صفحه 7--26 اذر 88
جشن شب یلدا در ایران
پژوهش و نگارش: حمید سفیدگر شهانقی
چاپ اول 1388
ناشر: دفتر پژوهش های رادیو، واحد فرهنگ مردم
معرفی از: ابوالقاسم فقیری
جشن شب یلدا در ایران کاری است از پژوهشگر ارجمند فرهنگ مردم «حمید سفیدگر شهانقی» که به همت دفتر پژوهش های رادیو- واحد فرهنگ مردم... به بازار کتاب عرضه شده است.
در مقدمه کتاب می خوانیم: «شب یلدا» یا «شب چله» آخرین شب آذرماه و درازترین شب سال است که صبح فردای آن آغاز زمستان است. زمستانی که سرما و ظلمت آن ماهها بر دل و جان و خان و مان انسان ایرانی چیره خواهد شد و برای دفع این مجمع الاشرار جز برگزاری جشنی همگانی و طولانی راهی نبود و اقوام مختلف ساکن در فلات ایران نیز همین کار را می کردند و به جشن و شب نشینی می پرداختند. شب یلدا در نیم کره شمالی مصادف با انقلاب زمستانی است و به همین دلیل بعد از شب یلدا طول روزها بیشتر و طول شبها کوتاهتر می شود.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می شوند و تابش نور ایزدی افزونی می یابد آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند.
بررسی جشن های اقوام و ملل دیگر نشان می دهد که جشن شب چله با اسامی مختلف در مناطق دیگری از جهان نیز رایج بوده است. به اعتقاد برخی از مورخان بیشتر آداب و رسوم دین مسیحیت از میترائیسم گرفته شده است.
مانند شباهت تولد مسیح در یک آغل با تولد میترا در غار و شباهت کلاه بابانوئل با کلاه موبدان آئین مهر؛ بررسی ها همچنین نشان می دهد که در حدود چهار هزار سال پیش در مصر باستان جشن زایش خورشید مصادف با شب یلدا برگزار می شده است».
کتاب «جشن شب یلدا در ایران» از بخش های مختلفی تشکیل شده که به هر بخش نگاهی اجمالی داشته، می گذریم:
بخش اول: آئین یلدا
دعاهای شب یلدا: نیاکان ما در ابتدای مراسم و آئین های شب یلدا، چنین می خواندند: «اللهم اخرجنا من الظلمات الی النور» و از خداوند می خواستند که آنها را از ظلمت ها و سیاهی ها خارج کند و به سمت نور و روشنایی هدایت کند و در مورد یلدا گفته شده که در این شب، نور بر تاریکی پیروز می شود و دوره سیاهی و تباهی پایان می گیرد. با توجه به عربی بودن این دعا، شاید چنین به نظر برسد که دعا بعد از اسلام رایج شده است. اما مضمون و مفهوم دعا به روشنی مبین این مسئله است که پیشینه دعا در ایران به مراتب فراتر از زمان ورود اسلام به ایران است.
در نیشابور پس از پایان مراسم شب چله، بزرگ خانواده دعایی بدین مضمون می خواند: «خداوندا، ما تندرست و خوشحال بودیم، همین طور خوشحال و تندرست و شاد تا سال دیگر شب چله زنده باشیم و همین جشن را بگیریم. و همه می گویند: آمین»
یلدا و میترائیسم
یلدا در باورهای ایران باستان زادروز «ایزد مهر» یا «میترا»ست. ایزدی که در کیش «میترائیسم» پرستش می شد و این دین یکی از تأثیرگذارترین دین هایی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت. میترا الهه مهر و مهرورزی به شمار می رفت که براساس این باور در این شب به دنیا آمد.
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه درباره یلدا می نویسد: «این شب در مذهب رومیان عید یلداست و آن میلاد مسیح است و بجاست که ما نیز گرامی و زنده اش بداریم که در نهاد و آداب و سنت ما ایرانیان، دنیایی از فلسفه، حکمت و زیبایی نهفته است».
بخش دوم: فال ها
فال گرفتن از جمله مراسم شب یلداست. در این بخش آقای شهانقی به تعدادی از این فال ها در گوشه و کنار ایران اشاره دارد:
از جمله پختن «گرده داداشو» در روستای دشت مشان خوزستان، مهره ریزان و فال «گل، گل» در همدان، فال هندوانه در تالش، فال حافظ در بندرعباس، فال تسبیح در قریه حسین آباد از توابع ملایر، فال نخود در گرگان، فال تسبیح در عشایر جانکی خوزستان، فال بچه در شهرکرد، تِری، تِری، تِراری TERi-TERi-TEARi، فال شهبه SOHBE در اراک، فال چل سرود در روستای سهراب دارائی خرم آباد. در شیراز هم در شب یلدا علاوه بر فال حافظ، فال کلوک KOLUK را هم دارند.
بخش سوم: سفره شب یلدا
در این بخش با خوراکهایی که در شب یلدا خورده می شود، آشنا می شویم:
اجداد ما این شب را تا صبح گرد آتش به جشن و پایکوبی می پرداختند، بر خوانی الوان از میوه هایی چون هندوانه، خربزه، انار، سیب، خرمالو و به می نشستند و شب چره هائی که با شکستن آن شادی را با خود به همراه می آورد و لحظاتی همه را از سخن گفتن بازمی داشت. در روستای مهدی آباد از توابع بوانات فارس برای شب یلدا خوراکی هایی مانند: گردو، کشمش، بادام، مغز زردآلو، برشته گندم، برشته نخود، خالینه «زردآلوی خشک شده» و جوز قند تهیه می کنند. جوز قند یکی از خوراکی هایی است که حتماً باید در میان خوردنی های شب یلدا باشد. جوز قند از شفتالو و مغز گردو درست می شود. به این ترتیب که در اوایل پاییز که شفتالوها می رسند آنها را چیده، تمیز می شویند و پوستشان را می گیرند. بعد آنها را می شکافند و به اصطلاح محلی پرّه PARRE می کنند. هسته شفتالو را در آورده و در هر نصف آن مغز گردو می گذارند. سپس دو طرف شفتالو را به هم چسبانده و زیر نور آفتاب قرار می دهند تا خشک شود.
خدا دوست غلامعلی «فرهنگیار»
خوردن هندوانه در همه جای ایران در شب چله مرسوم است. در روستای دیزباد علیای نیشابور، شب چله همه اهالی حداقل یک هندوانه برای این شب فراهم می کنند. زیرا عقیده دارند با خوردن هندوانه تا آخر سال و تا چله دیگر مانند هندوانه گونه ها و چهره سرخ و قشنگی خواهند داشت. همچنین اگر شب چله هندوانه بخورند گرمای تابستان به آنها اثر نمی کند.
میر شاهی محمدباقر «فرهنگیار» نیشابور
خواص طبیعی و درمانی خوراکی های شب یلدا:
هر یک از خوراکی های شب یلدا خواص درمانی و طبیعی مخصوص دارد. جعفر شهری در کتاب تهران قدیم در رابطه با خواص مواد غذایی که در این شب خورده می شود آورده است: مردم معتقد بودند با خوردنی های سفره شب یلدا مثل خوراکی های پای سفره هفت سین، طبیعت گرم خود را می توانند سرد کنند و طبیعت سرد خود را گرم کنند. به این صورت که اگر از گرمی مزاج رنج می برند هندوانه و انار و اگر از سردی مزاج در رنجند توت و کشمش و خرما و امثال آن را بخورند.
البته در علم چیزی به نام سردی و گرمی تأیید نشده است اما فواید خوراکی های شب یلدا به قدری زیاد است که خوردن هر یک خواص درمانی خاص خود را دارد.
بخش چهارم: یلدا و ادبیات شفاهی:
در این بخش با قصه هایی روبرو هستیم که در شب یلدا به وسیله بزرگ خانواده بیان می شود. این قصه ها به ترتیب عبارتند از: نبرد ملک جمشید با دیو، پسر تاجر و دختر جگربند، کاسه گشادکن، مرد صیاد، کره اسب دریایی، قنتر شاه، دختر درزی و چندین متل مانند: کک به تنور، خاله سوسکه
درباره این قصه ها و متل ها باید گفت که این قصه ها صرفاً اختصاص به این شب ندارند و در موقعیت های دیگر هم می توان این قصه ها را نقل کرد.
باورهای مربوط به یلدا:
به چند نمونه از این باورها که در کتاب آمده اشاره می کنیم:
1 - در روستای چراغ تپه سفلی از توابع تکاب چنانچه پدر و مادر و یا سایر افراد خانواده با هم قهر باشند در شب یلدا آشتی می کنند تا زمستان را به خوبی و خوشی آغاز کنند. در این روستا همچنین اگر یکی از افراد خانواده در مسافرت باشد سعی می کند تا شب چله خودش را به خانه برساند چرا که عقیده دارند اگر آن شب خود را به خانواده نرسانند تا سال دیگر دور از خانواده خواهند ماند.
2 - شیرازی ها معتقدند اگر در شب یلدا، افراد سرد مزاج، خوراکی های گرم و افراد گرم مزاج خوراک های سرد بخورند، طبعشان برمی گردد. علاوه بر این شیرازی ها در این شب هویج پلو مخصوص می خورند.
3 - آذربایجانی ها در شب چله گندم برشته بر بام خانه های خود می ریزند تا سالی پربرکت داشته باشند. آنها همچنین بر این باورند که خوردن هندوانه در این شب آنها را از گرمای تابستان آینده درامان خواهد داشت. آنها معتقدند در شب یلدا کسی نباید به سفر برود در غیر اینصورت تا سال آینده در سفر خواهد بود.
4 - مردم مرودشت فارس معتقدند میش شاخدار بین گله «بد بیار» و میش بی گوش خوش قدم و مبارک است و می گویند میش شاخدار گفته: «خدایا به صاحب من آنقدر کم بده که شاخهای زیبای من بین آنها پیدا باشد»
و بالعکس میش بی گوش که به زبان محلی به آن کَرَی KARRY می گویند. گفته است: «خدایا به صاحب من آنقدر مال بده تا گوش های زشت من بین آنها پیدا نباشد».
شمشاد شفیعی «فرهنگیار»
بخش پنجم: یلدا در ادبیات فارسی:
در این بخش به اشعاری که شعرا در ارتباط به یلدا سروده اند برمی خوریم که نمونه هایی از آنها را می خوانید:
روز رویش چو برانداخت نقاب از شب زلف
گفتی از روز قیامت، شب یلدا برخاست
«سعدی»
نظر به روی تو هر بامداد نوروزی است
شب فراق تو هر شب که هست یلدائی است
«سعدی»
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
«ناصر خسرو»
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا
«خاقانی شروانی»
چاپ کتاب «جشن شب یلدا در ایران» را به پژوهشگر ارجمند آقای حمید سفیدگر شهانقی و دفتر پژوهشهای رادیو، واحد فرهنگ مردم تبریک گفته، آرزو می کنم چاپهای بعدی کتاب را با مطالب گسترده تری از گوشه و کنار ایران عزیز مشاهده کنیم.
برای آشنایی بیشتر به کتاب از قصه های شب یلدا، یک قصه و از متل های ویژه آن شب یک متل را برایتان برگزیده ایم که می خوانید:
از قصه های شب یلدا
مردم گل سفید می گویند در زمان حضرت یحیی (ع) خشکسالی شد. شخص عاقلی را نزد یحیی فرستادند. تا شهر لوط محل زندگی حضرت سه ماه راه بود. مرد راهی شهر لوط شد. تا به شهر رسید سراغ خانه پیغمبر را گرفت. به او نشان دادند. دق الباب کرد. زنی ژولیده مو با صورتی چروکیده جلو آمد گفت: چه می خواهی؟
مرد گفت: پیغمبر، حضرت یحیی
زن گفت: به صحرا رفته و تا عصر برنمی گردد.
مرد گفت: گرسنه و تشنه هستم. اجازه بدهید همین جا بنشینم و اگر نان و آبی هست به من بدهید که بخورم.
زن گفت: این جا جای نامحرمان نیست. برو دکان هم نان بگیر و هم آب بخور.
مرد پولی نداشت که خرج کند. راه بیابان را در پیش گرفت و از مردم سراغ حضرت یحیی را می گرفت. کسی درست به او جواب نمی داد. تا اینکه جوانی را دید مثل ماه تابان که به دنبالش شیری که بارش هیزم بود نعره کشان می آمد.
مرد از ترس کنار رفت. حضرت یحیی که به او الهام شده بود مرد را شناخت و گفت: تو در خانه من برای طلب نان آمدی؟ تو بودی که نانت ندادند؟ چطور شد؟ مرد در جواب عرض کرد: یا پیغمبر! زنی ژولیده مو و چروکیده در منزل شما جوابم کرد و گفت: برو حضرت یحیی را پیدا کن، گویا او زن شما نبود و زنی که در خور شما باشد آنجا ندیدم.
پیغمبر خندید و گفت: زنها همه اینطورند و قدر مرد خسته و وامانده را نمی شناسند.
اگر زن یحیی مانند سایر زنها خود را آرایش کند، ممکن است دیگر فرمانبردار شوهرش که پیغمبر است نباشد. پس به همین خاطر خود را مظلوم نگاه می دارد و اشخاص بیگانه را بدون حضور شوهرش راه نمی دهد.
یحیی گفت: شما باران خواستید؟
مرد گفت: بلی
یحیی بقچه نان خود را جلو مردی که برای درخواست باران سه ماه در راه بود گذاشت و گفت: نان بخور.
آنگاه دست مبارکش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت: خدایا حاجت این مرد را برآورده کن.
آسمان باریدن گرفت. او گفت: بیا زیر بار هیزم و شیر پناه بگیر و نانت را بخور که تر نشوی.
مرد نگاه کرد دید ریسمانی که هیزم را با آن بسته بودند بریده شده و ماری بر آن طناب آویزان بود. به مار که لای هیزم ها بود نگاه کرد، ترسید.
حضرت یحیی گفت: بنشین، این مار به شما کاری ندارد، این هم یک مار دیگر در دست من.
آنگاه پرسید تا شهر شما چقدر راه است؟
مرد گفت: سه ماه
گفت: چشم را روی هم بگذار در یک طرفه العین در شهر خودت هستی.
مرد چشم را بست و دید در خانه خودش نشسته است. آسمان به شدت می بارید مردم همه خوشحال شدند و پاداش خوبی به مرد قاصد دادند و در آن سال نعمت فراوان شد.
«به روایت سید صحنعلی، شاهد، گل سفید چهار محال و بختیاری»
مَتَل MATAL
راوی: علی اصغر بیرانوند - خرم آباد
دخترک تَرگُلکه، پرگُلکه خوش قد و بالا
عقدت میکنم عقد مدارا
تو که عقدم میکنی عقد مدارا
منم چادر سر میکنم میرم به صحرا
تو که چادر سر میکنی میری به صحرا
منم ابرُک(1) میشم بارون می بارم
تو که ابرک میشی بارون می باری
مَنَم کَرتُک(2) میشم علف می آرم
تو که کَرتُک میشی علف می آری
منم بزک میشم علفو می خورم
تو که بزک میشی علف می خوری
منم قصاب میشم سرِتِه(3) می برم
تو که قصاب میشی سرمو می بری
منم شیشه میشم خونت و می گیرم
تو که شیشه میشی خونم و می گیری
منم گَرتُک میشم رو شیشه می شینم(4)
تو که گرتک میشی رو شیشه می شینی
منم دستمال میشم دورت می چینم
تو که دستمال میشی دورم می چینی
منم موشک میشم دستمالو می خورم
تو که موشک میشی دستمال می خوری
منم گربه میشم موش رو می گیرم
تو که گربه میشی موشو می گیری
منم عروس میشم حجله می شینم
تو که عروس میشی حجله می شینی
منم دوماد میشم پهلوت می شینم
پی نویس:
1 - اَبرُک ABROK = ابر
2 -کَرتُک KARTOK= کرت، زمین، در شیراز به کرت «کُرزه» می گوئیم.
3 - سرِتِه SARETE= سرت را
4 -گَرتُک GARTOK= گرد و غبار
ضرب المثل هایی درباره کلاه
گردآورنده: محمدعلی پیش آهنگ
توضیحی درباره یک ضرب المثل «کلاه گشاد سرش گذاشتند»
در زمان یکی از خلفای بنی عباس فردی مقصر شناخته شد. به دستور خلیفه وقت کلاه گشاد بزرگی بر سرش نهادند، لباس گشادی بر او پوشانیدند و او را وارو بر استری نشانیدند آنگاه او را در کوچه و بازار و میدان شهر گردانیدند، تا مردم او را تماشا کنند. و از آن هنگام این عمل برای مجرمین رسم شد و «کلاه گشاد سرش گذاشتند» شد یک ضرب المثل که سینه به سینه به امروز رسید. بعدها در مکتب خانه ها و مدارس به سر بچه هایی که شیطنت می کردند یا اهل درس نبودند کلاه کاغذی می گذاشتند، او را جلو صف دانش آموزان به حرکت در می آوردند و یا بیرون کلاس نگاه می داشتند.
چند ضرب المثل درباره کلاه:
1 -کلاه احمد را بر سر محمود گذاشتن.
پولی را دست به دست کردن- از کسی وام بگیری به دیگری وام بدهی.
2 -کلاه را که به هوا بیاندازی تا پایین بیاید هزار چرخ می خورد.
مانند از این ستون به آن ستون فرج است.
3 -کلاه کچل را آب برد، گفت: برای سرم گشاد بود.
مانند روغن ریخته را نذر امامزاده کردن
* * *
4 -کلاه، کلاه کردن
مانند: از کسی گرفتن و به دیگری دادن
5 -کلاه کج نهادن
کنایه از نخوت و غرور و خودخواهی است.
6 -کلاه به هوا انداختن
نشانه شادی و خوشحالی است
7 -کلاه گشاد
نشانه حیله، حقه و مکر و فریب
8 -کلاه سرت می ذارم ولی کلاهت را برنمی دارم
در هر حال فریبت می دهم.
9 -کلاه سلیمانی یا کلاه سلیمان
در داستانها آمده کلاه سلیمان را هر کس به سر می گذاشت از نظرها غایب می شد.
- در لغت نامه دهخدا، تعریف کلاه بدین شرح
آمده است:
- کلاه چیزی که از پوست، پارچه زربفت، مقوا، کرک، نمد و غیره دوزند و بر سر گذارند:
وجه اشتقاق آن به درستی معلوم نیست:
در کردی- کولاو KULAW
در پهلوی- کولاف KULAF
در اورامانی- کلاه KALAW
در گیللی- کوله KULA
در فریزندی- کلا KALA
و در نطنزی- کله KOLA
تا زمان ناصرالدین شاه قجر «1313-1264هـ.ق» طبقات عالی، بالا و متوسط در ایران کلاههای بسیار بلند
از پوست که از شهرهای بخارا و سمرقند می آوردند به بهای گزاف می خریدند و بر سر می گذاشتند. ناصرالدین شاه دستور داد همه ایرانیان کلاه کوتاه بر سر نهند. بنابراین در زمان ناصرالدین شاه قاجار کلاه ماهوت مشکی که در کمال ظرافت و لطافت در همه نقاط ایران دوخته می شد، چون کم خرج بود، تمام ملت ایران آن
را پذیرفتند و در ایران رواج پیدا کرد. در زمان رضاشاه پهلوی نخست کلاه پهلوی رواج پیدا کرد و سپس کلاه «شاپو» اروپائی و فرنگی متداول شد و آن کلاهی است که گرداگرد آن لبه دارد و در اغلب کشورها متداول و مورد استفاده است. امروزه انواع و اقسام کلاه به اسم های مختلف وجود دارد.
شعری از زنده یاد استاد ملک الشعرا بهار
با نشاط شیر و با عزم پلنگ
زندگی جنگست جانا بهر جنگ آماده شو
نیست هنگام تأمل بی درنگ آماده شو
در ره ناموس و ملک و ملت و خویش و تبار
با نشاط شیر و باعزم پلنگ آماده شو
بهر کام دوستان و بهر طبع دشمنان
در مقام خویش، چون شهد و شرنگ آماده شو
همچو شیر سخت دندان یا عقاب تیز چنگ
تا مراد خویش را آری بچنگ آماده شو
تا رود صیت خوشت هر سو چو سرو آزاده باش
تا رسد آوازه ات هر جا چو چنگ آماده شو
علم یکتا گوهر است و کاهلی کام نهنگ
تا بری این گوهر از کام نهنگ آماده شو
حاصل فرهنگ جز مهر و محبت هیچ نیست
تا از این فرهنگ یابی فر و هنگ آماده شو
خشم و شهوت پا لهنگ گردن آزاد گیست
تا ز گردن بفکنی این پالهنگ آماده شو
پاکدامن باش و ایمن ورنه با سرکوب دهر
چون قمیص شوخگن بهر گدنگ آماده شو
چون جوانمردان بیکرنگی مثل شو در جهان
ورنه بهر دیدن صد دیو و رنگ آماده شو
گر بگیتی علم و دانش را بخشی رنگ، رنگ
تیره بختی را بگیتی رنگ رنگ آماده شو
ای پسر کسب هنر کن تا که نام آور شوی
ور بماندی از هنرها بهر ننگ آماده شو
گر نکردی بازوی خود را به ورزش همچو سنگ
ای بلورین ساق و ساعد بهر سنگ آماده شو
گر تنت بی کار و جان بی زور و دل بی عشق ماند
همچو مسکینان به فقر و چَرس و بَنگ آماده شو
با ریاضت می توان ز آئینه جان برد زنگ
تا رود یک سر از این آئینه زنگ آماده شو*
*معنی چند واژه: پالهنگ= یوغ، قمیص= پیراهن، شوخگن= چرکین- کثیف، گُدنگ = چوب سرپهن گازران
علی ترکی ،ترانه سرای نام آشنای فارس
علی ترکی زادۀ دشت مرغاب است. دشت مرغاب و مردمش را دوست دارد. اهالی این سامان هم او را دوست دارند و این دوستی را من به چشم دیده ام. ترکی در ترانه هایش از دشت مرغاب و مردمش با صفا سخن گفته و می گوید. من هم آرزو می کنم خداوند مهربان «ترکی» را از دشت مرغابی ها و ما فارسی ها نگیرد.
آرزوی دیگری هم دارم این نکته را قبلاً در جایی یادآور شده ام و آن اینکه سروده های این شاعر همچنان روستائی بماند و هرگز رنگ شهری به خود نگیرد. چرا که شعر ترکی هر زمان شهری شده آن لطف ناب روستائیش را از دست داده است.
در پایان این مختصر می خواهم از یکی از اهالی فرهنگ، دوستی نادیده تشکر کنم. تلفنی داشتم از ایشان که با محبتی خاص از صاحب این قلم سپاسگزاری می کردند آنهم به خاطر اینکه ترانه های «ترکی» را چاپ می کنیم، راستی چه کرده ایم که شایسته تشکر باشد.
صاحب این قلم ترانه های ترکی را دوست دارد به این ترانه ها معتقد است. این ترانه ها می ماند و در جوار ترانه های محلی فارس به زندگیش ادامه خواهد داد. حکایت این دوستی به گذشته های دور می رسد:
صفحه فرهنگ مردم در روزنامه اطلاعات ویژه فارس- فرهنگ ولایت، روزنامه خبر جنوب و همین کشکول. مطمئن باشد تا زمانی که این نفس بیاید و برود صمیمانه قولتان می دهم که دست از سر ترکی برنمی دارم.
ترکی پشت قباله ما فارسی ها جا خوش کرده، عزیزش بداریم.
ابوالقاسم فقیری
شش ترانه از «علی ترکی»
انتظار
چه شب ها که کشیدم انتظارت
که آئی و نشینم در کنارت
بیا «ترکی نواز» دشت مرغاب
که آویزم به زلف تابدارت
* * *
تار گیسو
رفیق روز تنگم نغمه پرداز
ز جا برخیز با سر پنجه ناز
بزن بر تار گیسوی سخن چنگ
که تا راهی به سامانی کند باز
* * *
اره دنیاپرستان
نمی بینم اثر از سرو بستان
نه گل بینم نه بلبل در گلستان
ز دست اره دنیا پرستان
بهارم گشته مانند زمستان
* * *
گلدان دل
برآنم نازنین، زیبا نگارم
روم از دشت شادی گل بیارم
گلی خوشبو که آب غم نخورده
به گلدان دل مردم بکارم
* * *
سوزن مژگان
به آب روشن دریای دیده
به خاک مقدم هر نو رسیده
به نوک سوزن مژگان در آرم
هر آن خاری که در پائی خلیده
* * *
بلور اشک
دوباره فصل گل ریزان شد ای دوست
قد سرو چمن لرزان شد ای دوست
به مژگان طلائی رنگ نرگس
بلور اشک آویزان شد ای دوست
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی