صفحه 7--14 دی 88
سلام دوستان
باران آمد وُ زمستان را به ثبت رساند، زمین به خواب رفت وُ درخت در راستای یلدایی ملال، برگ ریزان شد. اینک به امید بهاری سبز و سپیدی صبحی روشن، سرما وُ سکوت خاک را صابرانه به این انتظار می بخشیم.
و از عزیزانی که ما را در ویژه نامه های فصلی همیشه یاری کرده اند، طلب همراهی داریم تا بار دیگر «ویژه نامه زمستانه» را هر چه پربارتر به عزیزان هنردوست ارائه دهیم. قلبتان پر امید، دستتان سبز و رویان وُ سرتان سلامت باد.
فریده برازجانی
محمدعلی داوطلب - استهبان
مثل قطار در سر من سوت می کشد
امشب، خیال اینکه به دادم نمی رسی
هی روی ریل مغز سرم پیچ می خورد
این حس بی مروت شبهای بی کسی
* * *
دارد مچاله می شود این آدمک ببین
از زندگی کاغذیش سیر می شود
در سرنوشت خط خطی ام غوطه ور شده
مرگی که با نگاه تو تعبیر می شود
* * *
یک سطر زخم یخ زده بر روی صورتم
این دستخط بوسه لبهای سرد توست
دیگر دوئل فقط طرف مرده اش منم
قانون نمی شناسد، عجب! این نبرد توست
* * *
در منطق کثیف تو مبهوت می شوم
از بس که بوی غربت تابوت می دهی
این اتفاق سربی پیچیده را ببین
کم کم مرا به آتش و باروت می دهی
* * *
انگار مثل پرده ای از یک نمایش است
نعشم که روی دست زمین گیر کرده و...
از بس فرشته های زمینی نیامدند
شیطان برای بردن من دیر کرده و...
* * *
کم کم شروع پردۀ آخر... دو سطر بعد
چشمان خاک خورده من رو به ساعت است
تقویم ها تمام مرا خط زدند و حال
تاریخ هم بدون من انگار راحت است
فرهاد عابدینی
با قیل و قال گنجشکان
آن سوی پنجره
صدای توست
و قیل و قال گنجشکان
که عشق را
در اوراق دفتر گم کرده اند
در کجای این کوچه بایستم؟
که اقاقی ها
-بوی ترا داشته باشند
و چشم انداز من
گل سرخی باشد
به وسعت مهربانی تو
بگو
در کجا بایستم که ترا ببینم؟
پوریا سوری
ماهی ام از تو آب می خواهم...
باز کن پلک های چشمت را، یک پیاله شراب می خواهم
امشب از دست های تو باران، از تنت آفتاب می خواهم
امشب آیینه وار آمده ام، تا تو را منعکس کنم در خود
چهره ات را فقط همین یک شب، ساده و بی نقاب می خواهم
آبشار نگاه تو باران، با تو هستم پری دریایی
قطره قطره ببار و جاری شو، ماهی ام از تو آب می خواهم
گیسوانت تداوم یلدا، برکه ها در سکوت می میرند
از تو امشب که سرد و تاریک است، آسمانی شهاب می خواهم
من تو را مثل شعر ناگفته، در پس پشت ناخودآگاهم
مثل رؤیای پاک سیالی، در فراسوی خواب می خواهم
ل- لبانت چه قدر می لرزند، ب- بگو این که کار سختی نیست
ن- نگاهم بکن که آمدم از، ل- لبانت جواب می خواهم
دختر کرت های تاکستان، صاحب سرزمین شیدایی
باز کن پلک های چشمت را، یک پیاله شراب می خواهم
لطف اله مکاریان
برق نگاهت
زخمی است
بر بند بند تنم
برای اینکه نتابد
بر دلم آفتاب
دربرگرفته مرا
ابر سیاه
انگار هوای اقبالم
ابری است
پیاله چشمم
دو خانه غم
باور مکن غروب مرا
«ماه پشت ابر پنهانست»
نامه
منصوره حکمت
باری پس از سلام و باز امسال، ما حجله تو سبز به پا کردیم
ماه حسین هم، عَلَمی، نذر چاووش خوان کرب و بلا کردیم
داداش اکبر! آن همه می گفتی: یک جین فشنگ داری و یک برنو
آن قدر کبک آمده بود این برف، آن قدر صبر و حوصله ما کردیم
یادت می آد تیر و کمانت را، آن ظهر آفتاب- پلنگی که...
چشم دو تا قرابه ای بی بی را، نذر دوقلوه سنگ سیا کردیم
طعم حرام لنگه دمپایی، من که هنوز سوزش دردش را
حس می کنم به روی مچ پایم، اما چه قدر خنده خفا کردیم
بی بی حنا نهاده به موهایش، پاهاش دیگر از رمق افتاده
رفتیم امامزاده شب جمعه، یک شمع پاره نذر و دعا کردیم
این را «ستاره» گفت که بنویسم: «داداش جان سلام، برای من یک قلک بزرگ بخر، آن را، مادر شکست رفع قضا کردیم.»
مادر برات دختر خاتون را انگار پا پیاده طلب کرده
اصلاً به فکر نیست که ما یک شخم نصف زمینشان به کرا کردیم
هان راستی هنوز به یادت هست، گوساله را چگونه برید از شیر
صبحی به شیر شازده فلفل زد، گوساله را من و تو رها کردیم
دیگر نه هیچ بع بع بزغاله، نه هی هی صبور رسیدنهات
امسال باز آغلمان خالی ست، تنها به نان تابه رضا کردیم
داداش جان تو را به علی برگرد، مادر شکسته شد کمرش از غم
از بس که پشت شیشه زدی لبخند، از بس به قاب عکس تو «ها» کردیم
عبدالرضا فریدزاده
... تا فرصتی هست
با زخم هایت سر کنم تا فرصتی هست
اندوه را باور کنم تا فرصتی هست
می خواهم ایمان جهان یادم بماند
روح تو را از بر کنم تا فرصتی هست
من بغضرنج مردمم آغوش واکن
تا شانه ات را تر کنم تا فرصتی هست
هر چند پرواز مرا زنجیر کردند
در این قفس پرپر کنم تا فرصتی هست
تا وحشت وحشی این ساعات بد را
از مرگ آسانتر کنم تا فرصتی هست
معنای لبخند و سکوتت می شوم تا
گوش فلک را کر کنم تا فرصتی هست
داوود صادقی
آن پنجره
من آشنای پنجره های شبانه ام
آن پنجره که روی تو باز می شود
آن پنجره که روبروی تمام فسردگی ست
و طعم شرجی باران صبحدم
از روزن صراحت آن نشت می کند
من آشنای تمام فصول تو
پروانه رمیده یک فصل گردشم
کی می شود برای شقایق دعا کنی؟
کی می شود که پنجره های شبانه را
بر روی فاصله باغ واکنی؟
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی