صفحه 6--27 اذر 88
بدبيني، آفت دوست داشتن
آنچه که زندگي انسان را از ساير حيوانات متمايز مي کند و به آن رونق و حرکت و تکامل مي بخشد، روحيه همکاري گروهي است و اين در صورتي امکان پذير است که اعتماد و خوش بيني بر همگان حاکم باشد و افراد به دور از هرگونه سوءظن و بدگماني باشند، چراکه سوءظن اساس اعتماد متقابل را درهم مي کوبد، پيوندهاي تعاون را از ميان برداشته و روحيه اجتماعي بودن را تضعيف مي کند.
در زندگي فردي نيز اگر انسان با افکار منفي يعني احساس ناتواني و خودکم بيني همراه باشد در حقيقت ساختار دفاعي خود را عليه خويش فعال نموده و زمينه ساز شکست دروني خويشتن مي شود، به عبارت ديگر همه ما اگر به طور مداوم انديشه ها و افکار منفي را در سر بپرورانيم و از کاه، کوهي بسازيم و تمام رفتارهاي ديگران را حمل بر دشمني و تحقير قلمداد کنیم، به تدريج اين افکار منفي بر ما مسلط مي شود و ناخود آگاه بخش عظيمي از توانايي هاي بالقوه و بالفعل خود را هدر مي دهيم و در نتيجه بي حوصله، افسرده، عصبي و ناتوان مي شويم، همه چيز و همه کس در نگاه ما منفي، غم انگيز و نااميدکننده خواهد بود و از آنچه داريم هيچ لذتي نمي بريم و احساس خوبي هم نداريم.
بنابراين، بدبيني سرچشمه همه ناراحتي هاي روحي و رواني و موجب اضطراب و نگراني است و شخص بدبين، بيشتر از ديگران غمگين، خود خور و ناراحت است و به علت گمان هاي بدي که درباره اشخاص و پديده ها دارد، بسيار در رنج و عذاب دروني است.
بدبيني بزرگترين مانع همکاري هاي اجتماعي، اتحاد و پيوستگي دل هاست و سبب گوشه گيري، تکروي و خودخواهي انسان ها مي شود.
در نتيجه از همنشيني با دوستان و رفت وآمدهاي مفيد اجتناب مي ورزد و به تنهايي و عزلت بيشتر تمايل دارد و از شادي و نشاط روحي بي بهره است و شايد کار به جايي برسد که از همه کس و همه چيز هراس پيدا مي کند و هر تحرکي را از سوي هر کس به ضرر خود مي بيند و چنين تصور مي کند که همگان کمر به نابودي و حذف او بسته اند.
انسان بدگمان در اثر دوري از معاشرت هاي سودمند و فاصله گرفتن از ديگران، از تکامل و رشد فکري باز مي ماند و هميشه تنهاست و از تنهايي رنج مي برد و از کمترين صفاي روحي برخوردار نيست. آنکه زندگي اش همراه با سوءظن است هميشه در دل به بدگويي و غيبت ديگران مشغول و از اين جهت است که برخي از علماي اخلاق از سوء ظن بعنوان «غيبت قلبي و باطني» نام برده اند.
همچنين در جمعي که ديدگاه هاي منفي و گمانه زني هاي بي دليل در مورد ديگران امري رايج و عادي در اذهان عموم افراد باشد، دوستي و الفت از ميان آنها رخت برمي بندد و حجم غيبت به سبب بدگماني افزايش مي يابد. بدگماني و سوءظن نوعي ستمگري در حق ديگران است و باعث افزايش ترس ميان آحاد جامعه مي شود، زيرا مردم پيوسته در هراس هستند که مبادا بي دليل در معرض اتهام قرار بگيرند و آبرويشان به مخاطره بيفتد. پس بدبيني بزرگترين مانع همکاري هاي اجتماعي، اتحاد و پيوستگي دل هاست و سبب گوشه گيري، تکروي و خودخواهي انسان ها مي شود وچه بسا افراد ارزنده اي که مي توانستند منشأ کارهاي مهم و ارزشمند باشند، اما براثر بدگماني خود يا بدگماني ديگران نسبت به آنها از پيشرفت و ترقي بازمانده اند.
خانواده متعادل
منظور از خانواده فاقد عيب و نقص نمي باشد، بلکه ممکن است اعضاي آن داراي مشکلات و موانعي هم باشند ليکن در شيوه مقابله با آنها روش منطقي اتخاذ مي کنند، در اين خانواده موقعيت و جايگاه هر يک از اعضاء داراي ويژگي هايي بدين شرح است:
1 - بينش تکاپوي
يعني بينشي که فرد را بر مي انگيزد تا روابط زندگي را پديده اي بسته و جبري و گريز ناپذير نپندارند، اعضاي خانواده همديگر را ارزشمند مي دانند، به کرامت انساني همديگر احترام مي گذراند، عرصه زندگي را به نوآوري مي گشايند.
2 - تبادل عاطفي در برابر انجماد عاطفي
اين خانواده عواطف خود را با شيوه های قلبي، کلامي و عملي تبادل مي کنند، به قلب اجازه ورود احساسات منفي را نمي دهند. به وسيله زبان ابراز محبت مي کنند و از بذل عواطف خالصانه دريغ ندارند. زن و شوهر روحيه همسر خود را مي شناسند و محبت قلبي و کلامي را در عمل پياده مي کنند.
3 - مثبت گرايي
از مهمترين ويژگي هاي خانواده متعادل، مثبت گرايي است. در اين خانواده زوجين، بيشتر زيبايي هاي همديگر را مي بينند. حتي المقدور از جنبه هاي منفي اغماض مي کنند، از هنر خوب ديدن برخوردارند، جنبه هاي خوب شخصيت همسر خود را تحسين و تأييد مي کنند، جنبه هاي روحي مشترک اعضا را شناسايي کرده وبه تقويت آنها مي پردازند.
4 - تفاهم بجاي تخاصم
براي رسيدن به تفاهم به حقوق متقابل مي انديشند، حضور ديگران و در خلوت و تنهايي حريم يکديگر را رعايت مي کنند، به سخنان هم با علاقه گوش مي دهند، از مقايسه همسر خود با ديگران بشدت پرهيز مي کنند، صداقت وراستي را همواره در وجود خود تقويت مي کنند.
5 - همگرايي بجاي واگرايي
در چنين خانواده اي اعضا با هم هماهنگي دارند، تشخيص مصلحت زندگي جمعي را به منفعت شخصي خود ترجيح مي دهند.
6 - مثل دو بال يک پرنده مکمل يکديگر هستند
رشد و ترقي يکجانبه در اين خانواده مورد نظرنبوده و از هر فرصتي براي رشد همديگر و بهره برداري از زندگي مشترک استفاده مي کنند.
7 - به جاي مفارقت به مشارکت مي انديشند
دست همت بالا زده با همياري و قبول مسئوليت در زندگي، بهترين جلوه مشارکت را به نمايش مي گذارند.
8 - به حق سالاري به جاي مردم سالاري و زن سالاري معتقد هستند
9 - روابط در چنين خانواده اي بر اساس حق و حقيقت تنظيم مي شود
10 - شادکامي را در برابر تلخ کامي قبول دارند
مهمترين عامل تعادل در خانواده متعادل مسرت و خوشرويي است. گشاده رويي و خوش اخلاقي از ويژگي هاي مردم ممتاز است. اعضاء اين خانواده به ظاهر شاد و با نشاط مي انديشند.
11 - به بزرگ منشي در مقابل کودک انديشي مي انديشند
براي اين منظور، بزرگواري و گذشت، عيب پوشي و پرهيز از اشاعه بدي ها، تقويت آرامش، فرصت بخشي براي اصلاح اشتباهات و راز داري و احترام به شخصيت همديگر را همواره مورد توجه قرار مي دهند.
مشورت، راهي براي زودتر رسيدن
چقدر خوبه که هميشه راجع به اعمالي که مي خواهيم انجام بدهيم با ديگران مشورت کنيم. اين طوري در فکر چندين نفر ديگه دخيل مي شيم. از تجربيات اونا استفاده مي کنيم. مجبور نمي شيم راهي رو که اونا رفتن ما هم بريم و کلي وقت و سرمايه روش بذاريم. از تجربيات اونا در حل مسايلمون استفاده مي کنيم. زودتر به نتيجه دلخواه مي رسيم. با راه هاي جديد براي حل مسايلمون آشنا مي شيم. پس چه خوبه که وقتي مي خواهيم راهي رو بريم اما نمي دونيم چطوري اونو شروع و طي کنيم و به نتيجه برسونيم، از کساني که مي دونيم اين راهو رفتن بپرسيم و در عقايد اونا دخيل بشيم ببينيم اونا چه کار کردن که به اون نتيجه رسيدن؟آيا راهي که اونا رفتن به کار ما هم مي ياد؟با يه کم دقت و دستکاري تجربيات ديگران مي تونيم راحت تر به نتيجه دلخواه برسيم. فقط بايد بدونيم با کي مشورت کنيم و چطور از تجربيات ديگران بهترين استفاده رو ببريم. به خاطر داشته باشيد که ما اون قدر زمان در اختيار نداريم که بخواهيم مسير تمام راه ها رو براي رسيدن به مقصود بريم. پس بايد دنبال بهترين راه بود. وقتي مشورت کني راجع کار يا رفتاري که مي خواهي مرتکب بشي، گاهي وقتا يه راه هايي ميون اين تجربيات ديگران پيدا مي کني که مي تونه هر چه زودتر تو رو به مقصودت برسونه. پس چرا براي رسيدن هرچه زودتر به مسير دلخواهمون مشورت نمي کنيم؟شايد بقیه چيزايي بدونن که ما ازش بي خبريم و مي تونه خيلي به پيشرفت ما کمک کنه.
خجالت نداره! اينکه از دوستت بپرسي چطوري تونسته توي رشته زبان انگليسي اصفهان تحصيل کنه، خجالت داره؟اينکه بدوني اون چطوري تونسته به اين هدفش که الان هدف تو هم هست برسه، ايرادي داره؟شايد اون يه راه هايي رو رفته که تو ازش بي خبري و اگه ياد بگيري سريع تر مي توني توي دانشگاه اصفهان زبان انگليسي رو بخوني. ياد مي گيري که اون چه درسايي رو خونده و چه کارآيي رو انجام داده که به اين هدفش رسيده اون وقت با يه دستکاري برحسب شرايط خودت مي توني زودتر به اين هدف برسي.
کله پوکی؟؟!
نداری رنگ و رو، بس پر چروکی
خدای نکرده مگر کله پوکی
دهی دست و ببوسی این و آن را
نمی بینی مگر ویروس خوکی؟
* * *
اسراف در بوق زدن
بنده خدایی پشت رل نشسته، در خیابان داشت رانندگی می کرد. نمی دانم سبب چه بود که وقت و بی وقت، جا و بی جا، بوق می زد، بوق کوتاه، بوق ممتد و کشدار.
مرتب بوق می زد و روی اعصاب پیاده و سواره می دوید. بوق می زد و اعصاب خط خطی می کرد. از بد حادثه ما هم توی ماشین بغل دستی اش، پا به پای او می رفتیم. در ترافیک سنگین، راه فراری موجود نبود.
عیال مکرمه که اعصاب مبارکش به میزان لازم خرد شده بود رو به من کرده و گفت: این بنده خدا چشه؟ چرا اینقدر بوق می زنه؟
گفتم: چه می دونم، طفلک لابد آنفلوآنزای بوقی گرفته!
* * *
سقوط در چاه 90 متری
کارگری که در جنوب کشور در چاه 90 متری افتاده بود، معجزه آسا زنده ماند و با تلاش کمک رسانان آتش نشانی بیرون کشیده شد. این کارگر جوان به دلیل آسیب دیدگی به بیمارستان اعزام شد. دوستی گفت: میگن این جوون که افتاده تو چاه 90 متری، با این عمق چطور زنده مانده؟! خیلی عجیبه!
گفتم: به گمونم عزرائیل ترسیده بره تو چاه عمیق 90 متری و جونشو بگیره!
دوستم گفت: نه پیداست که آدم محکم و سخت جونی هست.
گفتم: نه اگه تونست سالم از بیمارستان مرخص بشه و بره بیرون، آدم محکمیه!
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی