كارهای خوب براي داشتن احساس خوب از خودتان


 

علی اصغر کمالدار(غمین)

لطایفِ گردآوری شده

رژیم غذایی
اولی: من تصمیم گرفته ام بعد از این فقط اغذیه نباتی بخورم، از خوردن گوشت پرهیز کنم.
دومی: لابد با مشورت طبیب این تصمیم را گرفته ای.
اولی: خیر با مشورت قصاب، چون او دیگر حاضر نیست به من نسیه بفروشد!

* * *

پسربچه شیطان
دو تا پسربچه در خیابان به شدت با هم کتک کاری می کردند. زنی که از آنجا می گذشت به پسری که ناظر دعوا بود گفت: پسر تو که بزرگتری چرا آنها را از هم جدا نمی کنی؟
    پسر گفت: خانم من کلی زحمت کشیده ام تا بینشان دعوا انداخته ام.

* * *

درد دل
مردی با دوستش درد دل می کرد: زنم تمام دارائیم را برداشت و رفت.
دوستش گفت: خوش به حالت، زن من تمام دارائیم را برداشت و نرفت، مانده!

* * *

پیراهن دزدی
شخصی پیراهنی که دزدیده بود را به پسرش داده گفت آن را به بازار ببر و بفروش. پسر پیراهن را به بازار برد تا بفروشد رندان از او دزدیدند. پسر دست خالی به خانه آمد پدر از او پرسید پیراهن را به چند فروختی؟ گفت: به همان قیمتی که شما خریده بودید!

* * *

ادعای دیوانه
دیوانه اولی: من نادرشاه افشارم!
دیوانه دومی: من هم شاه عباس کبیرم!
دیوانه اولی: عجب! معلوم می شود تاریخ نمی دانی ما دو نفر که معاصر هم نبودیم!