او
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی