ترکیب در شاهنامه فردوسی
مؤلفان: دکتر محمود طاووسی، دکتر عبدالرسول صادق پور و یاسین راشدی
معرفی از: امین فقیری

چاپ چنین کتاب معتبری توسط انتشارات نوید جای تبریک دارد. علاقمندان به حکیم ابوالقاسم فردوسی فرزند خلف ایران زمین و شاهنامۀ گرانقدرش، بایستی حرکت مؤلفان این کتاب مخصوصاً استاد فرزانه دکتر محمود طاووسی را ارج نهند. این طور که در مقدمه آمده ایشان 8 سال از عمر گرانبهای خود را صرف گردآوری و تدوین این کتاب نموده است. مقدمه جامعی که بر کتاب نگاشته شده همه چیز را برای خواننده روشن می سازد. «زبانهای دنیا را از لحاظ ساختاری تقسیماتی است که یکی از آنها عبارت است از: تک هجائی، تصریفی و پیوندی و از لحاظ کلی زبان فارسی در این میان جزو دسته سوم قرارمی گیرد. بدین معنی که از پیوستن تک واژه ها یا واژه ها با تک واژه ها یا واژه های دیگر و یا از پیوند پیشوندها و پسوندها به تک واژه ها یا واژه ها، واژه هایی با معانی دیگر به وجود
می آید که در گسترش واژگان فارسی نقش بسیار بزرگی را به عهده دارد. چنانکه واژگان زبان فارسی امروز از چند صد هزار افزونی یافته و باز قابل افزایش بیشتر هم هست. صورت های پیدا شده از پیوستن های گونه گون را که سبب پیدایش معناهای جدید می گردد، اصطلاحاً ترکیب می نامیم و با  توجه به آنچه در بالا آمد، ترکیب می تواند به شکلهای گوناگون در زبان ایجاد شود. گاه تنها از پیوستن یک تک واژه با یک پسوند یا پیشوند که دو جزء است یا حتی از کنار هم قرار گرفتن سه و چهار و پنج و حتی شش جزء کنار یکدیگر یک صورت معنایی تازه پدید می آید».
در جای دیگر می خوانیم:
«البته در این گفتار قصد آن نیست که دستور زبان و یا فن ساختار واژگان و ترکیبات به صورت درسی وکلاسیک نوشته شود.
 این سخنان بدان سبب است که خواننده و مراجعه کننده به این فرهنگ نامه از پیش آگاهی داشته باشد که آنچه در این کتاب آمده است به شیوه آنچه که در اغلب دستور زبانهای فارسی آمده، نیست و اینجا به بهانه «ترکیب در شاهنامه فردوسی» و ضمن بررسی و استخراج ترکیب های به کار رفته در زبان حکیم توس و شاهنامه کبیر او به دیرینه شناسی واژگان زبان فارسی پرداخته شده و صورت های مرکب کهنی را که امروزه یک واژه به نظر
می رسند نیز بازخوانی، تفکیک و اجزای متشکله آنها ارایه می شود تا دوستداران و علاقمندان زبان فارسی به عمق چگونگی ساختار واژه در زبان فارسی آشنایی بیشتری یابند. البته تلاش شده است که ریشه شناسی بسیاری از هر جزء واژه های
 مرکب با توجه به معتبرترین منابع از روزگاران تا امروز ارایه شود و تغییرات احتمالی معنایی آنها را نیز در طی روزگاران گذشته تاکنون به یاد دارد و شاهنامه که در حقیقت کتاب مادری برای زبان فارسی به شمار می آید به طور بسیار چشمگیری این ترکیب ها را در خود داراست و آگاهی به شیوه های ساخت و ترکیب واژه در این کتاب می تواند ذهن خواننده را برای ارایه و ساختن ترکیبهای تازه آماده سازد و نیز به معنای واقعی که زبان فارسی یک زبان ترکیبی است به طور عینی دست یابد و در شناخت ترکیب های مشابه در آثار دیگر متون کهن فارسی نیز صاحب نظر گردد».
دکتر طاووسی می گوید، برای نوشتن کتاب دو متن مورد نظرشان شاهنامه چاپ مسکو (تصحیح متن به اهتمام آ. برتلس- زیر نظر هنرمند فرهیخته تئاتر ایران زنده یاد عبدالحسین نوشین) و شاهنامه دکتر خالقی مطلق (استاد والای دانشگاه مشهد) بوده است.
در این کتاب تنها ترکیب هایی را می خوانیم که معنای مجازی دارند. یعنی به ظاهر ترکیب نمی توان توجه زیادی کرد. مثلاً نوشته اند
 که «آب پاک» به معنای نطفه حلال و «آب زر» به معنای اشک خونین است. انسان باید سعادت داشته باشد تا حاصل زحمات 8 ساله چند نفر را یکجا در دسترس خود ببیند. از هر حروف الفبای فارسی نمونه ای را تقدیم می کنیم تا به زیبایی و عظمت کار به خوبی پی ببرید. بدون شک داشتن این کتاب برای کسانی که به شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی علاقه دارند، واجب است.
* * *
*آبدار=1- درخشان و شفاف (یکی زان به کردار دریای قار/ یکی چون بلور سپید آبدار) 2- فصیح، روان، پر معنی (نوشتند نامه یکی شاهوار/ سخنهای شایسته و آبدار) 3- تر و تازه (یکی مرغ دارد بر ایشان کنام/ نشیمن به بامین بود گه به شام *از این جو بپرد شود برگ خشک/ بر آن بر نشیند دهد بوی مشک *از آن دو همیشه یکی آبدار/ یکی پژمریده شده روزگار)
 4 - شاداب (رخ پهلوان شد از آن آبدار/ بسی آفرین خواند بر شهریار) 5-تیغ برنده (به پاسخ ندید ایچ رای درنگ/ همان آبداری که بودش به جنگ *بزد بر سر و ترگ آن نامدار/ تو گفتی  تنش سر نیاورد بار)
    *بالا=1- بلندی، اوج (گرفتار کشتن نه والا بود/ نشیبست جایی که بالا بود) 2- زین، پالان (عماری و بالای و هودج بساخت/ یکی مهد تا ماه را در نشاخت) 3- خیمه (خروشان بیامد به پرده سرای/ به نیزه در آورد بالا ز جای) 4- مسافت، درازی (وزین مرز تا پیش دریای چین/ همی نام بردند شهر و زمین
*به فرسنگ صد بود بالای او/ نشایست پیمود بالای او) 5- روی،
پشت (بشد هوش از آن مرد رزم آزمای/ ز بالای اسب اندر آمد به پای) 6- تپه، کوه (دو بالا بد اندر دو روی سپاه/ که شایست کردن
به هر سو نگاه) 7- رفیع (زمین آنک بالاست پهنا کنیم/ و زان دشت بی آب دریا کنیم) 8- اندام، قامت (که از سرو، بالاش زیباتر است/ زمشک سیه بر سرش افسر است) 9- اسب (چو دستان پدید آمد از دور سام/ برانگیخت بالای زرین ستام)
*پالودن=1- پاک و پاکیزه کردن (ره داور پاک بنمودشان/ ز آلودگی پس بپالودشان) 2- زدودن، از بین بردن، به آخر رسیدن، تمام شدن (چو برداشت پرده ز پیش آفتاب/ سپیده برآمد بپالود خواب) 3- خالی کردن، خلوت کردن (خردمند بنشست با رای زن/ بپالود ز ایوان شاه انجمن) 4- فرو ریختن، تراویدن (چو چشمم به روی تو آید ز شرم/ بپالایم از دیدگان آب گرم) 5- پریدن (همی بر زمین زد چنان کاستخوانش/ شکست و بپالود رنگ رخانش)
*تاریک=1- تیره و تار (بدان جایگه ترک نزدیک بود/ زمینش ز خرگاه تاریک بود) 2- گمراه، پلید (چو تنگ اندر آمد به نزدیکشان/ نبود آگه از رای تاریکشان) 3- کم دید (چو بگذشت، شب روز نزدیک شد/ جهانجوی را چشم تاریک شد) 4- غمگین، افسرده (چو آور این نامه نزدیک من/ برافروخت این جان تاریک من)
   *جهاندیده=1- باتجربه، گرم و سرد چشیده (نیای تو پیری جهاندیده است/ به توران و چین در پسندیده است) 2- فرزند (چو زان پس جهاندیدگان را بخواند/ به تخت گرانمایگی بر نشاند) 3- پیر، مسن (جهاندیدگان را ز کشور بخواند/ سخنهای بایسته چندی براند)
*چاره جوی=1- تدبیرکننده، چاره گر (پس آنگاه ضحاک شد چاره جوی/ ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی) 2- حیله گر (چو تنها بدیدش زن چاره جوی/ از آن مخفر تیره بنهاد روی)
*حریر سپید=نور، روشنایی (چو بر چرخ گردان درخشنده شید/ یکی خیمه زد از حریر سپید)
*خرامیدن=1- رفتن، روان شدن (به کشتی گذر کرد ترک سترگ/ خرامید نزد پرستنده ترک) 2- رفتن به معنی در گذشتن، مردن (چرا مهر باید همی در جهان/ چو باید خرامید با همرهان)
*داستان زدن=1- مثال زدن، مثل آوردن (یکی داستان زد سوار دلیر/ که روبه چه سنجد به چنگال شیر) 2- حدس زدن (بدو گفت بهرام کای پاک زن/ مرا اندرین داستانی بزن) 3- حکایت کردن (بزرگان جنگاور از باستان/ ز رستم زنند این زمان داستان) 4- قرار و مدار گذاشتن (ابا رومیان داستانها زنیم/ ز بن پایۀ تازیان بر کنیم)
*رستن=1- روئیدن (که تندی مرا گوهرست و سرشت/ چنان رُست باید که یزدان بکشت) 2- مجازاً متولد شدن (اگر بشنوید آنچ گویم درست/ سکندر در آن خاک ریزد که رست)
*زننده=1- آنکه زند، ضارب (زننده همی تازیانه زند/ که تا دخترش بچه را بفکند) 2- نوازنده (زننده بر آن سرو برداشت رود/ همه ساخته پهلوانی سرود)
*سر آزاد کردن=1- رهانیدن، خیال خود را آسوده کردن (سر آزاد کن دور شو زین میان/ ببند این در بیم و راه زیان) 2- بیدار شدن (کزین خواب نوشین سر آزاد کن/ ز فرجام گیتی یکی یاد کن)
   *شتاب آمدن=1- بی تاب و بی قرار شدن، خسته و بی حوصله شدن (چو شرمت و هنگام خواب آمدش/ همی از نشستن شتاب آمدش) 2- تعجیل کردن (چو بیدار باشی تو خواب آیدم/ چو آرام باشی شتاب آیدم)
*صورت پرست=1- نقش پرست، در این بیت صفت مانی است (بگفتند کاین مرد صورت پرست/ نه بر مایۀ موبدان موبد است)
*طبل زیر گلیم کوبیدن= پنهان داشتن امری که ظاهر و مشهود باشد (نبینی که از ما غمی شد ز بیم/ همی طبل کوبد به زیر گلیم)
            *عنان گران کردن= متوقف کردن، دست نگه داشتن (کشانی بخندید
و خیره بماند/ عنان را گران کرد و او را بخواند)
*غمی گشتن= 1- غمگین گشتن، اندوهناک گردیدن (غمی گشت از آن کار افراسیاب/ از او دور شد خورد و آرام و خواب) 2- خسته شدن (گرفتند زان پس عمود گران/ غمی گشت بازوی گندآوران)
    *فرسوده=1- خسته، درمانده (به گرمابه شد با تن دردمند/
ز زنجیر فرسوده و مستمند) 2- سالخورده، پیر (ز بهر زن و زاده و دوده را / بپیچد روان مرد فرسوده را)
*قضا و قدر=1- اندازه چیزی که مقدر باشد (از ایشان یکی بود فرزانه تر/ بپرسید ازو از قضا و قدر)
*کلاه نهادن=1- تاج بر سر گذاشتن، تاجگذاری (فرستمت هر چند باید سپاه/ تو بر تخت بنشین و بر نه کلاه) 2- آماده شدن (تبیره برآمد ز درگاه شاه/ همه بر نهادند گردان کلاه)
*گرانی=آبستنی، حاملگی (گران بود و اندر شکم بچه داشت/ همی از گرانی به سختی گذاشت)
*لب گشادن=1- شروع به سخن گفتن (کنون
 می گساریم تا نیم شب/ بیاد بزرگان گشائیم لب) 2- مجازاً شکایت کردن (پرستار سودابه بد روز و شب/ که پیچید از آن درد و نگشاد لب)
    *مردی=1- مردانگی، شجاعت (چه کردم ستاره گوای منست/ به مردی جهان زیر پای من است) 2- جوانمردی، انسانیت، رادی (تو بیرنج را رنج منمای هیچ/ همه مردی و داد دادن بسیج)  3- ایستادگی، پایداری (نگشت آن دلاور ز پیمان خویش/ به مردی نگه داشت سامان خویش)
*ناپایدار=1- ناپاینده، گذرنده، بی دوام (اگر شهریاری و گر پیشکار/
 تو ناپایداری و او پایدار) 2 - بی قرار، بی ثبات (چو برگردد این چرخ ناپایدار، از او نام نیکو بود یادگار)
* ورزش=1- شغل، حرفه، عمل (شما دیر مانید و خرم بوید/ به رامش سوی ورزش خود شوید) 2- زرع، کشت (بماندند پیران ابی پای و پَر/ بشد آلت ورزش و ساز و بر) 3- کارکردن، تلاش کردن (که چندین بورزید مرد جهود/ چو روزی نبودش ز ورزش چه سود)
     *همتا=1- متناسب، هماهنگ (نه مردست ز ایران به بالای اوی/
 نه بینم همی اسب همتای اوی) 2 - نظیر، همانند (بماند به نزد شما این پسر/ که همتای جانست و جفت جگر) 3- همسر، جفت (بدو گفت سودابه همتای شاه/ ندیدست بر گاه خورشید و ماه)
        *یک تنه=1- به تنهایی، تنها (همی گشت گرد سپه یک تنه/ که داند
نگه میسر و میمنه) 2- مجرد، بی بنه (بفرمود تا لشکرش با بنه/ گذارند و ماند خود او یک تنه) 3- متحد، همدل (سپاهی فرستاد بر میمنه/ گرانمایگان، یک دل و یک تنه)

نگاهی به رمان «تقسیم» اثر پیروکیارا
زهرا طهماسبی (مهتاب)

پیروکیارا (1986-1913) استاد قصه گوی ایتالیا، در جوانی حرفه های متعددی را در ایتالیا و فرانسه تجربه کرد  و تا قبل از پا گرفتن فاشیسم در ایتالیا چند سالی را کارمند دولت بود که با محکومیت در «دادگاه ویژه» به جرم فعالیت های سیاسی به سوییس فرار کرد و بعد از جنگ به ایتالیا بازگشت و به پژوهش و نقد ادبی و هنری پیرامون ادبیات قرن هیجدهم ایتالیا پرداخت.
ابتدا شعرهایی از کیارا تا اواسط دهه پنجاه چاپ می شد، اما بعد از سرودن شعر، کیارا تمام تلاشش را صرف داستان سرائی کرد که در واقع قریحه اصلی او بود. او با تلفیق خاطرات خود کاری تازه ارایه کرد و آثاری عجیب و دور از معیارهای ادبیات معاصر آن زمان آفرید. آنچه او را از دیگر هم عصرانش متمایز می کند «قصه گویی شفاهی» است که با این روش او با نثر روان و بی تکلف، نگرش مستقیم و بی پیرایه بر واقعیت ها را به وجود آورده است. او با رمان هایی چون بشقاب می گرید (1962)، تقسیم (1964)، اتاق سقف (1976)، تخم مرغ مسموم (1969) و «زنده باد میلیا واکا» (1982) در صحنه ادبیات ایتالیا به
 ثبت رسیده است.
رمان «تقسیم» به نظر اکثر منتقدان آثار کیارا جزء پرفروش ترین
 رمان های عصر ایتالیاست. ادبیات هر سرزمینی بر مبنای شرایط و موقعیت های آن سرزمین شکل می گیرد و در هر دهه، تحت شرایط آن دهه آثاری آفریده می شود که زاده وقایع آن سرزمین است.
ایتالیا نیز چشم انداز وسیعی از ادبیات دارد و چه بسیار آثاری که با تفکر و اندیشه توانسته جایگاهی جهانی پیدا کند.
هنگامی که جنگ جهانی دوم به پایان رسید، فصلی تازه در ادبیات ایتالیا آغاز شد که تحت تأثیر فضای تاریخی- سیاسی و مبارزات ضد فاشیستی و پیوندخورده با ادبیات معاصر اروپا بود. آن زمان مصادف با فروپاشی و فعالیت های ضد فاشیسم در ایتالیا بود.
مهمترین مسئله جریان ساز ادبیات نیز فاشیسم بود. همان طور که می دانیم فاشیسم در ایتالیا ریشه تاریخی نداشته و محصول عصر جدید است که موسیلینی با پوشیدن پیراهن سیاه آن را احیا کرد. این مکتب سیاسی که عبارت است از روش حکومت که بعد افراط و حالت استبدادی و دسته جمعی (توتالیتر) و انقلابی دارد، شرایط مناسبی را برای آفرینش آثاری سمبولیسم آفرید.
در سرزمینی که فاشیسم ریشه می دواند معمولاً کشمکش بین سرمایه داران و جنبش های کارگران کادر اقتصاد و تضعیف عقاید مذهبی دیده می شود و آثار ادبی که بعد از این شرایط زاده
 می شوند نیز متأثر از این فضاها هستند.
بعد از تمایل نویسندگان به خلق آثار رئالیسم در شرایط خفقان و دیکتاتوری محض، ایتالیا شاهد خلق آثار نئورئالیسم شد که پس از اتمام جنگ گرچه نئورئالیسم بخش عمده ای از ادبیات ایتالیا را در برگرفته بود، آثاری خلق شد که تحت تأثیر غیرمستقیم و حاشیه ای از این جریان بودند و «تقسیم» پیروکیارا از این دسته است.
این داستان 27 قسمت دارد که هر کدام در فضا و مکان خاصی روایت داستان را به عهده دارد.
 تقسیم شدن داستان به 27 قسمت آن را به یک فیلمنامه تبدیل کرده است که وقتی خواننده آن را می خواند، احساس
 می کند در تمام فیلم صحنه های مبتذلی می بیند که همه اش با اعتبار به صحنه های عشق بازی شخصیت اصلی داستان است و حتی کلیسا و خدا هم شاهد این ابتذال و از بین رفتن شرافت انسانی است و نویسنده با روایت این مفاهیم می خواهد ابتذال فاشیسم را نشان دهد. «تقسیم» داستان زندگی مردی است با نام «امرنتزیانو» که در دهکده «لوئینو» توجه اهالی را به خود جلب کرده است. انسانی با ظاهری خشک، جدی و قدرتی که از جدیت و اتکاء به نفس زیاد او حکایت دارد.«امرنتزیانو» چهل و پنج ساله، کارمند رسمی دولت و مالک قسمتی از یک خانه نیمه مخروبه در کانته وریا، تکه ای از زمین در شهر و یک مزرعه تقریباً بایر است و سه کت و یک پالتو، یک بارانی، دو کلاه و سه جفت کفش دارد و روزی هفت تا ده سیگار «ماچدونیا» می کشد، مرکز توجه اهالی دهکده است به طوری که آنها می دانند برنامه یکشنبه او با دیگر روزها متفاوت است. او نظافت مفصل تری می کند و لباس مهمانی می پوشد و به کلیسا می رود
 و با توجه به حدسیات اهالی دهکده باقی روزش را در عشرتکده می گذراند.
این دهاتی که شغل دولتی شهری اش کرده در فکر ازدواج و سر و سامان دادن به زندگیش است، اما در یکی از همین یکشنبه ها با پیر دخترهای زشتی که صورت مردواری داشتند آشنا می شود و با بزرگترین آنها در کلیسا که مسئول کتابخانه بود، ازدواج می کند.
نام رمان «تقسیم» با توجه به مفهومش خواننده را با آشنایی زدائی خاصی روبه رو می کند. تقسیم از لحاظ ظاهری به معنای قسمت کردن - بخشیدن است که خواننده قبل از خواندن رمان حتی با معنای لغوی نمی تواند به ماجرای رمان پی ببرد، اما بعد از خواندن داستان در می یابیم که تقسیم، بخش کردن و تقسیم کردن «امرنتزیانو» به عنوان شوهر بین خواهران است.
امرنتزیانو شخصیت اصلی رمان آن طور که در رمان معرفی می شود دهقان خرده پایی است که پرورش دهنده خوک بوده و موهای شبیه موی مرده ها، دست های فیل و کک مکی با ناخن های پخت چهار گوش دارد.
با استناد به این ویژگی ها می توانیم دریابیم که نویسنده سعی دارد شخصیت اصلی داستانش را در ذهن مخاطبش فردی منفور و زشت جلوه دهد و بعدها در ادامه داستان می بینیم که هدف اصلی نویسنده نه تنها خراب کردن امرنتزیانوست بلکه پلید و کثیف نشان دادن حزب فاشیسم است، زیرا امرنتزیانو به عنوان نماینده فاشیسم نشان دهنده حکومت فاشیسم و منفور بودن آن از دیدگاه نویسنده است که با جریاناتی که تا پایان داستان اتفاق می افتد این ذهنیت خواننده کامل می شود. سه دختر از نظر نویسنده زن های تهی مغزی هستند که هر چند اعمال مذهبی خود را به دقت انجام می دهند، اما هر سه به نوعی دچار اعتقاد کورکورانه به خدا و کلیسا هستند. داستان تقسیم فضایی طنزگونه دارد به طوری که ابتدای داستان هم با چند نمونه طنز زبانی روبه رو هستیم. مثلاً اسم مجروح، چون در ترانه ای این جمله آمده بود که «کاریبالدی» مجروح گردید، انتخاب شده است و نام شخص می شود.
 حتی مرگ امرنتزیانو به خاطر یک شوخی به یک اسطوره میهنی تبدیل می گردد که این خود در بیانی طنز، گویای واقعیت تلخ اجتماع است.
شرایط محیط انسان را تغییر می دهد، این شعار را در اکثر قسمت های رمان حس می کنیم.
کلیسا که زمانی محل عبادت و نیایش است با تغییر شرایط روحی «تارسیلا» محل عیش و خوشگذرانی او می شود. به طوری که کلید کتابخانه به او امکان می داد تا به مقصود خود برسد. بین سه خواهر، تارسیلا خواهر کوچکتر دچار نارسیسم عجیب است که با آن چهره زشتش  احساس برتری نسبت به دو خواهر خود پیدا کرده است.
دقت موشکافانه نویسنده در مورد شخصیت های داستان حتی شخصیت های فرعی به حدی است که شگفتی آدمی را برمی انگیزد. او در مورد پائولینو و روابطش با تارسیلا آنقدر جزئی و صریح به صحبت می نشیند که گاه خواننده از کسالت بار بودن نوشته به ستوه می آید، اما او به راحتی به هدفش که همان پست جلوه دادن فاشیسم و روابط حاکم بر آنست می رسد و تا پایان داستان این روند که در مسیر داستان هر کسی را که با فاشیسم رابطه ای کوچک دارد خراب کند، ادامه می دهد.
خواننده در این رمان تنها با حضور چند شخصیت اصلی و گاهی شخصیت های فرعی تا انتهای داستان نویسنده را همراهی می کند و این مسئله از نکات قابل توجه است، چون مسئولیت نویسنده برای آنکه خواننده اش بدون دخالت شخصیت های فرعی دچار کسالت نشود دو چندان است و کیارا توانسته است از عهده این مهم برآید.