صفحه 7--30 اذر 88
عبدالرضا مروتی اردکانی
تقدیم به حضرت احمدبن موسی (ع)
نگین حلقۀ شیراز
در آسمان آبی چشمت شناورم
از بارش نگاه بهارانه ات، ترم
چشم تمام ثانیه ها بر ضریح توست
آورده ام هدیه گل اشک پرپرم
بر صفحه خیال دلم می کشم به شوق
از بارگاه پاک تو طرحی برابرم
فیض دعای ندبه کنار ضریح تو
شد قسمتم، که منتظر نور کوثرم
در سایه سار امن تو مأوا گزیده ام
ای سیدالاعاظم و ای روح باورم
این واژه ها که هیأت زائر گرفته اند
امید بر نگاه تو دارند، سرورم
گلهای نور چیده ام از باغ مرقدت
شاه چراغ، ای حرم سبز خاطرم
آه ای نگین حلقۀ شیراز، باز هم
لطفی نما که پای گذارم در این حرم
شمس لنگرودی
چه قدر بی تو به سر بردن دشوار است
رنگ های اتاقم را می بینم
دلتنگ
برمی خیزند
و سوی درختان بال می زنند...
پس،
نیستی چنین است
خاقانی
دل به خشمم کند
درد دل گویم، از نهان بشنو
راز بی زحمت زبان بشنو
جوش دریای غصه باور کن
موج خون بنگر و فغان بشنو
بر کنار دو جوی دیده من
بانگ دولاب آسمان بشنو
پیش کوه ار غمان من گویی
کوه را بانگ «الامان» بشنو
چون بخندد عدو ز گریه من
دل به خشمم کند که «هان بشنو»
حال شبهای هجر خاقانی
چون بخواهی ز این و آن بشنو
صدرا ذوالریاستین شیرازی
چشم هایم
چشم هایم
هوای بارشی نمناک
نه!
بی لکنت «غمناک»
در سر می پزند.
برقی را که
در چشم هایم می بینی!
برق شادی
نیست!
دلم آن چنان ابری است!
که چشم هایم
بغض کرده اند.
برای استاد دکتر جعفر مؤید شیرازی
سیروس رومی
و تولدی در چراغانی نارنج های آخرین روز آذر
این تبسم
این تعریف
و بوی روز آخر پاییز
اولین گریه های نازک یلدایی
در کوچه های تنگ و ترش شیراز قدیم
یاس ها و پیچک های عطاءالدوله
و بوی نارنج مهربان در چراغانی سبزه و برگ
آن نارنجی های نارنج
شلوغی آن خانه
با فواره صدای بچه ها
پسر است
جعفر است
که می بالد در حیاط درندشت فرهنگ
آخرین مؤید است
شاعر
سعدی شناس
بی ریا
آن تبسم
آن روایت
چه بویی دارد از بوی قدیمی
در عطر پسامدرن
قصه ها
به جعفر مؤید شیرازی بگو
تبسم کند
لبخند بزند
امشب گیسوی دراز شهرزاد تا بامداد
هزار و یک قصه خواهد گفت
دو شعر از: کریم رجب زاده
1
دو چشم روشن
در تاریکی
تو را
تداعی می کند
با این همه زخم
آیا،
نقبی،
به روشنایی
خواهی زد
2
امسال
بی دغدغه
می آیی
و بی دریغ
آوازت را می پاشی
سنگ
دسته گلی،
نثارت می کند
و ما،
سینه های سوخته
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی