صفحه 7--27 دی 88
تشعشع طبیعی
عبدالحمید خادمی
تشعشع طبیعی زمینه از سه منبع حاصل
می شود:
1 -از پرتوهای کیهانی که از فضای خارج به زمین می رسند.
2 -تشعشع ناشی از وجود مواد پرتوزا در خاک و دیگر موارد به کار رفته در ساختمانها.
3 -تشعشع حاصل از مواد خوراکی که می خوریم.
شدت پرتوهای کیهانی که به سطح زمین می رسند
با عرض جغرافیایی و ارتفاع از سطح دریا تغییر می کنند.
در نواحی استوایی شدت پرتوهای کیهانی حداقل بوده و در جهت قطبین افزایش می یابد. مثلاً شهری که نزدیک خط استوا و در سطح دریاست تحت تابش کمتر مقدار پرتوهای کیهانی که بالغ بر 35/. میلی سیورت در سال است، قرار دارد. در مناطقی که در عرض جغرافیایی تقریباً 50 درجه قرار دارد تشعشع طبیعی زمینه تا 50/ میلی سیورت در سال برآورد شده است. به عنوان مثال می توان شهرهایی مانند لندن، تورنتو، سیاتل و یا مسکو را نام برد. مقدار پرتوهای کیهانی در شهرهایی ماند دنور، شهری که در ارتفاع یک مایلی قرار دارد، در حدود 90/ میلی سیورت در سال است. بیشتر نواحی مرتفع و پر جمعیت زمین در ارتفاع 15000 پایی قرار دارند و در این جا مقدار پرتوهای کیهانی ممکن است تا 3 میلی سیورت در سال برسد. در صورتی که در بلندترین نقطه روی زمین یعنی قله کوه اورست این رقم در حدود 8 میلی سیورت در سال خواهد بود. در طبیعت دو ماده پرتوزای بسیار مهم اورانیم 238 و توریوم 232 وجود دارد که نیمه عمری معادل میلیون ها سال دارند. وقتی که این دو ماده استحاله شده و می شکنند نه فقط از خود تشعشع ساطع می کنند بلکه مواد پرتوزای دیگری نیز با نیمه عمرهای کوتاه تر به وجود
می آورند. سنگ معدن اورانیوم به مقادیر زیاد در استرالیا، کانادا، چک و اسلواکی، آفریقای جنوبی، ایالات متحده و اتحاد شوروی به دست آمده است. در برزیل، چین، هندوستان و ایالات متحده ذخائر عظیمی از مونازیت و املاح عمده دارنده توریوم کشف شده اند. پنج منطقه مسکونی بزرگ وجود دارد که افزایش قابل توجه تشعشع در آنها از خاک یا صخره ناشی می شود. این مناطق در برزیل، فرانسه، هندوستان و مصر واقع شده اند. در برزیل شدت اشعه ناشی از خاک یا صخره در بیشتر باریکه های ساحلی که هر کدام چند کیلومتر طول و صدها متر عرض دارند پنج میلیمتر در سیورت در سال است. نزدیک به 30000 نفری که در این مناطق زندگی می کنند همیشه در معرض این مقدار تابش از اشعه زمین بوده و هستند. حدود یک ششم از جمعیت فرانسه یعنی هفت میلیون نفر در مناطق صخره ای از جنس سنگ خارا که موجب افزایش تشعشع زمین از 8/1 تا 5/3 میلی سورت در سال
می رسد، زندگی می کنند. در ایالت های کرالا و مدرس هندوستان در ناحیه ای به طول 200 کیلومتر و عرض چندصد متر متجاوز از 100000 نفر سالانه در معرض پرتوزایی شدیدی به طور میانگین 13 میلی سیورت در سال می باشند. این بالاترین حد تشعشع طبیعی زمین است که بشر با آن روبروست. در جزیره نیو در اقیانوس آرام ترکیبی از خاک آتشفشانی و مواد گیاهی که به طور غیر عادی دارای محتویات پرتوزای زیادی می باشند، موجب شده است که چندین هزار نفر
در معرض اشعه خارجی به میزان 10 میلی سیورت در سال قرار گیرند.در ناحیه شمال نیل که ناحیه پر جمعیت در مصر است شدت اشعه در چندین دهکده بین 3 تا 4 میلی سیورت در سال می باشد. مواد پرتوزا در مقادیر بسیار کم معمولاً در بدن انسان وجود دارد. این مواد در نتیجه وجود مقادیر بسیار کم مواد پرتوزا در ذخائر خوراکی جذب بدن می شوند. چنانچه رویش های بسیار حساس و پیچیده به کار رفته شوند،می توان وجود توریوم، رادیوم و سرب پرتوزا را در اکثر مردم شناسایی کرد، اما شدت اشعه مورد بحث در واقع بسیار کم بوده و از فردی تا فرد دیگر بسیار متغیر می باشد.رقمی که معمولاً گفته می شود مسلماً کمتر از 1./ میلی سیورت در سال است. تنها ایزوتوپی که از طریق جذب موجب افزایش قابل توجه تابش تشعشع به انسان می شود ایزوتوپ پرتوزای پتاسیم است. تمرکز پتاسیم در انسانها به طور قابل ملاحظه ای با سن و بسیاری شرایط دیگر تغییر می کند. از آنجایی که تشعشع طبیعی زمینه به شمارش یک نمونه اضافه می شود باعث ایجاد خطا در اندازه گیری فعالیت پرتوزایی آن به ویژه زمانی که نمونه از فعالیت کمی برخوردار باشد می گردد، بنابراین مقدار تشعشع طبیعی زمینه می بایستی مشخص شود و فعالیت پرتوزایی نمونه نسبت به آن تصحیح گردد. البته با تعبیه یک حفاظ مناسب در اطراف آشکار ساز می توان از رسیدن اکثر این تشعشعات ناخواسته به آشکار ساز جلوگیری نمود.
منبع: مجله امید
اینجا جای تو نیست!
هویت چیست؟
هویت، خودآگاهی است که در هیاهوی زندگی، ما را به خود می خواند و آن چه را که هستیم و باید باشیم یادآوری کرده و در گوش جان مان زمزمه می کند. خود آگاهی، مقدمه خودشناسی است زیرا خود آگاهی است که هر لحظه به تو می گوید، این جا، جای تو نیست، این کار، در شان تو نیست، این سخن، برازنده تو نیست و....
آگاهی، نردبان صعود انسان به اوج قله های خودشناسی است. کسی که می داند که نمی داند، با آن کس که نمی داند، هرگز برابر نیست، چرا که آگاهی از نادانی، مقدمه ای بر دانائی است؛ همان طور که آگاهی از اسارت، لازمه رسیدن به رهائی است. آن چه برایت مقدس است، آن که به نامش سوگند می خوری، آنان که به وجودشان افتخار می کنی، آن ستاره های درخشانی که در آسمان زندگی ات
نورافشانی می کنند، آن افتخارهائی که در کارنامه عمرت می درخشند، همه هویت تو را نشان می دهند. از نخستین روزی که پا به عرصه هستی گذاشتی، هر اتفاقی که در زندگی ات افتاد، هر کس را که دیدی و روی تو تأثیر گذاشت، هر حرفی را که شنیدی و پیامی برای تو داشت، هر جا پا گذاشتی که تو را به فکر واداشت، هر رنجی که کشیدی و چشمت را بر حقیقت گشود و هر لذتی که بردی و روحت در آسمان عشق و سعادت اوج گرفت و افق های جدیدی در برابرت گشود همه و همه در ساختن هویت تو دخیل بوده اند.
هویت هر انسان به عنوان شکل دهنده شخصیت او، هم چون شناسنامه ای است که او را به دیگران معرفی می کند. گر چه بسیاری از باورهایی که در عمق شخصیت ما ریشه دوانیده خارج از اختیار ما بوده و ناشی از فرهنگ و محیط تعلیم و تربیت روزهای کودکی ماست، اما فناوری ثابت کرده است که هر کس می تواند به کمک اجرای یک رشته روشها و القای فرمان هایی به ضمیر ناخودآگاه خود، با عشق و احساس و تلاش و پشتکار، ریشه باورهای غلط و ویران گر را در عمق وجودش بخشکاند و بذر باورهای جدیدی را در مزرعه اندیشه های خود بکارد.
هر کس می تواند خود را تغییر دهد و از پیله ای که یک عمر در آن زندگی کرده، پروانه وار بیرون آید و از اسارت باورهای منفی و فکرهای غلط آزاد و رها شود و به این ترتیب، مسیر زندگی و سرنوشت خود را عوض کند. در دنیای هر انسان خودآگاه و خودشکوفایی، نقاط عطفی وجود دارد: نقاطی که در آنجا مسیر خود را تغییر داده و برگذشته های ناکام و بی سرانجام خود، خط بطلان کشیده و پنجره های زندگی اش رابه روی نورهای طلایی خورشید و فرداهایی نوین، گشوده است.
هویت هر انسان به عنوان شکل دهنده شخصیت او، هم چون شناسنامه ای است که او را به دیگران معرفی می کند. شما چه هویتی را در مسیر زندگی برمی گزینید؟ و ترجیح می دهید با چه کسی به عنوان دوستی تأثیرگذار در روند موفق زندگی معاشرت کنید؟ سعی می کنید چه باورهایی را در ذهن خلاق و فعال خود بپرورانید تا سرنوشت خود را با آن بسازید؟ و خلاصه کدامین پل را برای عبور از مسیر پر
فراز و نشیب زندگی انتخاب می کنید؟
کسب درآمد به شیوه ملانصرالدین
داوود امیر احمدی
ملانصرالدین همیشه در بازار گدایی می کرد و مردم همیشه با شگردی او را مسخره می کردند.دو سکه به او نشان می دادند که یکی طلا بود و دیگری نقره، اما ملا همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
این داستان در کل منطقه پخش شد و هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و به او دو سکه نشان می دادند و ملا همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.تا این که مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملا نصرالدین را آن طور دست می انداختند ناراحت شد.
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت:
هر وقت به تو دو سکه نشان دادند سکه طلا را انتخاب کن، این طوری هم پول بیشتری به دست می آوری و هم دستت نمی اندازند.ملا پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنها هستم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام!!
بانک زمان
تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز می شود و تا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید، چون آخر وقت حساب، خود به خود خالی می شود.
در این صورت شما چه خواهید کرد؟
البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید!
هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم: بانک زمان.
هر روز صبح، در بانک زمان ما 86400 ثانیه اعتبار ریخته
می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد.
هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.
ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده، می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده، می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوقش را می کشد، می داند.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده، می داند.
و ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده، می داند.
هر لحظه گنج بزرگی است، گنجمان را مفت از
دست ندهیم.
باز به خاطر بیاوریم که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند.
دیروز به تاریخ پیوست،
فردا معماست
و امروز هدیه است.
منبع: کتاب نشان لیاقت عشق، گردآوری و برگردان از بهنام زاده
جایی برای یک زندگی کوتاه
فریماه ضرغامی*
با صدای جیغ سوار قطار شدم، مقصدم را نمی دانستم، اما طبق آدرس می دانستم وقتی رسیدم یک نفر خبرم
می کند. در این قطار بزرگ 6 میلیارد جمعیت به یک مقصد ناپیدا که آنرا سرنوشت می گویند، می روند. گاهی تقدیر سفید بودنشان را می خواست و گاهی سیاهی را برای آنها می نوشت. به ما یک کوپۀ درجه x به توان 1 دادند البته کوپۀ خیلی ها از مال ما بهتر بود. در کوپۀ ما برای 7 نفر جا بود و جای اضافی زیاد 2 صندلی بالا از آنِ کسانی بود که ما آنها را پدر و مادر می خواندیم و در کوپه های غربی به آنها father و mother می گفتند و صندلی پایین از آن کسانی بود که دلیل تولدشان عشق بود، یعنی بچه ها! کوپه هاسقف نداشتند سرد بودند یا گرم، به خاطر مشغله های فکری اینها برای کسی زیاد مهم نبود. روزهایی بود که سیاهی تا کوپۀ ما پیش می آمد و گاهی هم باز می گشت و ما را همرنگ خود نمی کرد. در این قطار ما به بودن عادت کردیم. همیشه برایم این گنگ بود. چرا قطار این قدر سریع پیش می رفت؟ فرق نمی کرد که به دست چه کسی باشد و کجا حرکت کند. امروز به خاطر ورود نوزادان شلوغ و فردا به خاطر پیاده شدن عده ای خلوت اما همه ما به تغییرات این زیاد و کم شدنها عادت داشتیم.
درست یادم نیست چه روزی بود. سکوت در کوپه حاکم بود، راننده لوکوموتیو در زد و به من گفت: خوب دخترم، قطار دنیا به مقصد تو رسید، اجازه داری پیاده شوی. من از ترس لرزیدم و دیگر هیچ نفهمیدم.
*انجمن داستان نویسی
این شهر شاعر ندارد؟
ونوس جامی پور
هان ای بهاری ترینم
من همنشین خزانم
یک آسمان غم انگیز
تنهاترین کهکشانم
دریائی از موج و غوغاست
چشمان بارانی من
یک ساحل سرد و تنهاست
شعر زمستانی من
چشم انتظاریم و عمری است
این جاده عابر ندارد
از عشق چیزی نمانده است
این شهر شاعر ندارد؟
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی