صفحه 10--24 اذر 88
«قیصر» چهل سال بعد
تحلیلی بر فیلم «محاکمه در خیابان» ساخته «مسعود کیمیایی»
مرتضی اکبرپور
مسعود کیمیایی بیست و هفتمین فیلم بلند خود «محاکمه در خیابان» را در حالی می سازد که چهل سال از ساخت فیلم قیصر (1348)، که توانست به فروش بالایی دست یابد، گذشته است.فیلمی که پایه گذار بدعت جدیدی در سینمای ایران شد. فیلم فارسی های آن زمان رقص و آواز و ماجراهای عشقی را شامل می شد که معمول سینمای آن دوره بود. سینمایی که سطح توقع مخاطب را بسیار نازل کرده بود. قیصر نماینده جوانان عصیان زده ای است که خود به محاکمه و اجرای عدالت می پردازند.
کیمیایی در آثار بعدی اش نیز مؤلفه های نام آشنای خود را تکرار کرده. برای هر علاقمند به سینمای کیمیایی شناخت این ویژگی ها بارز و آشکار است. دنیای مردان، مردانگی، غیرت، رفاقت، ناموس و... که همگی دنیای متفاوت کیمیایی را نشان می دهند.
محاکمه در خیابان با دیگر ساخته های قبلی کیمیایی متفاوت است. دیگر آن خشونت ها و قتل ها برای قهرمان فیلم اتفاق نمی افتد.اگر قیصر پاشنه کفش خود را می کشد و بی درنگ دست به قتل می زند، امیر اهل تفکر است. به دوستش حبیب می گوید که جستجو کرده و نتیجه را به بعد از فهمیدن موضوع موکول می کند.قهرمان های کیمیایی، عمل گرا هستند، به چیزی وابستگی ندارند و خود دست به عمل می زنند.این اولین قهرمان کیمیایی است که آرزو دارد دستش به خلاف و تیزی و نئشگی نرود.«محاکمه در خیابان» داستان جوانی به نام امیر است که در روز عروسی می فهمد نامزدش با فردی که راننده آژانس بوده، رابطه داشته است، از او بچه دار هم شده و آن را سقط کرده است.این اتفاق می تواند موضوع بکر و تازه ای برای یک فیلم باشد. فیلم پر است از تعلیق، ماجرا و کشمکش هایی که افراد را در موقعیت های مختلفی نشان دهد که طبعاً واکنش ها وعکس العمل های متفاوتی به وجود می آید. کیمیایی بیست و هفتمین فیلم خود را سیاه و سفید می سازد. اصرار وی بر این موضوع یادآور فیلم های اولیه وی در دهه پنجاه است. یادآور آدم های تنها و عصیان زده ای که شهر و آدم هایش را سیاه و سفید
می بینند. «میزانسن های» کیمیایی بسیار در خدمت این موضوع قرارمی گیرند. نماهای بسته از شخصیت ها و جنگ و جدل های آنها و نماهای بیرونی که از شهر و جامعه گرفته می شود همه تداعی کننده ناامن بودن محیط زندگی آدمهاست.دوربین آن قدر به شخصیت ها نزدیک می شود و نماهای «کلوزآپ» آنان را می گیرد تا به دنیای ذهنی و درونی آنان راه یابد.اگر قیصر بدون فکر دست به خشونت می زند، امیر حساب و کتاب شده عمل می کند و صبورتر است. مردان فیلم های کیمیایی، سوءظن دارند. امیر نیز چنین ویژگی دارد، اما می داند که باید پرسش کند و سپس نتیجه بگیرد.همانند اکثر فیلم های کیمیایی، فیلم با یک راز تکان دهنده شروع می شود. حالت سرخوشانه امیر تغییر می کند و به شک و دودلی می افتد. از دوستش حبیب نشانی راننده آژانس را می گیرد و به در خانه وی
می رود. آنجا شماره تلفن «عبد» (راننده آژانس) را پیدا می کند. در اینجا روایت دیگری آغاز می شود. قصه ای در دل داستان اصلی که آغاز، میانه و پایانی دارد. این طرح «اپیزودیک» به بیننده کمک می کند که فیلم را از زاویه ای دیگر نگاه کند. طرحی که جایگزین خلاءهای فیلمنامه ای و پیرنگ داستان می شود تا موضوع خیانت و جنایت بارزتر شود. از طریق زن فیلمبردار مجلس امیر و مرجان به ساختمانی وارد
می شویم که صاحب آن مردی به نام نکویی (محمدرضا فروتن) است.
آنها آمده اند که دستمزدشان به خاطر فیلمبرداری جشن تولد فرزندش را بگیرند. نکویی در اتاقش فیلم تولد را نگاه می کند که در آن همسرش و شریک وی نیز دیده می شوند. شبانه شریک وی به گاوصندوق نکویی دستبرد می زند و باعث درگیری بین آنها می شود.
نکویی به ضرب چاقو کشته می شود و همسر نکویی (نیکی کریمی) به همراه شریک وی پولها را برمی دارند و فرار می کنند. راننده ای که آنها را سوار می کند «عبد» است که امیر به دنبال اوست. در آخر همسر نکویی پرواز را لغو کرده و برمی گردد و شریک نیز دستگیر می شود.این روایت فرعی دوم قصه خود کیمیایی است. کیمیایی بدون هیچ منطق روایی و شخصیتی شخصیت هایش را در متن قصه جا می دهد.
نکویی در مقابله با شریکش مقاومتی از خود نشان نمی دهد. برای همسر نکویی، نسیم، نیز دلیلی برای خیانت عنوان نمی شود. شریک نکویی نیز در فرودگاه به راحتی دستگیر می شود تا چفت و بست این قصه درهم تنیده شود. همه این پازل معماگونه باید به جایی پیوند بخورد. یک طرف دیگر این ماجرا مرجان (عروس) است که تماشاگر منتظر است تا اطلاعاتی از وی داده شود. امیر در جدل با عبد به جایی نمی رسد و همه چیز را انکار می کند. ظاهراً همه چیز به خیر و خوبی تمام می شود، اما در سکانس پایانی «عبد» عکسی از مرجان را در می آورد و با گفتن جمله خداحافظ بچه، شوک نهایی را به تماشاگر می دهد تا بار دیگر ناامنی و سیاه و سفیدی را تداعی کند. در فیلم های کیمیایی و اصغر فرهادی با نوعی از تزلزل روابط و جو شک و تردید شخصیت ها روبرو هستیم.اگر کیمیایی با تندی سکانس اول فیلمش را شروع کرده، اصغر فرهادی نیز با ضربه ای دیگر فیلم را تمام می کند. در واقع شیطنت های خاصی که فقط در فیلمنامه ها و فیلم های اصغر فرهادی شاهد هستیم؛ نکته های ریز با جزئیات دقیق و البته ساده.همین جمله کوتاه کافی است که آرامش را از بیننده اش بگیرد. ترکیب زوج کیمیایی و فرهادی باعث شده است فیلمی جنایی، تراژدی با درون مایه های روان شناسی شکل بگیرد. این سیر می تواند برای کارگردان های دیگر نیز اتفاق بیفتد و شاهد فیلم های جدیدی با عمق و معناهای بیشتری باشیم.بعد از دیدن فیلم شوکی به تماشاگر وارد می شود و در این اندیشه است که دوباره با مرور صحنه های فیلم، دقت کند که آیا می تواند نشانه هایی از خیانت مرجان را پیدا کند یا اینکه دوباره در همان فضای تردید و دودلی قدم بردارد.
نقش هوشنگ در "گاوصندوق" با دیگر نقشهایم متفاوت بود
مهر:بازیگر نقش هوشنگ در مجموعه تلویزیونی "گاوصندوق" انگیزه خود را برای بازی در این پروژه تفاوت این نقش با دیگر نقشهایش ذکر کرد.
حمید ابراهیمی درباره بازی در مجموعه تلویزیونی "گاوصندوق" گفت: نقش هوشنگ متفاوت با دیگر نقشهایم بود و فراز و نشیبهای زیادی داشت. همین ویژگیها من را برای بازی در این مجموعه ترغیب کرد ؛چرا که این نقش جای کار داشت. من علاقمند به بازی در نقشهایی هستم که پیچیدگیهای زیادی داراست چون این مسئله برای بازیگر جذابیت لازم را دارد.
وی درباره نقش هوشنگ که رگههای طنز هم دارد، توضیح داد: خودم علاوه بر همه ویژگیهایی که در فیلمنامه برای نقش هوشنگ موجود بود با هماهنگی مازیار میری (کارگردان) نکاتی را به نقش اضافه کردم تا کار را کامل کنم. در واقع بازیگر از ویژگیها و خلق وخوی شخصیتی خود چیزی به نقش اضافه میکند وشخصیت یک نوشته را با ایدهپردازی جان میدهد و من این خصوصیت را در بازیهایم رعایت میکنم.
این بازیگر در ادامه افزود: در تمامی نقشهایی که ایفا میکنم همیشه مواردی را به نقش اضافه میکنم. درباره هوشنگ هم همین اتفاق افتاد. اصطلاحات و آهنگهایی که میخوانم مواردی است که خود من به نقش اضافه کردهام تا جذابیت لازم را داشته باشد و مخاطب بهتر بتواند با نقش هوشنگ ارتباط
برقرار کند.
ابراهیمی درباره اینکه چقدر از سابقه تئاتریاش برای بازی در این مجموعه کمک گرفته ، توضیح داد: مسلماً سابقه تئاتریام در این باره کمک زیادی کرد تا بتوانم رگههای طنز مناسبی را به نقش هوشنگ اضافه کنم.
از سوی دیگر چون نقش منفی جدی را بازی میکردم تلاش داشتم اگر از تکیه کلامهای طنز هم استفاده میکنم بجا باشد نه اینکه مثل برخی دوستان طنز را به لودگی بکشانم.
وی خاطرنشان ساخت: کار با بازیگران این مجموعه و مازیار میری خیلی لذتبخش بود و همکاری عالی منجر به دوستی بیشتر میان ما شد. در مجموع بازی در "گاوصندوق" برایم تجربه مفیدی بود.
این بازیگر که با بازی در "گاوصندوق" چهارمین تجربه مجموعه شبانه خود بعد از "صاحبدلان"، "تا صبح" و "مثل هیچکس" را تجربه کرده ، گفت: پخش شبانه این مجموعه تاثیری در انتخابم نداشت و آنچه برایم اهمیت دارد کار است. کسی که واقعاً بازیگر باشد همین طور فکر میکند و سعی میکند انتخابهای مناسبی داشته باشد.
حمید ابراهیمی از هشت دی ماه با نمایش "بهرام چوبینه" به نویسندگی و کارگردانی شکرخدا گودرزی و بازی در کنار فریبرز عربنیا، پردیس افکاری و ... روی صحنه میرود. همچنین قرار است در یک مجموعه تلویزیونی نیز بازی کند.
باليوود براي 87سالگي «ديليپ كومار» جشن گرفت
"ديليپ كومار " بازيگر كلاسيك و مسلمان سينماي هند 87 ساله شد. رسانههاي گروهي هند با انتشار اين خبر، به استقبال جشن سالگرد تولد اين هنرمند قديمي رفتند.
صنعت سينماي هند و طرفداران اين بازيگر قديمي به همين مناسبت جشنهاي مختلفي گرفتند.
ديليپ كومار فرزند «غلام سروار» مبارز انقلابي هند و يك بازرگان است كه فعاليت بازيگري را از سال 1944 شروع كرد.
اين بازيگر تا اوايل دهه نود ميلادي همچنان يكي از هنرمندان پرقدرت و با نفوذ سينماي باليوود بود.
ديليپ كومار سال 1922 در شهر پيشاور (كه هم اكنون جزو خاك پاكستان محسوب ميشود) به دنيا آمد.
وي در خانوادهاي پشتو به دنيا آمد و يازده خواهر و برادر دارد. كومار همراه خانوادهاش در دهه سي ميلادي به بمبئي رفتند. ديليپ كومار به كمك يك بازيگر زن توانست سر از دنياي سينما درآورد. وي همان زمان نام هنري ديليپ كومار را براي خودش انتخاب كرد.
نام اصلي وي «محمد يوسف خان» است.اولين فيلم وي «جوار باتا» در سال 1944 اكران عمومي شد، اما بازي او در اين فيلم چندان مورد توجه قرار نگرفت.
در سال 1947 و پس از بازي در «جاگنو» بود كه به صورت چهرهاي مطرح درآمد. اين فيلم فروش بالايي در گيشه سينماي هند كرد.
كومار سال 1941 در كنار «راج كاپور» در فيلم ملودرام «انداز» بازي كرد.
موفقيت كلان مادي فيلم،كومار را به صورت يك ستاره درجه يك درآورد و در دهه پنجاه ميلادي او در كنار راج كاپور و ديو آناند تبديل به يك بزرگترين ستارگان باليوود شد.
منتقدان سينماي هند ديليپ كومار را يكي از بزرگترين بازيگران تاريخ سينماي هند ميدانند. بسياري از فيلمهاي اين بازيگر در دهههاي 40، 50 ، 60 ، 80 ميلادي جزو كارهاي پرفروش سينماي باليوود بودهاند و دوستداران سينماي ديليپ كومار وی را استاد نقشهاي درام احساسي ميدانند.
آن (1952)، ديوداس(1955)، آزاد(1956) و مغول اعظم (1957) اين بازيگر جزو پرفروشترين كارهاي صنعت سينماي هند هستند. وي سال 1976 بازيگري را موقتا كنار گذاشت و براي پنج سال از دنياي سينما دور شد.
او در سال 1981 با فيلم بسيار پرفروش «كرانتي» به روي پرده سينما برگشت. در اين ايام و با وجود آن كه سن ديليپ كومار خيلي بالا رفته بود، او در فيلمهاي پرفروش مثل "شاكتي " (1982)، كارما(1986) و سوداگر بازي كرد. آخرين فيلم كومار «قبلا» در سال 1998 اكران عمومي شد و پس از آن بود كه او رسما بازنشستگي خود را اعلام كرد.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی