هنری سازان مستقل در برابر هالیوود
سعید بناکار
در نظام تهیه و ساخت آثار سینمایی هالیوود معمولاً ارزش و نمود کارگردانان خلاق و مؤلف نسبت به کارگردانان و فیلمسازانی که در عرصه تهیه و ساخت فیلم های سفارشی و تجاری کمپانی ها فعالیت دارند و یا دارای فروش کلان در گیشه هستند، در رتبه و جایگاه دوم اهمیت قرار می گیرند. اما زمینه، ساختار و زیربنای صنعت سینمای هالیوود چنان گسترش دارد که این جداسازی و مرزبندی نه تنها عاملی برای جلوگیری از رشد مستقل سازان سینمایی و هنری سازان نیست بلکه گهگاهی با نفوذ بعضی از همین فیلمسازان مستقل به حریم تعریف شده این کمپانی ها و وسعت فیلمسازی هالیوود آثاری ساخته می شود که خارج از سرمشق و قالب تعریف شده فرهنگی و تجاری این امپراتوری است و ساختار شکن است.
شیوه سیاست و برخورد اخلاقی هالیوود هم این گونه است که ظرفیت و توان تجربه را دارد و به این اقلیت مؤلف و خلاق فرصت و میدان فعالیت فیلمسازی می دهد. به همین دلیل در چند دهه پیش تعدادی انگشت شمار از این فیلمسازان با اتکا بر اندیشه های شخصی و مستقل خود و براساس امکانات و
فرصت های مالی شخصی بنیان این استقلال را گذاشتند و ثابت کردند که هالیوود همه سینمای آمریکا نیست. در نتیجه طی چند دهه اخیر نوعی فیلمسازی موازی موصوف به سینمای مستقل به وجود آمده است که برخلاف ساختار تعریف شده صنعت فیلم هالیوود و قوانین مالی که برای تمام صنوف و تخصص های شاغل در آن به اجرا گذاشته می شود به حیات خود ادامه می دهد.
با توجه به اینکه استقلال همواره دستاوردی نسبی است، این اصطلاح در طی این سالها معنایی کامل و دقیق به خود گرفته و آن سینمایی است که از بعد اقتصادی و تکیه گاه مالی وابستگی تعهدآوری نسبت به کمپانی ها و استودیوهای فیلمسازی ندارد بلکه این سینماگران مستقل یا با سرمایه شخصی خود و یا از سوی بنیادها و انجمن های مختلف، تهیه کنندگان و سرمایه گذاران مستقل و هنردوست و یا به کمک خانواده و دوستان تغذیه می شوند. آنها این گونه روش فیلمسازی را ترجیح داده و انتخاب کرده اند و دوست دارند آثاری تولید کنند که به لحاظ افراط در سیاسی پردازی، مخدرگرایی و... از چهارچوب سیاستهای هالیوود و نظام استودیویی هالیوود خارج و یا مخالف با خاستگاههای فرهنگی و زیادی طلبانه ممیزی هالیوود باشد. این مهم در دهه هفتاد میلادی اتفاق افتاد و تعدادی از کارگردانان و فیلمسازان مستقل با اتکا به نبوغ و جسارت خود ثابت کردند که می توان خارج از چهارچوب های تدوین شده هالیوودی هم فیلمهای بامحتوا، شخصی و هنری تر ساخت. از این میان تعدادی بسیار شاخص بودند که از آن جمله وودی آلن، استنلی کوبریک و میلوش فورمن توانستند خود را به ساختار پرقدرت هالیوود تحمیل کنند و تعدادی محدود هم تنها فرصت یافتند قدری از هالیوود فاصله بگیرند. هالیوود با آن سیاست خود که جذب فیلمسازان صاحب نبوغ و نخبه است توانست تعدادی را به جانب خود بکشاند و تعدادی هم که نتوانستند فعالیت مستقل خود را ادامه دهند هالیوود را مسئول دانسته و از آن ساختار رنجیدند.
وودی آلن کمدی نویس که به وسعت یک دنیا از هالیوود فاصله دارد پایگاه خود را برای جریان فعالیت پایدارش در نیویورک قرار داد. وی که در آغاز یک فیلمنامه نویس و کمدی گوی صحنه ای (سرپا) بود در تمامی آثارش در کالبد یک شخصیت و قالب، یک ضد قهرمان مشوش بی دست و پا را با روش و ریشه های طنز یهودی، نیویورکی خود ظاهر و آن را دنبال می کند که ویژگی این شخصیت دلبستگی به آرزوهای دنیوی، به ویژه در ارتباط با زنان است. وی با ساخت اولین فیلمش «آنی هال» 1977 توانست به کامیابی برسد و از آن به بعد به طور متوسط سالی یک فیلم ساخته است؛ «ز لیگ» 1983، «رز ارغوانی قاهره» 1985 و «سایه ها و مه» 1992 که از لحاظ ادبی بسیار ادیبانه هستند، اما براساس رسوم سینمایی نوشته و ساخته شده اند.
از آثار دیگر آلن «هری ساختارشکن» است که خودنمایی های یک هنرمند را به تصویر طنز می کشد.  یکی از موفق ترین آثار وی «زنان و شوهران» 1992 است که در آن آلن و همراه دیرین او میافارو به نقش زن و شوهری اهل منهتن به نام های گیب و جودی در می آیند که به غم تنش های نهفته با شادی با هم ازدواج می کنند، اما وقتی بهترین دوستانشان جک و سلی اعلام متارکه می کنند غافلگیر می شوند. در یکی از صحنه های کمدی که با مصاحبه با شخصیت ها با بازرسی خارج از تصویر قطع می شود، جک و سلی را می بینیم که سرانجام دوباره وصلت می کنند در حالی که جودی و کیپ از هم جدا می شوند. از دیگر آثار مهم آلن می توان به این فیلمها اشاره کرد: «گلوله ها بر فراز برادوی» 1994، «همه می گویند دوستت دارم» 1996،  «پایان هالیوودی» 2002، «به هر چیز دیگر» 2003 و «امتیاز نهایی» 2004، قابل توجه اینکه بیشتر این آثار خارج از هالیوود و آمریکا ساخته شده و با ساخت دو اثر آخرین در شهرهای لندن و پاریس، وودی آلن بیشتر به یک فیلمساز اروپایی تبدیل شده است.
استنلی کوبریک فیلمساز و کارگردانی بود که در اوایل دهه 60 میلادی با تغییر محل سکونت و مهاجرت به انگلستان جسماً و به طور فیزیکی خود را از هالیوود جدا ساخت. وی صاحب فن و تکنسین سینمایی بسیار ماهری بود. کوبریک که در آغاز با آثاری کوتاه خود را مطرح ساخت خیلی زود توانست به عنوان یک متفکر و هنرمند در سینمای مستقل خود را ثابت کند. فیلم «2001 یک اودیسه فضایی» 1968 سرمشقی شد برای رونق مضامین علمی و تخیلی و سبکی که اغلب فیلمسازان در هالیوود به آن جذب شده اند. «پرتقال کوکی» 1971 اثری بود در مورد ناهنجاری ها و بزهکاری های جوانان شهرنشین که به لحاظ سبک سینمایی اصیل و از لحاظ مضمون بسیار چالش برانگیز و همچنین «تلالو» 1980 که براساس رمان استیفن کینگ ساخته شد نقطه عطفی در سبک وحشت به جا گذاشت. «غلاف تمام فلزی» 1987 ساخته کوبریک درباره جنگ و تأثیرات جانبی آن بر سربازان است که از قالب های رایج فیلم های جنگی در هالیوود که بر مبنای احساسات شکل می گیرد خارج شده است گرچه برخی از منتقدان این فیلم را بسیار سنگدلانه تشخیص دادند.
مرگ کوبریک در سال 1999 پایان دهنده جریانی بود که تأثیری ژرف بر سینمای معاصر و به ویژه سینمای مستقل گذاشت.
یکی از کامیاب ترین هنری سازان مستقل «میلوش فورمن» مهاجر است. وی پس از تهاجم روس هادر سال 1968 به کشورش چک، حرفه اش را در سینمای وطنش از دست داد و به آمریکا مهاجرت کرد و با تهیه و ساخت فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» 1975 براساس کتاب «بر فراز آشیانه فاخته» که داستانی قوی و دلخراش است، مناسبات یک بیمارستان روانی که سمبل یک جامعه کوچک است را با بازی خیره کننده جک نیکلسون به تصویر کشید که با تأیید و تمجید منتقدین مواجه شد و از لحاظ فروش در گیشه هم بسیار موفق بود.
«آمادئوس» فیلمی بسیار مجلل با برداشتی از نمایشنامه پیترشفر در مورد موتزارت است که به موفقیتی دیگر دست یافت. در فیلم بعدی وی با ترسیم و به تصویر کشیدن شخصیت یک نقاش در فیلم «مردم علیه لری فلینت» شرایط اجتماعی کشور خودش را نشان داد. «مردی روی ماه» 1999 با بازی جیم کری پیرامون زندگی اندی کافمن جسارت دیگری در نمایش زوایای مبهم فرهنگ آمریکاست.
سینمای مستقل هنوز هم مورد علاقه فیلمسازان نامدار است. چند عامل مهم در رشد و ارتقاء سینمای مستقل دخیل بوده اند. اول اینکه به دلیل خاستگاه دست اندرکاران هالیوود، فیلمسازان تابع برای جذب مخاطب بیشتر سعی می کنند جنبه های هنری آثار کمتر باشد تا غالب فیلم ها در گیشه سود بیشتری به دست آورند. این امر باعث می شود زمینه بیشتری برای فعالیت فیلمسازان مستقل و آن دسته که با هدف ارائه آثار هنری و به لحاظ ساختاری و زیباشناسی کاملتری فیلم می سازند فراهم شود. دوم اینکه با پیدایش ام، تی، وی (MTV)، فیلم های تلویزیونی و نماهنگها و ویدئوکلیپ های موسیقی، زمینه رشد و پرورش و استخدام فیلمسازان جوان و بی پروای به دنبال شهرت را هموار کرد و نیز رشد و بلوغ فناوری ویدئو و تلویزیون های کابلی و دوربین های سبک با فناوری بالا امکان تولید و عرضه آثار مستقل را فزونتر کرد. به همین جهت نیاز به تشکیلات و ساختاری که بتواند جلوه گاه نمایش این آثار باشد ضروری بود. این مهم با هدف نمایش و ارزش دادن و حفظ منزلت بخش سینمای مستقل به همت جشنواره سالانه فیلم ساندانس برقرار شد. این جشنواره با فکر و ایده و سرمایه مؤسسه ساندانس رابرت ردفورد در سال 1985 بر دامنه کوهستان یوتا تأسیس شد. جشنواره ساندانس همه ساله تعداد یکصد فیلم بلند تازه ساخت اثر فیلمسازان مستقل را به نمایش می گذارد.تعداد کارگردانانی که هم اکنون صاحب نام و شهرتی در دنیای سینما و هالیوود شده اند و اولین فیلمشان را در جشنواره ساندانس به نمایش گذاشته اند، بسیارند. به عنوان مثال می توان به «استیون سودربرگ»، «تیم برتون»، «جان واترز» و غیره اشاره کرد. چنین فهرستی نشان از تنوع بخش سینمای مستقل دارد، اگر چه استقلال خود مفهومی نسبی است بسیاری از فیلمسازان از مؤسسه و جشنواره ساندانس به عنوان سکوی پرتاب استفاده کرده اند.
جان واترز یکی از سرسخت ترین فیلمسازان مستقل از نسل جدید به شمار می آید؛ چرا که با تمام تلاش های هالیوود برای جذب وی و تهیه کنندگی آثارش، هنوز استقلالش را حفظ کرده و انعطافی از خود نشان نداده است.
فیلم «افسانه مو» اولین نمایش خود را در جشنواره ساندانس 1988 تجربه کرد و بسیار موفق بود. فیلم طنزی که به موزیکال های هالیوودی و نیز زندگی در زادگاهش بالتیمور نگاه تازه ای دارد و اثری منسجم و حساب شده تر از اثر اولیه اش  یعنی «فلامینگوهای صورتی» 1972 است. واترز آثار اخیرش چون «مامان زنجیره ای» و «سیسیل بی دی منتد» را با بودجه های
بسیار زیاد و بازیگران ستاره فراوان هالیوود ساخته است، اما همچنان ذائقه تلخ و پیگیری افکار و دغدغه های اجتماعی اش را دنبال می کند.
سودربرگ در سن بیست و شش سالگی به اوج می رسد. وی فیلمسازی را قبلاً به صورت تجربی آموخته بود و فقط تجربه های کوتاه سوپر 8 و ویدئو را داشت. دیگر فیلم سودربرگ «کافکا» 1991 به نیت فرار از بلعیده شدن در هالیوود و تلاش جاه طلبانه برای خلق اثری سینمایی و رقیبی برای رمان های کافکا بود. این فیلم که به طریقه سیاه و سفید فیلمبرداری شده با زوایای عجیب و غریب دوربین و پیرنگی معنایی و بسیار مصنوع به نظر می آید. وی بعد از آن فیلم های «پادشاه تپه» 1993، «پایین» 1995 و «حیرانشهر» را ساخت که همگی دچار ورشکستگی تجاری و گیشه ای شدند، اما وی ظرف چند سال بعد با یک عقبگرد به یکی از برجسته ترین کارگردانان هالیوود بدل شد و از آن به بعد به سمت تجاری سازی رو کرد و فیلمهای «خارج از دید» 1998، «بیمار انگلیسی» 1999، «ارین براکوویچ» و «ترافیک» که همگی آثاری گیشه گرایانه بودند را ساخت. اگر چه سودربرگ اکنون رو به جانب هالیوود دارد اما فیلم های چند سال اخیر وی به ویژه «ترافیک» نشان دهنده آن است که وی علاقه اش را نسبت به روایت های پیچیده و معمایی از دست نداده و شاخصه ها و زیباشناختی آثار گذاشته اش را در آنها دنبال کرده است، اگر چه وی با ساخت چند گانه های «یار اوشن» طی سالهای متمادی با حضور بازیگران مطرح هالیوود چون جوزح کلونی، براد پیت،  جولیا رابرتز و غیره نتوانسته است آثار شاخصی را بسازد.
«تیم برتون» متولد هالیوود فعالیت سینمایی اش را با ساخت انیمیشن در کمپانی دیزنی آغاز کرد و با آثارش ارتباطی خودمانی با فرهنگ آمریکا را از خود نشان داد. وی با فیلم «بیتل جویس» 1988 و با به تصویر کشیدن داستانی از عصر حاضر بدعت تازه ای در جلوه های بصری گذاشت. «بتمن» 1989 فیلمی تخیلی از شهری نوین و ناآرام را ترسیم می کند. «ادوارد دست قیچی» 1990 درباره مردی است که به جای دست قیچی دارد و صحنه های سورئال را با طنز در هم می آمیزد و فروش بسیار خوبی در گیشه داشت. این موفقیت باعث شد برتون به طرف پول جذب شود و «بازگشت بتمن» را بسازد. وی بعد از آن دوباره به انیمیشن سازی رجعت می کند و «کابوس هایش از کریسمس» 1993 را می آفریند؛ فیلمی کارتونی برای بزرگسالان. موفق ترین اثر برتون تا به امروز «ادوود» 1994 است؛ بازسازی بامزه و زیرکانه ای
از آثار B هالیوودی مبنی بر شغل مردی به همان نام که بدترین کارگردان هالیوود لقب گرفته است.
بازآفرینی های برتون از سبکهای هالیوود که بیشتر علمی تخیلی هستند- «مریخ حمله می کند»،
«اسلیپی هالو» سبک وحشت و «سیاره میمون ها» علمی، تخیلی- سبب می شود که او چهره یک عصیانگر و قالب شکن به خود نگیرد، اما در عین حال کامیابی های تجاری وی به او این امتیاز را می دهد که پروژه هایش را خود برگزیند و خیال و پندارهای خویش را بدون مانع و ممیزی و ناب بر پرده نقره ای
نمایش دهد.